روزنامه جمهوري اسلامي 06/06/1385 صفحه جبهه و جنگ

* توسل به معنويات , مشكلات اسارت را بر ما آسان مي كرد
* معرفي كتاب
يادمان دفاع مقدس در قم ساخته مي شود
دومين نشست آسيب شناسي مطبوعات دفاع مقدس برگزار مي گردد
توسل به معنويات , مشكلات اسارت را بر ما آسان مي كرد




پاي صحبت و خاطرات برادر آزاده دكتر رحيمي بمناسبت سالروز ورود آزادگان به ميهن اسلامي
بخش دوم و پاياني
اشاره : بخش نخست خاطرات برادر آزاده دكتر رحيمي از سال هاي اسارت را روز يكشنبه مورخه 85,6,5 در همين صفحه (جبهه و جنگ ) مطالعه فرموديد . آنچه پيش روي شماست بخش دوم و پاياني اين خاطرات است كه از نظر شما مي گذرد.
عراقي ها براي گمراه كردن ما تمام وسايل لهو و لعب را فراهم مي كردند , ماهواره , ورق پاسوربازي , ابزار آلات موسيقي كه معمولا هم همگي در گوشه اي افتاده بود و كسي استفاده نمي كرد. يك پسر جواني بود كه در جبهه اسير نشده بود و جاي ديگري اسير شده بود. با سه چهار تا از بچه هاي ديگر پاسور بازي مي كردند , البته صداي قشنگي هم داشت , وقت نماز كه مي شد حاج آقا به او مي گفت بلند شو اذان بگو , او هم به بقيه مي گفت : بچه ها ورق را دست نزنيد همين جوري بگذاريد تا من برگردم . وضو مي گرفت , اذان مي گفت , نماز مي خواند و دوباره برمي گشت سر ورق بازيش , حاج آقا هيچ موقع به وي نگفت بازي نكن , ولي سر اذان از او مي خواست كه اذان بگويد و او هم انجام مي داد , بعد از يك مدت كوتاهي حدود 6 يا 7 ماه , كاملا اين كارها را كنار گذاشت و خودش طرف اين كارها نرفت .
يعني شيوه امر به معروف و نهي از منكر ايشان واقعا يك الگو بود و اگر ما ائمه (ع ) را نديديم بسياري از چيزهايي كه شنيده بوديم در رفتار ايشان به راحتي مي ديديم .
نكته سوم , اراده بسيار بالاي حاج آقا بود هميشه به ما مي گفت هميشه كارها را زير پايتان ببينيد در اين صورت هر كاري كه بخواهيد مي توانيد انجام دهيد. حاج آقا به همه مي گفت درس بخوانيد , كتابهايي كه صليب سرخ جهاني بر اساس قانون ژنو برايمان مي آوردند زبان انگليسي و غيره بود. مي گفت از فرصتي كه اينجا داريد استفاده كنيد و نگذاريد به بطالت بگذرد , هر كسي به هر چيزي علاقه دارد آن را انجام دهد اصرار به انجام كاري نداشت مي گفت كسي كه علاقه دارد قرآن حفظ كند يا زبان انگليسي بخواند , بخواند.
حاج آقا ابوترابي , در خصلت سوم خود اين عقيده را داشت كه بايد كارها را زير پا گذاشت , اين رهنمودها در زندگي شخصي من بسيار موثر بود هميشه به من مي گفت هيچ كاري نشد ندارد , هر كاري را كه شما بخواهيد مي توانيد انجام دهيد , اين سه خصلت ايشان بسيار خصلت هاي عجيبي بود كه كمتر انساني آن را داشت . در خود ايشان هم اين خصلت ها را مي ديديم .
