
قسمت اول
شهيد محمد علي رجائي به شهادت تمام كساني كه از
دوران جواني با وي مباشرت و معاشرت داشته اند يك انسان
خود ساخته و برخوردار از سجاياي عالي بود.
مشي ساده زيستي او در دوران قبل و بعد از انقلاب زبانزد
خاص و عام است . وي يكي از بهترين معلمين رياضي تهران
بود كه از جمله يك بار بعنوان معلم نمونه به مراسمي
فراخوانده شد تا از دست وزير وقت فرهنگ (فرخ روپارسا)
مدال تقدير بگيرد ولي در اين مراسم حضور نيافت . تسلط و
تبحر فوق العاده او در تدريس رياضي باعث شد كه او جهت
تدريس در مراكز مختلف دعوت بشود كه با برخورداري از اين
آوازه مي توانست با كلاسهاي خصوصي و يا اضافه كار تغييري
جدي در زندگي خود ايجاد كند , اما مصلحت را در آن مي ديد
كه بجز اوقات موظف بقيه ساعات فراغتش را صرف مبارزه و
ارشاد جوانان با پيگيري امور فرهنگي و سياسي
بنمايد.
بسيار كم غذا مي خورد و در زندگي به حداقل ها اكتفا
مي كرد و اين در حالي بود كه همواره مبالغي از حقوقش را يا
صرف مبارزه مي كرد وي به دوستان و همكاران و بستگان
نزديك خود كه از تنگناهاي مالي و معيشتي آنها باخبر بود
كمك مي نمود. دوستان و شاگردان او سالها وي را با يك كت و
شلوار قهوه اي رنگ ساده مي ديدند. ثبات و سادگي پوشش او
مانند متانت صفا و تواضعي كه در رفتار از خود نشان ميداد
براي همه آموزنده بود. پيش از انقلاب و پس از آن هرگز بر
سفره هاي چرب و شيرين ننشست و اگر به ضرورت ناچار
مي شد جز از يك طعام استفاده نمي نمود. وي حتي هنگامي كه
به مهماني بستگان خود مي رفت نيز همين رويه را دنبال
مي نمود و در مهمانيهايي كه مي داد نيز اصل سادگي و پرهيز از
تشريفات را رعايت مي كرد , بگونه اي كه ديگران از او درس
سادگي و زهد مي آموختند.
در عرصه تدريس بعنوان يك معلم دلسوز تمام توان و
تسلط و تجربه و ابتكارات خود را بكار ميگرفت و در كنار
تدريس , شاگرداني را كه به آينده آنها بسيار اميدوار بود با
مفاهيم ديني و سياسي آشنا مي ساخت . وي بعنوان پدري
مهربان , برخي از اوقات فراغت خود را بدون دريافت كمترين
حقوقي صرف تدريس فوق العاده دانش آموزاني كه در درس او
ضعيف بودند , اختصاص مي داد.
در عرصه مبارزه هيچگاه دچار غرور و بي احتياطي نشد و
هرگز فعاليت و مبارزه خود را منحصر به همكاري با يك گروه و
جمعيت و سازمان نكرد.
كم سخن مي گفت و بيشتر تامل مي كرد و در موقع اظهار
نظر بسيار سنجيده و پخته مطالب خويش را بيان مي نمود.
در عرصه مبارزه با اينكه با اغلب گروههاي مبارز مخفي و
نيمه مخفي و علني همكاري داشت اما كمترين اثر و نشانه اي از
فعاليتهاي خود كه موجب حساسيت ساواك و شبكه هاي
ارتباطي امنيتي آن بشود باقي نگذاشت .
به اسلام عزيز بعنوان محور و مدار و ميزان تمامي
عملكردها و فعاليت ها و تلاشها مي انديشيد و هر كس و هر فكر
و عمل را جز در ارتباط با اين ميزان نمي شناخت .
ميزان دوري و نزديكي از در رفتارها و روابط شخصي و
خانوادگي و سياسي اش جز بر اساس اصل اسلام مداري و باور
و عمل به ارزشهاي انقلابي استقرار نبود.
