روزنامه جمهوري اسلامي 05/06/1385 صفحه مقالات

فتح قلعه عظيم خيبر و كشتن مرحب از فضايل منحصر به فرد حضرت علي (ع ) است
داستانهايي از فضائل و سيره فردي امام علي (ع )
علي عليه السلام سمبل توليد و كار
فتح قلعه عظيم خيبر و كشتن مرحب از فضايل منحصر به فرد حضرت علي (ع ) است


يك كارشناس تاريخ اسلام فتح خيبر را از فضايل منحصر به فرد حضرت علي (ع ) دانست و با اشاره به جزئيات فتح خيبر گفت : در غزوه خيبر عنايت ويژه پروردگار به ياري اسلام آمد و شكوه ويژه اي در تاريخ اسلام به نام پيامبر(ص ) و علي (ع ) ثبت شد.
احمد بنيادي نائيني , محقق و كارشناس تاريخ اسلام در گفت وگو با خبرنگار شبستان با استناد به دو كتاب تاريخي سيره حلبي و سيره ابن هشام به بررسي واقعه خيبر و چگونگي انتخاب حضرت علي (ع ) به عنوان پرچمدار سپاه اسلام براي فتح قلعه هاي « وطيح » و « سلالم » خيبر بعد از ناتواني ابوبكر و عمر پرداخت و گفت : پيامبر (ص ) بعد از وعده اي كه به سپاهيان داده بودند مبني بر اين كه پرچم را بدست كسي بسپارند كه فرار از جنگ در او راهي ندارد , پرسيدند : علي كجاست و اين همان نويد پيروزي بود كه در بين لشكريان اسلام طنين انداز شد.
سپاهيان در پاسخ به سوال رسول اكرم (ص ) گفتند : علي (ع ) از چشم درد سختي رنج مي برد.
پيامبر (ص ) فرمودند : علي را بياوريد. به نقل از تاريخ طبري , حضرت علي (ع ) را بر روي شتري بر خيمه پيغمبر (ص ) آوردند و ايشان دستي بر چهره حضرت علي (ع ) كشيدند و دعايي را زمزمه كردند كه به بركت آن چشم درد برطرف و اميرالمومنين (ع ) تا پايان عمر به چنين دردي مبتلا نشدند.

علي (ع ) مامور فتح قلعه هاي خيبر شد. وقتي پرچمدار لشكر اسلام به پشت قلعه خيبر رسيد , در باز شد و چند تن از جنگجويان يهود از جمله « مرحب » و برادرش « حارث » كه هر دو بسيار قدرتمند بودند از آن خارج شدند. ابتدا حارث و بعد مرحب به جنگ تن به تن با علي (ع ) پرداختند. ضربه سنگين ذوالفقار شير بيشه غيرت و شجاعت فرق مرحب را كه با كلاه خود محكمي پوشيده شده بود تا دندانها شكافت و لشكر اسلام پيشروي را آغاز كرد.
در كتاب تاريخ طبري , جلد دو , صفحه 494 و اكثر كتب تاريخي معتبر نقل شده است كه يكي از يهوديان ضربه اي به سپر حضرت علي (ع ) زد , سپر افتاد و حضرت به امر خدا در قلعه را از جا كندند و به عنوان سپر از آن استفاده كردند , دري كه به نقل از يعقوبي در تاريخ يعقوبي چهار ذرع طول و دو ذرع عرض ـ حدود 5 متر طول و 3 متر عرض ـ داشت .

