
نگاهي به زندگي و نحوه شهادت
سرباز شهيد يوسف
حيدري جمعي لشكر 58 تكاور ذوالفقار
اشاره : مهر ماه سال 1379 پس از طي آموزش هاي داف و دوره
مقدماتي به لشگر 58 تكاور ذوالفقار پادگان چهل دختر منتقل شدم . و
اينجا بود كه در مورد اسطوره اي بزرگ اما بي نشان چيزهايي شنيديم كه
تا ابد فراموش نخواهم كرد. خاطره اي از او برايم نقل كردند كه تا ابد
حسرت نديدن اين قهرمان بي نشان را به دوش خواهم كشيد با اين حال
هر گاه كه نام پر افتخار اين اسطوره را مي شنوم به ارتش قدرتمندمان
مي بالم و...
قهرمان بي نشان نيروي زميني ارتش سرباز شهيد يوسف حيدري
رزمنده دلاوري كه با بستن نارنجك
خود را به زير تانك دشمن انداخته
و از پيشروي ستون زرهي نيروهاي بعثي جلوگيري كرد.
زندگي
يوسف حيدري در سال 1347 در محله بهار شهرستان تبريز ديده
به جهان گشود. از همان سنين نوجواني هم زمان با تحصيل
همانند يك
مرد پخته با روحيه گشاده و بازوي قوي
عصاي دست خانواده بود و با
اين حال يك لحظه در احترام به والدين و رسيدگي به وضعيت ايشان
غفلت نمي كرد. در كنار كسب علم ودانش علاقه قابل توجهي به ورزش
داشت و علي رغم مشكلات موجود عناوين و موفقيت هايي در
ورزشهاي تنيس و دو ميداني كسب نمود.
شروع جنگ تحميلي مقارن با دوران دبيرستان وي بوده و ذهن وي
را به شدت مشغول كرده بود به طوري كه بي صبرانه منتظر پيوستن به
صفوف رزمندگان جان بر كف بود. شجاعت و شهامت زايد الوصف و
عشق او بر شهادت
سبب شد داوطلبانه و پيش از موعد مقرر در تاريخ
64
4
18 با سينه اي ستبر و قامتي افراخته به خدمت مقدس سربازي
شتافته و هر چه زودتر در مناطق جنگي به جمع تكاوران لشگر 58
ذوالفقار بپيوندد و باز به طور داوطلبانه به دسته شناسايي ملحق و در
اكثر ماموريت هاي شناسايي شركت فعال داشته باشد.
نحوه شهادت
در تاريخ 67
4
31 نيروهاي مزدور با كمك هاي وسيع تجهيزاتي و
اطلاعاتي استكبار جهاني
تهاجم وحشيانه وگسترده اي را در سر تا سر
مواضع نيروهاي خود در جبهه غرب آغاز نمودند. اين يك حمله
سراسري با بهره گيري از آخرين سلاحهاي اهدايي ابرقدرتهاي شرق و
غرب بود كه سه روز پس از اعلام قطعنامه 598 از سوي ايران
در
مناطق غربي اجرا شد. در اين روز شهيد يوسف حيدري با مشاهده
پيشروي ستون تانك نيروهاي دشمن به سوي نيروي خودي
درنگ را
جايز ندانسته و گويي ندايي دروني
او را به سوي معشوقش مي خواند.
تصميم نهايي را گرفت و با بستن تعدادي نارنجك به فانوسقه (كمربند
جنگي ) خود به سوي تانكهاي دشمن متجاوز حمله ور شد و خود را به
زير شني يكي از تانكهاي دشمن انداخت . تانك دشمن منهدم شد
ستون زرهي دشمن متوقف شد و يوسف ما بر بال ملائك نشسته و به
سوي معبودش شتافت .