از مال دنيا ثروتي نيندوخت و خانه ساده و محقر او حتي
در دوران نخست وزيري و رياست جمهوري به همان وضع
ساده دوران معلمي اش در سالهاي پيش از انقلاب باقي ماند.
در منزل او حتي در تابستان اثري از كولر و وسايل خنك
كننده ديده نمي شد. به رغم اصرار دوستان و همكاران هيچگاه
حاضر نشد در استفاده از وسايل رفاهي كه از سوي تعاونيها در
اختيار مردم قرار داده مي شد براي خود امتيازي قائل گشته و
بهره اي از آن را نصيب خود سازد.
آشنايي با مرحوم آيت الله طالقاني را بعنوان سرآغاز تحول
و بيداري در ذهن و زندگي خود مي ديد. او به امام عشق
مي ورزيد و خود را مقلد كوچك آن مرجع و زعيم و رهبر عزيز
مي دانست .
از اعتماد به نفس عجيبي برخوردار بود. در گفتار بسيار
منطقي بود و بر نظرات خود كه بر مبناي تفكر و تعقل و
استدلال ارائه مي شد پافشاري و در برابر استدلالهاي منطقي
ديگران خاضع و خاشع مي گرديد.
رفتاري توام با متانت و ادب داشت . پس از پيروزي
انقلاب هرگز از مرز اعتدال خارج نگرديد و كساني را كه در آن
دوران پر تلاطم با آنها در مبارزه مشاركت داشت فراموش
نكرد. هر چند هرگز در عدول از خط و تفكر امام كه آنان مثل او
بدان نمي انديشيدند ذره اي تغيير موضع نداد و همچنان امام و
دفاع از جمهوري اسلامي را سرلوحه و محور فعاليت هاي
سياسي خويش قرار داد.
به نقش روحانيت راستين و آگاه در مبارزه و بيداري نسل
جوان همچون استاد شهيد مطهري , شهيد دكتر باهنر كه از
دوستان قديمي او بود و نيز شهيد مظلوم دكتر بهشتي اعتقادي
راسخ داشت و بخصوص در بعد نظم و تدبير امور مبارزه و
زندگي خويش آن چنانكه در زندان به همرزمان خود مي گفت از
شهيد بهشتي بهره اي وافر برده بود.
دوران كوتاه مديريت او در وزارت آموزش و پرورش و
پس از آن در مسند نخست وزيري و رياست جمهوري يادآور
مديريتي درخشان با تكيه بر اصول و ارزشهاي اسلامي و
انقلابي بود. وي در اين دوران كوتاه هرگز حقيقت را فداي
مصلحت نكرد و بر اجراي قانون و عمل به ضوابط و پرهيز از
روابط و خويشاوندگرايي در امور اصرار ورزيد. همان سادگي و
زهد قبل از انقلاب نيز در عرصه مديريت وي با كمترين تغييري
آشكار و هويدا بود تا جائي كه برخي او را در مسند رياست
جمهوري با همان پوشش و رفتار ساده دوران معلمي اش در
دهه هاي چهل و پنجاه مي ديدند.

|
آزادي و حدود آن در اسلام
|
شهيد حجت الاسلام والمسلمين محمدجواد باهنر
قسمت اول
... فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه 1...
موضوع بحث مسئله آزادي و حدود آن در اسلام است . مي خواهيم
ببينيم در اسلام حدود آزادي چيست تا ببينيم براي پياده كردن نظر اسلام در
شرايط و احوال مختلف اجتماعي چه بايد كرد.
دو ديدگاه
بعضي مي گويند انسان مجبور آفريده شده است . يعني بعضي مكاتب يك
جبر تكويني الهي طبيعي يا جبر اجتماعي محيطي يا جبر تاريخي يا جبر
تربيتي و نوعي محكوميت و سلب آزادي از نظر تكويني و فلسفي براي انسان
قائلند. مي گويند انسان آزاد نيست كه انتخاب كند; تاريخ يا اراده الهي يا
نظامهاي حاكم بر جامعه , تربيت اجتماعي , فرهنگ اجتماعي و غيره راه
انسان را معين خواهند كرد و براي انسان آزادي فردي وجود
ندارد.
