
قسمت اول
آيت الله محمدعلي تسخيري
دبير كل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي
اشاره
نوزدهمين كنفرانس بين المللي وحدت اسلامي با موضوع « مسلمانان در
كشورهاي غير اسلامي » در تاريخ 29 تا 31 مرداد با حضور جمع كثيري از
شخصيت هاي علمي و فرهنگي جهان اسلام توسط مجمع تقريب مذاهب
اسلامي تشكيل شد. مقاله اي كه پيش روي داريد توسط آيت الله تسخيري
در اين كنفرانس ارائه گرديد.
پيش از ورود به اصل مطلب , ناگزير بايد نگاهي اجمالي به وضع مسلمانان
خارج از كشورهاي اسلامي بيندازيم و عناصر قوت و ضعف آنان را شناسايي
كنيم :
اوضاع كلي
مي دانيم كه شمار مسلمانان خارج از جهان اسلام تقريبا برابر با شمار آن ها
در كشورهاي اسلامي است . همچنان كه آمار آنان در كشورهايي چون : چين ,
هند , فرانسه , روسيه وآمريكا بيش از كل جمعيت بسياري از كشورهاي
اسلامي است ; اين دسته از مسلمانان ويژگي هاي فراواني دارند كه مهمترين
آن ها به قرار زير است :
يكم ـ گوناگوني
آن ها به همه نژادها و ملت هاي جهان وابستگي دارند به گونه اي كه مي توان
گفت وابستگي نژادي مسلمانان جهان به اندازه شمار نژادها و خلق هاي
جهان است ; چه هيچ خلقي را نمي توان يافت كه در ميان آن مسلماناني يافت
نشود كه يا سابقه تاريخي درازي به اين عنوان دارند و يا اخيرا به اسلام
گرويده اند; به عنوان مثال , نويسنده غربي خانم « اكيينر » در اين خصوص
مي نويسد : « در اتحاد شوروي , هم اينك چهل و پنج ميليون و پانصد هزار
مسلمان وجود دارد كه يكي از مجموعه هاي بزرگ اسلامي در جهان است و
به لحاظ جمعيت , پس از كشورهايي چون اندونزي , بنگلادش , هند و
پاكستان قرار دارد; اين جامعه از نظر ساختار , فرهنگ و تفاوت هاي اقليمي
داراي ويژگي هاي منحصر بفردي است . مسلمانان شوروي در سرزميني كه در
غرب با مرزهاي لهستان و در شرق تا مرزهاي چين و در مناطق شمالي
(سيبري ) در جنوب ميانه آسيا و سرتاسر قفقاز تا گسترده اند , حضور دارند.
آن ها تابلوي بزرگي از مجموعه هاي نژادي را تشكيل مي دهند. در ميان آن ها
تركاني چون تاتارها , آذربايجاني ها , اوزبك ها و اليغورها و ايرانياني چون
تاجيك ها , اوسيتيايي ها , كردها و بلوچ ها و نيز از اقوام قفقاز , ليزكبين ها و
تاباصارها و مجموعه هاي متعدد كوچكي چون : اعراب , ارمني , كيميتيلز ,
چيني هاي آنفار و كولي هاي آسياي ميانه , مغول ها و فينلانين ها و... وجود
دارد » .1
در توزيع جغرافيايي نيز همين تنوع را مشاهده مي كنيم ; چه تقريبا هيچ
منطقه اي را خالي از مجموعه هاي مسلمان نمي توان يافت . در زبان ها ,
فرهنگ ها , سنت ها وعادات و سطوح مختلف علمي وميزان مشاركت در
جريان حوادث وسياست هاي محلي و خارجي و ميزان بهره مندي از حقوق
اجتماعي و توان اقتصادي و جز آن نيز اين گوناگوني , به چشم مي خورد.
