روزنامه جمهوري اسلامي 08/06/1385 صفحه هنر و ادبيات

دنياي كريستالي
جواني وخامي
مرمت ماكت قره كليسا به پايان رسيد
* مقدمه اي بر شناخت نمايشنامه هاي مدرن ايراني
* پروين اعتصامي
دنياي كريستالي


احساسي هست كه مرا به خود مي خواند. با آوايي سحرانگيز. و من مبهوت به دنبال او روان مي شوم . بي تشويش ! آرامشم را , هم چون فلق كه تيرگي شب را مي شكافد از هم مي درد و صبرم را از من مي ربايد. قرارم را به تاراج مي برد و تنها قطره اشكي , به بي صدايي برف و سپيدي سكوت روي گونه هايم به جاي مي گذارد. و من , تهي از خود , در انتهاي بي انتهاي آبي آسمان به پرواز درمي آيم . سبك و رها! مثل حواسيلي بلندپرواز , در آسمان يك نقطه مي شوم و خنكاي باد را زير پر مي گيرم . مي بينم كه پهنه ي دشت به من لبخند مي زند و كرانه ي پايان ناپذير دريا مرا با دست موج هاي شتابانش به اشاره مي گيرد. موج هايي كه مثل ما , به سوي مرگ مي شتابند تا زندگي كنند!
« سرم را بلند كردم و چشمان قرمز و پف كرده ام را به خودم دوختم . به جاي صورتم , روي آينه دست كشيدم و تصوير لب هايم را كه مي لرزيدند لمس كردم . احساس وحشتناكي در وجودم زبانه مي كشيد و باعث مي شد كه من و دلم , هر دو به خود بپيچيم . سرم سنگين شده بود و قلبم به شدت مي تپيد. شير آب را بستم , اشك هايم را پاك كردم و دندان هايم را به هم فشار دادم ... دل درد! دنيا دور سرم شروع به چرخيدن كرد... خم شدم و استفراغ كردم . »
شب سكوت چراغ ها را مي شكند و آرزوهاي خيال انگيز خود را در گوش جيرجيرك ها زمزمه مي كند. تاريكي , پاورچين پاورچين نفس سياه رنگ خود را روي بام هاي شهر مي كشد و سكوت , بلندتر از هميشه در كوچه هاي خالي فرياد مي زند. با هر چراغي كه روي زمين خاموش مي شود , يك ستاره در آسمان پرنور مي شود و خود را روي جاده ي نقره اي شب مي پاشد. زمين چشمان خود را آرام آرام روي هم مي گذارد و كم كم صداي نفس هايش منظم مي شود. باز هم « شب » فرا رسيده است ...
« لباس پوشيدم و از خانه بيرون زدم . هوا كاملا تاريك بود و چراغ ها از هر سو به هم خيره نگاه مي كردند. عابرين , برخي با عجله و بي اعتنا از مقابل مغازه هاي مختلف مي گذشتند و برخي دقيقه هاي شلوغ و پرصداي خود را صرف نگريستن به ويترين ها مي كردند. من اما , درسكوت همه شان را مي نگريستم و مي گذشتم . همه چيز كند و مرده به نظر مي رسيد. آهسته و دور. در هاله اي از وهم و در غباري از مه ... »
من پر خواهم گشود. و به آسمان خواهم رفت . و در پاكي بي آلايش آن ماوا خواهم گزيد. احساسي هست كه مرا به خود مي خواند. با آوايي سحرانگيز , و من مبهوت به دنبال او روان خواهم شد. بي تشويش !
