روزنامه جمهوري اسلامي 08/06/1385 صفحه كتاب و كتابخواني
رمز جاودانگي شهيد رجايي




كتاب « رمز جاودانگي شهيد رجايي » را حسن عسكري راد نوشته و بوستان كتاب قم آن را در 160 صفحه منتشر كرده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور كه درباره حيات عبرت آموز شهيد رجايي مي باشد , عناوين زير ديده مي شود. مقاومت براي هدف پاك , گذشت ايام , فتوت و جوانمردي , مردانگي و تعهد , مبارزه و مقاومت , مديريت اسلامي , شناخت و اخلاص , توكل و تواضع , حزب الله بدهكار انقلاب , سادگي و زندگي مردمي و عناوين متعدد ديگر. در بخشي از اين كتاب چنين مي خوانيم :
شيفته آشنا
آقاي ... يكي از ياران دوره معلمي شهيد رجائي است . او از همان ابتداي آشنايي , شيفته ايمان , اخلاق , كرامت و مشي و منش وي شد و هر چند در آغاز اين آشنايي ـ سال هاي تدريس در مدارس جنوب شهر تهران ـ رابطه آنان به يك دوستي پر رفت و آمد و رابطه خانوادگي منجر نشد , اما براساس شناخت و شيفتگي وي به شهيد رجائي , بعدها زمينه اي شد كه آقاي ... تا هنگام شهادت آن بزرگوار , دست از وي برندارد و به دليل عمق رابطه روحي , همچون پروانه گرد شمع وجودش پروبال زند و هماهنگ با آرمان هاي سياسي و فرهنگي آن شهيد , نقش فعالي در دوره خدمتش ايفا كند.
او رابطه اش را با شهيد رجائي چنين تعريف مي كند :
اولين ديدار با آن شهيد و تاثير روحي خاصي كه بر من گذاشت , غيرقابل توصيف است . هر دو معلم ـ او دبير رياضي و من دبير عربي و ادبيات ـ بودم . در يك زنگ تفريح كه او را در حياط دبيرستان , در حلقه محاصره پرسش درسي دانش آموزان ديدم , ايمان به معناي خاص ـ خداشناسي ـ حق شناسي , وقارـ جاذبه ـ آرامش , نور اميد و... در سيمايش موج مي زد.
چهره زردگونه , ولي نوراني اش همه وجودم را تسخير خود كرد. بي اختيار , در جايم متوقف و غرق تماشاي جذبه روحاني اش شدم .
او چگونه درخشيد
سال ها بعد كه انقلاب به ثمر رسيد و او (رجائي معلم ) مسئوليت هاي مختلفي را پي در پي عهده دار شد , خيلي زود درخشيد , بيش از حد تصور همه , حتي دوستان نزديك . شايد بسياري باورشان نمي شد كه او با اين سرعت به عالي ترين موقعيت اجرايي ـ اجتماعي برسد. واقعيت اين بود كه همان معلم ساده با گذشت كم تر از دو سال , با راي نمايندگان مردم به نخست وزيري رسيده بود و يك سال بعد , به رياست جمهوري نظام اسلامي انتخاب شده بود.
آن روز كه ابعاد مختلف ـ سياست ـ اقتصاد و فرهنگ ـ انقلاب با معيارهاي ارزشي و اسلامي ترجمه و تبيين مي شد و مردم بعد از يك دوره طولاني ستم شاهي , خواهان عدالت اجتماعي و مدينه فاضله اسلامي بودند , بي ترديد روي كارآمدن شهيد رجائي حاصل توقعات و انتظاراتي بود كه در كارنامه عملكرد سال هاي حيات طيبه آن شهيد مشهود و متبلور بود , به عبارت ديگر , در همان مدت كوتاه مردم خيلي زود دريافته بودند كه رجائي , آن مجاهد متعهد به انقلاب و مردم , انسان شايسته اي است كه پيش از دست يابي به اجراي مقررات در جامعه بزرگ ملت , همه آن مقررات را به صورت آزمايش عملي در خانواده پياده كرده و از همه آن آزمايشات سرفراز بيرون آمده است .
به اعتراف همه اعضاي خانواده و نيز دوستان و آشنايان قبل و بعد از انقلاب , او آن چه را كه براي خود مي خواست , اول و بيش تر از آن را براي ديگران مي خواست و آن چه را كه ديگران از دولت و حكومت انتظار داشتند , به حداقل آن براي خود و خانواده اش قانع بود. زندگي او آزمايشگاه كامل رعايت حقوق خدا و خلق بود و مصداق آيه نهم سوره حشر1.
او آن چنان مراقب خويش بود كه هر چه از لحظات عمر و حياتش مي گذشت , پيوسته در تصفيه و پاكيزگي روح و جانش موفق تر بود. همه حركات و سكناتش بر مبنا و محور دين معنا پيدا مي كرد و همه اعمال ريز و درشت زندگي فردي واجتماعي اش با قالب هاي ديني شكل مي يافت .