خاطرات مادر شهيد
هنگامي كه يوسف مشغول خدمت در منطقه جنگي بود در آخرين
مرخصي اش
گردنبندي
سنگي به همراه داشت كه در يك طرف آن كلمه
مادر و در طرف ديگرش نام خودش را حك كرده بود. وقتي از او
خواستم كه آن را به عنوان يادگار به من بدهد
پاسخ داد : « اگر اجازه
بدهيد به جبهه برگردم
بعدا هديه اي برايتان مي فرستم كه تا ابد
باعث
افتخار شما باشد. »
خدا گواه است كه بعد از شنيدن خبر شهادت يوسف
هرگز ناراحت
نشده و به فرزندان ديگرم گفتم : پيكر برادر شهيدتان را با افتخار بر روي
دستانتان تشييع نماييد چرا كه اين شهيد مايه افتخار خانواده و
سربلندي امت ماست .
خاطرات پدر شهيد
پسرم به علت ناراحتي پا مدتي در بيمارستان خانواده نيروي زميني
ارتش تحت درمان قرارگرفت و پس از طي دوران كوتاه استراحت
پزشكي در منزل به هنگام بدرقه اش جهت ادامه خدمت يكي از دوستان
وي را كه با هم اعزام شده بودند به طور اتفاقي در پايانه مسافربري
ديديم و دوستش گفت : لباسهاي زيبائي پوشيدي پس تو هم تكاور
شدي با اين گفتگو من دريافتم كه پسر عزيزم در لشكر تكاور مشغول
خدمت مقدس سرباز است . يوسف در اين مدت فقط دو بار به مرخصي
آمد و هر بار نيز از جبهه خاطرات زيبا و شنيدني براي ما تعريف مي كرد
و خيلي خوشحال بود كه در جبهه حضور دارد.
آخرين باري كه مي خواست به جبهه برود نشاط خاصي داشت
به
عمويش گفته بود كه به دلم گواه شده كه اين آخرين ديدار ماست و من
فكر مي كنم ديگر بازگشتي نخواهم داشت .
بعد از شهادت يوسف
زماني متوجه شديم كه فرزند رشيدمان با
چه شجاعت و حماسه اي شهد شهادت را نوشيده
خدا را شكر كرده
چه افتخار بزرگي نصيب ما شده است و همه به جاي خدا قبول كند به ما
مي گفتند مبارك است .
شهيد يوسف حيدري در يكي از صحبتهايش در مورد جبهه گفته
بود : هيچ ترسي از جنگ ندارم . سربازان عراقي ترسو هستند و همه
رزمندگاني كه در جبهه حضور دارند شجاعانه در مقابل دشمن
ايستاده اند
مطمئن باشيد عراقي ها كاري نمي توانند بكنند.
كوتاه كلام اين شهيد والامقام درس بزرگي به همه ما داد. وقتي
هدف آن قدر بزرگ است جان پيش آن بي ارزش است .
آري شهادت
تزريق خون در رگهاي جامعه بوده و حيات آخرين
است و بي شك آن كه حيات مي بخشد خود نيز براي هميشه تاريخ زنده
خواهد ماند.
با تشكر از بازرسي نزاجا و جمعي از كاركنان پادگان چهل دختر
لشگر 58 تكاور ذوالفقار
تهيه و تنظيم :
ستوانيكم الهيات و علوم سياسي حسن خوزين

*****
شخصيت پردازي ; اولين ويژگي كار
|

گزارشي از جلسه نقد و بررسي كتاب « كودك
سرباز و دريا »
شصت و ششمين جلسه نقد و بررسي كتب دفاع مقدس با
بررسي كتاب « كودك
سرباز و دريا » نوشته « ژرژ فون ويليه »
برگزار شد.
