
تاملي در تفكر منحط « صلح كل » و ضرورت بازگشت به « جامعيت اسلام »
دين مبين اسلام « مسلماني در چهار ديواري » را نمي پذيرد و به نفي
افكار و انديشه هاي خودساخته و فاقد پشتوانه اي كه زندگي در حصار
مصلحت انديشي هاي برآمده از تخيلات و اوهام و برداشت هاي سطحي و
يكسويه را توصيه مي نمايد مي پردازد.
اسلام همان گونه كه خود از « جامعيت » برخوردار است و به تمام ابعاد
وجودي انسان نظر مي گسترد و در همه شئون حيات مادي و معنوي حضور
دارد و براي رشد و سامان يابي جلوه ها و جنبه هاي سياسي , اجتماعي ,
فرهنگي , اقتصادي , اخلاقي , تربيتي و حقوقي حيات آدمي برنامه و راه و
روش ارائه مي دهد , « مسلمان جامع » مي طلبد و شخصيت كامل و رشديابنده
در همه ابعاد و جلوه ها را پذيرا مي گردد و از همين رو در پرورش و بالندگي
انسان ها , همه حصارهاي سخت و صعب و محدودكننده حركت فراگير و
جامع و گسترده را درهم مي شكند و انسان را آزاد و رها تا بي كرانه ها به
تحرك و پويايي و پرواز , عروج وامي دارد.
از مشخصه هاي بارز مذهب محصور شده در چهار ديواري , تربيت و
پرورش مسلمان هاي « صلح كل » است .
مسلمان صلح كل , فقط به تعاليم و قوانين مبتني بر تسامح و مسالمت
نظر مي گسترد و اين آموزه ها را كه جايگاه هاي خاص و شرايط ويژه دارند , به
تمام اعصار و زمان ها و زندگي همه نسل هاي بشر و در مواجهه و تعامل با
همه انسان هاي صالح و فاسد , دادگر و ظالم , مهتدي و گمراه , خادم و خائن
تعميم مي دهد.
او معتقد است كه بايد با همه آدم ها ساخت و همفكر و همراه بود و دست
دوستي و مودت داد و بر سر يك سفره نشست و در برابر تعدي و تجاوز
سكوت نمود و بر فساد و فحشا ديده فرو خواباند و از كنار هر ننگي گذشت و
با هر فاسق و ظالمي محبت و صميمت ورزيد!
مسلمان صلح كل , وظيفه اي براي دفاع در برابر متعدي احساس نمي كند
و هيچ مسئوليتي در مخالفت با فساد و هرزگي نمي پذيرد و سكوت را در
مقابل هر فسق و فجور و ظلم و جور , سيره و روش برگزيده و مطلق خود
مي داند!
چنين مسلماني نمي داند يا خود را به ناداني مي زند كه خدا را به
« دوستي » نگرفته است و « ايمان » به قلب او وارد نشده و تحولي در جان و
روحش پديد نيامده است تا آثار مختلف آن از جمله معارضه با ظلم و فساد
در اعضا و جوارح و رفتار و سلوك و عملكردهايش سريان يابد. زيرا به طور
طبيعي اتخاذ دوستي با حضرت پروردگار , دشمني گروه زيادي از مردم
همچون فاسقان و بدكاران , ظالمان و ستمگران , متعديان و متجاوزان , و
فاسدان و پوچ گرايان را به همراه خواهد داشت , و او كه با همه اين گمراهان و
هرزگان و ظلم پيشگان و فساد گستران به تعامل و همبستگي و مودت و محبت
رسيده است و تاييد كننده رفتار و اعمال شنيع آنان مي باشد , هرگز با خلوص
و صداقت , خدا را به دوستي نگرفته و عشق و محبت او را به دل راه نداده
است , كه اگر چنين بود , دوستي با ظالمان و فاجران را برنمي تابيد و از آنان
مي گسست و در بوستان معطر ايمان و معنويت و عشق الهي مي نشست .
اين درس بزرگ را از مكتب پربار حضرت امام محمدتقي (ع ) بر صحيفه
دل بنگاريم :
« دوستي خدا ميسر نيست مگر با دشمني عده زيادي از مردم . » 1
اين كلام ژرف , به ايمان خالص و دوستي و محبت راسخ و راستين
انسان به حضرت پروردگار اشارت دارد كه به طور طبيعي دشمني و مخالفت
و عناد گروهي از مردمان را برمي انگيزاند.
