گزارشي از برگزاري جلسه نقد و بررسي كتاب « هفت روز
آخر » نوشته محمدرضا بايرامي
شصت و هشتمين جلسه نقدوبررسي كتب دفاع مقدس به
همت بنياد حفظ آثارو نشر ارزشهاي دفاع مقدس با بررسي
كتاب « هفت روز آخر » نوشته « محمدرضا بايرامي » برگزار شد.
در ابتداي نشست
علاميان كه مديريت جلسه را برعهده
داشت ضمن اشاره اي به مضمون كتاب با اشاره به اهميت
عناصر استناد به يادداشت روازنه
گفت : اين اثر با گونه
يادداشت روزانه فاصله بسيار زيادي دارد چرا كه يادداشت
روزانه بايد روي عنصر زمان قوي كار كند و به اعتقاد من اين
كار به عنوان يادداشت روزانه نمي تواند پذيرفته شود. يكي به
جهت استناد كه ما نمي دانيم واحد ارتشي
گروهان متعلق به
كدام دسته
رسته يا تيپ بوده كه مي بايست نويسنده اينها را
گويا مي كرد و ديگر در مورد اشخاص كه ما فقط يك اسم از آنها
داريم . مكانها مشخص نيستند ضمن اينكه نثر كار
نثر
يادداشت و خاطره نيست بلكه نثر كاملا داستاني است . حتي
فلاش بكها در يادداشت پذيرفتني نيست .
وي ضمن اشاره به اينكه يادداشتها
جز خانواده خاطرات
هستند
اذعان داشت : آثاري چون « هفت روز آخر » چون داراي
توالي زماني اند
از آنها توقع يادداشت روزانه مي شود و به
عبارتي يادداشت روزانه در يك مجموعه با خاطره ارزيابي
مي شود. تنها تفاوت يادداشت روزانه با خاطره در زمان آن
است . خاطره يك جور رجوع به ذهن است براي بازجست
وقايع گذشته و يادداشت روزانه خاصيتش همين است كه به
خود حادثه و زمان آن بسيار نزديك است و يا آن حادثه در
حال وقوع است . بهمين دليل به عنوان يك سند تاريخي دست
اول بين مورخين و تحليل گران تاريخي
از نظر استنادي به
حساب مي آيد.
حال آيا درست است كه ناشر اين اثر را در گونه يادداشت
روزانه دسته بندي كند يا نه ملاكهاي يادداشت روزانه را بايد
چه كنيم ما ملاكهاي پذيرفته شده و استانداردي داريم و
مهمترين آنها استناد است . كار محمدرضا بايرامي در غايب
زيبايي
داستاني است . نثر داستان دارد و با اشخاصي كه معلوم
نيست كه هستند و چه هويتي دارند و واحدي كه معلوم نيست
كجاست . تكليف اينها چيست
سپس عبدالله انصاري با اشاره به اينكه كتاب هفت روز
آخر گوشه اي از جنگ بود كه با وجود اينكه شكست حوزه
است
زيباست گفت : در كتاب وظيفه شناسي دو سرباز به خوبي
به تصوير كشيده شده . اينكه در آن شرايط بحراني ترديد دارند
كه بروند يا نه به خوبي به تصوير كشيده شده است .
در صفحه 47 و 55 زاويه ديد به مشكل برمي خورد . و در
جاهايي مطالب با هم تناقض دارد. و جاهايي اغراق شده مثلا
در صفحه 80 مي گويد گروهبان سربازان را تنبيه بدني كرده
است . در جبهه اصلا تنبيه بدني وجود نداشت . حتي در مراكز
آموزشي همچنين چيزي نبود. اگر هم چنين صحنه هايي مي بود
حالت تفريح و ورزش داشت و خود فرمانده هم پاي به پاي
سربازان مي دويد.
در ادامه دهقان ضمن اشاره به عناصر اصلي خاطره گفت :
معمولا خاطرات را كساني مي نويسند كه نويسنده نيستند
بايرامي يك نويسنده است و نشان مي دهد چطور يكنفر
مي تواند با نگاه داستاني و با ترفندهاي داستاني خاطره
بنويسد. كتاب به لحاظ نثر كاملا بي نقص است و در توصيف
هم مي تواند الگو باشد. شايد در آينده داستان نويسان بتوانند از
اين كتاب به عنوان يكي از جرقه هاي جنگ در ادبيات خاطره
استفاده كنند.
