آيت الله عبدالله جوادي آملي
همانطوري كه قرآن سوري دارد كه برخي آيات آن
آيات سجده است و قرآن
شناسان مي دانند كه كدام آيه
آيه سجده است ; وجود مبارك علي بن
ابيطالب (ع ) هم سخناني دارد
خطبه هايي دارد كه خطبه شناسان علوي
مي دانند كه كدام سجده دارد!
در قرآن كريم و سخنان اهل بيت
به خصوص علي بن ابيطالب (عليهم
الصلاه و عليهم السلام ) آمده است كه « وحي الهي مستقيما در درجه اول با
مردم مكه و مدينه و اين محدوده سخن گفت
بعد با همسايگان نزديك
بعد
هم در سطح بين الملل » قرآن و عترت اين سه رسالت را ايفا كرده اند يعني هم
نيازهاي محلي
هم نيازهاي منطقه اي
هم نيازهاي بين المللي را با هم رفع
كرده اند لذا در قرآن آياتي وجود دارد كه ناظر به مكه و مدينه است از يك
سو
ناظر به اهل كتاب است از سوي دوم و آياتي كه ناظر به عالمين و
جهانيان و انسان و ايهاالناس است از سوي سوم .
در بيانات نوراني حضرت امير(سلام الله عليه ) هم اين سه ضلع آمده ; گاهي
در بعضي از خطبه ها به مردم حجاز خطاب مي كند : شما قبل از اسلام
مشكلاتي داشتيد و اسلام مشكلات شما را بر طرف كرد; و انتم معشر العرب
علي شر دين (1 ) . گاهي هم به همسايه هاي حجاز خطاب مي كند كه آن
نيازهاي منطقه اي را بر طرف مي كند. گاهي هم با جهانيان سخن مي گويد.
در اولين خطبه نهج البلاغه وقتي قلمرو رسالت رسول گرامي (عليه و علي آله
آلاف التحيه والسلام ) را طرح مي كند
مي فرمايد : ذات اقدس اله رسولش را
مبعوث كرد در حالي كه و اهل الارض ( نه تنها حجاز
ايران
روم و مانند
آن ); فرمود : و اهل الارض ملل متفرقه و اهوا متشتته . بين مشبه لله بخلقه او
ملحد في اسمه او مشير الي غيره (2 ) . فرمود : مكتب هاي گوناگون روي زمين
بود. بعضي لا مذهب بودند
لا دين بودند
بعضي مشرك بودند
بعضي وثني
بودند
بعضي صنمي بودند
بعضي ثنوي بودند
فهداهم الله بمكانه من
الضلاله و انقذهم من الجهاله (3 ) . در اينجا ديگر سخن از حجاز نيست
سخن از ايران و روم نيز نيست
سخن از اهل الارض است .
فرمود : مكتب هاي گوناگوني روي زمين بود. به طور مستقيم يا غير مستقيم
اين قرآن همه را عوض كرد.
بعداز اينكه فرمود : و اهل الارض ملل متبوعه متفرقه و اهوا مستنه بين
مشبه لله يخلقه او ملحد في اسمه او مشيريه الي غيره فرمود; فهداهم يعني
اهل العرض را! يعني اين ملل متفرقه را. من الضلاله و انقذهم بزمانه من
الجهاله . يعني هم جهل علمي آنها را بر طرف كرد
مال انديشه . هم جهالت
علمي آنها را بر طرف كرد
مال انگيزه . فرمود : اين كار را كرد و اگر سخن حقي
روي زمين بعد از بعثت پيدا شده است
محصول بعثت است . اين حرف را
زد.
بعد فرمود : كار اينها هم ; كار رهبران الهي
مخصوصا كار رسول
گرامي (عليهم الصلاه و عليهم السلام ) هم شوراندن آن دفينه هاست كه اين
همان خطبه معروف و جمله معروف است در همان خطبه اول كه : و يثيروا
لهم دفائن العقول (4 ) . « ثوره » يعني انقلاب . رهبران الهي آمدند تا انقلاب
فرهنگي و فكري ايجاد كنند. همين كار را هم كردند. ولي بالاخره مردم تا يك
ميداني جمع نشوند و فرياد بر نياوردند
انقلاب پديد نمي آيد! اين فريادگري
توده مردم يك ميدان انقلاب لازم است . ميدان انقلاب كي است فرمود :
مائيم . دودمان ما
علي و اولاد علي
اينها ميدان انقلاب هستند. اگر كسي
بخواهد اثاره انبيا را پيگيري كند
و اگر كسي بخواهد ثوره
يعني انقلاب
فرهنگي در جهان ايجاد كند
نه در حجاز
نه در ايران و روم ; در جهان ايجاد
كند
اگر بخواهد يثيروا لهم دفائن العقول را ادامه بدهد
ميدان انقلاب لازم
است .
