روزنامه جمهوري اسلامي 21/06/1385 صفحه عقيدتي

  • همدردي با مردم
  • شيخ محمد خياباني در ستيز با استبداد و استعمار
  • *****
    همدردي با مردم


  • اميرالمومنين در دوران خلافت به خانه شخصي در بصره به نام « علابن زياد حارثي » وارد شد. پس از يك سلسله گفتگوها آن مرد از برادرش « عاصم بن زياد » شكايت كرد كه زهدگرا شده است زن و زندگي را رها كرده و جامه درشت پوشيده و منحصرا به عبادت و رياضت پرداخته است .
    اميرالمومنين دستور داد او را احضار كردند.
    همين كه با آن قيافه زاهدانه ظاهر شد به تندي به او فرمود : « يا عدي نفسه ! اي ستمگر برخود! اين چه كاري است كه مي كني چرا بر خود جفا مي كني آيا گمان كردي خداوند كه نعمتهاي پاكيزه دنيا را خلق كرده آنها را بر تو حرام نموده است و اگر از آنها استفاده كني از تو مواخذه خواهد كرد كه چرا نعمت حلال مرا خوردي تو كوچكتر از آن هستي » .
    عاصم كه اين عتابها را شنيد جواب بسيار روشني داشت . او خود علي (عليه السلام ) را كه جلو چشمش بود مي ديد كه دو تكه لباس بيشتر تنش نيست يكي را روي دوش انداخته و يكي را به كمرش بسته است . غذاي علي را هم مي دانست كه نان جو خشك است . تعجب كرد كه از علي چنين سخناني را مي شنود.تعجب كرد كه علي اول زاهد او را به واسطه زهدش ملامت مي كند. لهذا گفت : يا اميرالمومنين ! خودت هم كه همين طوري ! من به تو اقتدا كردم . لباس تو كه از من ژنده تر است غذاي تو از من بدتر است .
    اميرالمومنين به او فرمود : اشتباه كردي ! آنچه تو در من مي بيني رهبانيت وتحريم حلال خدا نيست . من رهبرم من امامم من زعيم جامعه ام . رهبران و زعما تكليف جداگانه دارند. فرمود : « ان الله فرض علي ائمه المسلمين ان يقدرو انفسهم بضعفه الناس كي لايتبيغ بالفقير فقره » خداوند براي كسي كه مي خواهد مردم را رهبري كند وظيفه خاصي قرار داده است . تو از افراد عادي هستي . من بايد به تمام افراد ملت خود و رعاياي خودم نگاه كنم و ببينم پايين ترين طبقات كدام است آنكه دستش از همه كوتاه تر است كدام است البته من هم مايلم كه سطح زندگي آنها بالا برود اما تا وقتي در مملكت من افرادي هستند كه توانايي ندارند و نمي توانند لباس بهتري از آنچه من اكنون به تن دارم بپوشند تا وقتي كه در مملكت من ژنده پوش و نان جو خور بالاضطرار هست من به حكم آنكه رهبرم ومي خواهم مردم را هدايت و رهبري كنم بايد با آنها همدل و همدرد باشم بايد خود را با فقيرترين مردم اجتماع تطبيق دهم اگر غير از اين باشد آن فقير حق دارد به هيجان بيايد. اعتراض كند و فريادش به آسمان بلند شود زيرا خيال مي كند دروغ مي گويم كه در فكراو هستم ولي حالا باور مي كند كه راست مي گويم . اصول رهبري ايجاب مي كند كه من اينچنين زندگي كنم .
    اين مطلب كه رهبر در پست رهبري وظيفه خاص دارد ضمنا يك معما را حل مي كند. آن مساله معما مانند اين است كه مي بينيم سيره ائمه اطهار (عليهم السلام ) از نظر سخت گرفتن بر خود و از نظر به اصطلاح زاهدانه زندگي كردن في المثل متفاوت است امام جعفر صادق (عليه السلام ) يك جور لباس مي پوشيد اميرالمومنين طور ديگر اين خود يك معماست كه چرا رهبران اختلاف روش دارند
    حل معما به اين است كه بدانيم كه موقعيت اجتماعي شان متفاوت بود بعلاوه موقعيت زماني شان نيز فرق داشت . امام جعفر صادق فرمود : اگر امروز مي بينيد من لباس عالي مي پوشم و پيغمبر و علي نمي پوشيدند زمان آنها با زمان من فرق داشت . سطح زندگي مردم امروز با مردم آن زمان هم فرق مي كند(متفكر شهيد استاد مرتضي مطهري مجموعه آثار ج 3 ص 325 و 326 )

