
شهيد حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد باهنر
قسمت دوم و پاياني
رابطه خدا و انسان از ديدگاه اسلام
اما بينيم نظر و ديدگاه اسلام در باره انسان و رابطه او با خدا چيست .
اسلام نه تنها راه حق و راه راست را در اختيار مردم گذارده بلكه آن
انحرافات و تحريفاتي را هم كه پيروان اديان گذشته درست كرده اند
شستشو
مي دهد و پاك مي كند. يكي از رسالتهاي اسلام اين است كه از پيامبران و
اديان توحيدي گذشته دفاع مي كند و اين خود يكي از خدماتي است كه
اسلام
هم به مسيحيت و هم به يهوديت كرده است .
شيطان چرا مطرود شد اسلام مي فرمايد براي اينكه در برابر آدم سجده
نكرد
و دليل آن كه از مستكبران و از كافران شد
و گفته شد كه خارج شو و
مطرود باش
اين بود كه او از سجده در برابر آدم سر باز زد. يعني از پيش
معلوم بود كه آدم شرف دارد و داراي شخصيت و عظمتي است كه بايستي
قواي غيبي عالم و فرشتگان
همه و همه
در برابر او كرنش و تعظيم كنند.
چرا بايد او را سجده كنند براي اينكه : « و علم ادم الاسما كلها ثم عرضهم
علي الملائكه ... » 1 آگاهش كرده و به دنبال علم
آدم شرف پيدا كرده و در پي
اين شرف آنچنان شخصيتي يافته است كه بايستي فرشتگان هم رام او باشند.
يعني درست در نقطه مقابل آن تصور كه مي گويد شيطان به انسان خدمت كرد
و آتش مقدس و بارقه نور را از خدا دزديد و به او داد. اما اسلام مي گويد
خدا به او علم را داد و بعد به فرشتگان فرمود شما بايستي در برابر آدم عالم
رام باشيد.
در مسئله شجره ممنوعه
در مكتب يهوديت و در مسيحيت كليسايي
شجره ممنوعه
علم و معرفت است
در حالي كه در اسلام شجره ممنوعه
همان هوي پرستي و اسارت مادي است كه در برابر اراده آزاد انسان و حريت
و امانت الهي كه به او داده شده قرار دارد. يعني به يك انسان با شرافت كه
حامل امانت الهي است مي گويند در برابر ماديت
در برابر غذا
در برابر يك
لذت و يك هوس
اسير نشويد. عصيان آدم در برابر خدا آن است كه جنبه
ملكوتي و الهي و غيبي خود را زير پا گذارده و لحظه اي خويشتن را در
اسارت ماده قرار داده و كامجويي مادي كرده است . پس
مايه عصيان و
طردش كامجويي مادي است . مايه نجاتش چه خواهد شد : اينكه از اسارت
ماده آزاد گردد و با هوسبازي مبارزه كند. يعني راه نجات و كمال اين است كه
آن علم و معرفت و آن امانت الهي و آن ملكوت غيبي را در عرصه زندگي
خويش راه دهد تا راهنمايش باشد و خود را از اسارت مادي و كامجويي آزاد
سازد و پرواز كند. اين ديدگاه
درست در نقطه مقابل تصور و تفكر كليسايي
قرار دارد كه مي گفت عصيان تو آن است كه آگاه شوي .
نكته ديگر در تفكر كليسايي اين است كه قدرت خورشيد در دست ربش
دريا در دست ربش و صحرا در دست ربش مسخر است و اگر انسان بكوشد تا
از دريا استفاده كند و بر دريا مسخر شود
قدرت رب البحر را گرفته است .
كليددار خزانه معادن
دريا
صحرا
خورشيد و باقي موجودات فلان رب
است و اگر انسان تلاش كند تا آگاه شود و در طبيعت تصرف كند
در
حقيقت
اين رب را خدشه دار كرده و قدرت را از او گرفته است . و لذا
تلاشهاي علمي
مبارزه با ربوبيتها تلقي مي شد و تلاش علم بر اي چيره
شدن بر طبيعت و تصرف در آن
در واقع
مبارزه با قدرت خدا به حساب
مي آمد.