دوم ـ باليدن به اسلام و حضور در عمق جان
اين پديده نيز كاملا آشكار است و ما آن را به طبيعت خود اسلام و نيروي آن
در نفوذ به اعماق جان و سمت و سودهي به رفتار انساني و مجموعه فرهنگ
و نيز هماهنگي و همسويي اش با فطرت بشريت , نسبت مي دهيم .
اسلام در برخي مناطق , خود به قوميت كاملي تبديل شده كه در بوسني ,
روسيه , چين و حتي در موارد بسياري در آمريكا و اروپا , قابل مشاهده
است .
نويسنده سابق الذكر مي نويسد : واقعيت آن است كه پديده بقا و تداوم
حضور اسلام بيش از مطرح شدنش , تامل برانگيز است . بسياري از مردم بر
اين گمان بودند كه اسلام طي قرن نوزدهم , به لحاظ معنوي دچار
ورشكستگي گرديد. سفرنامه نويساني چون « شبيلر » و « فامبيري » از غيبت
حقيقي دين در آسياي ميانه سخن به ميان آورده اند. حتما براي آن ها دشوار
بود كه بپذيرند يكصد سال پس از آن و در پرتو رژيم متفاوتي , همان
شهروندان , خود را بيش از پيش مسلمان معرفي مي كنند. واقعيت آن است كه
بسياري از مسلمانان شوروي آن گونه كه بايد تكاليف ديني خود را انجام
نمي دادند و بدين ترتيب از نظر مسلمان شوروي هيچ نكته رياكارانه يا
توهم آميزي نسبت به وابستگي اش به جامعه مسلمان , وجود نداشت و بي
ترديد , قوميت از جمله عناصر تاكيد بر اثرگذاري اسلام به شمار
مي رود2.
نوشته فوق , مسايل بسياري را روشن مي سازد و درهم آميزي و همجوشي
اسلام و مليت و نيز ميزان ريشه داري آن در جان ها را ـ حتي زماني كه در
معرض فشار همه جانبه , شديد و عميق و توام با برنامه ريزي براي محو
اسلام از سوي شوروي باشد ـ نشان مي دهد.
در كنفرانسي در جمهوري آذربايجان حضور يافته بودم كه رئيس جمهوري
متوفاي آن « حيدر علي يف » ـ كه زماني مشاور « ليونيد برژنف » رهبر وقت
اتحاد شوروي بود ـ طي سخناني در آن كنفرانس اظهار داشت : « كمونيست ها
به رغم مبارزه اي كه با دين ـ كه براساس ماركسيسم افيون ملت ها شمرده
مي شد ـ داشتند , نسبت به مسيحيت برخورد بسيار كم رنگي داشتند و تمام
فشار و هم و غم خود را بر اسلام و پاره پاره كردن آن گذاردند. ولي پس از
پايان يافتن حكومت كمونيسم , براي جهانيان روشن شد كه اسلام از هر
توطئه اي براي ضربه زدن به آن با هر گستردگي , نيرومندتر است . »
مي توان ضمن بررسي اين حالت , به ميزان تاثير ابعاد اسلام در روند مقاومت
نيز پي برد به طوري كه حتي برخي احكام فرعي در عقد و ازدواج و طلاق و
دفن و كفن مرده تاثير بسزايي در حفظ هويت اين اقوام (به عنوان مسلمان )
داشته است .
سوم ـ احساس هم پيوندي با جهان اسلام
اين پديده , يك پديده عامي است , هرچند در مناطق مختلف شدت و ضعف
دارد. اين پديده نيز برخاسته از طبيعت اسلام و برنامه هاي آن براي زندگي
است و مهمترين عنصر سازنده اي است كه به شدت بايد آن را تقويت كرد.
دشمنان امت به سختي از آن درهراسند ودغدغه هميشگي آن ها همان چيزي
است كه گاه به صورت لغزش هاي زباني از سوي آنان , نمود پيدا
مي كند.