در ابتداي نشست
حسين فتاحي كه مديريت جلسه را
برعهده داشت
ضمن اشاره به توانايي نويسنده در انتقال
فرهنگ خودش گفت : اين داستان زماني نوشته مي شود كه
سربازان آلماني كشور را اشغال كرده اند و هنگامي كه اشغالگري
به جايي حمله مي كند
مردم دفاع مي كنند اين يك اصل كلي
است ولي دفاع بايد با ابزار دشمن باشد. اينها هم همين كار را
مي كنند ولي يك تفكر اروپايي در داستان حاكم است و تفكر
چند بعدي
در لابه لاي داستان ديده مي شود. درست وقتي
« پير » نقشه مي كشد و مي خواهد خط آهن را منفجر كند
ما
سياه سياه يا سفيد سفيد نمي بينيم . نويسنده توانسته فرهنگ
خودش را خيلي خوب در داستان بياورد. فتاحي با تاكيد بر
طرح كامل رمان
آن را به عنوان يكي از نقاط مثبت كار نام برد و
اظهار داشت : از نظر طراحي داستان طبق تعاريف كلاسيك
است و همه عوامل كمك مي كند به اينكه داستان يك طرح
خوب و جذاب داشته باشد. ضمن اينكه طرح دچار يكنواختي
نيست و حادثه اي رخ داده كه يك طرح ملي است ما در اين اثر
با سليقه هاي شخصي مواجه نيستيم . و من در اين داستان
نكته اي كه بتوان پيشنهاد اصلي داد
را نديدم .
وي با تاكيد بر نقش و اهميت عنصر شخصيت پردازي در
زمان
اذعان داشت كه در رمان بعد از طرح خوب شخصيت
پردازي خوب است كه مي تواند به ثمر برساند. چون رمان
بيشتر شخصيت پردازي است در رمان اين شخصيتها هستند كه
ماجرا را به سرانجام مي رسانند. شخصيت كردار و رفتار
شخصيتها در اين كار به آن اندازه است كه بايد باشد. هركدام از
شخصيتها به آن اندازه كه بايد باشند
در داستان حضور دارند
و شخصيتهاي زيادي و زائد وجود ندارد. در داستان
شخصيتهاي زيادي وجود دارند شايد 10 تا 15 نفر از مردم
روستا هستند كه هركدام كاري را انجام مي دهند و طوري در
داستان پخش شده اند كه مزاحم يكديگر نيستند و داستان
شلوغ نيست . كه اين مساله هم طراحي و شخصيت پردازي قوي
كار را مي رساند. چرا كه خواننده با شخصيتها هم ذات پنداري
كرده و با دردهاي آنان دردمند مي شود.
فتاحي ضمن اشاره به اينكه درونمايه و حرف اصلي در
كتاب مشروعيت دفاع و مقدس بودنش است
اذعان داشت :
ستايش
صلح . نوعدوستي
تنفر از جنگ حتي به نظر يك
سرباز اشغالگر
شكستن كليشه هاي مرسوم
تفكر چند بعدي از
اهم خصوصيات اين كتاب است .
من روي ترجمه داستان خيلي حرف دارم كه به نظر من در
حق داستان ظلم شده چرا كه ترجمه بسيار قديمي
است .
مدير جلسه افزود : جاهايي كه لازم است اطلاعات تاريخي
داده شود و جاهايي كه لازم است اطلاعات شخصيتي داده
شود
داده مي شود. يكي از شخصيتها كه آدم ساده لوحي است
شايد بزرگترين كار را انجام داده است . نگاهي كه بايد در
داستان امروز باشد
در داستان خيلي خوب به كار گرفته و عمل
شده است .
سپس زهرا پورقربان با اشاره به فضاسازي موفق اثر
تصريح كرد : مكان داستان در دهكده اي است و زمان آن هنگام
جنگ فرانسه و آلمان . شخصيت پردازي اولين ويژگي كار است .
همه شخصيتها حتي شخصيتهاي حاشيه اي به نوبه خود
عملكرد داستاني دارند و به موقع عمل مي كنند. نويسنده از
عنصر گفتگو به موقع استفاده مي كند. طرح داستان منسجم و به
دور از دلزدگي با داستان همراه است و فضاسازي موفق عمل
مي كند. چند موقعيت مشابه ما را به ياد جنگ هشت ساله
خودمان مي اندازد. حس نوجوانان
احساس غرور و دفاع از
ميهن و كنار گذاشتن اختلافات شخصي بين مردم عادي و
وحدت آنها در مقابل دشمن و يقين اين مساله كه چه كشته
شوند و چه بكشند پيروزند
همه وهمه ما را به ياد جنگ
خودمان مي اندازد.