فرمود : اهل البيت
هم مستثار العلم (5 ) . اين مستثار
اسم مكان است . يعني
جائي كه آنجا جمع مي شوند
فرياد بر مي آورند
يعني ميدان انقلاب منم !
شما اگر بعدها ديديد جناب بوعلي كه غالب نوشته هاي مرحوم بوعلي را
مرحوم حاج آقا بزرگ تهراني (رضوان الله عليه ) در الذريعه الي تصانيف
الشيعه يك تياد كرده است
كه اين مصنفاتش جز مصنفات شيعه است و
اينها جز مفاخر اماميه اند. غالب مصنفات مرحوم بوعلي را در الذريعه الي
تصانيف الشيعه يك تياد كرده است .
يك حرف بسيار لطيفي كه كمتر آن حرف را نشنيده باشد
مرحوم بوعلي دارد
كه علي بن ابيطالب بين يارانش ; اين را در همان آن رساله معراجيه دارد
آن
رساله فارسي است
در حاشيه شفا هم آن رساله به عربي ترجمه شده و
آمده ; كه علي بن ابيطالب در بين ياران پيغمبر به منزله معقول بين المحسوس
است . يعني اگر ديگران به منزله چشم و گوش هستند
علي عقل است . هو بين
اصحابه كالمعقول بين المحسوس . اين حرف اوست
اين حرف آن حكيم
است .
بعد از گذشت چند سال نوبت به مولوي رسيد. حالا حرف اين عارف را
ببينيد! مي گويد : علي جان است
عثمان تن است !
خمش باش اي تن تا جان بگويد علي مير گردد چه بگذشت عثمان
به چشم مي گويد : تو نگاه نكن
به دهن مي گويد : تو حرف نزن . به دست و پا
مي گويد : شما ساكت باشيد
ببينيد دل چه مي گويد! خمش باش تن كه تا جان
بگويد. تا تن حرف مي زند
جان سخن نمي گويد. چرا براي اينكه تا عثمان
هست كه علي حرف نمي زند! خمش باش اي تن كه تا جان بگويد; چرا
چون علي مير گردد چه بگذشت عثمان . عثمان به منزله دست است
به منزله
پا است
به منزله چشم است
به منزله گوش است ; علي « عقل » است !
آن حرف آن حكيم
اين حرف اين عارف . هر دو نشات گرفته از آن خطبه اند;
فرمود : ما ميدان انقلاب ايم . هم مستثار العلم .
رسول گرامي (عليه و علي آله آلاف التحيه والثنا) فرمود : علي را جز من و
خدا كسي نشناخت . سرش اين است كه وجود مبارك آن حضرت خليفه
كامل خداست
اين اصل اول . اگر يك موجودي محيط محض بود و غيبت
نداشت
مع كل شي بود لا بمقارنه
خليفه او هم بايد اينچنين باشد. اگر يك
موجودي در يك جائي غيبت داشته باشد
او خليفه حاضر نيست . اگر يك
موجودي چيزي را نداند
او خليفه كسي كه بكل شي عليم است
نيست ! اگر
كسي بر چيزي توانائي نداشته باشد
او خليفه كسي كه بكل شي قدير است
نيست . اگر خلافت براي غير انسان كامل طرح شد
آن خلافت وسطي و
صغري است
و نه خلافت كبري ! خلافت كبري از عليم محض نصيب كسي
است كه عليم محض باشد. چيزي در جهان امكان ظهور نكند
مگر اينكه او
بداند
اين هم مطلب دوم .
معمولا حكيم و متكلم وقتي از انسان كامل سخن به ميان مي آورند
در همان
آن قلمرو حكمت و منطقه كلام بحث مي كنند. مي گويند : بالاخره انسان
راهنما مي خواهد. ولي وقتي عارف سخن از خليفه به ميان مي آورد
او
مي گويد : انسان و فرشته راهنما مي خواهند. انسان و فرشته معلم طلبند.
مشكلات ملا اعلي كه اذ يخصمون بالملاالاعلي (6 )را او بايد حل كند . تنها
مشكلات جوامع بشري نيست كه پيغمبر حل كند.