در اردوگاه از نظر جا هم با كمبود مواجه بوديم و اگر كسي يك سانتيمتر بيشتر از محدوده خود استفاده مي كرد , از جاي ديگران كم مي شد.
يكي از دوستان تعريف مي كرد در يكي از شب ها , پتو كم نداشتيم , زمستان بود و اگر پتو مقداري از روي كسي فاصله مي گرفت , سرما مي خورد. ساعت دو سه نصف شب بود ديدم حاج آقا ابوترابي , در راهروها كه 50 نفري در آن خوابيده بودند راه مي رفت , پتوي بچه ها را كه از رويشان رد شده بود , رويشان مي انداخت , بعضي مواقع هم مي ديدم پاي بچه ها كه از زير پتو بيرون بود حاج آقا خم مي شود و كاري انجام مي دهد , رفتم جلو , ديدم حاج آقا خم شده و پاي بچه ها را مي بوسد , رفتم پيش حاج آقا و گفتم : شما چرا اين كار را انجام مي دهيد , حاج آقا گفت : شما نمي دانيد چقدر اين ها ارزشمند هستند لحظاتي كه شما اينجا مي گذرانيد , اگر مي دانستيد چقدر در نزد خدا ارزشمند است , آنوقت معني و مفهوم كار من را مي دانستيد.
حدود 4 شب در هفته مراسم دعا در آسايشگاه داشتيم , شب هاي چهارشنبه دعاي توسل , شب هاي يكشنبه دعاي شعبانيه , شب هاي جمعه دعاي كميل و صبح هاي جمعه دعاي ندبه داشتيم .اينها چيزهايي بودند كه به شدت در آرامش روح و روان ما موثر بودند. كساني در آسايشگاه داشتيم كه تقريبا هر 3 روز يك بار قرآن را ختم مي كردند و يعني حداقل روزي 10 جز قرآن مي خواند , كساني بودند كه حافظ كل قرآن بودند كساني بودند كه ادبيات ياد گرفتند , يا خود من كه دو زبان عربي و زبان انگليسي را در حد زيادي به خصوص زبان عربي را در حد بسيار عالي بايد بگيرم و فرانسه را نيز مقداري ياد گرفتم .
از لحظه لحظه زمان در آنجا استفاده مي كرديم از 5 صبح كه بيدار مي شديم تا ساعت 12 شب براي انجام كارهايمان برنامه ريزي داشتيم حتي زمان كم مي آورديم به خصوص براي خواب . همه اين كارها را از رهنمودهاي حاج آقاابوترابي داشتيم , حتي راديويي داشتيم كه دور از چشم عراقي ها آن را پيدا كرده بوديم و به اخبار ايران گوش مي كرديم و در تمام اردوگاه پخش مي كرديم , پس زياد هم از اوضاع ايران بي اطلاع نبوديم , اما كليه چيزهايي كه داشتيم با توسل و اتكا به معنويات بود.
بسياري از دوستان ما , آنجا حافظ كل قرآن شدند. يك شاگرد , موتورساز كه به عنوان بسيجي به جبهه آمده بود و تا كلاس پنجم دبستان بيشتر درس نخوانده بود , يك بار به من گفت حروف انگليسي را به من بده , چون مي خواهم انگليسي ياد بگيرم . قبول كردم . آنجا كاغذ و خودكار داشتن ممنوع بود , يك پارچه را روي كارتوني مي كشيديم و صابونهايي هم كه براي نظافت داشتيم روي آن مي ماليديم و يك پلاستيك هم روي آن مي كشيديم كه خطي مي انداخت و وقتي برمي داشتيم پاك مي شد. سه ماه طول كشيد حروف انگليسي را ياد بگيرد.