« نصف شب تمام مغازه ها بسته شده بودند و ابتدا و انتهاي خيابان خالي , يكديگر را مي نگريستند. ساعت ها بود كه برف مي باريد و اكنون ديگر زمين , درختان و بام ها زير قشري سپيد رنگ از رويا پنهان شده و به خواب رفته بودند. من نيز در روياي خودم همچنان راه مي رفتم . دست هاي سردم در جيب هايم آشيان كرده بودند و گام هايم آرام و منظم نفس مي كشيدند. درست مثل انديشه هايم , سايه ام با نزديك شدن به هر تير چراغ كوتاه تر مي شد و با دور شدن از آن خود را مي كشيد. انعكاس نور چراغ ها از شيشه ي ماشين هايي كه كنار خيابان پارك شده بودند , دنيايي كريستالي را تصوير مي كرد كه در آن , شبرنگ ها مثل ستاره هاي آسمان سوسو مي زدند. برف تندتر شده بود و سكوت سنگيني , همه چيز حتي صداي فروشدن پاي من در برف را در خود مي بلعيد. من , در خيابان خالي به سوي انتهاي بي انتها گام برمي داشتم و مي دانستم پس از من , فقط يك ردپا به جا مي ماند , فقط يك ردپالله »

جواني وخامي


سالي از بلخ باميانم (1 ) سفر بود ور اه از حراميان (2 ) پرخطر . جواني به بدرقه (3 ) همراه من شد سپرباز , چرخ انداز , سلحشور , بيش زور (4 ) كه به ده مرد توانا كمان او زه كردندي و زورآوران روي زمين پشت او برزمين نياوردندي و ليكن چنانكه داني متنعم و سايه پرورده , نه جهان ديده و سفر كرده . رعد كوس دلاوران به گوشش نرسيده و برق شمشير سواران نديده .
نيافتاده بر دست دشمن اسير به گردش نباريده باران تير
اتفاقا من و اين جوان هر دو در پي هم دوان , هر آن ديوار قديمش كه پيش آمدي به قوت بازو بيفكندي و هر درخت عظيم كه ديدي به زور سرپنجه بركندي و تفاخر كنان گفتي :
پيل كو تا كتف و بازوي گردان بيند
شير كو تا كف و سرپنجه ي مردان بيند
ما دراين حالت , كه دو هندو از پس سنگي سربرآوردند و قصد قتال ما كردند , به دست يكي چوب و در بغل آن ديگر كلوخ كوبي . جوان را گفتم چه پائي
بيار آنچه داري ز مردي و زور كه دشمن به پاي خود آمد به گور
تير وكمان را ديدم از دست جوان افتاد و لرزه بر استخوان
نه هر كه موي شكافت به تير جوشن خاي (5 )
به روز حمله ي جنگ آوران بدارد پاي
چاره جز آن نديدم كه رخت و سلاح و جامه ها رها كرديم و جان به سلامت بياورديم .
به كارهاي گران مرد كار ديده فرست
كه شير شرزه (6 ) درآورد به زير خم كمند
جوان اگر چه قوي يال و پيل تن باشد
به جنگ دشمنش از هول بگسلد پيوند
نبرد پيش مصاف آزموده معلوم است
چنانكه مساله شرع پيش دانشمند
گلستان سعدي
پي نوشت :
1 ـ باميان گذرگاهي ميان هرات و بلخ كه بلخ را به آن نسبت داده و گويند بلخ باميان
2 ـ راهزنان
3 ـ راهبر و رهنما
4 ـ پرزور
5 ـ زره شكاف
6 ـ خشمناك

مرمت ماكت قره كليسا به پايان رسيد


ماكت قره كليسا بعد از گذشت بيش از 40 سال به همت سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران مرمت و براي نمايش عموم در موزه هنرهاي ديني امام علي (ع ) مستقر مي شود.
به گزارش روابط عمومي موزه هنرهاي ديني امام علي (ع ) اين ماكت كه در اوايل دهه 40 پايه ريزي شده بود از روي بناي اصلي قره كليسا ساخته شده است . اين كليسا كه به نام تادي مقدس هم نامگذاري شده در روستاي قره كليسا از توابع سيد چشمه شهرستان ماكو بنا شده است .
قره كليسا از دو قسمت متمايز ساخته شده است : يكي كليساي سياه يا قسمت قديمي و ديگري كليساي سفيد كه جديدتر و بزرگتر از كليساي سياه است و هر دو قسمت در مجموع يك بافت واحد را تشكيل مي دهند.