نويسنده لحظه هايي ناب انساني را ديده كه در آثار ديگر
كمتر پيدا مي شود. اين كتاب واقعا جاي تبريك دارد و مخاطب
از خواندن آن لذت وافري مي برد.
براي من يكي از آثاري كه اين لذت وافر را داشته
همين
كتاب بوده است . بنظر من شاهكار بايرامي در عرصه نوشتن در
موضوع جنگ
همين كتاب است . يكي از موضوعات قابل
اشاره در جنگ
وجود و حضور نيروهاي داوطلب بود كه به
راحتي در مورد اين آثار مي توانيم بگوئيم ادبيات دفاع مقدس .
بايرامي خاطرات 7 روز خودش را از جنگ نوشته . هفت
روزي كه مهمترين اتفاقات در آن افتادو بايرامي به عنوان
نويسنده خاطرات
به خاطرات تلخي اشاره كرده كه درست
است كه تلخ اند ولي به لحاظ مضمون و پرداخت خاطره گونه
قابل تحسين است . او كاملا به جزئيات پرداخته و نگاهش نگاه
بسيجي وار نبوده بلكه يك نگاه انساني تام را نشان داده است .
سپس حسن رحيم پور با اشاره به اينكه نويسنده توانسته
بخوبي تحمل انسان را به تصويربكشد به بايرامي تبريك گفت و
اضافه كرد : در صفحه 99 كتاب
نويسنده خيلي ظريف اشاره
كرده كه در مواقع ضروري و اضطراري و كمبود آب در جاهايي
انسان از مايعات بدن خود استفاده مي كند كه به اين موضوع
خيلي ظريف اشاره شده است . تحمل انسان در مقابل تشنگي
فقط مي تواند دو هفته به طول انجامد. ضمن اينكه در دماي
بالاي تحرك و تعريق تشنگي را افزايش مي دهد و باعث تقطير
آب بدن مي شود و طبيعي است كه حركت انسان كند مي شود و
كمبود آب بدن آنهم طي چند روز نمي تواند با نوشيدن آب به
اندازه فقط يك درب قمقمه آب برطرف و يا جبران شود. كه در
كتاب اغراق آميز به اين مساله نگاه شده است .
در ادامه سرهنگ عبدالله رفيعي به عنوان جانباز و افسر
زرهي كه در جنگ و در لشگر 92 اهواز سالها خدمت كرده
با
بيان اهميت نوشته هاي دفاع مقدس و دقت در صحيح نوشتن
اين نوع نوشته ها اظهار داشت : من هر نوشته اي كه در مورد
دفاع مقدس باشد را دوست داشته محترم مي شمارم . ولي در
مورد اين اثر بايد بگويم اصطلاحات نظامي در اثر بايد كاملا
كارشناسي شود. نويسنده از ديدگاه بسيار پايين به روزهاي
پاياني جنگ نگريسته كه اگر بيان مطلب به زبان نظامي باشد
نگريستن به عمليات تاخيري يا به زبان ساده عمليات
عقب نشيني اجباري يا اختياري بوده است كه در اين نگاه
نويسنده به دور از مولفه هاي تاكتيكي در رده هاي رزمي از
جمله گروهان
گردان
تيپ و حتي لشگر صحبت كرده است . و
با عنايت به اينكه اگر اين كتاب خاطره فرض شود
يا مستندات
عيني قلمداد گردد
نگاهي تحليل گرايانه به اوضاع واحوال
نگرديده است .
از نظر جغرافيايي در كتاب مناطقي از جمله دهلران
جاده
انديمشك و دره شهر و...كمي متفاوت از آنچه زمين موجود
فعلي در آن منطقه است مي باشد و سنخيتي از نظر فاصله
مكاني نسبت به زمان ارائه شده ندارد. و يا اينكه در كتاب
اشاره شده سرواني قادر به خواندن نقشه نيست . سئوال من
اين است كه يك سروان كه فارغ التحصيل دانشكده افسري
مي باشد و دوره مقدماتي و عالي را گذرانده چطور ممكن است
نقشه خواني بلد نباشد مانند آن است كه يك پزشك داراي
مدرك دكتراي پزشكي باشد ولي از ابتدايي ترين كارهاي
پزشكي بيگانه باشد.
در كتاب هفت روز آخر مفاهيم نظامي درست توصيف و
تعريف نگرديده بلكه از الفاظي استفاده شده كه جنبه عاميانه و
غيركلاسيك نظامي دارد كه از اين نوع موارد بي نهايت ديده
مي شود. از جمله عنوان قرارگاه كه به جاي مقر لشگر استفاده
شده است .