لذا مستحضريد آنچه را كه عارف طرح مي كند
سخن از نبوت و رسالت
نيست
سخن از خلافت است . او كسي را مي خواهد كه از طرف خدا يا آدم
انب هم بعسما هولا(7 ) را امتثال كند . بنابراين او خليفه محيط مطلق را
جستجو مي كند و در وجود مبارك علي بن ابيطالب (سلام الله عليه )
مي يابد.
به همان معادل كه انسان عادي محتاج به پيغمبر و امام است
فرشتگان هم
محتاج اند. اينطور نيست كه فرشته بدون وساطت خليفه بتواند شاگردي كند!
او اگر بدون وساطت خليفه مي توانست شاگردي كند
از طرف ذات اقدس اله
كه منع فاعلي نبود! مستقيما ملائكه فيض را از ذات اقدس اله دريافت
مي كردند. اينكه خداي سبحان فرمود : يا آدم انبئهم باسما هولا
نه براي
آن است كه قصوري در مبدا فاعلي است (معاذ الله )! بلكه ضعف در مبدا
قابلي است . فرشته عشق نداند
برو و قصه مخوان ! او آن قدرت را ندارد كه
شاگرد بلا فصل ذات اقدس اله باشد.
شاگرد مع الواسطه دو تا مشكل دارد; يكي به وساطت بايد دريافت كند
يكي
اينكه علم نصيبش نمي شود. گزارش نصيبش مي شود. ديگر ذات اقدس اله
به آدم نفرمود : يا آدم علمهم اسما هولا! فرمود : انبئهم باسما هولا. يك
وقتي معلم حوزه است يا استاد دانشگاه است
درس مي گويد. يك وقت
گزارشگر يك كميسيون است
گزارش مي دهد. گزارش و انبا غير از تعليم
است . آنچه را هم كه بهره فرشتگان شد
در حد نبا است
نه در حد علم !
خوب ; اگر چنانچه انسان كامل خليفه الله شد
آنگاه مي تواند بگويد : سلوني
قبل ان تفقدوني ; هم به ماها بگويد
هم به فرشته ها بگويد!
مطلب ديگر آن است كه : اين جمله (سلوني قبل ان تفقدوني ) (8 ) معنايش
اين نيست كه قبل از اينكه من بروم ! قبل از اينكه شماها برويد
از من بپرسيد!
بنابراين علي (عليه آلاف التحيه والثنا) كه اليوم به صورت نهج البلاغه تجلي
كرده است
او هميشه هست . او از بين رفتني نيست
چون به حي لا يموت
وصل است . اگر جامعه گرفتار جهل علمي يا جهالت عملي شد
اين مي شود
فاقد. اين جامعه است كه علي را از دست داده است . نه اينكه علي از بين
رفتني باشد. فرمود : قبل از اينكه من را از دست بدهيد
بپرسيد. وگرنه او
همواره هست . چون خليفه حي الذي لا يموت
حي الذي لا يموت خواهد
بود.
اگر يك موجودي يك وقتي باشد
يك وقتي نباشد
مرگ به سراغ چنين
موجودي بيايد كه ديگر خليفه وسطي و خليفه صغري خواهد بود
نه خليفه
كبري !

ايشان فرمودند به اينكه : چون وجود مبارك حضرت امير كلام الهي را منتقل
كرده است
سجده براي قرآن است در حقيقت
نه سجده براي نهج البلاغه .
و وجود مباركش هم از نظر خلافت بحث مي كند. نوعا با فرشته ها همراه
است . آنها آمدند و علم من به طرق آسماني بيش از علم من به زمين است و
مانند آن . چون آنها آسان تر و بهتر معلوم مي شوند. يعني شايسته معلوم شدن
را دارند. بعضي امور هستند كه شايستگي معلوم شدن را هم ندارند
مثل
عالم طبيعت . چون اگر ارزش علم به اندازه ارزش معلوم است
يك معلوم
ناپايدار آن قدر نيارزد كه انسان براي او وقت صرف كند! و اما يك معلوم
موجود مجرد ابدي جا دارد كه انسان دانش را درباره او صرف بكند. لذا
فرمود : من به راههاي آسمان عالم تر از راههاي زمين ام ! فاني بطرق السما
اعلم مني بطرق الارض (9 ) . اين راهها را وجود مبارك حضرت امير از آن
جهت كه خليفه الله است
محيط بكل شي است
بيان كرده ;
آنچه را كه خداي سبحان نگفت و اظهار نكرد كه جز اسما مستاصله است !