اين كارشناس ارشد تاريخ اسلام با تاكيد بر اينكه كندن درب عظيم قلعه خيبر كار انسان معمولي نبوده است , به روايتي از حضرت علي (ع ) اشاره كرد و ابراز داشت : اميرالمومنين (ع ) فرموده اند كه من هرگز آن در را با نيروي بشري از جا نكندم بلكه در پرتو نيروي خدادادي و ايمان به روز واپسين اين كار را انجام دادم و اين واقعه به غير از منابع فقهي , حديثي و روايي شيعه از جمله كتاب « ارشاد » شيخ مفيد صفحه 59 و بحارالانوار جلد 21 صفحه 21 در كتب اكثر قريب به اتفاق مورخين درجه اول جهان اسلام ذكر شده است .
بنيادي نائيني به ذكر احتمال موهومي كه توسط برخي از سيره نويسان مطرح شده مبني بر كشته شدن مرحب به دست شخصي غير از حضرت علي (ع ) پرداخت و تصريح كرد : اين گروه كشتن مرحب را به « محمد بن مسلمه » نسبت مي دهند و معتقدند كه اين شخص به خونخواهي برادرش « محمود بن مسلمه » كه در فتح قلعه نخست كشته شد , از پيامبر (ص ) براي كشتن مرحب اجازه گرفته و اين كار را انجام داده است .
وي ادامه داد : برخلاف ابن هشام و طبري , حلبي و ابن اثير در سيره هاي خود اذعان داشته اند , در اينكه مرحب توسط علي (ع ) كشته شده است , شكي نيست .
اين استاد تاريخ اسلام , رافت پيامبر (ص ) را بويژه در برخورد با خيبريان مثال زدني خواند و گفت : رسول اكرم (ص ) با يهوديان پيمان شكن بني قينقاع و بني نضير با عطوفت برخورد كردند و در ماجراي يهوديان بني قريظه هم « سعد بن معاذ » به عنوان حكم دستور به اعدام مردان اين قبيله داد , شايد اگر پيامبر (ص ) حكم مي كردند اينگونه نمي شد. اما در ماجراي خيبر كه يهوديان با تمام توان در مقابل اسلام صف آرايي كردند باز هم پيامبر اعظم (ص ) با رافت به آنان اجازه دادند كه در سرزمين خيبر بمانند , حتي رسول اكرم (ص ) فرمان دادند كه هر آنچه از آنان توسط مسلمين غارت شده بازگردانده شود.
بنيادي نائيني به ماجراي ديگري كه همزمان با فتح خيبر اتفاق افتاده است , اشاره كرد و با استناد به اسناد تاريخي , ابراز داشت : پيامبر (ص ) قبل از حركت به طرف خيبر به نجاشي پادشاه حبشه نامه نوشتند و خطاب به او فرمودند كه مهاجران مسلمان از جمله جعفر بن ابي طالب معروف به جعفر طيار برادر حضرت علي (ع ) را به مدينه بازگردان .

نجاشي با دو كشتي مهاجران كه بالغ بر 80 نفر بودند را تا نزديكي هاي مكه رساند. مهاجران كه بعد از ساليان طولاني به شهر و ديار خود بازگشته بودند در بدو ورود خبر جنگ مسلمانان با اهالي خيبر را شنيده و بدون درنگ عازم خيبر شدند.
در تاريخ آمده است مهاجرين در همان روز فتح خيبر بدست حضرت علي (ع ) يا روز بعد از آن وارد منطقه خيبر شدند... تا نگاه پيامبر (ص ) به جعفر ابن ابي طالب افتاد , فرمودند : « نمي دانم كه از ورود تو خوشحال باشم يا از فتح خيبر توسط برادرت » , بعد ادامه دادند : اي جعفر , مي خواهم به تو هديه اي بدهم » و در عين ناباوري اطرافيان كه گمان مي كردند هديه جعفر طيار بايد از غنايم جنگي يا از طلا و اجناس باارزش باشد , پيامبر اعظم (ص ) نمازي به جعفر بن ابي طالب آموختند و آن را به تمام مسلمانان در طول تاريخ هديه كردند كه آن نماز , نماز جعفر طيار ناميده شد.
جعفر طيار در جنگ موته به فيض عظماي شهادت نائل شد در حاليكه دو دستش قطع شده بود , پيامبر (ص ) بعد از شنيدن اين خبر فرمودند : « دستان جعفر قطع شد ولي خدا در بهشت دو بال به او خواهد داد تا در آنجا پرواز كند. »

