
عليرضا مباركي فرد
بي شك
هر كشوري كه در جنگي ناخواسته و تجاوز آشكار
صدها هزار
انسان و ميلياردها دلار امكانات خود را از دست داده
حاضر نمي شود
گذشته پرافتخار دفاع مردانه خود را در برابر متجاوزان
به دست خيالبافي يا
ضد ارزش بدهد
اما اين روزها
اتفاقاتي در جامعه فرهنگي و به ويژه در نزد
كساني كه ادعاي حفظ ميراث و ارزش هاي دفاع مقدس را دارند
در حال رخ
دادن است
كه بعيد به نظر مي رسد
با اين وضعيت تا پايان دهه 80
چيزي
از گذشته دفاع مقدس ملت ايران در برابر تجاوز ارتش عراق در ذهن نسل
چهارمي ها و نسل پس از آن باقي بماند.
اين روزها
فيلمي با نام « طبل بزرگ زير پاي چپ » با سرمايه گذاري سيمافيلم
و يك شركت خصوصي
روي پرده سينماهاي كشور است .
جسته
گريخته شنيده مي شود كه شوراي نظارت بر اكران
مجوز پخش اين
فيلم را نداده و برخي فشارهاي سياسي و نظرهاي متنفذ
موجب آمدن چنين
فيلمي بر پرده سينماهاي ايران شده است .
اما بي توجه به واقعيت هاي پشت پرده
بايد ديد اين محصول سينمايي
چه
هدفي داشته و كارگردان تازه كار آن در ژانر جنگي
دنبال چه پيام سينمايي
بوده است
« بوي گندشون
مثل سگ جون بدن
بوي گندشون حالمو بهم مي زنه
پوسيدن
از اين خراب شده
جان سالم به در ببرم
نعش كش
احمقانه
مردن
افتخار كني كه كشته بشي
همه چيز كشك بود و... » .
اينها همه مقياس كوچكي از ديدگاه ناجوانمردانه عليه روح دفاع مقدس و
كساني است كه عمر و زندگي شان را صرف امنيت و ثبات كشور
كرده اند.
فرانسه در جنگ جهاني دوم
تنها كشوري بود كه شهروندانش
پس از ورود
آلمان ها به صورت خودخواسته با وجود نيروهاي اشغالگر به زندگي شان
ادامه دادند و تلاش كردند
در دو سوي جنگ
جايي براي خودشان داشته
باشند.
پاريس يك دهم ديگر شهرهاي بزرگ اروپا مانند برلين و لندن تخريب نشد و
البته بازار سياه ميوه و مواد پروتئيني غرب اروپا در اين كشور راه افتاد و تنها
كشاورزان فرانسوي بودند كه زير سايه ارتش نازي
كشت و زرع مي كردند و
بازار سياه را رونق مي بخشيدند.
اما شما در هيچ يك از محصولات سينماي جنگ فرانسه
نمي بينيد كه نسل
بعد آن دوران
از عملكرد گذشته پشيمان شوند
يا حتي به جان نقد و
ارزيابي آن بيفتند.
در اين محصولات جنگي
شاخص فرانسوي
مشتمل بر دفاع از زيرزمين
خانه ها و عمليات هاي پارتيزاني است
در حالي كه در آن روزهاي جنگ
جهاني دوم
فرانسوي ها بيشتر به فكر راه انداختن خمره هاي شراب در
زيرزمين هاي خانه هاي خود بوده و حتي فكرش را نمي كردند
در آن سوي
جبهه شرق جهاني
روس ها با شيوه پارتيزاني از مرز خود دفاع مي كنند.
اما استفاده از تاثير سينمايي و شاخص هاي تصويري
موجب شده است كه
امروز
بچه هاي عصر حاضر
اصلا ندانند كه فرانسه در جنگ جهاني دوم
نقش « شريك دزد و رفيق قافله » را بازي كرده است .البته اندكي دقت
نيازمند خواندن كتاب هاي تاريخ جنگ جهاني دوم است كه به لطف كم
شدن حوصله نسل هاي جديد و آسان شدن راه هاي به دست آوردن اطلاعات
تكميلي از محصولات سينمايي و هنري
ديگر كسي توجهي به منابع اصلي
ندارد.
اما در اين سوي جهان
پس از گذشت هجده سال از پايان تجاوز ارتش عراق
به بيش از 2000 كيلومتر از مرزهاي ايران
تفكر ضد خشونت و تساهل و
تسامح
چنان غليان كرده كه در پس يك سناريوي خسته كننده و بي هدف
همه حيثيت كساني كه در عصر دفاع مقدس
از جان خود مايه گذاشتند
به
تاسي از علاقه سازندگان
دچار ياس فلسفي شده و بازماندگان اين دوره را
به دو دسته پشيمان و برانداز تقسيم مي كند.
در سكانس آغازين اين فيلم
آنچه ديده مي شود
قمقمه سربازي است كه با
بسته شدن به نخ طولاني از يك بركه پر مي شود و در حركتي بي فايده و
خنده دار به اميد دست يافتن به آب از سوي دو سرباز ايراني كشيده
مي شود.