گرچه آن را هم سيدنا الاستاد امام (رضوان الله عليه ) در طليعه آن وصيتنامه
الهي و سياسي شان احتمال آن را هم داده اند كه اسما مستاصله را انسان
كامل بداند . اين وصيتنامه 30 صفحه اي امام
آن 10 صفحه اش خواندني
است ! خواندني
يعني درس خواندني است . درس خواندني است
يعني
عميقا انسان بايد كار حوزوي و دانشگاهي رويش بكند; كه اسما مستاصله
چيست . نيل خليفه به اسماي مستاصله ميسور است يا محال است . و اينكه
در بعضي از ادعيه آمده : آن اسمائي كه از ذات خارج نشده
آيا مقدور است
كسي بفهمد يا نه ايشان خواهد راه پيدا كند
به آنجا ممكن است انسان كامل
دسترسي داشته باشد. ولي اگر كسي خليفه الله شد
آنچه از ذات اقدس اله
ظهور كرده است
به مرحله امكان رسيده است
اين مي داند.
اين تعبير معروف جناب ابن ابي الحديد را خب همه شما شنيده ايد و
خودتان هم ديده ايد. ايشان در ذيل اين خطبه نوراني حضرت امير كه وقتي
حضرت الهاكم التكاثر را قرائت فرمودند
يك خطبه اي ايراد كردند(10 ) .
ابن ابي الحديد در ذيل اين خطبه الهاكم التكاثر
مي گويد به اينكه : من از
منذ خمسين سنه و الي الآن (11 ) . از پنجاه سال قبل تا الآن بيش از هزار بار
اين خطبه را خواندم و هر بار كه مي خواندم
براي من تازگي داشت و چيزي
استفاده مي كردم .
بعد مي گويد : اگر فصحا و بلغا جمع بشوند و اين خطبه را بر آنها بخوانند
آنها شايسته است كه در پيشگاه اين خطبه سجده كنند; همانطوري كه قرآن
سوري دارد و در سور آياتي هست كه آن آيات
آيات سجده است و قرآن
شناسان مي دانند كه كدام آيه
آيه سجده است ; وجود مبارك علي بن
ابيطالب (سلام الله عليه ) هم سخناني دارد
خطبي دارد كه خطبه شناسان
علوي مي دانند كه كدام خطبه سجده دارد! اگر اين خطبه را بر فصيحان
بخوانند
جاي سجده است .
اين حرف را من به عرض مرحوم آقاي علامه طباطبائي
سيدنا الاستاد
(رضوان الله عليه ) رساندم . عرض كردم : اين تعبير
خيلي تعبير بلند است .
فرمود : نه اغراق است
و نه افراط ! اين وصف به حال متعلق موصوف است .
اگر ابن ابي الحديد درباره برخي از خطب علوي (سلام الله عليه ) دارد كه
شايسته سجده است
چون همان معارف قرآني است كه به صورت
نهج البلاغه ارائه شد. در حقيقت سجده مال كلام الله است . خليفه از آن
جهت كه خليفه است
حرف مستخلف عنه مي زند.
اين وجود مبارك فرمود : من نه در مسائل علمي اشتباه كردم
نه در مسائل
عملي ! نه خودم را فريب دادم
نه كسي با رفتار و گفتار من فريب خورده
است . ما كذبت و لا كذبت
و لا ضللت و لا ضل يي (12 ) . بالاخره جامعه يك
علمي مي خواهد و يك عقلي مي طلبد. جامعه اگر علمي باشد
يك گوشه اي
از راه را طي كرده است . بايد عاقل باشد! در همان بيانات نوراني حضرت
امير(سلام الله عليه ) هم آمده كه : رب عالم قد قتله جهله و علمه معه لا ينفعه
(13 ) . چه بسا علمائي هستند كه كشته جهل اند! يعني جهالت عملي دارند
جهالت عقلي دارند; عالم اند
ولي عاقل نيستند. به ما فرمود : حالا كه عالم
شدي
عاقل باش . اذا علمت فاعمل و اذا تيقنت فاقدم . مبادا خداي ناكرده
علم زمينه آن جهالت را فراهم بكند! فرمود : ما اينچنين هستيم .