به جز تقوا و تهذيب مستمر نفس و ساختن و پرداختن و مهار كردن جان و جسم , كه شهيد رجائي از سال هاي جواني , به ويژه در طول مبارزات سياسي به آن اهتمام داشت , عناصري كه موجب شد محبوبيت آن مرد خودساخته همه گير و فراگير شود و دولتش در سايه نعمت بزرگ رهبري امام راحل (ره ) و حضور فعال مردم , كشتي انقلاب را در طوفان برخاسته از مزاحمت هاي ضدانقلاب داخلي و خارجي , جنگ و كمبودهاي كمرشكن اقتصادي و... حفظ كند , عبارت بود از :
الف ) عرفان علمي
رجائي هر چند حوزه نديده بود و دروس علمي فقه و اصول و اخلاق نظري را مستقيما از علماي ديني نياموخته بود , اما توانست با همان آموزش پراكنده به ويژه از محضر علامه مجاهد , مرحوم حضرت آيت الله طالقاني , و مطالعه و تحقيق شخصي در متون اسلامي به سرچشه زلال معرفت ديني دست يابد و با تطبيق شناخت دروس ديني با دريافت دروس علمي دانشگاهي , عملا پل ارتباطي بين دانشگاه و حوزه را حداقل در شعاع زندگي دانشجويي خويش و همفكرانش بسازد و پيشاپيش همه , جودش عملا مشعل هدايت و رستگاري خود و اطرافيانش شود , به عبارت ديگر , رجائي اگر چند صفحه خواند , به اندازه چند كتاب فرا گرفت و اگر چند درس اخلاق و عرفان نظري آموخت , براي همه عمر به كار بست .
كارنامه درخشان زندگي آن شهيد نشان مي دهد كه او اولا , دروس جديد و حوزوي را جهشي فرا گرفت . ثانيا , با آن كه همه آموخته هايش , متفرقه و ناپيوسته بود , عميق و دقيق بود. ثالثا , همه آن چه را كه آموخت , در طول حياتش تجربه و پياده كرد. از اين رو , پيش از انقلاب , وقتي معلم بود , به راستي , معلم نمونه بود , او براي تدريس 22 ساعت رياضي , از جان و دل مايه مي گذاشت , براي كسب معاش , حق التدريس خصوصي نمي پذيرفت , اما براي هر ساعت درس و دقايق حضور در كلاس , طرح و برنامه داشت . او نه تنها معلم رياضي شايسته بود كه شايسته ترين معلم عملي اخلاق , نظم , آراستگي , ساده زيستي , حرمت و احترام به حقوق الهي و انسان ها بود. وقتي انقلاب شد , با آن سابقه مبارزاتي و جامعيت در خصلت هاي انساني ـ الهي , نامش بر سر زبان ها افتاد و از ساير پيش گامان نهضت پيش افتاد و هنگامي كه نخست وزير شد و اختيارات اجرايي وي افزايش يافت , در پيمان خدمت صادقانه به ملت براي كنترل تورم پا پيش گذاشت و در قدم اول , از خود مايه گذاشت و حقوق ماهيانه خويش و اعضاي دولتش راـ با آن كه زمان دولت موقت آقاي مهندس بازرگان حدود بيست هزار تومان بود , به كم ترين سطح يعني هفت هزار تومان ـ پايين آورد و عملا محبوبيتش را مضاعف ساخت .
ب ) تقوا و تخصص
دومين ويژگي آن شهيد اين بود كه شرط تصدي مديريت كشور را براساس دو توان ـ تقوا و تخصص ـ قرار داد و معيار خدمت در شغل هاي حساس را با داشتن اين دو خصوصيت اعلام كرد. تا آن روز ـ قبل از انقلاب ـ مهم ترين ملاك پست هاي كليدي كارگزاران , به نسبت نزديكي زنجيره اي با رژيم شاه و دربار او و تحصيل رضايت وابستگان به شاه بود و اگر در مواردي , افرادي غير متقي از تخصص و لياقت فردي برخوردار بودند , ولي در آن حد كه عوامل ساواك از او نكته ضعفي در ضديت با رژيم نداشتند , براي انتصاب در دستگاه ها , معرفي مي شدند كه حاصل آن گسترش روحيه چاپلوسي , رواج رشوه و فساد آشكار در ادارات بود.