  • *****
    شيخ محمد خياباني در ستيز با استبداد و استعمار




  • 21 شهريور 1299 مجاهد شهيد شيخ محمد خياباني شربت شهادت نوشيد .
    در اين روز روحاني مجاهد شهيد شيخ محمد خياباني در راه اعتلاي ميهن ونجات و رهايي مردم از استبداد داخلي واستعمار خارجي به دست عوامل مزدور و وابسته به بيگانه به شهادت رسيد.
    شهيد شيخ محمد خياباني در سال 1297 هجري قمري در خامنه متولد يافت ودر همانجا رهسپار مكتب شد وبه كسب علوم ديني پرداخت .
    مرحوم خياباني پس از بهره گيري از سرچشمه علوم ومعارف ديني دست به مبارزه زد.
    در زمان شيخ محمد خياباني اوضاع جهان اسلام وهمچنين ايران به عنوان پاره اي از پيكر جامعه اسلامي بسيار آشفته وتاسف انگيز بود. در ايران وجود حكام مستبد وبي كفايت از يكسو و دخالتهاي بيگانگان از سوي ديگر اوضاع غير قابل تحملي براي كساني چون شيخ محمد خياباني بوجود آورده بود وملتي را كه پس ازانقلاب مشروطيت انتظاري جز استقلال آزادي واستقرار حكومتهاي عدالت پرور ومردمي نداشتند چنان به مصائب ومشكلات گرفتار كرد كه هرگز فكر آن را نمي كردند.
    استعمارگران انگليس روسيه تزاري وآلمان بر سر ايران ودر جهت اجراي برنامه هاي استعماري خود به نزاع برخاسته بودند ودر امور ايران مداخله شديدي مي نمودند. بطوري كه حكومت در ايران واژه بي معنايي به خود گرفته بود. استعمار انگلستان در جنوب وسيستان وبلوچستان نيرو پياده كرده ودر آن خطه تاخت وتاز مي نمود روسيه تزاري فشار خود را بر حكومت باصطلاح مركزي در جهت عقد قراردادهاي ننگين واخذ امتيازات شديد بخشيده وشمال كشور را در اختيار داشت آلمان فعالانه در عرصه سياست ايران تاخت وتاز مي كرد وبا اخذ امتياز تاسيس بانك مدرسه واجاره بندري در خليج فارس با روس وانگليس به رقابت برخاسته بود. ارتش عثماني در سرحدات مزاحمتهاي فراواني را براي مردم بوجود مي آورد. خلاصه اين مملكت با حكومت بي كفايت تشريفاتي كه داشت در ايران چيزي جز خرابي فقر استبداد قحطي بيماري جهل و... باقي نگذاشته بود و جامعه آن روز ايران مردان مجاهدي را مي طلبيد كه با تمام قوا عليه عوامل بيروني ودروني بدبختيها كمربسته وكشور از آن وضع فلاكت بار نجات دهند. در چنين اوضاع واحوالي بود كه شيخ محمد خياباني قيام كرد.
    بطور كلي شيخ محمد خياباني مبارزه همه جانبه خود را بر دو محور انجام داد.
    محور اول مبارزه با جهل وناآگاهي مردم كه از موانع دروني سعادت جامعه مي باشد و تا اين مانع از ميان برداشته نشود قيام ملتها براي رسيدن به سعادت واقعي غير ممكن خواهد بود. وي اين بعد از مبارزه خود را اغلب با سخنرانيها ونطقهاي آتشين به انجام مي رساند وعلاوه بر اين « روزنامه تجدد » نيز كه زير نظر خود اواداره مي شد مطالب آگاهي بخش زيادي را در سطح جامعه پخش مي نمود كه مجموعه اين تلاش شيخ محمد خياباني سبب ارتقا بينش وآگاهي در ميان مردم مي شد. او در حقيقت نهضتي را پايدار مي دانست كه پايه هاي فرهنگي داشته ونهضت كنندگان با آگاهي وبينش دست به قيام وانقلاب زده باشند. چرا كه اگر جز اين مي بود دوام اميدواركننده اي نمي توانست داشته باشد.
    محور دوم مبارزه شيخ محمد خياباني ستيز عليه بيگانگان وبيگانه پرستان بود واينان را در مجموع عامل بيروني عليه سعادت اسلام وجامعه مسلمين مي شمرد وبه دنبال اين روحيه ستيز عليه بيگانه بود كه با اولتيماتوم روسيه به ايران در مجلس دوم سخت مخالفت كرد ودر مجلس خطابه آگاه كننده اي در مفاسد پذيرفتن اولتيماتوم ايراد نمود.
    شيخ محمد خياباني همچنين باقرارداد استعماري وثوق الدوله با دولت انگلستان (قرارداد 1919 ) نيز به مبارزه پرداخت و مردم را از مفاسد بزرگ اين قرارداد ننگين آگاه ساخت .
    بدنبال بي كفايتي ها و وابستگي هاي دولت وقت ايران به دولتهاي خارجي از جمله قبول قرارداد ننگين 1919 (1298 هجري شمسي ) شهيد خياباني عليه دولت وقت دست به قيام زد ودر 17 فروردين سال 1299 هجري شمسي در مدت كوتاهي تمام ادارات ونهادهاي دولتي تبريز را به تصرف خود در آورد وبا گستراندن اين قيام به ديگر شهرهاي آذربايجان آن منطقه را از چنگ دولت سرسپرده وثوق الدوله خارج ساخت .در اثناي قيام بود كه كابينه وثوق الدوله سقوط كرد ومشيرالدوله روي كار آمد و او هم درصدد خاموش كردن قيام خياباني برآمد وحاجي مخبرالسلطنه (هدايت ) را به آذربايجان فرستاده هدايت كه خودش را مخالف وثوق الدوله وطرفدار آذري معرفي مي كرد به تبريز رفت وخياباني نيز هرگز حدس نمي زد كه او متوسل به اسلحه بشود به همين جهت درصدد مقابله وتهيه قواي مسلح كارساز بر نيامد. مخبرالسلطنه پس از چند روز مذاكره به قزاقخانه رفت وبه فرمانده قزاقهاي تبريز فرمان عمليات مسلحانه وقلع وقمع انقلابيون تبريز را داد وفرداي آن روز هنگام طلوع آفتاب قزاقها مراكز انقلابيون را مورد هجوم قرار داده وتصرف كردند.
    قزاقها در اين جريان به خانه اي كه خياباني در آن بود حمله ور شده واو را به رگبار بسته وبه شهادت رساندند. ا و شهيد شد ولي راه او ادامه يافت ونام وياد او زنده ماند.