اين محقق تاريخ اسلام كه داراي تحصيلات حوزوي نيز هست , فتح خيبر را يكي از نقاط درخشان تاريخ اسلام و از فضايل و عناصر شكوه حضرت علي (ع ) معرفي كرد و با اشاره به پاسخ سعد بن معاذ به معاويه كه از او پرسيده بود , اي معاذ! تو چرا به علي (ع ) فحش و ناسزا نمي گويي , خاطرنشان كرد : سعد بن معاذ گفت : « من چطور به كسي ناسزا بگويم كه سه فضيلت منحصر به فرد دارد , اول اينكه پيامبر (ص ) در جنگ تبوك علي (ع ) را در جاي خود نشاندند و به ايشان فرمودند اي علي ! تو براي من به منزله هارون هستي نسبت به موسي , جز اينكه هارون پيامبر بود ولي تو پيامبر نيستي . دوم اينكه , پيامبر اكرم (ص ) در روز مباهله با نصاراي نجران , علي (ع ) , فاطمه زهرا (س ) , امام حسن مجتبي (ع ) و امام حسين (ع ) را با خود همراه كردند و فرمودند « اينها اهل بيت من هستند » و سوم اينكه پيامبر اعظم (ص ) در فتح خيبر بعد از دوبار شكست پياپي لشكريان اسلام به سركردگي عمر و ابوبكر , فرمودند « فردا پرچم را بدست كسي خواهم داد كه خدا و پيامبر را دوست دارد و پيامبر و پروردگار نيز او را دوست دارند , او كسي است كه هيچگاه فرار از جنگ در او راهي ندارد... »
لازم به ذكر است 26 رجب برابر است با فتح خيبر به دست تواناي مولا علي (ع ) و پيروزي اسلام به رهبري پيامبر اعظم (ص ) در سال هفتم هجري قمري

داستانهايي از فضائل و سيره فردي امام علي (ع )


بخش پنجم و پاياني
13 ـ امام (ع ) درباره معيار بودن خويش نسبت به مومن و منافق فرموده است : اگر با اين شمشيرها از بيخ بيني مومن بزنم تا مرا دشمن دارد , دشمن نخواهد داشت و اگر همه دنيا را اعم از بزرگ و كوچك آن در مقابل منافق بريزم و در اختيار او قرار دهم تا مرا دوست بدارد , دوست نخواهد داشت , زيرا كه اين حقيقت در زبان وگفته رسول الله (ص ) حتمي شده كه فرمود : يا علي هيچ مومني تو را دشمن نمي دارد و هيچ منافقي تو را دوست نخواهد داشت . « قال (ع ) : لو ضربت خيشوم المومن بسيفي هذا علي ان يبغضني ما ابغضني ولو صببت الدنيا بجماتها علي المنافق علي ان يحبني ما احبني و ذلك انه قضي فانقضي علي لسان النبي الامي (ص ) انه قال : يا علي لا يبغضك مومن ولا يحبك منافق » (1 ) مومن اگر علي بن ابيطالب را دشمن دارد , ايمان و تقوي و فضيلت و توحيد و فضايل اخلاق را دشمن داشته است و اين بر مومن محال است و اگر منافق علي (ع ) را دوست بدارد , چيزي را كه قبول ندارد دوست داشته است و اين كار ميسر نيست .

14 ـ روزي كه اميرالمومنين صلوات الله عليه براي سركوبي خوارج از كوفه خارج شد , گفتند : خوارج از جسر رودخانه نهروان گذشته اند , حضرت فرمود : نه , قتلگاه آنها اين طرف و در كنار نهر است , به خدا قسم از آنها ده نفر زنده نخواهد ماند و از شما (ياران امام ) ده نفر كشته نمي شود. « مصارعهم دون النطفه و الله لايفلت منهم عشره ولا يهلك منكم عشره » . (2 ) اين سخن از علم عجيب امام صلوات الله عليه خبر مي دهد , وقتي جنگ شروع شد خوارج حدود چهار هزار نفر بودند كه فقط نه نفر از آنها زنده مانده و از ياران امام (ع ) فقط هشت نفر شهيد شدند , گفتن اين سخن از كوهها سنگين تر است مگر به كسي كه از جانب خدا و رسول علم غيب دارد ابن ابي الحديد گويد : اين سخن از اخباري است كه در اثر اشتهار نزديك به تواتر است , و همه از آن حضرت نقل كرده اند , و آن از معجزات امام و از خبرهاي غيب است .