ارامنه كليساي طاطاوس (قره كليسا) را اولين كليسايي مي دانند كه به دستور مبشرين وحواريون مسيح در دنيا ساخته شده است و چون از نظر مذهبي شهادت را بزرگترين سعادت براي بشر مي دانند هر سال در روزهاي آخر تير ماه و هفته اول مرداد ماه كه مصادف با قتل تادي مقدس و پيروان مسيحي او است در قره كليسا آئيني به همين مناسبت برپا مي كنند.
گفتني است ماكت قره كليسا سه شنبه هفته آينده در موزه هنرهاي ديني امام علي (ع ) نصب گرديده و براي بازديد عموم به نمايش گذاشته مي شود.
مهلت ارسال آثار جشنواره « رويش » تمديد شد
مهلت ارسال آثار و شركت در دومين جشنواره سراسري فيلم ديني « رويش » تا تاريخ 20 شهريور ماه تمديد شد .
حسن محمودي مسئول روابط عمومي و امور رسانه هاي دومين جشنواره سراسري فيلم كوتاه ديني « رويش » با بيان اين مطلب در جمع خبرنگاران رسانه هاي گروهي در مشهد اظهار داشت : نظر به استقبال فيلم سازان سراسر كشور و روند رو به رشد ارسال آثار در روزهاي پاياني مهلت جشنواره و همچنين در پاسخ به درخواست علاقمندان شركت در دومين « رويش » , به خصوص هنرمندان و فيلم سازان شهرستاني , مهلت ارسال آثار به جشنواره فيلم « رويش » تمديد گرديد.
شايان ذكر است كليه علاقمندان جهت شركت دراين جشنواره يا مراجعه به WWW.hhkh.ir مي توانند با مراجعه به سايت اينترنتي كليه حوزه هاي هنري سراسر كشور , دفاتر انجمن سينماي جوانان ايران و ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامي سراسر كشور و يا تماس باشماره تلفن هاي 8443801 و 8443800 ـ(0511 ) از مقررات و نحوه شركت در دومين جشنواره « رويش » اطلاع يابند. همچنين فيلم سازان مي توانند آثار خود را از طريق پست , به آدرس مشهد , ميدان تقي آباد , حوزه هنري خراسان رضوي , دبيرخانه دائمي جشنواره « رويش » ارسال نمايند.
درياي احسان منتشر مي شود
سروده هاي شاعران معاصر كشور در مدح و منقبت كريم اهل بيت حضرت امام حسن مجتبي (ع ) توسط شاعر معاصر بهروز مرادي آرايي در كتابي به نام درياي احسان گردآوري و به چاپ ميرسد. شاعران محترم در سراسر كشور حداكثر تا پايان شهريور ماه آثار خود را به صندوق پستي 1484 ـ87135 انجمن فرهنگي ـ ادبي سخن گاهان ارسال نمايند.
بازارچه جشنواره تئاتر عروسكي برپا مي شود
بازارچه يازدهمين جشنواره بين المللي تئاتر عروسكي تهران ـ مبارك با بيست غرفه طي ايام جشنواره در محوطه مجموعه تئاتر شهر داير مي شود.
بنا به گزارش روابط عمومي يازدهمين جشنواره بين المللي تئاتر عروسكي تهران ـ مبارك , چهار غرفه از بيست غرفه اين بازارچه به فروش كتاب اختصاص دارد كه شامل آثار تاليفي چهار ناشر , انتشارات كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان , نمايش , نوروز هنر و منادي تربيت است , اين آثار تاليفي شامل نمايشنامه , تئاتر عروسكي و كتاب هايي درباره تئاتر است .
در اين بازارچه دو غرفه فروش عروسك نمايشي هم برپا خواهد شد كه يكي از آنها مختص به عروسك هاي دستكشي , باتومي و قيفي است . غرفه عروسك هاي نمايشي كانون پرورش فكري كودكان ونوجوانان نيز به عروسك هاي انگشتي اختصاص دارد. غرفه ماسك اين جشنواره نيز به نوعي كارگاه عروسك سازي است كه افراد علاقمند مي توانند در اين كارگاه به ساخت عروسك بپردازند; اين در حالي است كه در پايان هر شب نيز از بين عروسك هاي ساخته شده به بهترين سازنده عروسك هديه اي اهدا مي شود.