بعضي هم , در برابر , معتقدند انسان آزاد است كه هرچه بخواهد و
هرگونه كه بخواهد انتخاب كند , تا آنجا كه مي گويند اصلا ارزشها مولود
انتخاب انسان است و به دنبال انتخاب انسان ارزش آفريده مي شود; خارج
از حوزه انتخاب انسان هيچ گونه اصول , ضوابط , مقررات و قواعد اخلاقي و
معيارهاي ارزشي وجود ندارد و اين انسان است كه بايد تصميم بگيرد و
هرچه تصميم گرفت براي او همان چيز ارزش است و خوب و داراي
صلاحيت است . بنابراين , هيچ نوع قانون و مسئله و اصلي وراي اراده انسان
وجود ندارد.
ديدگاه اسلام
ما در اينجا بنا نداريم كه بحث را خيلي از جنبه فلسفي تعقيب كنيم .
در اسلام , قرآن و مباني ديني ما چنين بيان شده است كه انسان داراي
اراده و قدرت تشخيص آفريده شده است . يعني خداوند يك موجود
استثنايي در بين تمام موجوداتي كه آفريده به نام انسان خلق كرده است .
جهت عمده استثنايي بودن انسان اين است كه حامل امانت الهي است 2.
امانت الهي چيست همان مسئوليت است . مسئوليت از كجا پيدا مي شود
از قدرت آگاهي و قدرت اراده و تصميم گيري انسان . يعني همين كه انسان
مي تواند خود تصميم بگيرد , بكند يا نكند , مي تواند در طبيعت تصرف كند ,
مي تواند تاريخ را بسازد , مي تواند دگرگوني به وجود آورد , مي تواند اول
تشخيص دهد و بعد براساس آن تصميم بگيرد; اين احساس مسئوليت و بار
امانت الهي است و شايد آن نفخه الهي و تجلي جنبه ملكوتي براي انسان
اين است كه اراده مي كند و تصميم مي گيرد.
اما اينكه انسان مي تواند تصميم بگيرد مطلق نيست ; يعني توانايي من و
شما محدود است . توانايي بدني , استعدادها , هوش و قدرت تشخيص ما و از
طرفي شرايط طبيعي و جغرافيايي محيط , آزادي و اراده ما را محدود مي كند;
جو فرهنگي و تربيتي و اجتماعي ما و نظام حاكم اجتماعي , قدرت آزادي ما
را محدود مي كند. بنابراين , ما آزاديم اما آزادي محدود داريم ; يعني آزادي
كه از طرفي وابسته به قدرتهاي مادي و طبيعي و حدود امكانات ماست و از
طرف ديگر به ميزان آگاهي , فرهنگ , تمدن , تاريخ , جامعه , حكومت و
نظامات ما بستگي دارد.
در مجموع , ما آزاديم اما در يك حوزه اي كه اين حوزه براي ما شرايط و
محدوديتهايي به وجود آورده است . درست مثل ماشيني كه موتور سالم
دارد , وسايلش كافي است و راننده و فرمانده حركت هم دارد اما براي حركت
جاده مي خواهد , بنزين نياز دارد; يعني مجموعه امكاناتي هم هست كه به او
اجازه نمي دهد هرطور كه خواست براند. آيا اگر تصميم گرفت با ماشيني در
هر جاده اي و در هر شرايطي با سرعت 200 كيلومتر در ساعت برود ,
مي تواند خير , ممكن است شرايط , آزادي و قدرت كار موتور را محدود
كند. انسان هم آزاد است اما در يك محدوده هاي فراوان اجتماعي و محيطي .