آيا نمي نگريم كه در دوره هاي مختلف تاريخ بشر , و هم امروز و در عصر
و زمانه اي كه در آن زيست مي كنيم , چسان فاسقان و فاجران و ظالمان در
برابر هر نداي حقي كه از گلوي مسلمان خالص و كاملي برآيد مي ايستند و به
مخالفت و عداوت و استهزا مي پردازند
آيا مشاهده نمي كنيم صفوف تجاوزگران و ظلم گستران و فسادطلبان را
در داخل و خارج جوامع اسلامي كه چسان در برابر جبهه حق به تقابل و
تعارض برخاسته اند و با تمام انرژي و توان و امكانات سرشار خود درصدد
جلوگيري از نورافشاني خورشيد پرفروغ حق و ممانعت از گسترس انوار
هدايت و رستگاري در ميان انسان ها مي باشند
در اين هنگامه ها , مسلماناني كه به جامعيت اسلام نظر دارند و براساس
تعاليم و معارف غني و همه سونگر اين دين مبين و حياتبخش تربيت و
پرورش يافته اند , به « صلح و مسالمت اسلام » در كنار « قهر و جهاد اسلام »
ديده مي گسترند و به قواعد و ضوابط و قوانين اين دو , در جايگاه ها و شرايط
مختص به آنها به نيكي عمل مي كنند , و هم اينان هستند كه امروز مناديان
راستين حق و برافراشتگان پرچم پرافتخار جهاد و فتح بر قله هاي رفيع ايمان
و شرف و عزت مي باشند.
اينان حاميان « اسلام جامع » هستند و نافيان « اسلام هاي يك سويه و
سطحي » .
اينان بر تبعيت خالصانه از اسلامي پاي مي فشرند كه در كنار پذيرش
ولايت و دوستي خداوند قادر متعال و پيامبراكرم (ص ) و امامان (ع )2 , به
اصل برائت و بيزاري از مشركان پايبند مي باشند3. و در كنار اطاعت كامل از
خدا و رسول و ائمه 4 , اطاعت از اهل كفر و نفاق را نفي مي كنند5.
اينان هرگز سرپرستي دشمنان خدا را برنمي تابند6 , و به ستمگران
گرايش نمي يابند7 , و بيگانگان را همراز خويش قرار نمي دهند8 , همچنان كه
در نقطه مقابل , سرپرستي خداوند قادر متعال را به اشتياق پذيرا مي گردند تا
از ظلمات كفر و شرك و جهل و نفاق به نور هدايت و رستگاري و فلاح وارد
شوند9 , و به دوستي و محبت اهل ايمان درمي آيند10 , و به حبل متين و
استوار دين مبين چنگ مي آويزند و به وحدت و اتحاد مي رسند11.
اسلام جامع , از يكسو براي اهل ايمان اجازه جهاد صادر مي كند , كه
آنان مورد تعدي و ستم واقع شده اند و جنگ بر آنان تحميل شده است و
بايد به دفاع از دين و جان و مال و ناموس و استقلال و آزادي و تماميت
ارضي سرزمين خويش بپردازند , 12 و از يكسو به صراحت اعلام مي نمايد :
« خداوند شما را از مسالمت و صلح با آنان كه با شما در دين قتال و دشمني
نكرده و از سرزمين و ديارتان بيرون ننمودند نهي نمي كند و به برائت و
بيزاري ترغيب نمي نمايد , بلكه با آنان به عدالت و انصاف رفتار كنيد كه خدا
مردم با عدل و داد را بسيار دوست مي دارد13. »
همين آموزه ها و احكام و قوانين مقدس , همان گونه كه جهاد و مبارزه با
پيشوايان كفر را ضروري مي داند , 14 و به جنگ با كفار و منافقين و شدت
برخورد با آنها فرمان مي دهد 15 , و اصل « جهاد » را امري مهم و جهادگران را
از ديگران افضل و برتر مي داند , 16 ترك مخاصمه و گرايش به مذاكره و صلح
و عهد و پيمان و مراقبت كامل در اجتناب و خودداري از نقض معاهده با
دشمنان را مشروع و صحيح معرفي مي كند17. , و اين همه نشان مي دهد كه
« جنگ » و « صلح » در تعاليم و احكام مقدس « اسلام جامع » , هركدام در
جايگاه هاي خود و بنابر وجود شرايط خاص و با درنظر گرفتن مصالح اسلام
و مسلمين و اعتلا و اقتدار و استقلال ملت و كشور اسلامي , ضرورت
مي يابد , و با اين وصف نه انديشه « صلح كل » صحيح و مبتني بر تعاليم دين
است و نه تفكر « جنگ مطلق » مشروعيت هميشگي مي يابد.
همه آموزه ها , معارف , تعاليم وارزش هاي اسلامي را بايد در « آئينه
جامعيت اسلام » نگريست و نگرش هاي يكسويه و سطحي و فاقد معرفت ها و
بينش هاي ژرف و مستحكم را كه از جهل و ناآگاهي و ضعف كنكاش و مطالعه
و تحقيق و تعميق ناشي مي شود , طرد و نفي نمود.
ديدگاه هاي سطحي و يكسويه نسبت به « اخلاق » و گرايش مطلق به آن و
بريدن از اجتماع و ترك فعاليت هاي سالم و سازنده در حيات جمعي و گريز
از سياست و نفي ضرورت بينش يابي هاي سياسي و حضور در عرصه ها و
ميادين مرتبط با حكومت , يكي ديگر از ابعاد اسلام يكسويه
مي باشد.
