روزنامه جمهوري اسلامي 23/06/1385 صفحه عقيدتي
*****
جايگاه و ارزشمندي « عمل » در تفكر اسلامي




  • 1 ـ اصالت و اهميت عمل : اگر آدمي بخواهد كه نيروهاي وي رشد كند و استعدادهاي او در ظرف وجودش شكوفا شود و خواسته هاي وي در خارج تحقق پيدا كند ناگزير بايد از مرحله فكر تجاوز كند و به مرحله « اقدام » و « عمل » گام نهد.
    خير و فضيلت با تصور ذهني و فكر كردن به آنها و به سودمندي آنها تحقق پيدا نمي كند زيرا كه تصور و ادراك خير تنها يكي از عوامل تحقق يافتن خير است . و عامل اساسي چيزي جز كار كردن و كوشيدن براي رسيدن به آن نيست .
    شخصيت انسان با اعمال او فراهم مي آيد و ـ چنانكه گذشت ـ آدمي از طريق كارهايي كه انجام مي دهد تولدي دوباره پيدا مي كند : بنابراين تنها وسيله براي دست يافتن به هر چيزي كه آدمي خواستار رسيدن به آن است و مي تواند به آن برسد كار و كوشش و عمل است .
    2 ـ عمل كيفيت است نه كميت : اهميت عمل بيش از آنكه به اندازه و مقدار آن مربوط باشد به چگونگي آن ارتباط دارد. اين است كه عمل خالص درست استواري كه با نيت خالص و با پرهيزگاري و هدفداري و استواري و استحكام انجام پذيرد ارزشمند و گرانبها است هرچند اندك باشد. و عمل تهي از صلاح و خلوص و استواري و آميخته به ريا و تظاهر هرچند زياد باشد چيزي محسوب نمي شود. به همين جهت در قرآن اين تعبير آمده است : « ... ايكم احسن عملا...1 كدام يك كار بهتري مي كنيد » و به جاي آن نگفته است : « اكثر عملا كدام يك كار بيشتري مي كنيد » . پس چيزي كه به عمل ارزش و كرامت مي بخشد و آن را بالا مي برد و ثمربخش و نيكو و بافضيلت مي سازد جوهره عمل و كيفيت آن است .
    3 ـ راه ميانگين (مراعات حدوسط در كارها) : سطح طبيعي براي هر چيز حدميانگين است نه چيزي كمتر و نه چيزي بيشتر از آن . و اشيا همه در اين سطح به جانب كمال مطلوب خود حركت مي كنند. پس انسان نيز نبايد از اين مدار ـ كه مدار طبيعي براي هر چيزي و هر حركتي است ـ خارج گردد. به همين جهت مراعات حد وسط در همه اعمال و گزينشهاي آدمي ضرورت پيدا مي كند . و تعبيري كه در قرآن كريم آمده : « وكذلك جعلناكم امه وسطا : 2 بدين گونه شما را امتي ميانگين قرار داديم » ناظر به همين اصل است 3.
    امت ميانگين امتي است كه زندگي انساني و جهتگيريهاي اجتماعي او بر جاده آشكار و صراط مستقيم كه همان حد وسط است پيش برود. و از انحراف به دو طرف كه او را از مدار طبيعي در زندگي و راه درست تكامل دور مي سازد خودداري كند. بنابراين امت مسلمان بايد به همين گونه امت وسط و ميانگين باشد4.
    4 ـ اقدام ترس را از ميان مي برد : آدمي پيش از آنكه به عمل آغاز كند غير از آن است كه در شروع به كار چنان است . پيش از اقدام به كار درباره آن مي انديشد و امكانات خود را مي سنجد و در توانايي خود ترديد مي كند و موانعي را كه در برابر دارد بزرگ مي شمارد و گاه موانع را چنان بزرگ مي بيند كه انجام آن عمل را غيرممكن تصور مي كند اين است كه يك پا پيش مي گذارد و يك پا پس ; ولي چون عزم جزم كرد و به اقدام پرداخت خواهد ديد كه بيشتر آنچه در نظر وي به صورت مانع مي نموده چيزهايي ذهني بوده كه در خارج وجود واقعي نداشته است . بنابراين با اقدام به كار است كه قدرت و نيروي عامل افزايش مي يابد و دامنه توانهاي او گسترده تر مي شود و بر آنچه دشوار مي نمود فايق مي آيد و موانع را از سر راه خود برمي دارد.