وقتي انقلاب شد , انتظار عمومي اين بود كه مديريت ها 180 درجه تغيير يابند و ملاك خدمت در پست هاي كليدي براساس تقوا تعيين شود. هر چند در زمان دولت موقت تغيير عمده اي در اين مورد پيش نيامد , اما بسياري از آن مديران پيشين , فراري و يا از كار بركنار شده بوند و موج حاكم در جامعه اين بود كه مسئولان جديد حداقل تقوا و پاكي نفس داشته باشند. شهيد رجائي معتقد بود چون مديران در قلمرو خدمت , تعداد زيادي نيروي انساني را اداره مي كنند , اگر بي تقوا باشند , بي ترديد در ترويج پاكي ها بي تفاوت خواهند بود و چه بسا كه با عملكرد ضدارزشي دوباره جامعه را به سوي فساد سوق خواهند داد و اگر لياقت و تخصص كافي رشته خدمت را نداشته باشند , حوزه كاري شان را به هرج ومرج خواهند كشانيد . او مي گفت براساس نكته قرآني آيه 58 سوره نسا خداوند به همه , از جمله حاكمان ديني دستور داده است كه هر نوع امانت مردم را به صاحبان و اهل آن بازگردانند. مديريت ها نيز امانت اجتماعي و حق مردم است . براي اين كه حق مردم به خوبي ادا شود , بايد مديراني بر آنان گماشت كه هر دو خصوصيت ـ تقوا و تخصص ـ لازم را برخوردار باشند. از اين رو , خود نيز مديران دولتش را بر اساس اين دو ويژگي انتخاب و به كار منصوب مي كرد.
ج ) تاثيرگذاري با رفتار
سومين و مهم ترين عامل موفقيت شهيد رجائي اين بود كه كم تر مي گفت و بيش تر عمل مي كرد , شعار غيرعملي يا عمل نكردني نمي داد , هر چه را كه از مديرانش مي خواست و از آنان انتظار داشت , خود سال ها پيش از انقلاب در زندگي شخصي عمل كرده بود و ـ همان طور كه اشاره شد ـ در آزمايشگاه وجود خود و خانواده , همه را مو به مو پياده كرده بود.
پيامد آن خودسازي موجب شد كه به لطف خداوند از اراده قوي و روحيه قاطعيت خاصي برخوردار شود و نه تنها همه اعضاي دولت , كه همه مديران و كارگزاران نيز در برابر شيوه و شگرد مديريتي او كاملا تسليم باشند و به همكاري تحت نظارت وي افتخار كنند , او در گسترش صميميت و برقراري رابطه با كساني كه به نحوي با او همكاري مي كردند , مهارت عجيبي داشت . همه كساني كه چند صباحي در شعاع نزديك با او بودند و نيز دانش آموزان سابق وي به اين نكته اعتراف دارند كه روحيه لطف , جذب , يارگيري و كشش وي , شاخص بود. با هر يك از آشنايان و ياران نزديك به گونه اي رفتار مي كرد كه گويي بهترين و نزديكترين ياور اوست . اين كشش همگاني در بين همكاران و تلاش صميمانه آنان آنچنان موجي در بين ساير كاركنان دولت ايجاد كرده بود كه علي رغم سايه شوم جنگ بر فضاي كشور و با همه دشمني هاي بني صدر رئيس جمهور وقت ـ و عوامل ضد انقلاب , امور جاري كشور به سوي آرامش و ثبات پيش مي رفت . دريغ كه براي دوره رياست جمهوري اش فرصت كافي نيافت كه آن طور كه مي خواست دين خود را به ملت بپردازد و نقش خويش را در راه خدمت به جامعه اسلامي كامل كند. شهادت او سبب شد تا تقدير ديگري براي مردم اين كشور رقم بخورد.
عروج يافتگان
كمي بعد از ساعت 2,5 بعدازظهر هشتم شهريور سال 1360 بود . تلاوت سوره كوچكي از قرآن به جلسه شوراي امنيت حال و هواي ديگر بخشيده بود. بعد از قرائت دستور جلسه , هنوز بحث به جريان نيفتاده بود كه صداي مهيب انفجار بمب آتش زا همه كاركنان نخست وزيري ـ آن روز ـ را وحشت زده از محل كارشان بيرون كشيد. دود و آتش پرحجم از سالن طبقه اول فرو ريخته به بيرون مي زد و آكوستيك سقف راهروها را چون بنزين مشتعل مي ساخت و به سرعت پيش مي رفت و راه هر گونه اقدام فوري را از همه سلب كرده بود.
فرياد پراكنده برخاست : آقاي رجائي و باهنر چه شدند
جواب روشني در دست نبود , چون هر كسي از گوشه اي جان خود را از معركه آتش دور كرده بود.