اگر كتاب هفت روز آخر جنگ توسط يك سرباز رزمي
پياده نظام نوشته شده و ديد او را در يك محور مطرح مي كند
توسط كارشناسان نظامي بويژه فارغ التحصيلان و دوره
ديده هاي دانشكده هاي نظامي و آكادميك استاندارد مورد
بررسي واقع مي شد
شايد كمتر به حاشيه مي رفت .
تهيه و تنظيم : فيروزه محمدحسيني
عبدالله رفيعي : در كتاب هفت روز آخر مفاهيم
نظامي درست توصيف و تعريف نگرديده
بلكه از
الفاظي استفاده شده كه جنبه عاميانه و غيركلاسيك
نظامي دارد كه از اين نوع موارد بي نهايت ديده
مي شود
از جمله عنوان قرارگاه كه به جاي مقر
لشكر استفاده شده است
علاميان : اين اثر با گونه يادداشت روزانه فاصله
بسيار زيادي دارد چرا كه يادداشت روزانه بايد
روي عنصر زمان قوي كار كند و به اعتقاد من اين كار
به عنوان يادداشت روزانه نمي تواند پذيرفته شود

*****
عمليات نار الرحمه
نبرد مهندسي با سكوي نفتي دشمن
|
اشاره :
در شهريورماه 1365
نبردي دريايي بين ايران و عراق رخ داد كه به
عمليات كربلاي 3 موسوم گرديد . با اجراي اين عمليات محدود
فصلي
جديد در جنگ تحميلي باز شد و عنصر تازه اي وارد معادله و موازنه موجود
گرديد كه بعدا در جنگهاي محدود ايران و آمريكا در خليج فارس
اهميت
حياتي خود را نشان داد. اين عنصر
حضور عملياتي سپاه در ميدان دريايي
جنگ تحميلي است .
اينك در آستانه بيستمين سالگرد اين عمليات با ارائه شرح مختصري از
اهداف و نتايج عمليات
به تشريح نبرد نار الرحمه مي پردازيم كه در دل
عمليات كربلاي 3 انجام گرديد و هدف آن انهدام و به آتش كشيدن سكوي
نفتي البكر دشمن بود.
شرح مختصر نبرد العميه (كربلاي 3 )
نيروي دريايي سپاه عمليات كربلاي 3 را در 9 شهريور 1359 در شمال
خليج فارس به انجام رساند . در اين عمليات
لشكر 14 امام حسين (ع ) با سه
گردان شركت داشت . نيروي دريايي ارتش نيز در تجسس و نجات نيروهاي
تكور و شناورها با سه گردان تحت امر عملياتي سپاه قرار داشت . همچنين
دو فروند هلي كوپتر تجسسي
دو فروند هلي كوپتر كبري و چهار فروند
هلي كوپتر 214 از هوانيروز و نيروي دريايي ارتش در اين عمليات شركت
داشتند.
هدف از انجام عمليات
تصرف اسكله هاي البكر و العميه بود. تصرف
اين اسكله ها كه 32 كيلومتر تا ساحل فاصله داشتند
اين امكان را براي ايران
فراهم مي كرد كه ضمن تامين جناح جنوبي در منطقه فاو
جزيره بوبيان كويت
را كه نيروهاي عراقي از آن استفاده مي كردند در معرض تهديد قرار دهد.
در شب نخست عمليات
قايق ها براي رسيدن به اسكله ها از ساعت 21
حركت خود را آغاز كردند . در اين عمليات
غواص ها مي بايست 16 كيلومتر
در جريان آب شنا كرده و به طرف اسكله ها مي رفتند
اما به دليل دست نيافتن
به هدف هاي مورد نظر در ساعت تعيين شده
به ناچار
در ساعت 3 بامداد
همگي به عقب بازگشتند.
در شب دوم عمليات از ساعت 20
20 نيروها به سمت اسكله ها حركت
كردند كه از ساعت 4 صبح درگيري در نزديكي اسكله ها آغاز شد و تا ساعت
8 صبح
اسكله هاي البكر و العميه به دست نيروهاي خودي افتاد . اما با
روشن شدن هوا
حفظ اين مواضع بدون تامين آسمان منطقه بسيار مشكل
مي نمود. در اين حال
هواپيماهاي عراقي از صبح روز عمليات تا غروب
بيش از 50 بار اسكله ها را بمباران كردند و هفت موشك زمين به زمين به
سوي اسكله ها شليك شد. افزون بر اين
ناوچه هاي عراقي نيز متعرض
مواضع خودي شدند.