    گر مرد رهي ميان خون بايد رفت
    از پاي فتاده سرنگون بايد رفت
    تو پاي به راه درنه و هيچ مپرس
    خود راه بگويدت كه چون بايد رفت
    5 ـ خالص سازي عمل : از مسائلي كه در اعمال و جوهره آنها اهميت فراوان دارد خالص بودن آنها از آلودگيها و پاك بودنشان از هدفهاي غيرالاهي است . پس بر عامل عمل لازم است كه در هر عمل هدفي درست و عالي داشته باشد و در اثناي عمل به چيز ديگري جز همين هدف عالي نظر نكند. و بدين صورت است كه اخلاص فراهم مي آيد و عمل به طور منحصر و خالص براي خداي متعال صورت مي گيرد. و از اغراض ديگر ـ همچون شهرت طلبي و ريا و خواستار ستايش و جاه و مال شدن و جز اينها ـ پاك مي شود.
    خالص شدن عمل از اين اغراض فرومايه و اختصاص يافتن آن به خداي متعال در استحكام عمل و ادامه يافتن و نيكو شدن گوهر آن داراي نقش مهم است . غرضهاي غيرخدايي اعمال را به صورت حركاتي سطحي و تهي و بيژرفا و بدون ارزش درمي آورد; و به همين ترتيب آدمي را عاملي سطحي مي كند كه خواستار چيزي جز ظواهر نيست . و بسا هست كه چنين حالتي سبب ترك عمل يا سهل گيري و سست شدن در آن مي شود چه ممكن است عامل عمل ـ در اثناي عمل يا پس از انجام دادن پاره اي از آن ـ به اغراض ياد شده دست يابد و باقي آن را فروگذارد يا در استوارسازي و نيك پردازي آن كوتاهي كند.
    6 ـ مداومت دادن به عمل : معلوم است كه عمل هنگامي بارور و نتيجه بخش است كه ادامه پيدا كند. عملي كه زماني شخص عامل به آن برخيزد و زماني ديگر آن را فروگذارد فايده اي براي او ندارد و تنها بر ناتواني او مي افزايد. و اين بدان جهت است كه ترك عمل گاه به تنبلي و نوميدي مي انجامد همان گونه كه ادامه دادن آن سبب شادي و شور و نيرو و تلاش مي شود چنانكه اميرالمومنين « ع » گفته است :
    « من يعمل يزددقوه من يقصر في العمل يزددفتره 5 : هركس به كار برخيزد نيرومندتر مي شود و هركس در كار كوتاهي كند سستي او افزايش پيدا مي كند » . شروع كردن به كار آسان و ميسر است و مداومت دادن به آن در بيشتر اوقات دشوار است . و نتيجه كامل تنها به ادامه و استمرار كار وابسته است .
    7 ـ عمل و كار نه آرزو و پندار : تنها آرزوها و آرمانهايي را ارزشي است كه عملي و تحقق پذير باشد و دسترس يافتن به آنها ميسر. آرمانهاي دروغين و آرزوهاي دور ودراز را جز تباه شدن فرصت و تاخير در اقدام و از دست رفتن مصالح و منافع و انصراف خاطر ازامور واقعي و ممكن به امور خالي و موهوم اثري نيست . پس شايسته انسان خردمند آن است كه كار و عمل را به فريب و آرزو و امل فرونگذارد و به انتظار موهوم دست يافتن به آرمانها از انجام دادن آنچه مي تواند كرد خودداري نكند.
    8 ـ عمل راه شناخت : از موضوعات مهمي كه لازم است توجه بشريت به آن جلب شود و در صدر تعليمات تربيتي قرار گيرد يكي آن است كه معرفت و شناخت در ميدان عمل و اقدام به دست مي آيد و تكامل و پختگي پيدا مي كند. هر وقت عامل عمل به كار برمي خيزد و گامي در ميدان اقدام برمي دارد شاخص حق و صحت بر او آشكار مي شود و درفشهاي هدف او را به خود مي خواند و از چيزي آگاهي پيدا مي كند كه از آن پيشتر خبري نداشت . علم و عمل در يكديگر تاثير مي كنند. و همان گونه كه علم به عمل منجر مي شود عمل نيز سبب پيدا شدن علمي تازه مي گردد و در پي آن راههاي تازه اي به نظر مي رسد و جواب نادانسته هايي به دست مي آيد.
