روزنامه جمهوري اسلامي 23/06/1385 صفحه مقالات

  • شعر انتظار
    گوهر دين

  • نگاهي كوتاه به مساله غيبت و انتظار
  • ندبه هاي دلتنگي
  • *****
    شعر انتظار
    گوهر دين


  • تا بكي در پرده ماني ماه من روشنگري كن
    تا كني هر دلبري را عاشق خود دلبري كن
    جلوه يي كن زهره را چون ذره محو خويش گردان
    رخ نما و مشتري را بر رخ خود مشتري كن
    تا بكي از دوري ماه رخت اختر شمارم
    چرخ دين را مهر شو در آسمان روشنگري كن
    شاهباز دين زهر سو مي خورد تيري خدا را
    طاير بشكسته بال دين حق را شهپري كن
    قاف تا قاف جهان پرشد ز ظلم اي حجت حق
    تكيه زن بر مسند عدل الهي داوري كن
    موج بحر كفر پهلو مي زند بر ساحل دين
    نوح شو طوفان بپا كن فلك دين را لنگري كن
    تا نداده حق پرستي جاي خود بر بت پرستي
    بت شكن شو چون خليل و دفع خوي آزري كن
    تا بكي چرخ ستمگر بر مدار ظلم گردد
    تا كند اندر مدار عدل گردش محوري كن
    كفر را از ريشه بركن ظلم را از بن برافكن
    برق شو از دشمنان خرمن بسوزان تندري كن
    تا بكي اي گوهر دين از صدف بيرون نيائي
    ناخدا شو كشتي دين خدا را رهبري كن
    تيغ بركش از نيام و قصد جان دشمنان كن
    پاي برزن بر ركاب و حمله هاي حيدري كن
    اي همه جانها به لب از هجر رويت چهره بگشا
    وي همه آثار هستي از تو مشتق مصدري كن
    گر هواي ياري او را به سر « پروانه » داري
    تو تواني خدمت عشاق پور عسكري كن
    ث محمد علي مجاهدي (پروانه )

  • *****
    نگاهي كوتاه به مساله غيبت و انتظار




  • تقديم به جان جهان و قطب عالم امكان حضرت وليعصر(عج )
    تمام اديان آسماني پيروان خود را به آينده اي درخشان نويد داده اند; آينده اي كه در آن مردي الهي و آسماني ظهور خواهد كرد و سعادت عمومي و صلح جهاني و خير و بركت را براي همگان به ارمغان خواهد آورد. مي توان گفت بعد از اعتقاد به خدا و نبوت و معاد آنچه همه اديان بر آن اتفاق دارند همين مساله است بنابراين اعتقاد به منجي بخشي از باورهاي بنيادين اديان است . بدين روي اگرچه با استناد به تجربيات تاريخي و قواعد و اصول علمي نمي توان اثبات كرد كه سرانجام آينده جهان در نهايت در اختيار و قبضه حاكميت توحيد و عدالت است بينش ديني در تمام اديان براي تاريخ چنين آينده اي را از پيش ديده است . در بينش اسلامي و مكتب شيعه نيز چنين نويدي داده شده است و به استناد آيات قرآن و روايات معصومين كه در اين موضوع تدوين شده جاي اندك ترديدي روا نيست . تاكيد شيعيان بر اين كه امامت منصبي فراتر از خلافت ظاهري است غايب بودن امام را نيز توجيه مي كند. زيرا گرچه خلافت ظاهري با غيبت نمي سازد خلافت حقيقي و امامت آن را برمي تابد و پذيرش غيبت نيز ـ كه البته تمام اسرار آن بر ما هويدا نيست ـ به معناي پذيرش استمرار ولايت الهي از طريق خليفه اوست .