اما اسلام درست در نقطه مقابل اين تفكر قرار دارد. از طرفي
آياتي از
قرآن هست كه مي فرمايد خداوند زمين و دريا و خورشيد و ماه و... را مسخر
شما گردانيده است
از جمله « الم تروا ان الله سخر لكم ما في السموات و ما
في الارض ... » 2
« و سخرلكم الليل و النهار والشمس والقمر ... » 3
« الله الذي
سخرلكم البحر لتجري الفلك فيه بامره ... » 4 و « ... سخرلكم الانهار » 5 و آيات
ديگري در اين زمينه كه مي فرمايد خورشيد و ماه و دريا و شب و روز و همه
آنچه در آسمانها و زمين است
مسخر و مقهور و در چنبر قدرت و اراده و
سلطه شما انسانها هستند. از طرف ديگر
از اول هم وقتي كه مراحل خلقت
انسان را دنبال و بيان مي كند
بعد از بيان مراحل جنيني
يعني نطقه و علقه و
مضغه و عظام و لحم
مي فرمايد : « ... ثم انشائاه خلقا اخر ... » 6 و يا در جاي
ديگر مي فرمايد : « ... و نفخت فيه من روحي ... » .7 يعني اساسا انسان شدن
انسان همراه با نفخه الهي است
همراه با يك جهش فوق العاده در اين روند
تكاملي طبيعي است . يعني اين حركت مادي طبيعي كه به تدريج رشد مي كند
تا يك اندام براي انسان ساخته شود
ناگهان يك جهش از فرش به عرش و
روح الهي مي كند و آفرينشي ديگر مي گردد
روح الهي در او دميده مي شود.
يعني خداوند همان چيزي را كه نمونه هايي از خدايي خدا
از خداگونگي و
از قدرت الهي است به اين انسان مي دهد و او داراي اراده و قدرت انتخاب
مي گردد
توان و اراده تصرف و تسخير طبيعت را مي يابد و برخوردار از علم
و آگاهي مي شود.
بنابراين
اين تعريف از آدم كه اصلا آدم شدن او با نفخه روح الهي است
خيلي فرق دارد با اين برداشت كه اول انسان متولد شود
بعدبا خدا دست و
پنجه نرم كند
سپس طغيان كند
بعد جان بكند كه قدري آگاهي به دست
آورد
يا اينكه روح خدا فقط در كالبد يك فرد برود و ديگران چشم به راه او
باشند كه خودشان را مسخر و برده او قرار دهند تا از خشم بر افروخته
پروردگار نجات يابند. و در واقع
اين زمينه بحث است .
نتيجه اين برداشت از انسان
حال
وقتي معلوم شد كه برداشت اصلي ما از انسان چيست و اساسا
اسلام
انسان را چگونه مي بيند
ناگهان مي بينيم تمام برداشتهايي كه از اين
كانال درباره مذهب كرده اند بكلي واژگون مي شود و ما هيچ مجبور نيستيم به
مطالبي كه جامعه شناسان
اومانيستها و فلاسفه انسان گرا درباره پيدايش و
رشد مذهب و بالاخره طرد و محكوم كردن مذهب گفته اند پاسخ دهيم و دفاع
كنيم . ما مي گوييم اساسا شما از يك خاستگاهي برخاسته ايد كه خاستگاه ما
نبوده و درست با صدوهشتاد درجه انحراف از زاويه ديد ما بوده است . زاويه
ديد ما زاويه ديگري است . او مي گويد من مي خواهم انسان را از اسارت
آسمان نجات دهم و به او استقلال بخشم
ما مي گوييم از ديرباز كه انساني
پيدا شد بارقه آسماني به او امكان حركت تكاملي آسماني را داد. يعني اساسا
انسان شدنش براي اين بود كه بتواند متكامل شود و حركت صعودي داشته
باشد
بتواند سيرالي الله داشته باشد. « يا ايهاالانسان انك كادح الي ربك
كدحا فملا قيه » .8 يعني براي انسان مسئله لقاالله مطرح است . ما اصلا از
موضع و از سنگر ديگري به انسان نگاه مي كنيم .
عناوين بحثهاي مربوط به شناخت انسان اسلام
اكنون بحث ما اين است كه اولا بدانيم سرشت و هويت انسان از نظر
اسلام چيست
ابعاد وجودي انسان از ديدگاه اسلام كدام است و اسلام
انسان را چگونه تفسير مي كند
ثانيا حدود آگاهي و اراده انسان را در اسلام و
رابطه قضا و قدرالهي را با اراده انسان پيدا كنيم . اين بحث رابطه اي با مسئله
عقل و جبر و اختيار و ديدگاه اشاعره و معتزله و بالاخره اعتقاد ما به
« امربين الامرين » پيدا مي كند.