    شناختي كه از عمل و در ضمن عمل به دست مي آيد داراي اين امتياز خاص است كه ممكن بودن موضوع و وقوع خارجي آن و كيفيت و ابعاد اين امكان را نيز به ما مي شناساند. و اين شناختي زنده و تجربي است كه در مرحله عمل و روبرو شدن با واقعيت حاصل مي شود ـ نه در كتاب و در ذهن ـ و همين شناخت است كه امواج حركت و كوشايي را در زندگي پديد مي آورد.
    9 ـ تبليغ كرداري : بزرگترين داعي و نيكوترين مبلغ براي هر انديشه يا دعوتي عمل است . زبان كردار گوياتر از زبان گفتار است بدان جهت كه زبان عمل راستي و درستي را با يكديگر توام دارد. و بسا زبان گفتار است كه به مجاز سخن مي گويد نه از روي حقيقت و گواهي راستين و نمونه اي عملي در خارج ندارد.
    10 ـ انسان در گروه اعمال خويش است : شخصيت آدمي از مجموعه اعمال برخاسته از انديشه ها و هدفهاي او تشكيل مي شود. براي انسان چيزي جز عمل و نتيجه عمل او نيست . و انسان همواره در گرو عمل خويش است . و مدت حقيقي عمر او در حقيقت جز همان زمانهايي نيست كه در آنها دست به عملي زده است : فعلي يا تركي . اين است عمر حقيقي انسان نه عمري كه با زمان فلكي محاسبه مي شود. بسيار كسانند كه با زمان فلكي عمري دراز داشته اند ولي از لحاظ زمان عملي ـ چنانكه پيشتر ياد شد ـ از عمري كوتاه برخوردار بوده اند زيرا مدت عمر و ايام را ـ كه ظرفهاي اعمال صالح است ـ از عمل صالح تهي گذاشته اند. و اين عمري نيست كه به سود ايشان حساب شود بلكه به زيان ايشان حساب خواهد شد.
    11 ـ عمل مقياس است : در نتيجه آنچه گفتيم بر ما به خوبي آشكار مي شود كه مقياس اندازه گيري ارزش انسان و كرامت او همانا عمل است . و هر امتياز و فضيلتي وابسته به عمل است . چه بسيار اشخاص و گروهها كه صاحبان انديشه ها و نظرياتي بوده و آن را در مغز خود بزرگ تصور مي كرده اند ولي چون نتوانستند به آن انديشه ها لباس تحقق بپوشانند هيچ اثري بر آنها مترتب نشده و احدي از آنها سودي نبرده است . و چه بسا گروه كوچكي كه از داشتن چنان افكار برخوردار نبوده ولي توانسته اند كه آنچه را در خاطر داشته اند به عرصه وجود بياورند; و به همين جهت آثار شايسته و نيكويي از ايشان برجاي مانده است .
    12 ـ برخي از انگيزه هاي عمل : اسلام مردمان را به آن مي خواند كه پيوسته در مراحل حركت و شدن و تكامل باشند. به همين جهت ايستادن و بريك حال ماندن را طرد مي كند. بنابرهمين اصل براي آدمي شايسته چنان دانسته است كه در عمل خود به چشم بزرگ بودن نگاه نكند چه هنگامي كه شخص عمل خود را قابل توجه و شايسته و نيكو و بسنده تصور كرد به آن قناعت مي ورزد و از كرده خود خرسند مي شود و ديگر دست به كاري نمي برد يا كمتر مي برد. ولي اگر انسان در كار خود به چشم كوچكي نگاه كند مي كوشد تا بيش از پيش به كار برخيزد و بر تلاش خود بيفزايد.
    هم انگيزه هايي براي عمل و فعاليت و هم انگيزه هايي براي ركود و دست كشيدن از عمل وجود دارد كه شماري از آنها را ياد كرديم . بر ما واجب است كه انگيزه هاي عمل را در جانهاي خود زنده نگاه داريم و انگيزه هاي ركود و ترك عمل و اهمال را در خود بكشيم .
