روزنامه جمهوري اسلامي 12/06/1385 صفحه سرمقاله
*****
آموزش بي اعتنائي به منافع ملي !


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    مرگ « نجيب محفوظ » نويسنده 94 ساله مصري در رسانه هاي كشورمان انعكاس يكساني نداشت . تاملي در اين پديده شايد بتواند انگيزه ها را بنماياند و راه را به حق طلبان نشان دهد.
    وجود بقاياي انديشه هاي غرب گرايانه در مجاري فرهنگي و ادبي كشورمان هنوز اين جامعه را رنج ميدهد. پيروزي انقلاب اسلامي در ايران دست ردي بود كه ملت ايران بر سينه غرب گرايان زد اما آنان آنچنان در منافذ فرهنگي و ادبي كشور رخنه كرده بودند و آنچنان سخت جان بودند كه پاكسازي جامعه از وجود آنها به پيگيري هاي مستمر نياز داشت كاري كه به دليل مشكلات و ابتلائات فراواني كه دست اندركاران اداره كشور به آن مبتلا بودند و هستند ميسر نشد.
    انقلاب اسلامي بر آن بود كه ايران را از استعمار غربي به معناي كامل آن كه شامل استعمار فرهنگي نيز ميشود نجات دهد. اين يك آرمان ملي بود هر چند پشتوانه اي ديني داشت . هم اكنون نيز نظام جمهوري اسلامي با سازوكارهائي كه دارد همين آرمان بلند را دنبال مي كند و در افق ديد مسئولان اين نظام اعتلاي اسلام و ايران آرمان واحدي است كه دو جز آن از همديگر انفكاك ناپذيرند.
    در عرصه فرهنگ و ادبيات كساني كه حتي فقط به ايران نيز بيانديشند بطور طبيعي بايد درصدد باشند جامعه ايراني را از آلودگي هاي فكري مصون نگهدارند. لازمه چنين تقواپيشگي فرهنگي و ادبي اينست كه دست اندركاران امور فرهنگي و ادبي از وارد ساختن فرهنگ و ادبيات آلوده به ميكرب هاي فكري و اخلاقي خودداري نمايند و حتي با روشنگري هاي خود چهره هاي واقعي عناصر ميكرب ساز را افشا كنند. مقابله با عناصر وابسته اي كه كارشان گسترش وابستگي فرهنگي است وظيفه و تكليف اول نويسندگان فرهنگ سازان و اهل ادب و هنر هر جامعه زنده و پوياست .
    نجيب محفوظ هرچند نويسنده اي پركار و تاثيرگذار بود اما فرزند زمان خود نبود. او درست در قرني زندگي كرد و در مصر كه در قرن اخير مركز سياسي و ادبي و فرهنگي جهان اسلام بوده و هنوز هم هست قلم زد كه جهان عرب حياتي ترين دوران فكري سياسي و فرهنگي خود را سپري كرده و مي كند. جنبش هاي ضد استبدادي نهضت هاي ضد استعماري قيام هاي ضد صهيونيستي و سرانجام نهضت هاي اسلامي فراگير شاخصه هاي بارز اين قرن بودند. درست هنگامي كه نجيب محفوظ به آستانه تاثيرگذاري از طريق نويسندگي رسيد رژيم صهيونيستي در قلب جهان عرب و در همسايگي مصر شكل گرفت و همچون غده اي سرطاني به جان ملت هاي منطقه افتاد. نجيب محفوظ ميتوانست با قدرت قلمي و ذوق ادبي خود روح ضديت با صهيونيسم را به شريان هاي وجود يكصد ميليون عرب وارد كند ساير نويسندگان عرب را به دنبال خود بكشاند و عرصه را بر صهيونيست هاي بيگانه غاصب و جنايتكار تنگ نمايد. او نه تنها چنين كاري نكرد بلكه با نوشتن « اولادحارتنا » (بچه هاي محله ما) به مقدسات مورد قبول مردم اهانت كرد و نفرين آنان را براي خود خريد و به يك نويسنده بيگانه از آرمان مردم در جهان عرب تبديل شد...