گرايش به « عرفان » و تفكيك ندادن « عرفان ناب و اصيل اسلامي » ـ كه
ريشه در تعاليم قرآن و كلام پيشوايان دين (ع ) و سيره و روش پاك و مقدس
آنان دارد ـ از « عرفان سطحي و آلوده به انحراف » ـ كه سرتاسر بدعت و
تحريف و خرافه و گمراهي است و از گسترش تفكر منحط صوفيگري و
حركات خلاف شرع صوفيان گمراه سرچشمه مي يابد ـ يكي ديگر از ابعاد و
جلوه هاي اسلام يكسويه و فاقد ارزش و اعتبار مي باشد.
جامعه اسلامي ما , و همه جوامع اسلامي در گستره جهان اسلام , تابه
« اسلام جامع » التجا نجويند و از آبشخور زلال تفكر اصيل ديني جرعه هاي
صاف خالص معرفت و شناخت و بينش و آگاهي ننوشند , هيچ گاه به « راه »
در نمي آيند و از « بيراهه » هاي گمراهي زا رها نمي شوند و به « مقصد »
نمي رسند.
و اين جاست كه مسئوليت عظيم و سترگ عالمان و انديشمندان
جامع نگر , جهادگران عرصه هاي فكر و انديشه , پژوهشگران و نويسندگان
ژرف نگر و فكور و فهيم روشن و نمايان مي شود , و مراكز بزرگ علمي و
فرهنگي ما در سامان دهي و سرمايه گذاري براي بهره وري هاي صحيح و
جامع از صاحبان انديشه ودانش و بينش و تحقيق و نگارش , مسئول و
موظف مي گردند.
اگر اين وظايف و مسئوليت ها شناخته شود و تدبير و مديريت و
خردورزي و برنامه ريزي هاي دقيق و تخصيص بودجه وامكانات لازم و
ضروري بدرقه و ذخيره اين راه گردد , فاصله طولاني بين « اسلام يكسويه » و
« اسلام جامع » پيموده خواهد شد و جامعه نسبت به جامعيت فرهنگ و
معارف و قوانين و تعاليم اسلام شناخت و معرفت و بينش هاي لازم و حياتي
را كسب خواهد نمود و همه بيراهه هاي گمراهي زا و تباهي آفرين مسدود
خواهد گرديد و جلوه هاي نوراني انديشه و تفكر ناب و خالص و اصيل ديني
راهگشاي سلامت و سعادت و رستگاري خواهد شد.
پي نوشت ها :
1 ـ كافي , ج 8 , ص 56
2 ـ قرآن كريم , سوره مائده , آيه 55
3 ـ سوره توبه , آيات 1 ـ 3
4 ـ سوره نسا , آيه 59
5 ـ سوره احزاب , آيه 48
6 ـ سوره نسا آيه 144
7 ـ سوره هود , آيه 113
8 ـ سوره آل عمران , آيه 118
9 ـ سوره بقره , آيه 257
10 ـ سوره توبه , آيه 71
11 ـ سوره آل عمران , آيه 103
12 ـ سوره حج , آيه 39
13 ـ سوره ممتحنه , آيه 8
14 ـ سوره توبه , آيه 12
15 ـ سوره تحريم , آيه 9
16 ـ سوره نسا , آيه 95
17 ـ سوره توبه , آيه 4
« مسلمان صلح كل » وظيفه اي براي دفاع در برابر متعدي و
متجاوز احساس نمي كند و هيچ مسئوليتي درمخالفت با فساد و
ظلم نمي پذيرد و « سكوت » را سيره و روش برگزيده و مطلق
خود مي داند. او معتقد است كه بايد با همه آدم ها ساخت و
همفكر وهمراه بود ودست دوستي و مودت داد و بر سر يك
سفره نشست واز كنار هر ننگي به سهولت گذشت
« جنگ » و « صلح » در تعاليم مقدس « اسلام جامع » هركدام
در جايگاه هاي خود و بنابر وجود شرايط خاص و با در نظر
گرفتن مصالح اسلام و مسلمين و اعتلا و اقتدار و استقلال ملت و
كشور اسلامي , ضرورت مي يابد و با اين وصف نه انديشه « صلح
كل » صحيح و مبتني بر تعاليم دين است , و نه تفكر « جنگ مطلق »
مشروعيت هميشگي دارد
همه آموزه ها , معارف , تعاليم , و ارزش هاي اسلامي را بايد
در « آئينه جامعيت اسلام » نگريست و نگرش هاي يكسويه و
سطحي وفاقد معرفت ها و بينش هاي ژرف ومستحكم را كه از
جهل و ناآگاهي و ضعف كنكاش و مطالعه و تحقيق وتعميق
ناشي مي شود , طرد و نفي نمود

|