15 ـ روزي اميرالمومنين صلوات الله عليه , ديد پيرمرد نابينائي گدائي مي كند فرمود : اين كيست گفتند : يا اميرالمومنين اين يك مرد نصراني است از كار افتاده گدائي مي كند. فرمود : « استعملتموه حتي اذا كبر و عجز منعتموه , انفقوا عليه من بيت المال » (3 ) يعني تا قدرت كار كردن داشت از او كار كشيديد و چون پير شد و از كار ماند از خود را نديد , به او از بيت المال حقوق بدهيد.

16 ـ امام صادق (ع ) مي فرمايد : روزي اميرالمومنين (ع ) به قبرستان نگاه كرد و خطاب به اهل قبور فرمود : « يا اهل التربه و يا اهل الغربه » در خانه هايتان ديگران نشستند , زنانتان با ديگران ازدواج كردند , اموالتان ميان وراث تقسيم گرديد , اينها خبرهاي ماست , خبرهاي شما چيست آنگاه رو به اصحاب كرد و فرمود : « لو اذن لهم في الكلام لاخبروكم ان خيرالزاد التقوي » (4 )
اين بود قطره اي از درياي فضائل آن درياي فضائل اميرالمومنين صلوات الله عليه .
پانوشت ها :
1 ـ نهج البلاغه حكمت .45
2 ـ نهج البلاغه , عبده خطبه 59 در نهج البلاغه ابن ابي الحديد خطبه 58 است .
3 ـ وسائل الشيعه ج 11 ص 49 , ابواب جهاد العدو باب .19
4 ـ روضه الواعظين ص 568 مجلس 91 ترجمه آزاد .
خاندان وحي , سيد علي اكبر قريشي , ص 139