به كوتاهي همين سكانس
سرباز ارتشي با خوردن آب و گل جنگي پشيمان
شده و بناي توهين را مي گذارد و به يك عصيانگر تبديل مي شود.
در زماني از فيلم
سرباز با اشاره به جسم شهدا در كنار خودش با لفظي
جالب كه به گواه حاضران در دوران دفاع مقدس
حتي در بين مجبورترين
سربازهاي جنگ هم ديده نمي شد
شروع به توهين به آنان مي كند.
اين كه گوشت و پوست زير آفتاب بو مي گيرد و پوسيده مي شود
قانون
طبيعت است
اما آيا گفتن اين واقعيت ها تا سر حد زير پا گذاشتن واقعيت
ايثارگري در جنگ
مهم و رعايت شدني است .
مسخره كردن مقبره شهدا و متلك قدرشناس بودن مردم از دهان يك سرباز
ارتشي كه البته تلاش زيادي شده عاصي
بي منطق و عافيت طلب نشان داده
شود
چه پيامي براي نسل چهارمي جنگ نديده و نچشيده دارد
متاسفانه
فيلم با سه بازيگر ايراني و يك نماد از ملت عراق شكل گرفته
است .در يك سو
ستوان ارتشي
نشانگر فرماندهي جبري و بي منطق جنگ
است كه تنها مي داند بايد براي هدف جلو برود و هيچ شرايطي حتي قتل عام
شدن گردانش
نبايد براي او ارزش داشته باشد.
اين ستوان ارتشي در حالي برگزيده شده كه بسيار مستبد نشان مي دهد و در
معركه جنگ تيمم مي كند و با پوتين نماز مي خواند.
از سوي ديگر
جواني كه به زور سربازي و براي گرفتن دختر آرزوهايش به
جنگ آمده
در پس پشيماني قديمي از فضاي جنگ
حرف هايي مي زند كه
بوي دهه 80 و ترسوهاي جنگ نديده را مي دهد تا بچه هاي تكرار نشدني
عصر دفاع مقدس ; سرباز جوان از همان گروه تفكراتي است كه توقع دارد هر
متجاوزي را بايد با مهر و محبت آدم كرد!
اما يك عنصر بي عقل
نترس و بي سواد در فيلم طراحي شده به نام « بلدچي »
كه نقش مامور تعاون را دارد كه به تعبير سرباز
نعش كش است و با جمع
كردن پلاك كشته ها
دنبال كار خودش است .
در وقت گرفتاري برايش مهم نيست كه چه اتفاقي مي افتد
چون به تعريف
ديالوگ
سرباز كشته زياد ديده و در ديگر زمان زندگي اش در ميان اجساد
اصل بي تفاوتي و بي خيالي است .
فيلم مي كوشد
اين را القا كند كه فرمانده جنگي ايراني
اصولا يك سنگدل
است
كه نه حرف حساب سرش مي شود
نه تاكتيك مي فهمد و نه جان
اعضاي گروهش ارزش دارد.تنها به اين تكيه مي كند كه هدف ما
درگير شدن
بود و بس ! نه به پرسشي پاسخ مي دهد و نه برايش مهم است كه توهيني به او
شده و البته دنبال كار خودش است .
سنگدلي سرهنگ ارتشي
زماني به خورد تماشاگر داده مي شود كه در
استثنايي ترين سكانس اين فيلم
كه به جرات در هيچ فيلم جنگي نبوده و
بي شك در واقعيت جنگ
تنها توسط سربازان عراقي اجرا مي شد
به دست
او انجام مي شود.
فرمانده ايراني با كشيدن كشته ها همچون كيسه هاي بي ارزش روي زمين
آنان
را به جايي رسانده و دسته دسته
شروع به ريختن خاك بر سر و روي آنان
مي كند.ريختن خاك در حالي كه سياهي لشكر بيچاره
طاقت نگه داشتن نفس
خودش را نداشت و خاك با ورود به مجاري تنفسي اش موجب شده بود
حركت هاي جالبي را در يك فيلم سينمايي حرفه اي انجام دهد! براي نشان
دادن سنگدلي فرمانده اي بود كه اين كار را انجام داد تا تنها بتواند
به خاطر
دستوري كه به او داده شده و البته هدف اصلي بود
اندكي در اين محل بيشتر
باقي بماند.
فرمانده ايراني در بخش ديگري
آدم مطلعي هم نشان داده نمي شود
چون
وقتي قرار مي شود دچار ياس فلسفي شود
كاري را مي كند كه يك عاشق
ناشنيده در فيلم هاي هندي انجام مي دهد.
بزرگ ترين ضربه فيلم
زماني بود كه پاي مجروح سرباز ارتشي به خاطر
عفونت با تيغه آهن بر و به دست فرمانده ارتشي قطع مي شود!