    13 ـ تدبير در مقدمات و ارزيابي نتايج : بر آدمي واجب است كه اعمال و افعال او مقرون به تدبير و نظم و درنظر گرفتن مقارنات و جوانب باشد. بنابراين بايد پيش از هرچيز نتيجه كار خود را ارزيابي كند سپس به كار برخيزد. ارزيابي و محاسبه پيش از هر عمل چيزي است كه بر ارزش عمل مي افزايد و گوهر آن را تعالي مي بخشد و نتيجه را نيكو مي سازد.
    و چون عامل هر كار از چنين تاملات و نگرشهايي برخوردار باشد نيرو و توان خويش را صرف انجام دادن كارهاي نيكو و برتر و اعمال مهم و اصلي مي كند و كارهايي جز اين را كنار مي نهد. اين است كه بايد متوجه اين امر باشيم كه ارزش اعمال از همين جهت درنظر گرفته مي شود. از اين رو عمل اندك در اوضاع و احوال مناسب و زمان شايسته گرانبهاتر از عمل فراواني است كه در وقتي نامناسب صورت گرفته باشد.
    14 ـ بهره گيري درست از نيروها و توانهاي انساني : براي انساني كه در زندگي كوشا باشد و ارزش عمر را بشناسد و احساس مسئوليت كند لازم است كه از كار بيهوده و گفت ياوه دوري گزيند و نيروهاي خود را در امور پوك و ميانتهي و اعمال باطل صرف نكند; بلكه شايسته است كه از نيروها به صورتي درست بهره گيرد آن گونه كه دين فرمان مي دهد و عقل آن را تاييد مي كند. بنابراين صرف كردن وقت و عمر در كارهاي غيرسودمند موجبي براي تلف كردن قسمتي از جوهر زندگي است . و آن پاره اي از زمان است كه مي رود و بازگشت ندارد و فاني مي شود و چيزي به جاي آن باقي نمي ماند.
    15 ـ پيدا كردن راه كار : آشكار است كه اگر كننده كار اهل آگاهي و بصيرت باشد در هر كار و عمل هدفي معلوم و مقصدي عالي خواهد داشت . نيز واضح است كه براي هر هدفي كه آدمي در راه دست يافتن به آن مي كوشد راههاي شايسته و غيرشايسته اي هست . پس بر آدمي لازم است كه ـ پيش از اقدام به عمل راه مناسب و وسايل و افزار مخصوص و زمان شايسته براي انجام آن كار را انتخاب كند.
    و از مهمترين قضايا و امور براي انجام دادن هر كار آن است كه شخص عامل در آن بينديشد و پايانها را درنظر بگيرد و متوجه باشد كه كار به كجا خواهد كشيد تا چنان شود كه از آغاز كار پايان آن را بداند. نظر كردن در آينده و باريكبيني در عواقب آدمي را در پرداختن به كار سودمند و دست كشيدن از كار زيانبخش يا ناسودمند ـ اگرچه در عاقبت ـ ياري خواهد كرد.
    (منبع : الحياه ج 1 دفتر نشر فرهنگ اسلامي )
    پاورقي :
    .1 سوره ملك (67 ( : .2
    .2 سوره بقره (2 ) : .143
    3 و .4 براي معاني اين آيه و احاديث اهل بيت ـ عليهم السلام ـ در تفسير آن رجوع كنيد به « اصول كافي » 190 1 ; « مجمع البيان » 225 1 ـ224 ; تفسير « نورالثقلين » 135 1 ـ.134
    .5 « غررالحكم » .269
    علم و عمل در يكديگر تاثير مي كنند و همانگونه كه علم به عمل منجر مي شود عمل نيز سبب پيدا شدن علمي تازه مي گردد و در پي آن راه هاي نويني به نظر مي رسد و جواب نادانسته هايي به دست مي آيد
    اهميت عمل بيش از آن كه به اندازه و مقدار آن مربوط باشد به چگونگي آن ارتباط دارد. اين است كه عمل خالص و درست و استواري كه با نيت خالص و هدفداري و استحكام انجام پذيرد ارزشمند و گرانبهاست هر چند اندك باشد