اما تنها نقطه ضعف كار در پايان بندي آن است . از هنگامي
كه پير زخمي مي شود تا پايان بندي آن چيزي حدود 15
صفحه فاصله است كه اگر اين فاصله كمتر بود بهتر مي شد.
در ادامه عبدالله اسدي با بيان اينكه نويسنده در پايان
كتاب دچار شتاب زدگي شده گفت : كتاب از سه موضوع مهم
تشكيل شده است . اول اينكه نويسنده خواسته مبارزه عليه
متجاوزان را توجيه كند كه خوب هم توجيه شده كه اوايل
كتاب به آن پرداخته دوم اينكه در اواسط كتاب تمهيداتي ايجاد
كرده كه بگويد متجاوزان هم مي توانند خوب باشند كه من
نمي دانم منظور از اين تفكر چيست و سوم در اواخر كتاب
مي گويد بيائيد براي صلح مبارزه كنيد كه خوب است حالا كدام
را بايد مي گفت و كدام را نه بنظر من قسمت آخر نياز داشت
بيشتر برجسته شود كه متاسفانه نويسنده بسيار شتاب زده عمل
كرده و از آن گذشته است .
در ادامه جلسه جميله جان قربان شخصيت پردازي كار را
ضعيف دانست و افزود : تمام شخصيتها در سطح قرار دارند و
عمقي نيستند. حتي پير كه يك نوجوان است . در ارتباطش با
مادرش و تمام شخصيتهاي ديگر 90 درصد شخصيتها هيچ
كدامشان پخته نيستند. حتي شخصيت معلم كه ارتباطش
كليشه اي است .
يكي از نكات آموزنده داستان اين است كه بچه ها در
داستان نگاهشان به مادرانشان بزرگترين و واقعي تر است .
وي با اشاره به اينكه در داستان تضاد وجود دارد گفت :
بعضي مطالب گويي براي شخصيت نوجوان تحميل شده و در
خور سن او نيست . مترجم به عنوان شخصي كه زيرنويس ها را
به خواننده اطلاع مي دهد
در اواسط داستان اين وظيفه را
فراموش كرده است . درسته كه خواننده خود آنها را پيدا مي كند
ولي جذاب تر اين بود كه خود نويسنده بصورت مقدمه يا
پيشگفتار يا زيرنوش آنها را در رمان مي آورد.
سپس سيدمجتبي هاشمي ضمن اشاره به اين كه منظور
نويسنده پرداختن به شخصيتها نبوده
در توضيح اين نظريه
خود اظهار داشت : بنظر من هدف شخصيت پردازي نبوده اينها
نوعي تيپ را از بين جامعه جدا كرده و در درون داستان به آنها
پرداخته اند. من خيلي از افراد در ذهنم باقي نمي ماند. لايه هاي
زيرين داستان و حس زير يوغ بودن و حس اشغالي كه به مردم
داده است . اين حس كه تاريخ 1945 بوده و جنگ در حال تمام
شدن است اينها علي رغم علت و معلول ها
كارهايي مي كنند كه
ميل ندارند اسم كتاب هم همين موضوع را تداعي
مي كند.
تهيه و تنظيم : فيروزه محمدحسيني
از نظر طراحي داستان طبق تعاريف كلاسيك
است و همه عوامل كمك مي كند به اينكه داستان
يك طرح خوب و جذاب داشته باشد
ضمن اينكه
طرح دچار يكنواختي نيست و حادثه اي رخ داده كه
يك طرح ملي است . ما در اين اثر با سليقه هاي
شخصي مواجه نيستيم
نويسنده از عنصر گفتگو به موقع استفاده مي كند.
طرح داستان منسجم و به دور از دلزدگي با داستان
همراه است و فضاسازي موفق عمل مي كند
تمام شخصيت ها در سطح قرار دارند و عمقي
نيستند. حتي پير كه يك نوجوان است
در ارتباطش
با مادر و تمام شخصيت هاي ديگر 90 درصد
شخصيت ها هيچ كدامشان پخته نيستند

| |