مديركل بنياد حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس استان مركزي گفت :
مردم و جوانان اگر به صورت صحيح با مفاهيم و چگونگي ايثار رزمندگان
اسلام آشنا شوند براي پاسداري ازارزش هاي اين دوران سراسر افتخاربيش
از پيش مصمم تر خواهند شد.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)
سرهنگ پاسدارعلي جلالي
فراهاني در ديدار با اعضاي شوراي مركزي مجمع خبرنگاران و نويسندگان
دفاع مقدس استان مركزي افزود : در دوران دفاع مقدس نيز خبرنگاران كه
بسياري از آنان در اين راه به فيض عظيم شهادت نائل شدند نقش موثري در
پيروزي رزمندگان اسلام و تقويت مردم داشتند.
وي گفت : امروز نيز خبرنگاران بايد با ظرفيت هاي نويسندگي و ادبيات روز
براي اعتلاي ارزش هاي دفاع مقدس و نهادينه شدن فرهنگ پايداري در
جامعه بيش از پيش تلاش كنند.
محمدجمال باقري دبيرمجمع خبرنگاران و نويسندگان دفاع مقدس استان
مركزي نيز در اين ديدار آمادگي مجمع را براي تعامل بيشتر با رسانه هاي
جمعي استان براي نشر ارزش هاي دفاع مقدس اعلام كرد و افزود : پرداختن و
توجه به حفظ و نشر ارزش هاي دفاع مقدس بايد براي همه رسانه ها
يك
وظيفه محسوب شده و تنها به يك هفته خلاصه نشود.

*****
معرفي كتاب
علمدار
|
« علمدار » عنوان كتابي است كه توسط كميته انتشارات ستاد كنگره
شهداي لشكر 10 سيدالشهدا(ع ) تدوين و توسط انتشارات هزاره
ققنوس و با حمايت بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس منتشر
گرديد.
« مهديه جنگردي » زندگي سردار شهيد حاج حسين اسكندرلو را در
سه فصل مجزا با عناوين عاطفه ها ـ از نگاه خانواده و از نگاه همرزمان
تهيه و تنظيم نموده است .
اين كتاب در 112 صفحه قطع رقعي و در شمارگان 2200 نسخه
چاپ و منتشر گرديده است .

*****
مدهوش جام شهادت
|

مروري بر زندگي نامه شهيد حجت الاسلام مصطفي رداني پور
فرمانده
قرارگاه صاحب الزمان (عج )
به سال 1337 هـ . ش در يكي ازخانه هاي قديمي منطقه مستضعف نشين
(پشت مسجد امام ) شهر اصفهان متولد شد. پدرش از راه كارگري و مادرش
از طريق قالي بافي مخارج زندگي خود را تامين وآبرومندانه زندگي مي كردند
و از عشق و محبت سرشاري نسبت به ائمه اطهار(ع ) و حضرت زهرا(س )
برخوردار بودند. تا آنجا كه با همان درآمد ناچيز جلسات روضه خواني
ماهانه در منزلشان برگزار مي شد.
سخت كوشي و تلاش
با زندگي مصطفي عجين شده بود. به طوري كه
در شش سالگي (قبل از آنكه به مدرسه راه يابد) به مغازه كفاشي مي رود و در
ايام تحصيل نيز نيمي از روز را به كار مشغول بود.
او كه از بيت صالحي برخاسته بود و به لحاظ مذهبي
خانواده مقيد
ومتدين داشت . تحصيل در هنرستان را به دليل جو طاغوتي و فاسد آن زمان
تحمل نكرد و از محيط كناره گرفت و بامشورت يكي از علما به تحصيل علوم
ديني پرداخت .
شهيد رداني پور سال اول طلبگي را در حوزه علميه اصفهان سپري كرد.
پس از آن براي ادامه تحصيل و بهره مندي از محضر فضلا و بزرگان راهي
شهر قم شد و در مدرسه حقاني به درس خود ادامه داد. مدرسه حقاني در آن
زمان بنا به فرموده شهيد بهشتي (ره ) پذيراي طلابي بود كه از جهت
اخلاقي
ايماني و تلاش علمي نمونه بودند. او نيز كه از تدين
اخلاق حسنه
بينش و همت والايي برخوردار بود به عنوان محصل دراين حوزه پذيرفته
شد.
او كه باسخت كوشي و تحمل مشقتها آشنايي ديرينه اي داشت . حتي در
ايام تعطيل از كار و كوشش غافل نبود.