مسلمانان در هركجا كه باشند چشم به جهان اسلام دارند و خود , رو به قلب
اين جهان به نماز مي ايستند و به زبان قرآن عشق مي ورزند و به گونه اي
طبيعي با دردها و رنج هاي جهان اسلام , هم دردي نشان مي دهند.
چهارم ـ مشكلات مشترك
مسلمانان همگي در رويارويي با يورش ددمنشانه اي كه در پي حذف هويت و
سنت ها و چه بسا وجود فيزيكي آن ها در پاكسازي هاي رسواي نژادي است ـ
چنان كه در بوسني شاهد آن بوديم ـ وجه اشتراك دارند; اين مشكلات در
بيشتر جاها نيز تقريبا يكسان است .البته تفاوت هايي به لحاظ شدت و ضعف
و نيز قدرت رويارويي وجود داردولي آن چه قابل توجه است , نقشه هاي
هدفمند و برنامه ريزي شده اي است كه روز به روز و به ويژه پس از حوادث
يازدهم سپتامبر در آمريكا , افزونتر هم مي گردد.
برخي مشكلات مشترك
مشكلاتي كه مسلمانان با آن روبروهستند فراوان و گوناگونند; يك سري
مشكلات فرهنگي است كه در پيوند با ايجاد شك و ترديد نسبت به اعتقادات
و تزريق يك سري داده هاي مادي به نسل جوان است . خطر اين امر زماني
بيشتر مي گردد كه در فضايي مادي و بدور از هرگونه معنويتي و طي ايجاد
حالتي از لامبالاتي و تعميق روحيه بي نيازي فرد از خانواده و بي توجهي به
انجام تكاليف ديني يا كنار ماندن ازمحرمات ديني , صورت مي گيرد وتاثير
منفي بسزايي برجاي مي گذارد.
يك سري مشكلات جدي اجتماعي در ابعاد آموزشي , پرورشي و رسانه اي
نيز مطرح است كه در ذيل به برخي از آن ها مي پردازيم :
الف ـ مشكلات فرهنگي
فرهنگ هر مسلمان مبتني بر قرآن كريم و سنت شريف نبوي است و كليد
درك آن نيز زبان عربي است ; در حال حاضر , تفاوت هاي اساسي فرهنگي
ميان اقليت هاي مسلمان و كشورهاي غيراسلامي , به تفاوت در زبان و به
عبارت بهتر عدم آشنايي با زبان عربي در آن جوامع است .
اين اختلاف نيز به نوبه خود منجر به تضادهايي در شيوه انديشيدن اين
اقليت ها در روند جستجوي منابع فرهنگي انديشه اسلامي مي گردد و همين
امر , خطري جدي است كه اعتقادات اسلامي را مورد تهديد قرار مي دهد.
در اين جا بي مناسبت نيست گفته شود كه مراد از فرهنگ اسلامي , منظومه
كاملي از ديدگاه هاي اسلام نسبت به جهان هستي است ; زيرا آموزش انسان
در ايام كودكي و نوجواني در همان كشورها و كاملا به دورازاسلام و با عقايد
ديگري تحت تاثير تبليغات و رسانه هاي كشورهاي غيراسلامي وبيگانه با
اهداف اسلامي , انجام مي پذيرد.
همين خطر , نسل هاي بعدي را نيز تهديد مي كند; اولا : هر نسل جديدي ,
بيش از نسل قبلي , با فرهنگ بيگانه درمي آميزد و در آن ذوب مي شود و همين
خود به نوعي فقدان هويت فرهنگي نزد اين اقليت هاي مسلمان مي انجامد.
و ثانيا : در ميان فرزندان اين اقليت ها نوعي لاقيدي نسبت به جامعه اي كه در
آن زندگي مي كنند , مطرح مي شود كه به نوبه خود منجر به فروپاشي هاي
خانوادگي و افزايش موارد پرخاشگري ميان كودكان و خودكشي ميان
بزرگسالان و به ويژه ميان ثروتمندان و مرفهان و نيز نبود مرجع راهنمايي
براي جوانان مسلمان مي گردد.