براي ما آورده بودند كه معمولا بچه ها در يك ماه BOOK 1 كتابي به نام مي خواندند , شخصي بود به نام عبدالكريم در آسايشگاه كناري ما , او به بچه ها اين كتاب را ياد مي داد , اين بسيجي هم رفت كنار عبدالكريم تا آن كتاب را ياد بگيرد , اين كتاب در مورد آقاي « براون » بود , درسي را كه همه يك ماهه ياد مي گرفتند , يك سال طول كشيد تا او ياد بگيرد از در آسايشگاه كه وارد مي شد همه فرياد مي زدند كه آقاي براون آمد , اما اين كتاب را كه ياد گرفت , روي غلطك افتاد و خيلي راحت كتاب ها را مي خواند , بعد از مدتي بهترين مترجم اردوگاه شد. صليب سرخي ها كه آمدند او مترجم بود و زماني هم كه برگشت ايران , ديپلم خود را گرفت , دانشگاه شركت كرد و الان آخرين خبري كه از وي دارم , استاد زبان دانشگاه فردوسي مشهد است .
دوران اسارت , دوران بسيار سختي بود و محدوديت هاي زيادي از همه جهت داشتيم , محدوديت مواد غذايي و آب 16. ساعت شبانه روز در اتاقي بوديم كه حتي دستشويي نداشت . محدوديت هاي زيادي داشتيم , اما جالب است كه در اين شرايط محدود , هيچ وقت مشكلات را احساس نكرديم , چيزي كه بچه ها را نگه داشت بحثهاي معنويت بود كه ما به خاطر هدفي آمديم جبهه , به دنبال آن هدف اسير شديم و الان در امتداد آن حركت هستيم .
صليب سرخي ها كه مي آمدند آنجا مي گفتند ما نمونه شما را هيچ جايي نديده ايم , چون در هر جايي كه براي سركشي پيش اسرا مي رويم يكسري افراد دچار افسردگي , مشكلات روحي و رواني و بعضا دچار خودكشي مي بينيم , اما اينجا كه مي آييم شما از ما كتاب و چيزهايي ديگري مي خواهيد.
مي گفتند شما از ما برگ سير مي خواهيد خود سير 9 ماه ديگر عمل مي آيد ما چهار ماه بعد مي توانيم آن را بياوريم كه مي شود يكسال ديگر. يعني شما مشكلي نداريد از اين بابت كه اينجا هستيد . به آسايشگاه عراقي ها در ايران كه سر مي زنيم آنها از ما مي پرسند , ما كي آزاد مي شويم و زماني كه مي گوييم مثلا يك ماه ديگر آنها گريه مي كنند كه چرا يك ماه ديگر بايد اينجا بمانيم . اما تنها سوالي كه شما از ما نمي كنيد اين است كه چه زماني آزاد مي شويد واقعا اين سجايا و مقاومت بچه ها حتي تعجب صليب سرخي ها را برانگيخته است .
صليب سرخي ها كه مي آمدند با ما انگليسي صحبت مي كردند. بار ديگر بچه ها با آنها انگليسي صحبت مي كرديم و چهار ماه بعد همان كسي كه با آنها انگليسي صحبت كرده بود , فرانسوي صحبت مي كرد , آن شخص صليبي ناراحت مي شد كه چرا دفعه قبل هم با وي فرانسوي صحبت نكرده و باورش نمي شد كه ظرف اين چهار ماه آن اسير ايراني زبان فرانسه را ياد گرفته است و چهار ماه بعد كه مي گذشت با آنها آلماني صحبت مي كريم , آنها مي گفتند شما ما را دست انداخته ايد , باورشان نمي شد كسي در عرض چهار ماه يك زبان را ياد بگيرد و بتواند آن را تكلم كند. صليب سرخي ها مي گفتند چيزهايي را اينجا ديده ايم كه ظرف چهل سال كار در ژنو هيچ جاي ديگر دنيا آنها را نديده ايم .
آنجا هر كسي سعي مي كرد از هر امكانات ضعيفي كه وجود داشت استفاده كند . بر اساس قانون صليب سرخ به هر نفر ماهانه 30 تومان حقوق پرداخت مي كردند , آن زمان چون عدد قابل توجهي بود مي شد با آن مسواك و خمير دندان گرفت . قوطي هاي بزرگ شيرخشكي مي آوردند و بعد از آن كه محتوي آن قوطي استفاده مي شد , در آن مثلا خيارشور درست مي كرديم تمام كه مي شد براي كارهاي ديگر و در نهايت كه زنگ مي زد آن را باز مي كردند و عنوان كانال كشي در باغچه استفاده مي كردند , مقدار خيلي كمي زمين باير جلوي هر آسايشگاهي بود كه ما آنها را سبزي مي كاشتيم و استفاده مي كرديم .