غرفه گريم كودكان و عكاسي سنتي نيز از ديگر غرفه هاي اين بازارچه است كه در محوطه مجموعه تئاتر شهر برپا مي شود. همچنين حاضران در اين بازارچه مي توانند از شهر فرنگي كه با همان سبك و سياق قديم در حاشيه بازارچه وجود دارد , استفاده كنند.

مقدمه اي بر شناخت نمايشنامه هاي مدرن ايراني




در ميان انواع تئاتر كه به شكل و شيوه ها و در ژانرهاي مختلف اجرا مي شود , شايد نوع تئاتر مدرن بيشتر در نمايشنامه نويسي و كارگرداني تئاتر معاصر كشور ما طرفدار داشته باشد. گرايش به اين نوع تئاتر از آنجا سرچشمه مي گيرد كه پديد آورندگان تئاتر (نمايشنامه نويس و كارگردان ) كوشش مي كنند تا تئاتر خود را با زبان متفاوت و ساختار تازه اي كه با زمان معاصر سنخيت داشته باشد , عرضه كنند. از اين رو عنصر تفكر و انديشمندي در ساختار آثار آنان نقش مهم و به سزايي دارد. چنين هنرمندان تئاتر ديگر بر آن نيستند بر اساس سنت هاي قديمي و روش هاي كلاسيك دست به تجربه هاي صحنه اي براي تئاتر امروز بزنند.بلكه آنان در پي آنند با شكل و شيوه و قالب جديدي اثر صحنه اي خود را به تماشاگر امروز عرضه كنند. اثري كه هم حرف تازه اي از ميان صدها يا هزاران تم و پيرنگ نمايشي داشته باشد و هم در ساختار و قالب جديد پيشنهاد نويني را براي اجرا مطرح كند. اما براي ورود به اين بحث لازم است ابتدا توضيحي از نمايشنامه مدرن ارائه بدهيم و سپس به بررسي اين مساله در آثار نمايشنامه نويسان و كارگردان تئاتر معاصر بنشينيم .
كنت پيكر نيك در كتاب شناخت نمايشنامه مدرن در اين باره مي نويسد : « تمامي نمايشنامه هاي مدرن به طريقي موقعيت و شرايط سخت و ناخوشايند زندگي انسان را در دوران علم و صنعت مورد توجه قرار داده اند. همچنين نمايشنامه هاي مدرن از جهاتي منعكس كننده تغييرات قابل توجه در طرح وتكنولوژي تئاتر است كه از اواخر قرن 19 شروع شده و تا به امروز ادامه دارد. ديگر آنكه فرم نمايشنامه مدرن در مقايسه با نمايشنامه هاي شكسپير متفاوت است كه هم شامل نمايشنامه هاي بلند و هم شامل نمايشنامه هاي كوتاه است ... » در فرهنگ اصطلاحات تئاتر درباره تئاتر مدرن نوشته شده است : « نمايش يا درام نو , درام معاصر , درام اروپايي و امريكايي كه با نمايشنامه هنريك ايبس (1828 ـ1906 ) آغاز مي شود . نمايش درام نو در برابر درام كلاسيك يونان و روم باستان و در مقابل نمايش نو اينگونه معني شده است . نمايشي كه به درام نو تعلق دارد. » البته بايد به اين نكته نيز توجه داشت از آنجا كه سابقه اجراي تئاتر و نمايشنامه نويسي در ايران سابقه اي طولاني نيست و در حدود صدوپنجاه سال از ورود تئاتر و نمايشنامه به ايران گذرد , بنابراين نمي توان ادعا كرد با چنين سابقه اي نمايشنامه هاي ايراني نمايشنامه هايي مدرن نيستند و در مقايسه با تئاتر غرب اين سابقه سابقه چندان طولاني اي نيست . با آنكه بسياري از نمايشنامه نويسان ما هنوز به شيوه تئاتر كلاسيك مي نويسند و كارگردانان زيادي به شكل تئاتر معاصر كه دلبسته تئاتر مدرن هستند , بيشتر از چنين پديد آورندگان