و ثالثا : اين امر نوعي سستي و عدم اقبال نسبت به اجراي احكام و حقانيت
اسلام را به دنبال دارد. اين حالت در ميان نسل دوم زنان به ويژه در خصوص
پاي بندي آن ها به حجاب و بروز نوعي دوگانگي شخصيتي در آن ها , كاملا
مشهود است ; آن ها از يك سو ترجيح مي دهند حجاب در بر نداشته باشند تا
توجه ديگران را به خود جلب نكنند و بتوانند با سهولت و راحتي بيشتري در
جامعه زندگي كنند و از سوي ديگر آموزه هاي اسلام آنان را از اين كار باز
مي دارد.
و رابعا : نوعي اختلاف آشكار و فاصله اي بزرگ در نيازهاي معنوي و عاطفي
دو نسل اول و دوم , بروز مي كند.
ب ـ مشكلات اجتماعي
وقتي مسلماني در يكي از كشورهاي غيراسلامي , سكونت مي كند با يك سري
مشكلات مواجه مي گردد; منظور مشكلات اجتماعي در جوامعي است كه در
آن ها آزادي عقيده و مذهب فراهم است و مسلمانان مي توانند جمعيت ها و
اتحاديه هاي اسلامي تاسيس كنند و تمامي فعاليت ها و عبادات اسلامي خود
را به جاي آورند.
مي توان مهمترين مشكلات اجتماعي مبتلا به مسلمانان در كشورهاي
غيراسلامي را در چهار نوع , دسته بندي كرد :
مشكلات آموزشي .
مشكلات پرورشي .
مشكلات اختلاط .
مشكلات رسانه اي .
1 ـ مشكلات آموزشي
خطر مهمي كه اقليت هاي ساكن در كشورهاي غيراسلامي را تهديد مي كند ,
نظام آموزشي با هدف هاي ملي در آن كشورهاست . اين گونه نظام هاي
آموزشي , تفاوت هاي بزرگي با نظام آموزشي اسلامي دارند; زيرا نظام
آموزشي اسلام , داراي اصولي دروني و برگرفته از خود آن است و هدفش
آموزش و پرورش عقيدتي , ارزشي , اخلاقي و دربردارنده نحوه رفتار با مردم
است , حال آن كه نظامات آموزشي غيراسلامي براي رسيدن به اهداف خود ,
به تعميق جهت گيري ها و احساسات قومي , ملي و تاريخي مي پردازند.
نبود مدارس آموزشي براي فرزندان مسلمانان از مشكلات مهم اين عرصه
است ; گو اين كه مدارسي با هدف تعليم و تربيت كودكان و نوجوانان مسلمان
با تكيه بر اصول و بنيادهاي اسلامي وجود دارد ولي اين ها نيز داراي دو
نقيصه يا اشكال مهم هستند :
اشكال اول : تنها در ايام تعطيل باز هستند (در روزهاي ديگر بچه هاي
مسلمانان در مدارس دولتي يا رسمي تحصيل مي كنند.)
اشكال دوم : به فارغ التحصيلان اين مدارس , گواهي نامه رسمي اي كه بتوان با
استفاده از آن مشغول به كار مناسبي شد , داده نمي شود.
از ديگر مشكلاتي كه اقليت هاي اسلامي در اين زمينه از آن رنج مي برند , نبود
كتابخانه و مركز آموزشي است . « سازمان كنفرانس اسلامي » مي تواند
كوشش هايي براي تاسيس چنين مراكزي در كشورهاي غيراسلامي , بعمل
آورد.
همچنان كه تاسيس مراكز اسناد و اطلاعات به منظور رساندن اطلاعات و
روشن ساختن اقليت ها نيز از مهمترين كارهايي است كه شايسته است
سازمان كنفرانس اسلامي به عنوان نماينده كل جهان اسلام آن را در
برنامه هاي كاري خود منظور كند.