علي عليه السلام سمبل توليد و كار


تو ميداني اميرالمومنين از چه جهت ما را به خانه اش دعوت كرده است
من , چيزي نمي دانم . فقط چشمانم به آن كيسه بزرگ پر از پولي است كه پاي غلام علي با آن برخورد كرد.
آيا مي داني علي (ع ) اينهمه پول را از كجا آورده است
چرا از خودش نمي پرسي
يا علي ! اين پولهاي زياد كجا بوده است
اين پولها از آن كسي است كه مال ندارد.
منظور علي از اين جمله چه بود
يادت هست كه چندي قبل , علي با پيراهن كهنه اي از كنار ما رد شد و ما با لحني تمسخرآميز و متلك گونه فقر و تهي دستي علي را به رخ او كشيديم . غلامش مي گفت پس از آن جريان , علي به او گفته است امسال خرماها را به فقرا ندهد. بلكه خرماها را به بازرگانان بفروشد و پول آنها را جمع كند. حال هم ما را در اينجا جمع كرده است تا به ما بفهماند كه او مردي دارا و ثروتمند است . اما با بخشيدن اموالش به فقرا , چيزي از آن را براي خود نگاه نمي دارد.
احتمالا , حال هم قصد دارد اين پولها را ميان مستمنداني كه هر سال برايشان خرما مي فرستاد , تقسيم كند.
بعضي علي (ع ) را به علم زيادش مي شناسند و بعضي حيران عدالتش هستند. بعضي شيداي غيرتمندي اش هستند. بعضي هم مبهوت جنگاوري اش . اما كمتر كسي علي را اسوه و سمبل كار و توليد اقتصادي مي شناسد. علي از همان دوران كودكي و بعدها نوجواني و جواني اش مشغول كار و فعاليت شد. از كودكي تا كهنسالي تا آنجايي كه وقت و فرصت به او اجازه مي داد , كار مي كرد و خرج زندگاني اش را تامين مي نمود. در تمام اين دوران هم :
مشروعيت كار براي علي (ع ) مهم بود , نه نوع و مقبوليتش !
به همين جهت هم , امام را در دورانهاي مختلف عمرشان در كارهاي گوناگون و مختلفي مي بينيم . در جواني با شتري براي مردم مشكهاي آب را حمل مي نمود و آنها را در اختيار آنان قرار مي داد تا مخارجش تامين شود. با كاشت درخت و بناي باغها , با حفر قنات و چاهها زمين را آباد مي كرد و چرخ اقتصادي را به چرخش درمي آورد. او كار مي كرد و درآمدش را انفاق مي نمود. با اينكه بعدها يكي از پردرآمدترين انسانهاي زمان خودش شده بود , اما باز هم به اموالش دل نمي بست . خود مي فرمايد :
صدقه اي كه من از مال خودم خارج مي كنم , اگر مابين همه بني هاشم تقسيم كنم , آنها را كفايت مي كند.
و اينهمه از آن رو بود كه اميرالمومنين بزرگترين دشمن فقر و نداري بود. در كلامي به فرزندش محمد حنفيه مي فرمايد :
پسرم من از فقر بر تو مي ترسم . از آن به خدا پناه ببر! چرا كه فقر دين انسان را ناقص و عقل و انديشه او را مشوش و مردم را نسبت به او , و او را نسبت به مردم بدبين مي سازد.
او دشمن فقر بود. سفارش مي كرد كه هركس بايد با كار و كوشش , از دچار شدن خانواده اش به فقر و مكنت جلوگيري كند و پس از آن هم درآمدش را به كمك و ياري فقرا , اختصاص دهد. اميرالمومنين كاري را كه در جهت مبارزه با فقر انجام مي شد امري مقدس و در رديف جهاد في سبيل الله به حساب مي آورد. از همين رو هم بود كه مولاي مومنان علاقمند بود تا از دسترنج خودش به تامين زندگي اش بپردازد. حتي در دوران خلافت هم كه كار و وظيفه اش سنگين , و فعاليتش زيادتر بود ـ اميرالمومنين بر كشوري وسيع حكومت مي كرد كه چندين برابر ايران فعلي است و به عزل و نصب و بازرسي و حسابرسي مي پرداخت ـ با اينكه كارهاي خلافت خسته اش مي كرد , اما همچنان تاكيد داشت كه از دسترنج خودش امرار معاش كند و از بيت المال مصرف نكند. و نقل است حتي پس از بيعت مردم با ايشان در امر خلافت , به مزرعه رفت و مشغول كار و زراعت خويش شد.
آري ! بي رغبتي به دنيا , بابناي دنيا كه خداي متعال آنرا وظيفه همگان قرار داده است , منافات ندارد. شيوه اميرالمومنين (ع ) كه تربيت يافته اسلام است به ما مي فهماند :
دنيا را بسازيد , زمين را آباد كنيد , ثروت ايجاد كنيد , اما دل نبنديد! اسير آن نشويد , تا راحت بتوانيد در راه خدا انفاق كنيد. هرچه مي توانيد ثروت توليد كنيد , اما خودتان كمتر مصرف كنيد!
بعضي علي (ع ) را به علم زيادش مي شناسند و بعضي حيران عدالتش هستند. بعضي شيداي غيرتمندي اش هستند. بعضي هم مبهوت جنگاوري اش . اما كمتر كسي علي (ع ) را اسوه و سمبل كار و توليد اقتصادي مي شناسد
او دشمن فقر بود. سفارش مي كرد كه هر كسي بايد با كار و كوشش از دچارشدن خانواده اش به فقر و مكنت جلوگيري كند و پس از آن هم درآمدش را به كمك و ياري فقرا , اختصاص دهد