ايشان حدود شش سال مشغول كسب علوم ديني بود. با نضج گرفتن
انقلاب اسلامي با تمام وجود در جهت ارشاد و هدايت مردم وارد عمل شد و
با استفاده از فرصتها براي تبليغ به مناطق محروم كهكيلويه و بويراحمد و
ياسوج سفر كرد و در ساماندهي و هدايت حركت خروشان مردم مسلمان آن
خطه
تلاش فراواني از خود نشان داد.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي
پس از انقلاب اسلامي و تشكيل سپاه
شهيد رداني پور با عضويت در
شوراي فرماندهي سپاه ياسوج
فعاليتهاي همه جانبه خود را آغاز كرد. او با
بهره گيري از ارتباط با حوزه علميه قم در جهت ارائه خدمات فرهنگي به آن
منطقه محروم
حداكثر تلاش خود را به كار بست و درمدت مسئوليت يك
ساله اش در سمت فرماندهي سپاه ياسوج
به سهم خود
اقدامات موثري را
به انجام رساند. درگيري با خوانين منطقه و مبارزه با افرادي كه به كشت
ترياك مبادرت مي ورزيدند از جمله كارهاي اساسي بود كه نقش تعيين
كننده اي در سرنوشت آينده مردم مستضعف به جا گذاشت .
اين شهيد بزرگوار كه با درك شرايط حساس انقلاب اسلامي
دوسال از
حوزه و درس جدا شده بود
با واگذاري مسئوليت به يكي از برادران
به
دامان حوزه علميه بازگشت تا بر بنيه علمي خود بيفزايد.
هنوز چند ماهي از بازگشت اوبه قم نگذشته بود كه حركتهاي ضد
انقلاب در كردستان وبعضي ازمناطق كشور شروع شد. او كه از آگاهي و
شناخت بالايي برخوردار بود و نمي توانست زمزمه هاي شوم تجزيه طلبي
مزدوران استكبار جهاني و جنايات آنان را به شهادت رساندن و سربريدن
جهادگران مظلوم و پاسداران قهرمان تحمل نمايد با وجود اينكه در دروس
حوزوي به پيشرفتهاي چشمگيري نايل آمده بود. به منظور مقابله با
جريانات منحرف وآگاهي بخشي به مردم وبازگرداندن امنيت و ثبات
كردستان
به سوي اين خطه شتافت . يك سال تمام به همراه نيروهاي جان بر
كف و رزمنده براي سركوبي اشرار و نابودي ضدانقلاب و برملا كردن چهره
كثيف آنان تلاش و فعاليت كرد.
در جلسه اي كه به اتفاق نماينده حضرت امام (قدس سره ) و امام جمعه
اصفهان
خدمت حضرت امام (قدس سره ) مشرف شده بودند
ايشان از
معظم له در مورد رفتن به كردستان كسب تكليف كردند. حضرت امام (قدس
سره ) به شهيد رداني پور امر فرمودند : « شما بايد به كردستان برويد و كار
كنيد » او درآنجا
هم به كار تبليغ و ترويج احكام اسلام مشغول بود و هم به
عنوان مجاهد في سبيل الله در جنگ با ضد انقلاب شركت مي كرد. علاوه بر
اين
در بالا بردن روحيه رزمندگان اسلام در آن شرايط حساس و بحراني
نقش بسزايي داشت و در شرايطي كه رزمندگان اسلام تمايل بيشتري به
حضور در جبهه هاي جنوب را داشتند
اين شهيد بزرگوار سهم زيادي در
نگهداشتن برادران رزمنده در منطقه كردستان داشت و در ترويج اسلام
زحمات طاقت فرسايي را متحمل گرديد.
نقش شهيد در جنگ تحميلي
با شروع جنگ تحميلي
شهيد رداني پور به همراه عده اي از همرزمان
خود از كردستان وارد جنوب شد و با نيروهاي اعزامي از اصفهان (سپاه
منطقه 2 ) كه درنزديكي آبادان « جبهه دارالخوين » مستقر بودند شروع به
فعاليت كرد. ايشان مدتها با رزمندگان اسلام در خطي كه به « خط شير »
معروف بود عليه دشمن بعثي به مبارزه پرداخت و از مهمترين علل شش ماه
مقاومت مستمر نيروها در اين خط
وجود اين روحاني عزيز و دلسوز بود كه
به آنها روحيه مي داد
سخنراني مي كرد و يامراسم دعا برگزار مي نمود. ايشان
با تجربه اي كه از كار در جبهه هاي كردستان داشت
سلاح بر دوش . به تبليغ
و تقويت روحي رزمندگان مي پرداخت و با برگزاري جلسات دعا و مجالس
وعظ و ارشاد
نقش موثري در افزايش سطح آگاهي و رشد معنوي رزمندگان
ايفا مي نمود و در واقع وي را مي توان يكي از مناديان به حق و توجه به
حالات معنوي در جبهه ها ناميد.