تئاتري است . از اولين نمايشنامه نويس ايراني ـ يعني ميرزا فتحعلي آخوند زاده ـ تا نمايشنامه نويسان همدوره او همچون ميرزا آقا تبريزي , ميرزا احمد خان كمال الوزار , محمودي و مويد الممالك فكري ارشاد و بقيه ديگر همچون رضا كمال شهرزاد , زبيع بهروز , علي نصيريان و در ادامه اسماعيل خلج , بيژن مفيد , سيد علي نصر , بهمن فرسي و... اغلب ديگر نمايشنامه نويسان اين نسل به شيوه ساختار كلاسيك سعي مي كردند اثر خود را بنويسند. در مقابل در همين زمان كساني هم بودند كه بر اساس شناخت خود از تئاتر معاصر غرب و تئاتر ايراني دست به نوشتن نمايشنامه هايي با شكل و ساختاري جديد و حرف هاي امروزي تر و جهاني تر اپراني تر زدند. از اين ميان مي توان به بهرام بيضايي , غلامحسين ساعدي , اكبر رادي , عباس نعلبنديان , محمود استاد محمد و بيژن مفيد و عباس جوانمرد اشاره كرد.د رمقابل اينان هنرمندان ديگر صحنه كه دست به تجربه كارگرداني زدند , نمايشنامه مدرن اروپايي يا امريكايي را ترجمه كردند و به صحنه آوردند و كوشيدند آثار مدرن غرب را به علاقه مندان و هنرمندان ايراني معرفي كنند. از اين ميان مي توان به حميد سمندريان , پري صابري , ركن الدين خسروي و مهين اسكويي اشاره كرد. در سال هاي پس از انقلاب و جنگ عده ديگري از نمايشنامه نويسان و كارگردانان تئاتر كم كم وارد عرصه تئاتر شدند و از همان آغاز سعي كردند تا تئاتر مدرن كار كنند. كساني كه يا تحصيل كرده غرب بودند يا بر اساس استعدادها و علايق شخصي و داشتن جوهره تئاتري وارد اين عرصه شدند يا فارغ التحصيلان تئاتر از دانشكده هاي هنري داخل كشور بودند و در طي اين چند سال توانايي ها و استعدادهاي تئاتري خود را بر صحنه تئاتر به محك گذاشتند وتجربيات خودرا يكي پس از ديگري عرضه كردند. از اين ميان مي توان به دكتر قطب الدين صادقي , حسين عاطفي , محمد چرمشير , محمد رحمانيان , فرهاد آئيش , چيستا يثربي , نادر برهاني مرند , حميرا مجد , محمد يعقوبي , حسين كياني و... اشاره كرد. با اين حال تعدادي از همين نمايشنامه نويسان و كارگر دانان فقط دل به نمايش يا نمايشنامه هاي مدرن نسپردند بلكه عرصه هاي ديگر تئاتري را نيز به تجربه نشستند و تئاتري غير مدرن هم كار كردند.
لازم به توضيح است كه بررسي بيشتر و شناخت آثار نمايشنامه نويسان و كارگردانان تئاتر مدرن معاصر (پس از انقلاب و جنگ ) نياز به مجالي وسيع تر دارد.
بهزاد صديقي

پروين اعتصامي




ذوق سرشار و وجدان بيدار پروين با آشناييش به فنون ادب در هم آميخت و وي را در زمان حيات كوتاه خود به جايگاه بلندي رساند. ديوان پروين , شامل 248 قطعه شعر مي باشد كه 65 قطعه از آن به صورت مناظره مي باشد , كه به شيوه اي هنرمندانه به پند و اندرز و شرح پريشاني مستمندان و انتقاد از عالمان بي عمل مي باشد.
پروين اعتصامي در سال 1285 هجري شمسي در خانواده اي دانش پرور و اهل قلم به دنيا آمد. در دوران كودكي , زبان هاي فارسي و عربي را زير نظر معلمين خصوصي در منزل و زبان انگليسي را در مدرسه آمريكاييها فراگرفت .