اما اسلام با همين ميزان آزادي كه براي انسان قائل است , براي انسان
قدرت سازندگي عظيم و نيروي فراوان دروني و روحي قائل است . همين
انسان توانسته است بر بسياري از دشواريهاي سهمگين طبيعت مسلط شود :
دل كوهها را بشكافد , به اوج آسمانها پرواز كند و با طوفان و زلزله و سيل و
صاعقه و حوادث جوي و حوادث طبيعي مقابله كند. قدرت علمي و صنعتي
كه معلول نيروي اراده و آگاهي و تصميم گيري انسان است توانست او را بر
بسياري از نيروهاي عظيم طبيعي مسلط كند و مهار طبيعت را به دستش
بدهد. قرآن مي فرمايد :
سخر لكم الشمس والقمر3.
سخرلكم الانهار4.
سخرلكم الليل والنهار5.
خورشيد و ماه و نهرها و شب و روز و... را در تسخير شما قرار داده
است . برخلاف آن تربيتي كه ديگران داشتند كه انسان را محكوم و ضعيف و
ناتوان در برابر اين قدرتهاي سهمگين و عظيم طبيعت مي دانستند , بينش
قرآني اين است كه تو قدرت داري و مي تواني مسلط و حاكم شوي .
همچنين , علي رغم آن ضعف و ناتواني كه ديگران براي انسان در محيط
اجتماعي قائل بودند6 قرآن فرمود :
... ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم 7...
... خدا حال هيچ قومي را دگرگون نخواهد كرد تا زماني كه آن قوم حالشان را
تغيير دهند...
وان ليس للانسان الا ما سعي 8.
] ثواب و جزايي [ و اينكه براي آدمي جز آنچه به سعي خود انجام داد
نخواهد بود.
آنچنان آيات تند و تحريك آميز براي بشر خواند كه به مردم بگويد در
برابر عظيم ترين قدرتها و شرايط سهمگين اجتماعي و سياسي , اگر شما
تصميم بگيريد مي توانيد بر آنها فائق شويد.
نقش تربيت اسلامي در انگيزش مردم
اين تربيت و فرهنگ و ايمان اسلامي بود كه مردم را در برابر قدرت عظيم
طاغوتي و شيطاني و استبدادي بسيج كرد; در برابر قدرت عظيم وابسته و
پشتوانه او در خارج , در برابر قدرت نظامي و سياسي و جاسوسي و
اقتصادي , در برابر استبداد داخلي و استعمار خارجي به قيام واداشت .
انسان فكر مي كرد آيا اين ملت با دست خالي در برابر اين همه قدرت مسلط
مي تواند حركت كند و خود را از اين بندها نجات دهد و آزاد سازد فرياد و
فرمان اسلام مرتب به گوش او خواند كه اگر تصميم بگيري مي تواني
عظيم ترين طاغوتها را درهم بشكني . مردم حركت كردند و ديدند تربيت
اسلامي به آنها مي گويد آنچنان مردمي آزادي دارند كه بتوانند حتي
تاريخشان را عوض كنند و اين اراده و حركت و شعور و آگاهي و بيداري و
تصميم مردم است كه مي تواند دگرگوني تاريخي به وجود آورد.
يكي از بزرگترين نقاط حساس فلسفه و جهان بيني اسلام در مورد انسان
همين است كه به انسان و شعور و اراده او ارزش مي دهد. نمي گويد صبر كن ,
سربزير باش كه يك روزي خودبخود در تاريخ تضاد پيدا مي شود و شرايطي
فراهم مي گردد كه تضاد داخلي و طبقاتي اوضاع را عوض كند , و يا اينكه
منتظر باش يك روزي چنين و چنان مي شود. خير , مي گويد نبايد منتظر
بماني بلكه بايد با استفاده از واقعيتهاي موجود و شرايط و حسابگريها
تصميم بگيري تا بتواني به تدريج محيط را عوض كني .