او در عمليات محرم
والفجر 1 و والفجر 2 شركت داشت و تا لحظه
شهادت هرگز جبهه را ترك نكرد و فرمان امام عظيم الشان (قدس سره ) را در
هر حال بر هر چيزي مقدم مي دانست .
ايشان در كمتر از 3 سال سطوح فرماندهي رزمي را تا سطح قرارگاه طي
كرد
كه اين مهم
ناشي از همت
تلاش
پشتكار و اخلاص در عمل اين
شهيد عزيز بود.
شهيد رداني پور مسلح به سلاح تقوي بود و در توصيه ديگران به تقوي
و خصايل والاي اسلامي تلاش زيادي داشت . خصوصا به كساني كه
مسئوليت داشتند همواره يادآوري مي كرد كه :
« كساني كه با خون شهدا و ايثار و استقامت و تلاش سربازان گمنام
عنواني پيدا كرده اند
مواظب خود باشند اخلاق اسلامي را رعايت كنند و
بدانند كه هر كه بامش بيشتر برفش بيشتر »
او معتقد بود كه بايد درراه خدا نسبت به براداران رفتاري محبت آميز
داشت و همان گونه كه از خدا انتظار بخشش مي رود
گذشت از ديگران نيز
بايد در سرلوحه برنامه ها قرار گيرد.
ايشان با ياد امام زمان (عج ) انس و الفتي خاص داشت
در مناجاتها
ودعاها سوز وگدازش به خوبي مشهود بود
لذا همواره سفارش مي كرد : « آقا
امام زمان (عج ) را فراموش نكنيد و دست از دامن امام و روحانيت نكشيد. »
از خصوصيات بارز آن شهيد در طول خدمتش
توجه به دعا ومناجات
باخدا بود و كمتر وقتي پيش مي آمد كه از تعقيبات و نوافل نمازها غفلت كند.
او به قدري به دعا و زيارات اهميت مداد كه حتي در وصيت نامه اش نيز
سفارش مي كند كه به هنگام دفنم زيارت عاشورا و روضه حضرت زهرا(س )
رابخوانيد.
او چشم به مقام وموقعيت و مال و منال دنيا ندوخت وبراي احياي آيين
پاك خداوندي وياري و دستگيري مظلومان
سختي ها را به جان خريد و در
اين راه از جان عزيزش گذشت .
شهيد رداني پور همواره نزديكان خود را در بعد تربيتي افراد خانواده
مورد سفارش قرار مي دهد و در وصيتنامه خود براي تربيت فرزندانش تاكيد
كرده است : « همواره آنها را علي گونه و زهرا گونه تربيت نماييد تا سعادت دنيا
و آخرت رابه همراه داشته باشند. »
او هميشه اعمال خود راناچيز مي شمرد و بر اين مطلب تاكيد داشت كه
مي خواهد رفتنش به جبهه ها و گام برداشتن در اين مسير
صرفابراي خدا
باشد. به لطف
كرم عميم خداوند اميدوار بود و هميشه دعا مي كرد تا
مجاهده اش كفاره گناهانش شود.
شمع تاريخ
به نام خداي شهيدان كه فرمود شهيد بي مرگ است و به پاس خون شهيدان
كه قلب گرمشان در آسمان شهر جنايت به خون نشست بگذار كه همت
والايشان را بستائيم و غيرت و تقوايشان را
شايد كه روز مرگيمان را از تن
بزدائيم .
بگذار جاودانگي شهيدان عشق را كه در قربانگاه به شهادت ايستادند
مانيز شاهد شويم كه شهيدان پيام خويش را سرخ سرخ در سينه هاي ما
نگاشتند
تا كه مرگ بي ثمر و بي رنگ را به جاودانگي شهادت بدل كنيم . آنان
قلبهاي لبريز از عشق و صداقتشان را كريمان ارزاني كردند و خشماهنگ
بابيداد در افتادند تا كه عجز وحقارت را در اندرون تك تك ما فرو شكنند.
اگر ايمانشان را براي ابد به ما هديه كردند
اگر ايستاده مردن را به ما
آموختند
چه ناسپاسي نامردانه ايست كه بي يادشان شب را به سرآريم و
بي نامشان روز را بياغازيم .