پاي قطع شده و تشنگي و حرف هاي توهين آميز سرباز
كه در طول فيلم به
مانند وجدان طراحي شده توسط كارگردان به جان فرمانده ريخته مي شود
به اندازه اي است كه مثلا حوصله بلدچي را سر مي برد
اما زماني فرا مي رسد
كه بلدچي در آن سوي خاكريزها
كه ميان ايران و عراق
ده ها جنازه سربازان
ايراني روي هم ريخته شده بود و در پس كلاه ها و سلاح هاي پشت آن
پرچم
سفيدي را مي بيند كه تقاضاي آب دارد; يكي از آن سو و ديگري از اين سو
به نيت آب
وارد معركه جنگ مي شوند.
در همه لحظات
فرمانده ايراني با سلاح خود پشتيبان بلدچي است تا او در
عين سادگي
تنها سه قمقمه همراه خودش را پر از آب كند.
بزرگ ترين صحنه غيرواقعي اين فيلم در اين لحظه رقم خورد كه محلي از
اعراب در واقعيت هاي عصر دفاع مقدس نداشت .
سرباز عراقي دست به وضو برداشت ! سرباز ايراني را تحت تاثير قرار داد
با
هم دوست شدند
سرباز ايراني به او عطر هديه داد و همه اين وضعيت
در
حالي بود كه فرمانده ايراني
در آمادگي كامل براي شليك به سرباز عراقي
بود.
بازگشت بلدچي و رقص او نشان داد
وظيفه او در جنگ بي تفاوتي در
مصيبت و لودگي در پيروزي است .رقص بلدچي
وقتي با سادگي اش كه چرا
تنها سه قمقمه برده كنار هم گذاشته مي شود
احمق نشان دادن چه كساني در
حاشيه جنگ است
از طرفي
وقتي قرار شد
سادگي خود را اصلاح كند و دوباره با همان شرايط
يك به يك براي آوردن آب بروند
خوردن يك خمپاره بي هدف در سناريوي
ضعيف غيرجنگي اين فيلم
موجب شد كه فرمانده
روح و ذات آدمكش
خود را نشان دهد و بي توجه به اصول انساني
سرباز عراقي را با چند گلوله
از پاي درآورد.
از اين سكانس به بعد
همه چيز تعريف محاكمه فرمانده را پيدا كرد.سرباز
عاصي كه ترجمه نسل جوان عصر حاضر است
به آرزويش رسيد و بلدچي
ساده دل
مجري طرح اعدام فرمانده مي شود; جايي كه سرباز
نقش يك
برانداز را بازي مي كند و با سلاح
قصد كشتن فرمانده را دارد.
اين مرز خيال و واقعيت در جايي پايان مي يابد كه فرمانده براي يافتن زندگي
در آن سوي خاكريزي كه او متوجه شده بود كسي در آنجا نيست
راهي آن
سوي معركه مي شود.
در آن سوي معركه
كلاه هاي بركشيده بر چوب و سلاح هاي بي انسان
نمادهايي بودند كه او و ديگر ايراني ها از آنها مي ترسيدند!
تيلت پاياني فيلم در بيرون آمدن از سنگر سرباز نيمه جان عراقي
كه
نارنجكي ضامن كشيده را در كف داشت و فرمانده بريده ايراني از وضعيت
قرار گرفته در آن
با ياس فلسفي مورد نظر كارگردان تمام مي شود و فرمانده
نمازخوان
جنجگو كه به خاطر آمدن به خط دشمن
خبر آزادي مهران را
نشنيد
با همان نارنجك از بين مي رود.
فضاي ساخته شده در اين فيلم چه واقعيتي را مي خواهد
ماست مالي يا
كتمان كند اين كه عراق به زن و بچه هاي حاشيه شهرهاي جنگي رحم كرد;
اين كه فاجعه سوسنگرد
خيال پردازي است ; اين كه بستن دست غواصان
خط شكن و گذاشتن سر آنان زير شني تانك افسانه است ; اين كه غارت شهر
و گمرگ خرمشهر
داستان سرايي است و اين كه كشتن هزاران سرباز ايراني
با سلاح شيميايي جزو ادعاي ثابت نشدني در اين جنگ است !
اگر جوان هاي نسل چهارمي امروز
نمي دانند كه مهران چرا آزاد شد
بي شك
جامعه ما فراموش نكرده است كه دو شهر به دستور مستقيم امام آزاد شد و
مقدمات پيروزي هاي بزرگي را فراهم آورد; يكي آبادان و ديگري مهران !
اين كه فرماندهي جنگ در اين فيلم همه چيز را فداي هدف مي كند
چه
توجيهي دارد
آيا به واقع اين گونه كه در فيلم گفته شد
سربازان عراقي روحيه صلح طلبي
داشتند و اصلا جنگ طلبي آنان
موجب كشته شدن هزاران نفر در جنگ
شهرها نشد
ساختن اين فيلم ها در عصري كه عده اي تلاش مي كنند با توهين بر حيثيت
آسيب ديدگان
ايثارگران و شهداي جنگ خدشه وارد كنند
برگرفته از ذهن
همان كساني است كه وقتي سربازان اين وطن در كربلاي 5
مشغول دفاع از
كيان اين آب و خاك بودند
عده اي با بي خيالي و توجيه فلسفي از فلاسفه
متجاوز دوست عالم
مشغول آفتاب گرفتن در سواحل آفتابي خليج بسفر و
مديترانه بودند!

|