بخش نخست
خاورميانه جديد; نوزادي كه سقط شد
ظهور خاورميانه اسلامي و رويكرد مسلمانان به آن
از يك سو به افزايش
قدرت ايران به عنوان بازيگر اصلي منطقه مي انجامد و از سوي ديگر
جمهوري اسلامي را به محور اتكا و ام القراي جهان اسلام تبديل مي كند و
اين روند دقيقا نقطه مقابل منافع منطقه اي نظام سلطه است .
كاندوليزا رايس وزير امور خارجه آمريكا در سفر خاورميانه اي خود
درخصوص تحولات هولناك در منطقه به ويژه عراق و لبنان
اين شرايط را
« درد زايمان خاورميانه جديد » ناميد! « خاورميانه جديد » واژه و عنواني
است كه اخيرا از سوي وي مطرح شده است .
خاورميانه جديد در واقع از يك سو ناظر بر شكست طرح خاورميانه بزرگ
است و از سوي ديگر مويد تلاش نظام سلطه براي مقابله و مهار خاورميانه
اسلامي است .
اين طرح نشانگر رويكرد مجدد آمريكا به محدوده و موقعيت خاورميانه
قديم مي باشد كه طي يك سال گذشته شيب معادلات در آن
شكل گيري
خاورميانه اسلامي را به عنوان يك بلوك قدرتمند در صحنه بين الملل نويد
مي بخشد.بلوكي كه قادر به برهم زدن قواعد بازي در صحنه بين الملل و
يك جانبه گرايي آمريكا خواهد بود.
طرح خاورميانه بزرگ
نئوكان ها يا نومحافظه كاران كه پس از انتخابات سال 2000 و با راي
دادستاني آمريكا در اين كشور به قدرت رسيدند
ضمن تعيين اهداف
راهبردي آمريكا در خاورميانه
ايجاد نظم هژمونيك و برتري جهاني ايالات
متحده را از رهگذر تشكيل خاورميانه بزرگ (در برگيرنده آسياي ميانه
جنوب غربي آسيا و شمال آفريقا) مورد توجه قرار دادند.آنان با اين برآورد
كه سيطره بر خاورميانه كوچك (افغانستان
عراق
سوريه
لبنان و ...) و
تبديل كردن آن به يك پادگان نظامي
امكان تحقق خاورميانه بزرگ و اهداف
راهبردي مورد نظر آمريكا را ميسر خواهد كرد
مدل بازي دومينو و ساقط
كردن دولت هاي هدف
با استفاده از قدرت سخت افزاري را در پيش
گرفتند.اين امر علاوه بر اينكه پروژه خاورميانه بزرگ را به فاز اجرا منتقل
مي كرد
تحقق اهداف زير را نيز براي آمريكا عينيت مي بخشيد :
الف ) تامين منابع نفت مورد نياز آمريكا در دهه هاي آينده :
آمريكا روزانه 21 ميليون بشكه نفت مصرف مي كند كه 14 ميليون بشكه آن
را وارد و هفت ميليون بشكه ديگر را در داخل توليد مي نمايد و چنانچه با
همين روند به مصرف ادامه دهد
در كمتر از ده سال و با پايان ذخائر نفتي
خود (كه 21 ميليارد بشكه بر آورد شده ) دچار مشكل خواهد شد .
بنابراين مساله تامين انرژي مورد نياز در دهه آينده به عنوان يكي از مهمترين
فاكتورهاي تهديد كننده امنيت ملي آمريكا و برتري جهاني آن بشمار
مي رود.بر همين راستا بسياري از كارشناسان
بحران انرژي در اين كشور را
مترادف با تجزيه ايالات متحده ارزيابي مي كنند.
ب ) كنترل شريان نفت به عنوان اهرمي براي مهار اروپا و شرق آسيا :
كشورهاي اروپايي و شرق آسيا نيز در اين دهه مانند آمريكا به نفت بعنوان
استراتژيك ترين منبع انرژي نياز خواهند داشت و كشوري كه كنترل شريان
نفت را در اختيار داشته باشد
از نظر سياسي نيز در موضع بالاتري قرار
خواهد گرفت .
ج ) حفظ امنيت اسرائيل :
تامين امنيت اسرائيل به عنوان مهمترين متحد استراتژيك آمريكا
همواره
مورد توجه سردمداران كاخ سفيد و از راهبردهاي اساسي آن ها در سياست
خارجي بشمار مي آيد.از اين رو در ساخت خاورميانه بزرگ نيز گسترش
حوزه امنيتي اسرائيل از راهبردهاي اساسي محسوب مي گردد.