چه كسي كربلاي سالاري ما
حسين (ع ) را دوباره بپا كرد لحظه هايي كه
زبان در كام مانده مان قادر به اعتراض نبود
و شرافت و تقوي
شعر
وغيرتمان به غارت مي رفت
كدامين تن در ظهر بلوغ عصيان سرخي عاشورا
را به چشمان بي نور تاباند و جز شهيد چه كسي باور كرد
كه زندگي در
غلظت سياه شب تنها فريب خويش است
براي زيستن (و نوربراي رستن از شرك
براي رهايي از مرگ و رسيدن به
جاودانگي تنها شهيد راه مي نمايد و صفير تيز گلوله هايش مشعل پر شعله
راهي مي شود كه خلق خدا را به صبح روشن نويد مي دهد و به دل ترنم آيات
كه صبح گشته قريب و به منقار
شاخه زيتون
تا اوج روشن خورشيدها
شهيد پيمود يكشبه صد ساله راه راه اينكه شهيد با انفجار قلب پر از ايمان
در عمق باور خاموش روحش بذر خجسته آزادگي نشاند
قلبي به گرمي
خورشيد در آسمان شهر جنايت نشست در راستاي ثابت فواره هاي خون
صد اغناي قامت پژمرده راست شد.
از شوق و شور شهادت خنجري دگر دميد
من مرگ هيچ شهيدي را باور
نمي كنم من با شهيد هميشه باور كردم كه وطن خالي از انديشه آزادي نيست
من با شهيد دوباره باور كردم كه تا انتهاي اين شب ديجور باقي است فرصت
عصيان اينك ... مزار شهيدان در سينه هاي ماست
كه دوستدارم همه
هستي ام را ارزاني كنم در پاي ايمان و تقواي همه برادران شهيد شهيدان
برادر ـ اين گلگون پيكرهاي پر فريادي كه در برابر اوج عظمت هايشان شرم
دارم وشرم از اينكه هنوز ندايشان را جانانه لبيك نگفته ام . اينك تو اي به هر
محرم شاهد اي به هر عاشورا شهيد
اي به هر كربلا قرباني
بر خويشتن به
بال كه امروز خون سرخ تو در كوچه ها مي جوشد. اين قلب توست .
اين همه را بنگر و بر خويشتن به بال .
اينك در قلب تك تك مايك شهيد يك شاهد بي شكست
بي پايان
بيدار
و بيدارتر نشسته است و ما را با شهيدان پيوندي هميشگي است .
ما مرگ هيچ شهيدي را باور نمي كنيم
آن فرو ريخته گلهاي پريشان در بادا
كز مي جام شهادت همه مدهوشانند
يادشان زمزمه نيمه شب مستان باد
تا گويند كه از ياد فراموشانند
پس از ازدواج
صدق و تلاش اين روحاني عارف و فرمانده شجاع در
عمليات والفجر 2 به نقطه اوج رسيد و عاشقانه رداي شهادت پوشيد و به
وصال محبوب نائل شد.
بدين سان بر پرونده افتخارآفرين دنيوي يكي ديگر از سربازان سلحشور
سپاه امام زمان (عج ) باشكوهي هر چه تمامتر
مهر تاييد نهاده شد و جسم
پاكش در منطقه حاج عمران مظلومانه بر زمين ماند و روح باعظمتش به
معراج پركشيد.
وي كه بارها در جبهه هاي نبرد مجروح گرديده بود و اغلب تا سرحد
شهادت نيز پيش رفته بود
در حقيقت شهيد زنده اي بود كه همواره به دنبال
شهادت
عاشقانه تلاش مي كرد.
اين جمله از اولين وصيتنامه اش براي شاگردانش و رهروانش به يادگار
ماند :
« عمامه من كف من است »
درود خداوند بر او باد كه حنظله وار زيست و حنظله وار به درجه رفيع
شهادت نايل شد.
اميد آنكه خداوند روح اين شهيد عزيز و برادر شهيد گرانقدرش را با
شهداي راه حق و فضيلت بالاخص شهداي كربلا محشور فرمايد و ما را از
خواب غفلت بيدار سازد.
وي كه بارها در جبهه هاي نبرد مجروح گرديده بود و اغلب تا سرحد
شهادت نيز پيش رفته بود
در حقيقت شهيد زنده اي بود كه همواره به
دنبال شهادت
عاشقانه تلاش مي كرد
سخت كوشي و تلاش با زندگي مصطفي عجين بود
به طوري كه در شش
سالگي به مغازه كفاشي مي رفت و در ايام تحصيل نيز نيمي از روز را به كار
مشغول بود
شهيد رداني پور : كساني كه با خون شهدا و ايثار و استقامت و تلاش
سربازان گمنام
عنواني پيدا كرده اند
مواظب خود باشند و اخلاق اسلامي
را رعايت كنند و بدانند كه هر كه بامش بيش
برفش بيشتر
اين شهيد بزرگوار كه با درك شرايط حساس انقلاب اسلامي
دو سال از
حوزه و درس جدا شده بود
با واگذاري مسووليت به يكي از برادران
به
دامان حوزه علميه بازگشت تا بر بنيه علمي خود بيفزايد

| | |