ذوق سرشار و وجدان بيدار پروين با آشناييش به فنون ادب در هم آميخت و وي را در زمان حيات كوتاه خود به جايگاه بلندي رساند.
ديوان پروين , شامل 248 قطعه شعر مي باشد كه 65 قطعه از آن به صورت مناظره مي باشد , كه به شيوه اي هنرمندانه به پند و اندرز و شرح پريشاني مستمندان و انتقاد از عالمان بي عمل مي باشد.
مناظره ميان گل و گياه , نخ و سوزن , سير و پياز , مور و مار , ديگ و تاوه , مست و هشيار.... كه با طنزي لطيف همراه است , گوياي اشاراتي است واضح و روشن كه وي در آن ها به ترسيم فساد و تزوير اجتماع زمان خود مي پردازد. بنابراين شعر پروين از برجسته ترين نمونه هاي شعر تعليمي به حساب مي آيد.
پروين رمز عظمت و بزرگي انسان را در گرو تربيت يافتن در دامان مادر مي داند و مي گويد :
اگر افلاطن و سقراط بوده اند بزرگ ,
بزرگ بوده پرستار خردي ايشان .
به گاهواره مادر بسي جفت ,
سپس به مكتب حكمت حكيم شد لقمان .
پروين زني صريح اللهجه و صادق بود كه اعتقاد داشت بايد از سر جان به جانبداري از حقيقت برخاست و سخن حق را به هر قيمتي به زبان جاري كرد :
وقت سخن مترس و بگو آنچه گفتني است
شمشير روز معركه زشت است در نيام !
پروين پادشاهان را به گرگهايي تشبيه نموده كه لباس شبان بر تن كرده اند و در جايي از زبان پيرزني مي گويد :
ما را به چوب و رخت شباني فريفته است
اين گرگ سالهاست كه با گله آشناست !
پروين در سال 1320 هجري شمسي ديده از جهان فروبست .
ديوانه و زنجير
گفت با زنجير , در زندان شبي ديوانه اي
عاقلان پيداست , كز ديوانگان ترسيده اند
من بدين , زنجير ارزيدم كه بستندم به پاي
كاش مي پرسيد كس كايشان به چند ارزيده اند
دوش سنگي چند پنهان كردم اندر آستين
اي عجب آن سنگها را هم ز من دزديده اند
سنگ مي دزدند از ديوانه با اين عقل وراي
مبحث فهميدنيها را چنين فهميده اند
عاقلان با اين كياست , عقل دورانديش را
در ترازوي چو من ديوانه اي سنجيده اند
از براي ديدن من , بارها گشتند جمع
عاقلند آري , چو من ديوانه كمتر ديده اند
جمله را ديوانه ناميدم , چو بگشودند در
گر بد است ايشان بدين نامم چرا ناميده اند
كرده اند از بيهشي بر خواندن من خنده ها
خويشتن در هر مكان و هر گذر رقصيده اند
من يكي آيينه ام كاندر من اين ديوانگان
خويشتن را ديده و بر خويشتن خنديده اند
آب صاف از جوي نوشيدم , مرا خواندند پست
گرچه خود , خون يتيم و پيرزن نوشيده اند
خالي از عقلند , سرهايي كه سنگ ما شكست
اين گناه از سنگ بود , از من چرا رنجيده اند
به كه از من باز بستانند و زحمت كم كنند
غير از اين زنجير , گر چيزي بمن بخشيده اند
سنگ در دامن نهندم تا در اندازم به خلق
ريسمان خويش را با دست من تابيده اند
هيچ پرسش را نخواهم گفت زين ساعت جواب
زانكه از من خيره و بيهوده , بس پرسيده اند
چوب دستي را نهفتم دوش زير بوريا
از سحر تا شامگاهان , از پيش گرديده اند
ما نمي پوشيم عيب خويش , اما ديگران
عيبها دارند و از ما جمله را پوشيده اند
ننگها ديديم اندر دفتر و طومارشان
دفتر و طومار ما را , ز آن سبب پيچيده اند
ما سبكساريم , از لغزيدن ما چاره نيست
عاقلان با اين گرانسنگي چرا لغزيده اند