در ارتباط با همين بحث بايستي پيرامون فلسفه اگزيستانسياليسم
كه
مخصوصا سارترـ اين فيلسوف معاصر فرانسوي ـ آن را مطرح كرد و به راه
انداخت و به آن شكل و رونق زيادي داد
بحث شود و اصلا ببينيم رابطه
انسان اسلام و آزادي و اراده اي كه اسلام براي انسان قائل است با آن آزادي
و اراده اي كه اين مكتب براي انسان قائل است تا چه اندازه است و چه
مي خواهد بگويد
و نيز بايد به مكتب نيهيليسم به معناي پوچ گرايي اشاره اي داشته باشيم
يعني مكتبي كه براي هستي به طور كلي و براي انسان به طور خاص هدفي
قائل نيست و زندگي را بي محتوا و بدون هدف تصور مي كند
و اتفاقا اين
طرز فكر
مستقيم و غيرمستقيم
تاثير زيادي در نسل جوان دنيا گذارده است
و مخصوصا درعصر ماشينيسم و سلطه صنعت و ماشين زمينه بسياري
مناسبي براي گسترش اين طرز تفكر پيدا شده است .
و بالاخره به رابطه نگرش ما به انسان با مسئله حوزه كمال انسان و بعد
معاد بايد اشاره كرد
كه اين هم يكي از ابعاد برداشت و ديد ما از انسان
مي شود كه مطرح خواهد شد. در مجموع
يعني وقتي همه بحثها را كرديم
جستجو و تلاش شروع مي شود براي اينكه هدف زندگي انسان را از ديدگاه
اسلام كشف كنيم و ببينيم چيست . پس
بايد ارزش انسان
حوزه انتخاب و
اراده آزاد انسان
رابطه حدود آزادي فلسفي و تكميلي انسان با مكتبهايي كه
در زمينه آزادي انسان زياد كار كرده اند بررسي شود. و من تصور مي كنم كه
هر چند به طور مختصر
بايد اشاره اي هم به مقايسه انسان اسلام و انسان از
ديدگاه ماركسيسم بكنيم . البته
ما در اين بحث قصد ورود به مباحث
ديالكتيكي
اقتصادي و فلسفه تاريخي آن را نداريم .
عناوين آيات مربوط به اين بحث
براي شناخت انسان اسلام بايد به آياتي كه مربوط به اين بحث هستند
مراجعه كرد. از اين جمله
آياتي است كه عناوين انسان و نيز خلقت آدم در
آنها به كار رفته است . اين براي شناخت موضع اسلام درباره انسان بسيار
موثر است . البته
كلمه « بشر » هم در مواردي كه به كار رفته است مي تواند
موثر باشد. ديدن يك گروه از آيات راجع به « ناس » نيز كه البته در قرآن
فراوان به كار رفته مفيد خواهد بود ولي شايد به اندازه آيات انسان موثر
نباشد. همچنين
آياتي كه راجع به فطرت انسان وجود دارد كاملا مي تواند
در اين زمينه موثر باشد. دسته بعد آياتي است كه به طرح مسئله آزادي براي
انسان مي پردازند
مثل : « ... فمن شافليومن و من شا فليكفر ... » 9 و يا « انا
هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا » 10
آياتي كه نقش سعي و عمل و تلاش
انسان را در دگرگونيهاي اجتماعي بيان مي كند. البته
همه آياتي كه كلمه عمل
در آنها به كار رفته منظور نيست
مثل : « فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من
يعمل مثقال ذره شرا يره » .11 اين آيه
علاوه بر اينكه از بعد معاد براي ما يك
بابي را مي گشايد
از بعد شناخت انسان نيز مي تواندگشاينده باب جالبي
باشد كه تا اين اندازه عمل ارادي انسان در سرنوشت او موثر است . و يا آيه
شريفه « ... ان الله لايغيرما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم .. » 12 و نيز آيه « و ان
ليس للانسان الا ماسعي » .13 در اين باب همچنين آن آياتي كه نقش انبيا را
در سازندگي تاريخ و دگرگوني آن تبيين مي كنند
در ترسيم چهره انسان
اسلام
بخصوص در برابر مكاتبي چون ماركسيسم و مكاتب جبرگرا و
مكاتبي كه انسان را ذاتا به سوي گناه و رذالت سوق مي دهند
روشنگر و
راهنما است 14. آياتي كه از خدا نفي ظلم مي كند نيز مي تواند غيرمستقيم با
ديد و برداشتي كه از انسان وجود دارد مرتبط باشد. منظور اين است كه فقط
به دنبال كلماتي مثل انسان و بشر در قرآن نگرديم
چرا براي اينكه معمولا
آياتي كه نفي ظلم مي كند
در حوزه بحث معاد وارد است . و بدان معنا كه
مجازات مردم از سوي خداوند ظلمي از طرف او نيست بلكه مردم خود به
خويشتن ظلم مي كنند
پس معلوم مي شود كه جبر در كار نيست
اراده و
انتخاب آگاهانه است و اگر انتخاب آگاهانه باشد
جزا وعكس العملي هم كه
به او مي دهند ظلم نيست . در اين زمينه ظرافتهايي كه در آيات مربوط به
سجده ملائكه به آدم و نيز عصيان آدم و ارتباطش با شيطان به كار رفته است
موثر خواهد بود. اين آيات
در مجموع
مي تواند زمينه بحث ما را روشن
كند.