د) ترويج دمكراسي هاي كنترل شده :
با تمام شدن تاريخ مصرف « استفاده از دولت هاي دست نشانده و مستبد »
آمريكا درصدد بود با ترويج دمكراسي كنترل شده
زمينه را براي روي كار
آوردن دولت هايي با گرايش به غرب (اسلام گرايان معتدل ) فراهم نمايد
تا
ضمن مقابله با موج اسلام گرايي و مهار امواج مردمي معترض به حكومت هاي
دست نشانده
سيطره خود را بر كشورهاي منطقه افزايش دهد.
ه ) زمينه سازي براي برتري تمدني :
خاورميانه بزرگ مورد نظر آمريكا
محل تلاقي پنج تمدن از هفت تمدن مورد
اشاره هانتينگتون است .هرچند بر اساس نظر وي مرز تمدن ها
نقاط
جنگ خيز آينده محسوب مي گردد
اما اين منطقه مي تواند خاستگاه اتحاد
آتي بر ضد تمدن غرب نيز محسوب شود.لذا آمريكا سعي داشت با حضور
در مرزهاي اين پنج تمدن
ضمن كنترل آن ها و جلوگيري از تشكيل بلوك
تمدني در برابر غرب
شرايط مناسب براي پيروزي تمدن غرب در جنگ
آينده كه به گفته هانتينگتون جنگ تمدن ها خواهد بود
را فراهم نمايد.
و) پروسه ملت سازي :
پطروس غالي دبيركل سابق سازمان ملل معتقد است در دهه هاي اول هزاره
سوم
تعداد كشورهاي جهان از مرز عدد 200 خواهد گذشت و در اين
سال ها جهان شاهد فعال شدن گسل قوميت ها و در نهايت ظهور و بروز
دولت هاي جديد خواهد بود.آمريكا با استفاده از تعدد قوميت هاي
خاورميانه
برنامه ريزي گسترده اي براي تحريك قوميت ها
تجزيه كشورها و
تغيير جغرافياي سياسي در خاورميانه
بر اساس منافع ملي كاخ سفيد انجام
داده است .
در اين راستا نشريه نيروهاي مسلح آمريكا در مقاله اي به قلم پيترز (سرتيپ
دوم بازنشته ارتش آمريكا) خواستار ايجاد تغييراتي در نقشه خاورميانه شده
كه در آن
كشور مستقل كردستان بخش هايي از ايران
عراق
تركيه و سوريه
را به خود اختصاص مي دهد.پيترز معتقد است چنين كشوري
آمريكايي ترين كشور در گستره بين بلغارستان تا ژاپن خواهد بود.
وي همچنين پيشنهاد كرده است يك واتيكان اسلامي در مكه يا مدينه
تاسيس شود.در اين نقشه عراق به سه كشور (كردستان
يك كشور عربي
شيعه و يك كشور سني ) تجزيه شده و ايران نيز بخش قابل توجهي از گستره
خود را به كشورهاي جديد موسوم به كردستان
آذربايجان متحد
كشور
شيعه عرب و بلوچستان آزاد واگذار مي كند.
ز) مقابله و مهار اسلام گرايي :
صدور انقلاب اسلامي سبب گسترش موج اسلام گرايي و بيداري اسلامي در
جهان
بويژه خاورميانه گرديد.از اين رو نومحافظه كاران در راهبرد
خاورميانه اي خود سعي كردند با ايجاد سلطه نظامي و تسلط فيزيكي بر
خاورميانه قديم
علاوه بر مقابله با موج فزاينده اسلام گرايي در اين منطقه
اين امواج را در بخش هاي پيراموني خاورميانه قديم مهار نمايد.
ح ) فرهنگ سازي :
ترويج فرهنگ و هنجارهاي مورد نظر غرب با بهره گيري از ساز و كارهاي
تربيتي
آموزشي و استفاده از ابزار رسانه ها
بخش پاياني و نرم افزاري طرح
خاورميانه بزرگ و از ديگر راهبردهاي خاورميانه اي آمريكا محسوب
مي گردد.نومحافظه كاران بر اين انديشه بودند كه با تحقق اين فاز
عملا
مانع ترين تمدن (تمدن اسلامي ) در برابر تمدن غرب را استحاله كرده و در
هنجارها و تمدن غرب هضم و هدم مي كنند.