در روز سوم عمليات
فشار دشمن افزايش يافت و به نظر مي رسيد كه
بدون پشتيباني دريايي و تامين هوايي
حفظ اسكله ها ميسر نيست . و بالاخره
قبل از ظهر روز سوم و پس از 36 ساعت حضور برروي اسكله ها
نيروهاي
خودي به منظور جلوگيري از واردشدن تلفات بيشتر
به عقب بازگشتند. اين
اقدام درحالي انجام شده كه بر اثر شليك موشك
بمباران هواپيما و شليك
راكت به وسيله هلي كوپتر و همچنين اجراي آتش به وسيله ناوچه ها
اثري از
تاسيسات و تجهيزات اسكله ها برجاي نمانده بود.
اجراي عمليات نارالرحمه روي اسكله البكر
در حالي كه مسئولين لشكر 14 امام حسين (ع ) سرگرم سازماندهي نيرو
و تدابير ضروري براي تامين منطقه عملياتي هستند
فرمانده قرارگاه نوح
مطابق طرح پيش بيني شده در طرح مانور عمليات
ضمن آماده باش به واحد
توپخانه براي اجراي آتش موثر روي اسكله البكر
مجددا تاكيدهاي لازم را
جهت به آتش كشيدن پايانه نفتي البكر به تيم مهندسي قرارگاه ابلاغ مي كند.
متعاقب اين دستور
كارشناسان بسيجي تيم مهندسي قرارگاه خاتم كه به
قرارگاه نوح مامور هستند
بر سرعت فعاليت خود مي افزايند و با تلاش
مضاعف و اجراي يك سلسله اقدامات و عمليات فني (پمپاژ قوي محتويات
لوله هاي نفت فاو ـ البكر) موفق مي شوند اسكله البكر را به آتش بكشند.
فرمانده قرارگاه دريايي نوح در گزارش خود به فرمانده كل سپاه مي گويد :
« يك تيم از برادران با پمپ هايي كه آورده بودند
نفت عراق را از اينجا
(فاو) پمپاژ كردند داخل لوله ها و با فشاري كه برروي دريچه لوله ها در روي
اسكله البكر آمد
نفت ها بيرون پريد . بعد با توپخانه 155 ميلي متري روي
آنجا آتش ريختيم كه اسكله آتش گرفت و نصف اسكله البكر سوخت و
تجهيزات آن از بين رفت . »
بدين ترتيب دومين موضع استراتژيك دشمن در آبهاي خليج فارس در
هاله اي از آتش و دود قرار گرفت و دود سياه و غليظي اطراف اسكله را
پوشاند . طوري كه از كناره اروند (يعني از فاصله 35 كيلومتري بخوبي قابل
رويت بود. مهندس سرداري
مسئول تيم مهندسي قرارگاه
خاتم الانبيا(ص ) مي گويد :
از راس البيشه دو لوله 48 اينچي مي رفت به طرف البكر ... لوله ها پر از
نفت بود. نفتها را پمپ كرديم . در نهايت شش پمپ ما (يكي پس از ديگري )
شروع كرد به كاركردن در هر ثانيه 3 تا 4 متر مكعب نفت پمپ مي كرديم . طي
4 ساعت 300 ـ200 هزار بشكه نفت روي اسكله البكر پمپ كرديم . حدود
ساعت 9 بود كه ما (يكباره ) احساس لرزش كرديم
برگشتيم نگاه كرديم
شعله آتش روي آسمان بود . مثل يك قارچ بسيار قوي به ارتفاع 100 متر كه
از فاصله 34 كيلومتري ديده مي شد
خيلي حجيم بود ...