شما در غور و مطالعه اي كه در اين آيات مي كنيد به يك دسته آياتي
برمي خوريد كه انسان را مي كوبد
يعني نسبتهايي از قبيل ظلوم
جهول و
كفور به انسان مي دهد كه بايد ببينيم تكليف ما با آياتي كه اين حوزه بحث را
دارد چه خواهد شد.
عناوين روايات مرتبط با اين بحث
براي اينكه تا حدودي بحث انسان را بتوانيم به ثمر برسانيم
علاوه بر
بحثهاي قرآني
مي توانيم از بحثهاي روائي كه فراوان هم هست استفاده
كنيم . كتاب عقل و جهل و علم كه معمولا در ابتداي كتب روائي ما هست
مي تواند حوزه و بعد كار انسان را روشن و مشخص سازد. ابوابي كه در
مسئله عدل و ظلم و در زمينه مسائل اخلاقي مطرح است مثل مبارزه انسان
با هوي و هوس و خصلتهاي مذموم اخلاقي از قبيل حسد
بغض
كينه
ظلم
و از اين قبيل
يا خصلتهاي بلند اخلاقي كه در انسان وجود دارد
راهنماي
ما در اين بحثها خواهد بود. در اين بابها مي بينيم كه اصلا مبارزه با حسد
مبارزه با بخل
مبارزه با غيبت و مبارزه با دروغگويي و از اين قبيل را دارد.
از همين مباحث مي توان آن زمينه هاي غريزي را كه در انسان وجود دارد
و
او را به بخل و ظلم و جنبه هاي مادي و حيواني و پست مي كشاند
كشف كرد
و همچنين آن نيروي نهفته در انسان را
كه مي تواند با اين جاذبه مادي
درافتد و مبارزه كند
شناخت . بنابراين در مجموع
بحثهاي اخلاقي هم در
كتب روائي مي تواند بسيار مفيد باشد.
منبع : گفتارهاي تربيتي
اثر شهيد باهنر
دفتر نشر فرهنگ اسلامي
پاورقي :
1 ـ بقره
31
2 ـ لقمان
20
3 ـ نخل
12
4 ـ جاتيه
12
5 ـ ابراهيم
32
6 ـ مومنون
15
7 ـ حجر
29
8 ـ انشقاق
6
9 ـ كهف
29
10 ـ انسان
3
11 ـ زلزال
7 و 8
12 ـ رعد
11
13 ـ نجم
39
14 ـ در اين زمينه به كتاب شناخت اسلام كه كار مشترك ما و آقاي بهشتي
است و كتابهاي عدل الهي
انسان و سرنوشت آقاي مطهري و كتابهاي جبر
و اختيار و آفرينش انسان آقاي جعفري تبريزي مراجعه شود.
در مسئله « شجره ممنوعه »
در مكتب يهوديت و در مسيحيت
كليسايي
شجره ممنوعه
علم و معرفت است
درحالي كه در
اسلام
شجره ممنوعه
همان هواپرستي و اسارت مادي است كه
در برابر اراده آزاد انسان و حريت و امانت الهي كه به او داده
شده قرار دارد
خاستگاه جامعه شناسان و اومانيست ها و انسان گرايان غربي
درباره مذهب و انسان با خاستگاه اسلام در اين باره با صد و
هشتاد درجه انحراف از زاويه ديد ما قرار دارد و اصولا زاويه
ديد ما در اين باره
زاويه ديگري است
اسلام نه تنها راه حق و راه راست را در اختيار مردم گذارده
است
بلكه آن انحرافات و تحريفاتي را هم كه اديان گذشته مثل
يهوديت و مسيحيت درست كرده اند
شستشو مي دهد و پاك
مي كند

|