    هنگامي كه مثلث شوم آمريكا انگليس و صهيونيسم جهاني براي تحقير ملت هاي مسلمان سلمان رشدي را به نوشتن كتاب كفرآميز « آيات شيطاني » تشويق و تجهيز كردند و امام خميني حكم به ارتداد او داد و علماي بزرگ سرتاسر جهان اسلام و عرب از اين حكم حمايت كردند نجيب محفوظ به حمايت از سلمان رشدي برخاست و از او به عنوان نويسنده اي آزادانديش ! تجليل كرد و به دليل ايستادگي در برابر اسلام مورد تشويق حاميان سلمان رشدي قرار گرفت و شايسته دريافت جايزه ادبي نوبل دانسته شد. تعلق گرفتن جايزه ادبي نوبل به نجيب محفوظ را محافل فرهنگي و ادبي جهان عرب از جمله مصر يك اقدام سياسي دانستند و جماعت اسلامي مصر او را به دليل اهانت به مقدسات اسلامي خارج از اسلام معرفي كرد . در نيمه مرداد ماه سال 1368 روزنامه كويتي « الوطن » اظهارات « عبدالفتاح احمد » رهبر جماعت اسلامي مصر را به چاپ رساند كه گفته بود : « نجيب محفوظ به اسلام اهانت كرده و لازم است حد شرعي ارتداد درباره وي به اجرا درآيد » . اين حكم را شيخ « عمر عبدالرحمن » مفتي جماعت اسلامي مصر و استاد دانشگاه الهيات قاهره صادر كرده بود كسي كه دولت آمريكا او را كه در يك سفر تبليغي به آمريكا رفته بود دستگير و زنداني كرد.
    در همان زمان نيز ماجراي نجيب محفوظ در مطبوعات ايران انعكاس يكساني نداشت . تعدادي از روزنامه ها او را به دليل حمايت از سلمان رشدي و نگارش كتاب هاي حاوي اهانت به اسلام مورد سرزنش قرار دادند ولي بعضي روزنامه ها بدون آنكه وارد اين مقولات شوند به بهانه اينكه او يك نويسنده مشهور مصري است از او تجليل بعمل آوردند و حتي تا 13 شماره مقالات مسلسل درباره او منتشر نمودند اقدامي كه يك دهن كجي آشكار به حكم ارتداد سلمان رشدي بود.
    اكنون كه خبر مرگ نجيب محفوظ منتشر شده عينا همان ماجرا در كشور ما تكرار شده است . تجليل بعضي مطبوعات از اين نويسنده مصري با توجه به سوابق او ـ كه البته تشريح جزئيات آن به مقالات مفصلي نيازدارد ـ حتي از نگاه منافع ملي كشور نيز قابل توجيه نيست . كسي كه در حساس ترين و بحراني ترين شرايط جهان عرب و مصر از قلم خود براي مبارزه با استبداد و استعمار و انحراف فكري و وابستگي هاي سياسي استفاده نكرد و حتي به توجيه خواسته هاي استعمارگران پرداخت نه تنها نميتواند الگوي نسل جوان ما باشد بلكه الگو دانستن چنين افرادي در واقع راه را براي آموزش بي اعتنائي به منافع ملي به مخاطبان باز كردن است كما اينكه از نگاه ارزشي و ديني نيز ترويج روحيه اباحيگري و ضديت با مباني ديني و اعتقادي محسوب مي شود و در هيچيك از اين دو اقدام منطق كمترين جايگاهي ندارد.
    در تحليل چرائي اين گرايش هاي ضد منافع ملي و ضد ارزشي خوشبينانه ترين نگاه اينست كه تجليل كنندگان از افرادي مانند نجيب محفوظ هنري جز ترجمه داده هاي غربي ندارند و رسانه هائي كه چنين مطالبي را منعكس مي كنند رسانه هاي ترجمه اي هستند. اعتراف بايد كرد كه مترجم بي نظر براي استعمارگران بودن ننگ بزرگي براي رسانه هاست . آيا زماني فرا خواهد رسيد كه مجاري فرهنگي جامعه ما از بقاياي انديشه هاي وابسته به غرب پاكسازي شود