2 ـ مشكلات پرورشي
مهمترين موضوعي كه اقليت هاي مسلمان با آن مواجهند , حضور و اقامت
آن ها در جوامعي غيراسلامي و از هر نظر متفاوت با جوامع اسلامي است . به
عبارت ديگر مي توان گفت كه جامعه , رحمي است كه شخصيت انسان در آن
شكل گرفته و پرورش مي يابد وازآن جا كه اقليت ها در رحمي جزرحم
اسلامي زندگي مي كنند , با دو خطر روبرو مي شوند :
خطر نخست : منجر به خنثي شدن تاثير تربيت اسلامي و ناكارآمدي آن
مي شود.
خطر دوم : فرزندان در معرض فشار و درگيري شديدي ميان دو نوع تربيت
يكي آن چه كه دين از آن ها مي خواهد و ديگري آن چه واقعيت اجتماعي و
روزمره بر آن ها تحميل مي كند , قرار مي گيرند.
از ديگر مشكلات پرورشي كه اقليت هاي اسلامي از آن رنج مي برند , آن است
كه فرزندانشان در مدارس غيراسلامي و زيرنظر معلماني غيرمسلمان تحصيل
مي كنند و بسياري وقت ها در معرض حل شدن در جامعه غيراسلامي قرار
مي گيرند كه به نوبه خود منجر به غيبت تربيت اسلامي و در نتيجه تضعيف
هويت اسلامي ايشان مي گردد.
علاوه برخطر معلمان غيرمسلمان , خطر ديگري نيز وجود دارد و آن درهم
آميزي آن ها با همكلاسي هاي غيرمسلماني است كه همه روزه با آن ها
دمخورند و اي بسا تاثير چنين همكلاسي هايي بر دانش آموزان نوجوان
مسلمان و بر شكل گيري شخصيت آنان , از تاثير خود معلمان نيز بيشتر
باشد.
همچنان كه ناآشنايي فرزندان مسلمانان با زبان عربي , آنان را ناتوان از درك و
فهم آيات قرآن كريم و مطالب كتاب هاي سيره و احاديث نبوي و... مي سازد
كه دشواري در فهم قرآن , خود يكي از مشكلات تربيتي است كه ازآن رنج
مي برند. علاوه برآن , خطر شستشوي مغزي نيز به عنوان نمونه اي از تهاجم
فرهنگي جاري در آن جوامع , فرزندان اقليت هاي اسلامي را تهديد
مي كند.
3 ـ مشكلات اختلاط
اقليت هاي مسلمان مقيم در كشورهاي غيراسلامي ناگزير به رعايت
مقتضيات محيط اجتماعي و عادات اجتماعي جاري در آن كشورها هستند ,
ولي زنان مسلمان نبايد همان نوع پوششي را داشته باشند كه زنان آن كشورها
از آن استفاده مي كنند. براي حل اين مشكل نيز حتما بايد توجه ويژه اي به
لباس هاي زنان شود; زيرا اين موضوع , پيامدهايي بر نحوه انديشه و رفتار
آنان بجاي خواهد گذاشت و آن ها را در برابر انحراف ها و وسوسه هاي
جوامع غيراسلامي مصونيت مي بخشد; اين لباس حتما بايد براي همه زنان
مسلمان آن جا جنبه عام داشته باشد; جمعيت ها و اتحاديه هاي اسلامي بايد
مورد توجه قرار گيرند تا عنايت ويژه اي به اين موضوع داشته باشند. دراين
راستا , مي توان از برنامه هايي كه طي شبكه هاي ماهواره اي اسلامي پخش
مي شود براي راهنمايي زنان مسلمان و حفظ اصالت آن ها و عدم تقليد
نوجوانان وجوانان دختر و پسرمسلمان ـ به لحاظ سر و وضع ظاهر و نوع
لباس هايي كه در بر مي كنند ـ از الگوهايي كه در جوامع مورد سكونت خويش
مي بينند , بهره گرفت .