    پرفسور هانري كربن فيلسوف شرق شناس فرانسوي اين اعتقاد شيعه را چنين گزارش مي كند : « به عقيده من مذهب تشيع تنها مذهبي است كه رابطه هدايت الهي را ميان خدا و خلق هميشه زنده نگه داشته و به طور مستمر و پيوسته ولايت را زنده و پابرجا مي گذارد. به عقيده من همه اديان حق بوده و يك حقيقت زنده اي را دنبال مي كنند و همه اديان در اثبات وجود اين حقيقت زنده منتشر كند. آري تنها مذهب تشيع است كه به زندگي اين حقيقت لباس دوام و استمرار پوشانيده است . »
    اكنون موضوع را از زاويه ديگري مي نگريم خداوند متعال براي مصلحت دين وخود مردم اين امر را به تاخير انداخته است و اگر چنانچه حضرت ولي عصر(عج ) اكنون ظاهر بود عده كثيري از مردم كه تابع شيطان جن و انس بوده و دنيا و زندگي را مقدم به دين و اوامر پروردگار متعال مي كنند و روح خود را تربيت ديني نكرده و آلوده به شهوات دنيوي از مقام و پول و عيش ونوش و شهوتراني هستند; اين چنين اشخاصي كه عده آنها در اكثريت است و قدرت دنيا از مقام و ثروت در دست آنان است در مقابل اوامر و دستورات حضرت ولي عصر(عج ) سرپيچي نموده و اطاعت نكرده بلكه رد مي نمودند و مرتد مي شدند اكنون بواسطه اين غيبت از اين خطر ديني مصون مانده و تكليف مردم قدري سهل تر شده است به عبارت ديگر به نفع مردم بوده و هست .
    علاوه بر اينها كه بيان شد علت اساسي طول غيبت اين است كه دنيا بايد آمادگي قبول حكومت حضرت ولي عصر(عج ) را داشته باشد و بايستي اين غيبت آنقدر به طول بيانجامد و تاخير كند كه دنيا يك پارچه در ميان آتش ظلم و خونريزي و جنگ و شهوت و فساد و عقايد باطله و كفر غرق شده و دائم در ناراحتي و فساد مبتلا و گرفتار بوده و از اصلاح عاجز گردند به طوريكه خود زمامداران دنيا با اين همه قدرت مالي و اسلحه هاي سنگين و سبك و مخوف و با قدرت نفوذ نتوانند اصلاح نموده و براحتي ملتها را اداره نمايند تا آنجا كه به عجز خود اقرار كنند و از همه چيز و از هر نقشه كشي و تدبير خسته گردند و همگي آمادگي قبول مصلح حقيقي را پيدا كنند و تسليم اوامر و دستوراتش باشند.
    يكي از اثرات مهم غيبت اين است كه شيعيان به واسطه انتظار فرج حضرت ولي عصر(عج ) دلگرم و اميدوار به آينده بوده و ياس و نااميدي را به خود راه نداده و بدينوسيله شاد و خرم زندگي مي نمايند و با جديت كامل به كار دين و دنيا و تبليغ اسلام مشغول بوده و با شوق و شعف تمام و اميدواري به اجر زياد به اعمال و عبادات خويشتن مي پردازند و با اين انتظار فرج حضرت اجر و ثواب بزرگي را هم دارا هستند.
    حضرت علي (ع ) در خطبه 100 نهج البلاغه پس از ذكر ويژگيهاي پيامبر اسلام مي فرمايد : « پس از او چندان كه خدا خواهد زندگاني مي گذرانيد تا آن كه خدا شخصي را برانگيزد كه شما را متحد سازد و پراكندگي شما را جبران نمايد... » و به اين ترتيب آن حضرت نويد ظهور حضرت ولي عصر را اعلام مي نمايد. همچنين در جايي ديگر مي فرمايند : « بدانيد آن كس از ما (حضرت مهدي (ع )) كه فتنه هاي آينده را دريابد با چراغي روشنگر در آن گام مي نهد و بر همان سيره و روش پيامبر(ص ) و امامان (ع ) رفتار مي كند تا گره ها را بگشايد بردگان و ملت هاي اسير را آزاد سازد جمعيت گمراه و ستمگر را پراكنده و حق جويان پراكنده را جمع آوري مي كند. حضرت مهدي (عج ) سالهاي طولاني در پنهاني از مردم به سر مي برد آنچنان كه اثرشناسان اثر قدمش را نمي شناسند گرچه در يافتن اثر و نشانه ها تلاش فراوان كنند... »