شهيد سرتيپ وحيد دستگردي ـ رئيس شهرباني كل كشور كه از زخمي ها بود و تجربه برخورد با حوادث را داشت , يك بار ديگر همت كرد و همراه كارمند فداكاري , خود را به درون سالن رسانيد تا شايد آن عزيزان ـ رجائي و باهنر ـ را دريابند , اما آتش و دود اجازه هر كاري , حتي خروج مجدد را بر هر دو بست . لاجرم هردو آنان , خود را از روزنه اي به بيرون پرت كردند. در حالي كه نمي دانستند اين راه خروجي نيست . فرود ناگهاني از ارتفاع زياد استخوان هاي شان را در هم شكست . چند اتومبيل آتش نشاني در فاصله بسيار كوتاهي ساختمان را در محاصره آب گرفتند و ساعتي بعد آتش مهار شد. امام دود سوختگي تا مدتي متصاعد بود. اولين لحظه ورود به سالن , دل ها از ديدن جنازه هاي
سوخته كباب شد. سرانجام تانيمه هاي شب با نشاني خانواده ها , دو جنازه رجائي و باهنر شناسايي شدند , اما بعدها آمار عروج يافتگان اين بمب گذاري منافقين به پنج نفر رسيد كه از جمله آنها , شهيد دفتريان , مدير كل امور مالي نخست وزيري بود كه در آسانسور خاموش خفه شد. چهارمين نفر زن رهگذري كه در پاي ديوار فرو ريخته جان سپرد و نفر پنجم شهيد سرتيپ وحيد دستگردي بودكه شش روز بعد , بر اثر شدت جراحات و شكستگي استخوان ها , جانش را در خدمت به انقلاب از دست داد.
ديدار به ابديت
صبح فردا ـ نهم شهريور ـ كه آفتاب از افق رنگ پريده سر مي زد و بر سر مردم ماتم زده اشعه زاري مي پاشيد , موج جمعيت در هاله اي از ابهام و نفرت فرو رفته بود. هنوز بسياري به روشني نمي دانستند كه شهيدان كدامند كم كم سرودي سرد و غمگين از بلندگوها , گوش و جان جمع را آزرد كه :
« عزا عزاست امروز , رجائي و باهنر , پيش خداست امروز » .
ديگر نمي شد مردم را آرام كرد. دست ها بود كه بر سر و سينه مي كوفت و آفتاب نيز هنوز چند پا بالا نيامده بود كه به سر و صورتشان آتش مي ريخت و...
وقتي دو تابوت ساده , مظلومانه از بيمارستان مجاور بيرون آمد , ديگر هيچ كس كنترل خودرا نداشت . فشار جمعيت موج در هم و غم انگيزي به راه انداخته بود.دست ها از فاصله هاي دور به سوي تابوت ها دراز بود. تا شايد اين دم آخر خود را تبرك كنند , اما براي هم اين مجال نبود. عكس ها از زبان حال شهيدان حرف مي زدند و با مردم چنين وداع مي كردند : خداحافظ ! اي وفاداران به امام و انقلاب ! نگران نباشيد! خدا با شماست ! معناي حقيقي حيات در حركت است و جاودانگي انسان در هجرت ! پيمان اين پيمودن ما در شب قدر , مقدر است . چه زيبا بود آن شب كه تقاضاي مان با چنين مرگ سرخ , به هدف اجابت نشست .
چه مبارك سحري بود چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند
شما جاهاي خالي را پر كنيد. يادتان باشد كه ريشه اصلي ضديت آمريكا و اسرائيل با ما در چه بود چرا با هم كنار نيامديم منافقين چه خيانتي به انقلاب و مردم ما كردند چه بهاي سنگيني در اين راه پرداختيم پيام ما را به نسل جوان و آيندگان برسانيد كه چگونه از ارزش هاي انقلاب و اسلام پاسداري كنند ديدار به ابديت آباد!
به اعتراف همه اعضاي خانواده ونيز دوستان و آشنايان قبل و بعد از انقلاب , شهيد رجايي آنچه را براي خود مي خواست , اول و پيش تر از آن براي ديگران مي خواست و آنچه را كه ديگران از دولت و حكومت انتظار داشتند , به حداقل آن براي خود و خانواده اش قانع بود. زندگي شهيد رجايي آزمايشگاه كامل رعايت حقوق خدا و خلق بود.
يكي از مهم ترين عامل موفقيت شهيد رجايي اين بود كه كم تر مي گفت و بيشتر عمل مي كرد. شعار غير عملي يا عمل نكردني نمي داد , هر چه را كه از مديرانش مي خواست و از آنان انتظار داشت , خود سال ها پيش از انقلاب در زندگي شخصي عمل كرده بود و در آزمايشگاه وجود خود و خانواده , همه را مو به مو پياده كرده بود.
عرفان عملي , تقوا و تخصص و تاثيرگذاري با رفتار , از مهم ترين ويژگي هاي شهيد رجايي بود. علاوه بر اين , اراده اي قوي و قاطعيت ويژه اي داشت .
1 ـ و يوثرون علي انفسهم و لو كان بهم خصاصه ...