يا مثلا كاغذ توتون مي آوردند و بچه ها به جاي اينكه با آنها سيگار بكشند , در آن كاغذها دعا مي نوشتند و به عنوان دفترچه هاي كوچك دعا درمي آوردند كه در تفتيش ها دست عراقي ها نيفتد. يعني آميخته اي از فعاليت , تلاش جمعي , استفاده از انرژي خدادادي كه به انسان داده , توانايي هاي ذهني , فكري وغيره كه وجود داشت به علاوه اتكا به معنويات و مسائل ديني يك مجموعه عجيبي را رقم زده بود.اعتقاد به معنويات و پايبند بودن به معنويات باعث شده بود كه احساس افسردگي و دلمردگي به وجود نيايد.
پدرم نمي دانست خداوند سرنوشت ديگري را برايم مقدر كرده است . بعد از جبهه آمدن من و اسير شدنم پدرم به جبهه آمده و تمام مناطق را دنبال من گشته بود تا حداقل جسدم را پيدا كنند چون به آنها گفته بودند كه مفقودالاثر شده ام بعد از مدتي كه خبر اسارتم به خانواده ام رسيد , نامه نگاري هايي انجام شد اما عراقي ها اجازه نمي دادند اين نامه ها دست ما برسد.
عراقي ها منافقين را مسول بررسي نامه ها و سانسور آنها كرده بودند. آنها هم به شدت دوست داشتند ما را اذيت كنند , براي يكي از دوستانم نامه اي آمده بود آنها زيرش نوشته بودند كه عكس دخترت آمده بود ولي براي اينكه دلت را بسوزانيم عكس را برداشتيم . آن دوست من هم چون مي دانست اين نامه ها را سانسور مي كنند و مي خوانند زيرش نوشت ما كه دلمان نسوخت , ولي انشاالله شما بسوزيد.بعد از مدتي آمدند او را بردند و به خاطر همين جوابي كه داده بود در بغداد او را بسيار اذيت كردند.
البته نامه ها به دليل دخل و تصرفات زياد نقش اساسي نداشتند , بعضا سالي يكبار اين نامه ها به دست ما مي رسيد , اما به هر صورت در ارتباط با وطن و خانواده نقش بسيار موثري داشت و تقويت روحيه بود اما عامل تعيين كننده و اصلي نبود يك عامل كمكي بود و اميدي بود , چون گاهي يك نفر بيش از دو سال نامه نداشت و در طول يكسال گذشته فقط يك نامه آمده يا نامه بسيار كم مي آمد.
سال 69 كه از اسارت برگشتم اول دبيرستان را داشتم . تصميم گرفتم ادامه درسم را بخوانم و در اين مسير مرهون تلاش ها و تشويق هاي بسيار زياد مادرم هستم , چون در بين تمام اعضا خانواده , مادرم بيشتر اصرار داشتند كه درسم را ادامه دهم .
در فاصله سال هاي 69 تا 70 دوم , سوم و چهارم دبيرستان را سپري كردم و در دو مرحله كنكور را خواندم و با رتبه 44 وارد دانشگاه علوم پزشكي تهران شدم و سال 78 نيز از رشته علوم پزشكي فارغ التحصيل شدم .
صليب سرخي ها كه مي آمدند آنجا مي گفتند : ما نمونه شما را هيچ جايي نديده ايم , چون در هر جايي كه براي سركشي پيش اسرا مي رويم يكسري افراد دچار افسردگي و مشكلات روحي و رواني و بعضا دچار خودكشي مي بينيم , اما به اينجا كه مي آييم شما از ما كتاب و چيزهاي ديگري مي خواهيد
شيوه امر به معروف و نهي از منكر حاج آقا ابوترابي واقعا يك الگو بود و اگر ما ائمه (ع ) را نديديم بسياري از چيزيهايي كه شنيده بوديم در رفتار ايشان به راحتي مي ديديم