    امام صادق (ع ) نيز مي فرمود : « قائم آل محمد(عج ) دو مرحله از غيبت را سپري خواهد ساخت : يكي كوتاه و دوم طولاني . مرحله اول فقط شيعيان مخصوص از جايگاه او باخبرند و مرحله دوم فقط غلامان مخصوص او » . همچنين از محمدبن مسلم منقول است كه امام صادق (ع ) فرمودند : « اگر به شما خبر رسيد كه يكي از امامان شما پنهان شده است رد و انكار مكنيد. »
    حال به جنبه ديگري از مساله غيبت مي پردازيم و آن مساله طول عمر و مدت مديد غيبت حضرت ولي عصر(عج ) مي باشد. شايد اين سئوال براي كساني مطرح باشد كه چگونه عمر هزار ساله و پس از آن ظهور در قيافه چهل ساله حضرت مهدي (عج ) را باور كنيم
    براي پاسخ به اين سوال از يك تمثيل استفاده مي كنيم . معمولا موي ابرو و مژه در صورت ما دهها سال ثابت است و هيچ رشدي ندارد در حالي كه موي سر و صورت در كنار آن هر لحظه در حال رشد و تغيير و تحول است . هر دو از يك پوست و گوشت و خون و غذا و اكسيژن تغذيه مي كنند اما خداوند قادر اراده كرده است كه يك مو ثابت و در كنار آن موي ديگر متغير باشد.
    علاوه بر آنكه هيچ دليل عقلي و نقلي و تجربي بر محدوديت يا مرزبندي عمر انسان نداريم خداوند در قرآن نيز عمر هزار ساله را براي حضرت نوح و خواب سيصدساله را براي اصحاب كهف مطرح كرده است .
    همچنين خداوند در داستان هلاك فرعون مي فرمايد : « امروز بدن تو را از آب نجات داديم تا عبرتي براي ديگران باشي و البته بسياري از مردم از آيات ما غفلت مي ورزند. » در زمانهاي پيشين كه علوم و اكتشافات بشري پيشرفت چنداني نكرده بوده معناي آيه چندان روشن و ظاهر نبود بلكه مفسرين مطابق فهم خود و با توجه به مقتضيات علمي آن زمان آيه مربوطه را چنين تفسير مي كردند كه جسد او از دريا به ساحل افتاده بود چون قهرا منظره بدن ناتوان فرعون مقتدر در خلال اين مدت براي كساني كه از ساحل مي گذشتند مايه عبرت بود زيرا با خود مي گفتند اين است آن كسي كه تا ديروز ادعاي خدايي مي كرده ولي به قول مفسر دانشمند طنطاوي كه مصري است متجاوز از صد سال پيش باستان شناسان فرانسوي و انگليسي به كشور مصر آمده و امتيازي براي پاره اي از حفاريها اخذ نمودند و در خلال كاوشها جسد صحيح و سالمي را يافتند كه مرور زمان در او هيچ تاثيري نكرده و چند هزار سال در زمين باقي مانده بود برحسب اصول فني و قواعد باستان شناسي گفتند اين همان جسد فرعون معاصر موسي است و دانشمندان ديگري نيز به مصر آمده و جسد را ديده و مطلب مسلم شد و هم اكنون در يكي از موزه هاي مهم مصر در معرض نمايش قرار دارد از طرفي ديگر بالابردن ميزان عمر در تحت شرايطي خاص در اختيار و امكان انسانها نيز هست چنانچه دكتر ژرژ كليبز استاد دانشگاه هال در آلمان مي گويد : « گياهي است كه بر پشت پشه هاي آبي مي رويد اين گياه دو هفته عمر مي كند ولي در شرايط خاصي شش سال عمر كرد كه درست 156 برابر حالت معمولي اش است . » خوب اگر همين تصاعد را در عمر طبيعي انسان درنظر بگيريم و عمر طبيعي انسان را 70 سال فرض كنيم و حساب نمائيم عمر انسان به ده هزار و نهصد و بيست سال خواهد رسيد اكنون ده هزار و نهصد و بيست سال كجا و عمر مبارك امام زمان كجا
    از واژه « ارسلنا » كه در قرآن درباره داستان نوح آمده و به معني بعثت و رسالت است استفاده مي شود كه نهصد و پنجاه سال تنها زمان دعوت و رسالت نوح بوده اما مدت عمر او چقدر بوده خدا مي داند و بعضي گفته اند نوح دو هزار و پانصد سال عمر كرد و دباره حضرت عيسي (ع ) مي گويند عيسي را نكشتند و به دار نزدند بلكه بر آن امر مشتبه شد. بنابراين عيسي (ع ) هنوز زنده است و رواياتي داريم كه آن حضرت همراه ولي عصر(عج ) خواهد بود.