اين نكته را نيز نبايد از نظر دور داشت كه تبيين طرح خاورميانه اي آمريكا
علاوه بر تامين اهداف موصوف
آموزه هاي مسيحيت صهيونيسم را نيز در
منطقه عملياتي مي كرد.مسيحيان صهيونيست
ديپلماسي نظامي گرايانه كاخ
سفيد را به ديپلماسي الهي و رسالت الهي آمريكا براي مبارزه با شرارت
تعبير مي كنند.در واقع و به يك معنا خاورميانه بزرگ طرحي است كه لابي
صهيونيسم بر اساس سناريوهاي به اصطلاح ديني ساختگي و سر هم بندي
شده
حفظ و تامين امنيت اسرائيل در منطقه را از اين منظر جستجو
مي دهد.
اجرايي شدن طرح خاورميانه بزرگ و شكست آن
حادثه يازده سپتامبر و موضوعيت يافتن تروريسم و القاعده
فرصت بسيار
مغتنم و مناسبي را براي آمريكا فراهم آورد تا طرح خاورميانه بزرگ و
شكل گيري قرن آمريكايي (قرن 21 ) را عملياتي نمايد . سردمداران كاخ سفيد
براي اجرائي نمودن اين طرح
در ابتدا سعي كردند محيط بين المللي را در
راستاي اهداف مورد نظر ساماندهي كنند :
ايجاد اجماع جهاني حول محور آمريكا براي مبارزه جهاني با تروريسم
همراه نمودن افكار عمومي جهانيان با سياست هاي ميليتاريستي آمريكا
مشروعيت بخشيدن به اقدامات سخت افزاري و نظامي آمريكا
ترسيم چهره منجي گرايانه از آمريكا و توليد قدرت نرم براي اين كشور
اين اقدامات علاوه بر اينكه ساخت خاورميانه بزرگ را به فاز اجرا منتقل
مي كرد
شرايط را نيز براي برقراري نظم هژمونيك (برتري و رهبري جهاني )
در صحنه بين المللي فراهم مي ساخت .
از اين رو نومحافظه كاران
دومينوي نظامي تسخير خاورميانه قديم
(كوچك ) را در دايره طرح ريزي و اقدامات خود قرار دادند تا اهداف و
راهبردهاي خاورميانه اي آمريكا را تامين نمايند.
تهاجم نظامي به افغانستان و عراق و ساقط كردن طالبان و صدام
آغاز
مرحله اول طرح خاورميانه بزرگ
يعني دولت سازي در منطقه خاورميانه
قديم را معنا بخشيد.
سردمداران كاخ سفيد درصدد بودند در اين مرحله با ساقط كردن دولت هاي
شرور
دولت هاي همراه با خود را جايگزين آنان نمايند.اما ديري نگذشت كه
متوجه شدند پروژه دولت سازي نه تنها به شكل گيري و روي كار آمدن
دولت هاي همسو نمي انجامد
بلكه فرصتي را براي اسلام گرايان فراهم
مي سازد تا با استفاده از آن
بصورت دموكراتيك
از نردبان قدرت بالا
روند.
پيروزي مجاهدين افغان و تشكيل مجلس قانونگذاري اسلامي در افغانستان
پيروزي ائتلاف يكپارچه در عراق و روي كار آمدن دولت اسلامي
پيروزي
حزب الله در انتخابات پارلماني لبنان و مشاركت در دولت اين كشور
پيروزي حماس در فلسطين و پيروزي اسلام گرايان شيعه در انتخابات
شهرداري استان هاي شرقي عربستان
از يك سو طرح خاورميانه بزرگ
آمريكا را در اولين گام خود با مانع بسيار بلندي مواجه مي ساخت و از سوي
ديگر معادلاتي را در منطقه رقم مي زد كه امروزه از آن
بعنوان ساخت
خاورميانه اسلامي ياد مي كنند و اين مهم نه تنها با اهداف و راهبردهاي
خاورميانه اي نظام سلطه مغايرت داشت
بلكه منافع آنان را نيز به خطر
مي انداخت .
با اين برآورد كه سيطره بر خاورميانه كوچك (افغانستان
عراق
سوريه
لبنان و...) و تبديل كردن آن به يك پادگان نظامي
امكان تحقق
خاورميانه بزرگ و اهداف راهبردي مورد نظر آمريكا را ميسر خواهد
كرد
مدل بازي دومينو و ساقط كردن دولت هاي هدف
با استفاده از
قدرت سخت افزاري را درپيش گرفتند اين امر علاوه بر اينكه پروژه
خاورميانه بزرگ را به فاز اجرا منتقل مي كرد
تحقق اهداف آمريكا را
عينيت مي بخشيد.

|