معرفي كتاب




حديث لاله ها
ترور


« ترور » عنوان اولين كتاب از سري مجموعه هاي حديث لاله هاست كه توسط سازمان عقيدتي سياسي نيروي انتظامي و به كوشش معاونت تبليغات و روابط عمومي ناجا منتشر گرديده است .
« هوشنگ ايرجي » نويسنده اين كتاب , زندگي سردار شهيد علي پيري يكي از فرماندهان شهيد نيروي انتظامي را در ده فصل با عناوين : فرزند آخر ـ دبيرستاني در سنقر كليائي ـ رساله ـ ملاقات ـ آن روزها ـ جنگ ـ بازگشت ـ بمباران ـ انتقالي و ترور به رشته تحرير درآورده است .


اين كتاب در 76 صفحه قطع رقعي و در شمارگان 2000 جلد به بازار نشر عرضه گرديد.
تا بي نهايت سبز


« تا بي نهايت سبز » عنوان دومين كتاب از سري مجموعه هاي حديث لاله هاست كه توسط سازمان عقيدتي سياسي نيروي انتظامي و به كوشش معاونت تبليغات و روابط عمومي ناجا منتشر گرديده است .
هوشنگ ايرجي » مولف كتاب فوق زندگي نامه سرهنگ شهيد عيسي فرجي را در يازده فصل با عناوين شاليزار ـ كودكي ـ بابل ـ سرباز ميهن ـ مركز آموزش ـ وصيت نامه ـ برادر مرادي ـ موج نا آرام ـ عصر حضور رنيك شهر و تا بي نهايت سبز گردآوري و تنظيم نموده است .
اين كتاب در 78 صفحه قطع رقعي و در شمارگان 2000 نسخه در اختيار علاقمندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفته است .
دست امنيت
« دست امنيت » عنوان سومين كتاب از مجموعه هاي حديث لاله هاست كه توسط سازمان عقيدتي سياسي نيروي انتظامي و به كوشش معاونت تبليغات و روابط عمومي ناجا به زينت طبع آراسته گرديد.
نويسنده ومولف كتاب : هوشنگ ايرجي , در نه فصل به نام هاي حلقه حفاظتي ـ جواران ـ گردان كربلاي يك ـ خانواده شهيد ـ فاو دست هاي نامريي ـ شرور ـ عمليات و تا مرز شهادت زندگي شهيد سرهنگ دوم عبدالله شيخ حسيني را گردآوري نموده است اين كتاب در 70 صفحه قطع رقعي و در شمارگان 2000 نسخه منتشر و به سيستم توزيع سپرده شده است
نقطه صفر مرزي
« نقطه صفر مرزي » عنوان چهارمين كتاب از سري مجموعه هاي حديث لاله هاست كه توسط سازمان عقيدتي سياسي نيروي انتظامي و به كوشش معاونت تبليغات و روابط عمومي ناجا به زينت طبع آراسته گرديد. عيد قربان ـ كودكي ـ دوران تحصيل ـ آزمون ورودي ـ دانشكده افسري ـ كلانتري هنگ مرزي ـ ميله 248 و نقطه صفر مرزي عناوين نه فصل اين كتاب است كه « هوشنگ ايرجي » مولف اين كتاب با محوريت زندگي شهيد ستوان يكم روح الله اكبري آن را تهيه وتنظيم نموده است .

يادمان دفاع مقدس در قم ساخته مي شود


به منظور پاسداشت ارزش ها و حفظ آثار دفاع مقدس جهت انتقال آن به نسل سوم انقلاب و نسل هاي آتي , يادمان دفاع مقدس واقع در منطقه خضرنبي قم ساخته مي شود.
به گزارش ايسنا , در همين راستا و به منظور ساماندهي و اجراي به موقع اين طرح كميته اي تحت عنوان يادمان دفاع مقدس به رياست استاندار قم و دبيري اداره كل حفظ و آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس در استانداري قم تشكيل شده است .
استاندار قم در رابطه با اين طرح به خبرنگار ايسنا , گفت : يادمان دفاع مقدس هم اكنون در مرحله مطالعه قرار دارد و براي مطالعه آن 100 ميليون تومان در نظر گرفته شده است .
عباس محتاج منبع تامين اعتبار اين طرح را از بخش اعتبارات عمراني استاني و بخشي را هم از طريق امكانات دستگاه هاي استان قم عنوان كرد و گفت : پيش بيني مي شود اين طرح در طي مدت سه سال ساخته شود.
وي در مورد مساحت اين يادمان گفت : هيچ محدوديتي در واگذاري زمين نيست و مقدار آن بستگي به طرح مطالعاتي مشاور دارد.
استاندار قم در پايان سخنان خود موزه دفاع مقدس در كشور ما را زيباترين و باشكوه ترين بنا دانست

دومين نشست آسيب شناسي مطبوعات دفاع مقدس برگزار مي گردد


به گزارش روابط عمومي مجمع خبرنگاران و نويسندگان مطبوعاتي دفاع مقدس دومين نشست آسيب شناسي مطبوعات دفاع مقدس ساعت 16 عصر روز شنبه 11 شهريور ماه برگزار خواهد شد .
دراين نشست كه باحضور پژوهشگران و خبرنگاران و اعضاي مجمع خبرنگاران و نويسندگان مطبوعاتي دفاع مقدس در فرهنگسراي انقلاب برگزار خواهد شد , آفت ها و آسيب هاي صفحات دفاع مقدس روزنامه ها و نشرياتي كه صفحه اي را به دفاع مقدس وتاريخ جنگ اختصاص داده اند مورد بحث و بررسي قرار خواهد گرفت .
لازم به توضيح است كه اولين نشست آسيب شناسي مطبوعات دفاع مقدس در سالن اجتماعات سيزدهمين نمايشگاه مطبوعات با حضور فعالان اين عرصه برگزار گرديد.