    اكنون اين سئوال مطرح است كه چگونه ممكن است عيسي (ع ) متجاوز از قرنها قبل از حضرت رسول (ص ) تا به حال زنده باشد و ايرادي نداشته باشد وليكن حيات امام زمان كه دويست و پنجاه و پنج سال بعد از هجرت رسول الله (ص ) متولد شده محال باشد
    در پايان بايد ذكر شود كه مساله غيبت از جهات گوناگوني مورد بررسي و مداقه قرار گرفته و آثار متنوع و متعددي در اين زمينه به چاپ رسيده كه علاقه مندان را به خواندن آنها توصيه مي نمائيم .
    نهايتا جاي دارد در انتهاي اين مقال به معناي انتظار و وظيفه شيعيان در دوران غيبت نيز اشاره اي شود. آيا معناي انتظار فرج امام زمان (ع ) به معناي سكوت و بي تفاوتي در برابر ظلم و فساد است يا ايستادگي در برابر آن در پاسخ به اين سئوال از يك تشبيه استفاده مي كنيم . ما هر شب منتظر طلوع خورشيد فردا هستيم اما معناي انتظار خورشيد آن نيست كه دست روي دست بگذاريم و تا صبح در تاريكي به سر بريم بلكه هر كس اتاق خود را روشن مي كند. ما در زمستان منتظر فرارسيدن تابستان هستيم ولي انتظار تابستان به آن معنا نيست كه در زمستان بلرزيم و اتاق خود را گرم نكنيم .
    در زمان غيبت امام زمان (ع ) نيز بايد به مقدار توان خود با ظلم مبارزه كنيم و در صدد اصلاح خود و جامعه برآئيم . در روايات مي خوانيم : « افضل الاعمال انتظارالفرج » بهترين عمل انتظار آمدن حضرت مهدي (ع ) است . براساس اين حديث انتظار حالت نيست بلكه عمل است .
    بنابراين منتظران واقعي بايد اهل عمل باشند. منتظران مصلح بايد خود صالح باشند كسي كه منتظر مهمان است در خانه آرام نمي نشيند.
    با عنايت به مطالب فوق وظيفه شيعيان در دوران غيبت را مي توان معرفت اعتقاد و انتظار دانست . اين انتظار داراي ابعادي است كه در رابطه با خود شخص جامعه و امام زمان (ع ) نمودهاي ويژه اي خواهد داشت . در حوزه شخصي انسان منتظر انساني است اميدوار پويا تعالي جوي در سوز و گداز حسابگر خودآگاه زمان آگاه و با شرح صدري وسيع است و در حوزه اجتماعي نيز منجر به امر به معروف و دعوت به حق و اصلاح جامعه مي گردد. اما از مراتب انتظار كه در ارتباط با شخص امام زمان (ع ) تحقق پيدا مي كند معرفت محبت و اشتياق نسبت به حضرت مي باشد. اين محبت در حوزه عمل مي بايست منجر به دعا براي ايشان صدقه دادن و به طور كلي انجام اعمال مستحبي به نيابت از ايشان و توقير نام و اعتقاد به امام زمان (ع ) گردد.
    انشاالله كه همه ما از رهپويان حضرتش در دوران غيبت و از سربازانش در دوران ظهور باشيم .
    مآخذ;
    .1 قرآن كريم
    .2 نهج البلاغه ترجمه محمد دشتي انتشارات موعود اسلام
    .3 برخي دست نوشته ها و يادداشتهاي شخصي
    .4 تمثيلات حجت الاسلام قرائتي انتشارات مركز فرهنگي درسهايي از قرآن .