اين حرف را جناب ابن ابي الحديد مي گويد; خودش مي گويد : من فكر
نمي كردم كه مثلا كمتر از چهارده سال موفق بشوم و نهج البلاغه را شرح كنم
ولي به شكرانه اينكه بعد از ده سال موفق شدم
خيلي خدا را سپاسگذارم . ان
ابن ابي الحديد هم مي دانيد يك متكلم معتزلي مقتدري هم هست ! خوب يك
محققي بالاخره ده سال كار شبانه روزي بكند و بعد اينجور كتاب را شرح
بكند و بعد شكرگزار باشد كه من فكر نمي كردم زودتر از چهارده سال حل
بشود;
ايشان مي گويد به اينكه : اين حرف ها مال خود حضرت علي است
يك . او
عرب را زنده كرد و بعد ديگران ! و گرنه عرب كجا و اين حرف كجا !! اگر
جناب كندي و ديگر حكما پديد آمدند
اين است . بعد سخناني از مرحوم
بوعلي نقل مي كند
سخناني از قشيري نقل مي كند. مي فرمايد : آن حكيم و
اين عارف در كنار مائده علوي نشسته اند. و اگر نبود سخن بلند علي
نه آن
حكيم پديد مي آمد
نه اين عارف ! بعدمي گويد : عرب كجا
اين حرف ها كجا!!
و انا للعرب و ذلك الكلام (14 ) . فرمود : نه قبل از علي اين حرف ها سابقه
داشت
نه بعد از علي ! ساليان متمادي طول كشيد تا بالاخره حكماي عرب ;
الآن هم حكيم در بين اينها به آن معنا كم است !!
پي نوشت ها :
(1 ) نهج البلاغه
خطبه 26
(2 ) نهج البلاغه
خطبه 1 ; و اهل الارض يومئذ ملل متفرقه و اهوامنتشره و
طرائق متشتته بين مشبه لله بخلقه او ملحد في اسمه او مشير الي غيره ...
(3 ) نهج البلاغه
خطبه 1
ادامه
(4 ) نهج البلاغه
خطبه 1
(5 ) نهج البلاغه
خطبه 105
(6 ) سوره ص
آيه 69 ; با تلخيص بالملا الا علي اذ يختصمون
(7 ) سوره بقره
آيه 33
(8 ) نهج البلاغه
خطبه 189
(9 ) نهج البلاغه
خطبه 189
ادامه
(10 ) خطبه 216 نهج البلاغه
(11 ) شرح نهج البلاغه ; ابن ابي الحديد معتزلي
جلد 11
صفحه
153
(12 ) نهج البلاغه
كلمات قصار
185
(13 ) نهج البلاغه
كلمات قصار
107
(14 ) شرح نهج البلاغه ; ابن ابي الحديد معتزلي
جلد 6
صفحه 371
منبع : برگرفته از دو سخنراني حكيم متاله
مفسر كبير نهج البلاغه
آيت الله
جوادي آملي در « مراسم پايان تاليف دانشنامه نهج البلاغه ; خرداد 1381 » و
« نخستين جشنواره نهج البلاغه دانشگاهيان سراسر كشور; همايش ويژه
اساتيد »
بعضي امور هستند كه شايستگي معلوم شدن را هم ندارند
مثل عالم طبيعت . چون اگر ارزش علم به اندازه ارزش معلوم
است
يك معلوم ناپايدار آنقدر نمي ارزد كه انسان براي او
وقت صرف كند

*****
نخستين همايش « علي شناسي » در مدينه منوره برگزار شد
|
نخستين همايش علي شناسي با حضور چهارصد نفر از زايران دانشجو
در مدينه منوره برگزار شد.
به گزارش خبرگزاري شبستان
در نخستين همايش « علي شناسي » كه
بعداز ظهر 5 شنبه با حضور چهارصد نفر از زايران دانشجو برگزار شد
نماينده بعثه مقام معظم رهبري در عربستان به تشريح شخصيت مولاي
متقيان امام علي (ع ) پرداخت .
حجت الاسلام كشكولي گفت : شخصيت اميرالمومنين امام علي (ع ) به
قدري در دنيا برجسته بوده كه نويسندگان بزرگي در مورد ايشان كتاب هايي به
رشته تحرير درآورده اند وبرخي از آنان گفته اند بيش از دويست مرتبه
نهج البلاغه را مطالعه كرده اند.
بر اساس اين گزارش
سلسله همايش هاي علي شناسي هر هفته باحضور
زايران پسر دانشجو در سالن اجتماعات هتل قصرالخيل
محل استقرار بعثه
مقام معظم رهبري در مدينه منوره برگزار مي شود.
پيش از اين نيز با حضور زايران دختر دانشجو سلسله همايش هاي
فاطمه شناسي در مدينه منوره برگزار شد.

|