تا اينجا نظر اسلام را گفتيم كه اسلام به اصل آزادي براي انسان از ديد
تكويني و قدرت تصميم گيري معتقد است ; اما اينقدر هم بي حساب نيست
كه بنده امشب تصميم بگيرم به آسمان پرواز كنم و چون اراده كرده ام بالا
بروم , يا من اراده كرده ام كه با سرعت صد كيلومتر در ساعت بدوم و بتوانم
صد كيلومتر در ساعت بدوم . نه , تصميم گيري موثر است اما محدوديتها و
شرايط و امكاناتي هست كه بايد به تدريج با اين شرايط دست و پنجه نرم
كرد.
روشنگري در رهبري پيامبران
رهبري پيامبران يك رهبري به عنوان روشنگري راه ماست , نه يك
رهبري جبري . يعني :
راه است و چاه و ديده بينا
تا هركسي نگاه كند پيش پاي خويش
دستورهاي پيامبران مثل زنجير به گردن ما نيست كه ما را مجبور كنند به
راهي ببرند بلكه مثل اين تابلوهاي راهنمايي در جاده هاست . مي گويد اگر از
اين طرف بروي به بن بست مي رسي , اينجا خطر است , اينجا جاده لغزنده
است , از اين طرف به فلان شهر مي رسي . يعني فقط راهنماست و راه را نشان
مي دهد. ماشين هم در اختيار شماست , شما به هر طرف كه خواستيد
مي رويد و آزاديد كه انتخاب كنيد. اما اگر شعور داشته باشيم و انديشمند و
روشن بين باشيم با آزادي راه صلاح را تشخيص مي دهيم و راهي را انتخاب
مي كنيم كه به خطر دچار نشويم و به مقصد صحيح برسيم . بنابراين , آيا ما در
انتخاب دين مجبوريم خير , وقتي قرآن آمد , دين اسلام آمد , آيا ما را
مجبور كرد نه
لا اكراه في الدين قد تبيين الرشد من الغي 9...
كار دين به اجبار نيست , راه هدايت و گمراهي بر همه روشن گرديد...
... فمن شا فليومن ومن شا فليكفر10...
پس , هركه مي خواهد ايمان آورد و هركه مي خواهد كافر شود...
انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا11.
ما راه را به او نشان مي دهيم , خواست سپاسگزار باشد و نخواست
. ] و به گمراهي برود [ ناسپاس باشد
يعني ما مجبور نمي كنيم , چون آن ايماني كه از روي جبر باشد ارزش
ندارد. بنابراين , مردم مجبور نيستند راه حق را بپذيرند اما دعوت پيامبران و
فضل الهي , لطف را تمام كرده است . دو ظرف غذاست : يكي سمي و ديگري
تقويت كننده : پيغمبر مي آيد مي گويد اين مسموم و براي تو خطرناك است و
آن يكي مقوي و مفيد است . من هم اختيار دارم آزادانه هركدام را خواستم
بخورم . اساس كار پيامبران و اسلام اين است كه مردم با آزادي راه را انتخاب
كنند , چون در غير اين صورت ارزش ندارد. بهتر است انسان اول بينديشد و
بعد انتخاب كند. اين راه برايش ارزش دارد.
اگر در يك محيط اسلامي كسي دين ديگري داشت و نخواست دين
اسلام را قبول كند او را مجبور نمي كنند. پيامبر اسلام كه وارد سرزميني
مي شد هيچگاه بالاي سر مردم شمشير نمي گرفت كه يا مسلمان شو يا تو را
مي كشيم . نه , مردم آزاد بودند كه مسلمان شوند يا نشوند. حتي شواهد
تاريخي نشان مي دهد كه تا چهار پنج قرن بعد از آنكه اسلام به ايران آمده
بود , بعضي از آتشكده ها سرپا بودند , با آنكه قدرت حاكمه مسلمانها
مي توانست همان روز اول آتشكده ها را ويران كند. اما اجازه داد كه
آتشكده ها و كليساها بماند و به دين خودشان همان طور كه مي خواهند معتقد
باشند. اسلام هم محيط تربيتي سالمي به وجود آورد و تبليغات وسيعي
انجام داد و به تدريج گروههاي غيرمسلمان به اسلام پيوستند.