  • *****
    ندبه هاي دلتنگي




  • سلام بر آل ياسين ! سلام بر تو كه نديده تو را عاشق شديم .
    مهديا! ما شهادت مي دهيم كه عصيان ما غيبت تو را طولاني ساخت و معترفيم به اينكه جهالت ما بر قلب پرعطوفت تو زخمها زده است . ما شهادت مي دهيم كه كتاب تو را نخوانده بستيم و بعضا تو را نشناخته معرفي كرديم . ما شهادت مي دهيم كه پيرواني ناسپاس بوديم و دشمنانت را بر تو جري ساختيم .
    اما امااي رفيع تر از مسند عشق ! بر ما ببخش قصورمان را كه قاصريم و دعا كن بر هدايتمان كه گمراهيم و مران ما را كه رميدگان درگه نامحرمانيم .
    نگارا! تو را دوست مي داريم و قسم به چشمانت كه اين بار دروغ نمي گوييم . هجر تو بر ما چه گران آمد.
    اي معشوق ما كه در عشقبازي ممتازي و در محبت استادي .اي آيينه كمال خلقت واي زيباترين مصداق حضور خدا اعجاز كن .اي معروف خدا! از احرام انتظار خارج شو و اعتكاف هجران را بشكن . روزه غربت را افطار كن و نقوس مردگان را زندگي بخش .
    دلبرا! چمن چمن نرگسان بر آستانت خيمه زدند و در اشتياق جمعه موعود گريبان مي درند. نسيم نسيم در پي تو مي وزند تا يك پيچك موي تو را بنوازند. عندليب عندليب نغمه كنان بال مي سايند كه واژه اي از اشعار تو را بربايند.
    يارا! دستانمان را مي گشاييم تا به شبنم پيشاني تو وضو سازيم و سر مي ساييم بر عبادت تا به غبارش سجده كنيم .
    اي سبزتر از برگ بهشت خوشبوتر از عطر سرشت ! رقيبانت را در خاكستر توبه دفن كرديم تا فقط با تو دلدادگي كنيم .
    بدخواهانت را به سنگ نفرين مغضوب كرديم و بدصفتان نامرد را به دشنام بي غيرتي تازيانه زديم .
    نفسا! فرصتي ده تا به يمن عهد دوباره چرخش غيبت تو به حركت درآيد و ريسمان هجران تو بريده شود ما بيداريم بيدار از بد ايماني و بد عهدي . ما تو را چون نگين سليمان به ميان خواهيم گرفت و افتخار سربازي تو را به گذشتگان و آيندگان فخر خواهيم فروخت .
    موعودا بيا! و دستان ما را بگير و تا عرش خدا بالا بر. صوت خويش را آشكار كن تا به مناجات تو بيدلان بسوزند و انتظار به سرآيد.
    بي تو لبها به خنده مباد و نرگس چشمان بي تو گريان باد.اي واصل زمين و آسمان !اي وارث آدم تا خاتم ! اي آخرين برهان روشن ! بي تو دلتنگي ما را پايان نيست . بي تو گذر زمان را توان ديدن نيست . بي تو عشق را نگاه باور نيست . شمع در فراغت اشكريز است و گل برگ ريز و ما در عجبيم كه با وجود اين حزن و اندوه زندگي همچنان در چرخش است .
    بگذار برايت بگرييم . بگذار بر دلتنگي مان ندبه كنيم . بگذار با پرندگان ناله زنيم و بگذار چون آسمان ابري شويم . مي خواهيم بار ديگر با تو عهد بنديم اما نشكنيم . مي خواهيم با تو بمانيم اما نه تا ساحل كه تا دريا.
    آفتابا! از چه در پرده غيبت رخ برگرفتي ! اين حجاب را كدام دست زمان كنار خواهد زد. اين سر سر به مهر به چه سان شكسته خواهد شد به كدام تضمين پس از يافتنت تو را از دست نخواهيم داد كدام دلي را ياراي فصل بعد از وصل خواهد بود
    مقصدمان چه بعيد و دور است از تو چه سخت است باور گم شدن تو نه ... تو پيدايي و اين ماييم كه گمشدگانيم .