4 ـ مشكلات رسانه اي
اين مشكل در رديف مشكلات آموزشي است و در حقيقت مشكلات آموزش
و مشكلات رسانه اي دو روي يك سكه را تشكيل مي دهند ومنعكس كننده
انديشه هاي جوامع غيراسلامي هستند. به طوركلي رسانه هاي گروهي
عمومي , گستره وسيعي از اذهان و انديشه مردم در آن جوامع را زير يورش
مي گيرند , تبليغات و رسانه هاي اين كشورها نه تنها پر از مفاهيم قوي و ملي
است بلكه سرشار از مفاهيم انحرافي , ترويج فساد و حركت به سوي تحقق
هدف ها و آماج هاي مادي و سياسي است .
تنها راه حل اين مشكل نيز , تحكيم شالوده ها و اركان شخصيت شنوندگان و
بينندگان برنامه هاي رسانه هاي گروهي و نيز نفي مفاهيم ضد اسلامي و
مخالف با انديشه هاي مسلمانان است . از آن جا كه اين دسته انديشه ها , بخش
وسيعي از برنامه هاي رسانه هاي مزبور را تشكيل مي دهد , اقليت هاي
مسلمان , از جوامع خود فاصله مي گيرند و در عين حال آن جوامع نيز اقليت
مزبور را نمي پذيرند.
ج ـ مشكلات اقتصادي
اقليت هاي اسلامي كه شمار افراد آن ها اندك نيست از تنگناهاي مالي و
اوضاع اقتصادي دشواري رنج مي برند. پدر و مادر در اين گونه خانواده ها
ناگزير مي شوند تمام وقت خود را صرف كار براي كسب درآمد و فراهم
آوردن امكانات زندگي خانواده هاي خود كنند , در نتيجه براي چنين كساني
دشوار است كه شخصا عهده دار آموزش فرزندان خود شوند. فقر اقتصادي ,
نابساماني اوضاع بهداشتي ناشي از سو تغذيه را درپي دارد و اين هر دو
عامل , دست به دست هم داده و موانع و مشكلاتي را در زندگي اقليت هاي
مسلمان فراهم مي آورند.
برخي خانواده هاي مسلماني كه از سطح معيشتي متوسطي برخوردارند ,
به ويژه در مورد افرادي از آن ها كه از پرداخت كمك هاي نقدي امتناع
مي ورزند , قادر به بناي مسجد يامدرسه نيستند وهم از اينروست كه بايد
گفت عدم هماهنگي ميان تلاش ها و امكانات , منجر به تضعيف موضع
مسلمانان و عدم توانمندي آن ها در رويارويي با مشكلات و دشواري هاي
موجود بر سر راه آنان مي گردد. برخي كشورها و دولت ها نيز سعي دارند نمك
روي زخم بپاشند و به تناقض ها و تضادها و اختلاف هاي موجود در اين
ميان , دامن زنند.
پاورقي :
1 ـ خلق هاي اسلامي در اتحاد شوروي سابق , صفحه .25
2 ـ همان منبع , صفحه .39
يكي از مشكلات پرورشي كه اقليت هاي اسلامي را رنج
مي دهد اين است كه فرزندانشان در مدارس غيراسلامي و زير
نظر معلماني غيرمسلمان تحصيل مي كنند و بسياري وقتها در
معرض حل شدن در جامعه غيراسلامي قرار مي گيرند
مسلمانان ساكن در كشورهاي غيراسلامي همگي در
رويارويي با يورش ددمنشانه اي كه در پي حذف هويت و
سنت ها و چه بسا وجود فيزيكي آنها در پاكسازي رسواي نژادي
است ـ چنان كه در بوسني شاهد آن بوديم ـ وجه اشتراك
دارند

|