آزادي عقيده يا آزادي توطئه و تهمت
اما يك مسئله را درست دقت بفرماييد. يك وقت مسئله آزادي عقيده و
آزادي انديشه است , يعني كسي بتواند دين و عقيده ديگري داشته باشد; اما
گاهي مسئله به صورت ديگري است . يهوديان در زمان پيامبراكرم (ص ) در
مدينه آزاد بودند دين يهوديت را داشته باشند و مسيحيها به دين مسيحيت
معتقد باشند. حتي در قراردادهايي كه پيامبراكرم (ص ) بست و در منشوري
كه صادر فرمود , براي آنها حقوق و آزاديها و اختياراتي قائل شد. اما يك
روز پيامبر(ص ) خبردار شد كه همان يهوديهاي آزاد در محيط تربيت
اسلامي و عليه پيامبر(ص ) و مسلمانها , با كفار قريش زد وبند كرده و نقشه
كشيده و مقدمات يك حمله را فراهم ساخته اند و مي خواهند در داخل
مدينه اغتشاش به وجود آورند و دشمنان پشت مرز را بر امت اسلامي مسلط
كنند. اينجا ديگر مسئله آزادي عقيده و انديشه نبود , بلكه اينجا توطئه و
خيانت عليه امت اسلامي بود. درست دقت فرماييد كه اينجا لغزشگاه
تصورات غلط و بزنگاه حساس مسئله است .
علنا اعلام مي كنيم كه در اسلام آزادي فكر , بيان , عقيده و مذهب براي
همه وجود دارد. اما اگر كسي عليه شما دروغ گفت و شما را متهم ساخت و
در روزنامه , اعلاميه يا پشت بلندگو فرياد زد كه فلان گروه , فلان شخص
چنين و چنان كرده , وابسته به فلان جاست , آيا به نظر شما آزادي بيان بايد
به آن اندازه باشد كه هركس خواست , عليه كس ديگري دروغ و تهمت و
ناروا بگويد و او نتواند حرفش را بزند اگر كسي تيشه به دست گرفته و آمده
است كه خانه شما را خراب كند يا چماق دستش گرفته كه به سر شما بزند آيا
بنده هم بايد بايستم و هيچ مخالفتي نكنم و بگويم آزادي و دموكراسي
است
موضع اسلام
اينجاست كه بايد روح مسئله اسلامي و موضع اسلامي را تبيين كنيم .
جار وجنجال و هوچي گري موضع اسلامي و قرآني را تغيير نمي دهد. اسلام
مي گويد :
اگر بيني كه نابينا و چاه است اگر خاموش بنشيني گناه است
اسلام مي گويد اگر شما فردي را ببينيد كه مي خواهد خودكشي كند ,
وظيفه شماست كه جلوي او را بگيريد با اينكه او خود را مي كشد و به كسي
هم صدمه نمي زند و كار به كسي هم ندارد.
يكي از بزرگترين نقاط حساس فلسفه و جهان بيني اسلام اين
است كه به انسان و شعور و اراده او ارزش مي دهد
اين تربيت و فرهنگ و ايمان اسلامي بود كه مردم را در برابر
قدرت عظيم طاغوتي و شيطاني و استبدادي بسيج كرد
پاورقي :
.1 زمر .18
.2 اشاره به آيه شريفه « انا عرضنا الامانه علي السموات والارض
والجبال فابين ان يحملنها واسفقن منها و خملها الانسان انه كان ظلوما
جهولا . » (احزاب 72 ) .
.3 ابراهيم .33
.4 ابراهيم .32
.5 ابراهيم .33
.6 يعني طوري افراد را تربيت كرده بودند كه مي گفتند فلان مطلب عملي
نيست , اين مسئله راه حل ندارد , ما محكوم به اين بدبختي و جبر و ظلم
هستيم . ديديم كه در گذشته چگونه مردم را بار مي آوردند كه قدرت نفس
كشيدن و سربلند كردن و فرياد زدن و تصميم گرفتن نداشته باشند.
.7 رعد .11
.8 نجم .39
.9 بقره .256
.10 كهف .29
.11 دهر .3

|
|