در پي اين عمليات
براساس گزارشهاي شنود
نيروهاي دشمن مستاصل
و وحشت زده لحظات سخت و پرمخاطره اي را در محاصره آتش پشت سر
مي گذارند و از فرماندهان خود در عقبه تقاضاي كمك و تخليه از اسكله را
مطرح مي كنند و بعضا پيش از آنكه آتش آنها را قرباني كند
خود را به داخل
دريا مي اندازند
چرا كه بنابه گفته برادر سرداري (فرمانده عمليات
نارالرحمه ) :
انفجار بسيار شديدي بود دكلهاي بارگيري اسكله ذوب مي شد و مي افتاد
پايين
پل بين دو قسمت اسكله ذوب شد و پايين افتاد. از سويي آبهاي
اطراف اسكله كه سطح وسيعي از آن آلوده به نفت شده است
به محض
انفجار در روي اسكله
آتش گرفته و اين امر باعث مي شود تا يك ناوچه
اوزاي دشمن كه در كنار اسكله پهلو گرفته است پيش از آنكه موفق به فرار از
مهلكه شود در محاصره آتش قرار گيرد و ساعتي بعد بكلي از بين برود.
اين اقدام بزرگ در واقع ماحصل تلاش و فداكاري عده قليلي از
مهندسان متعهد بسيجي است كه با تدابير و استعداد فكري و خلاق خود
طي يك رشته مطالعات فني و كارشناسانه آن را به منصه ظهور مي رسانند.
عمليات فوق چنان تحسين همگان را برمي انگيزد كه از يك سو فرماندهي كل
سپاه با ارسال پيامي مراتب خرسندي و رضايت خود را از گروه تيم
مهندسي اعلام مي كند و از سوي ديگر
باعث تشديد شور و شعف
رزمندگاني مي شود كه از روي اسكله نظاره گر ذوب شدن اهرمهاي فشار
دشمن در منطقه خليج فارس هستند. با اين حال سرپرست گروه تيم
مهندسي
با وارستگي تمام ثمره تلاش و شايستگي هاي تيم مهندسي را در
مقايسه با عمليات رزمندگان در فتح اسكله العميه بسيار ناچيز اعلام كرده
چنين اظهار مي دارد :
(آتش گرفتن ) اسكله البكر را واقعا خدا خواست ; نه بنده و نه گروه ما
كاري نكرده ايم . بنده هم آن جا وسيله اي بودم كه چهار تا پمپ آب را جمع
كنم . فكر انجام آن را هم برادر ديگري ارائه داد. ما فقط پشتيباني كرديم . اين
كار نسبت به ارزش كار بچه هايي كه توي آب شنا كردند و آن طور روي اسكله
العميه آمدند و عراقيها را كشتند و اسير گرفتند و اسكله را فتح كردند
ناچيز
است . اقدام آنها واقعا ارزشي دارد كه بايد در تاريخ ثبت گردد و آن ارزش
ايمان است و بهتر است آن را با ارزشهاي مهندسي و تدبيرهاي مهندسي
مقايسه نكنيم و پرده جلوي شفافيت ايمان
كه خداوند مي خواسته اين نور
را به تمام دنيا نشان دهد. نكشيم . بايد دقت كنيم كه آنها با همه چيز وداع
كرده بودند. غسل شهادت كرده بودند. فكرهايشان را كرده بودند و در ارتباط
با خدا آمده بودند.
نتيجه عمليات
تصرف اسكله العميه و به آتش كشيده شدن اسكله البكر توسط نيروي
دريايي سپاه پاسداران
مهمترين شوك نظامي پس از عمليات والفجر 8
براي رژيم بعثي تلقي مي شود
زيرا اين سكوها دو چشم مهم رژيم بعثي در
خليج فارس هستند و با توجه به حوزه محدود مانور عمليات دريايي دشمن
در آبراه خورعبدالله كه آن هم در تيررس توپخانه ساحل به درياي رزمندگان
قرار دارد
عملا موضع و روحيه نيروهاي ارتش بعثي را در ضعف كامل قرار
مي دهد.
رزمندگان اسلام سرانجام پس از پشت سرگذاشتن جنگي سخت در
حالي كه موفق شده اند كليه دستورات عملياتي را مطابق پيش بيني طرح
مانور عمليات به اتمام رسانند
به ساحل خودي باز مي گردند درحالي كه 63
نفر از افراد دشمن را كشته و بيش از صد نفر را به اسارت در آورده اند و
بخشي از تجهيزات مهم و پيشرفته دشمن را به عقب انتقال
داده اند.
خوانندگان محترم براي مطالعه جزئيات بيشتر اين عمليات مي توانند به
كتابهاي « در تدارك عمليات سرنوشت ساز »
« نبرد العميه » و « تنبيه
متجاوز »
از انتشارات مركز مطالعات و تحقيقات جنگ مراجعه نمايند.
تهيه و تدوين : روابط عمومي مركز مطالعات و تحقيقات جنگ

| |