روزنامه جمهوري اسلامي 02/06/1385 صفحه عقيدتي

* خلق و تقدير و نزول
* شهيداندرزگو , روحاني مجاهد و نستوه
خلق و تقدير و نزول




علامه سيد محمدحسين طباطبايي
خلق و نزول
مستند : آيه 21 , سوره حجر « و ان من شي الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدرمعلوم » الميزان , ج 23 , ص 201
خداي تعالي « شي » را نازل از ناحيه خود مي داند , و نزول معنايي است كه مستلزم يك بالايي و پاييني و بلندي و پستي مانند آسمان و زمين باشد , و چون به وجدان مي بينيم كه زيد مثلا از جاي بلندي به جاي پستي نيفتاده , مي فهميم كه منظور از انزال , انزال معمولي كه مستلزم فرض پستي و بلندي است نمي باشد , و مقصود از آن , همان خلقت زيد است , اما خلقتي كه توام با صفتي است كه بخاطر آن كلمه نزول بروي صادق باشد , و نظير آيه بالا آيه زير مي باشد :
« و نازل كرد براي شما از چهار پايان هشت جفت . »
« و آهن را نازل كرديم . » (بقيه اين بحث در مبحث « تقدير » خواهد آمد.)
فرود اشيا به عالم خلق و تقدير و شهود
مستند : آيه 92 , سوره شعرا « و انه لتنزيل رب العالمين » الميزان , ج 30 , ص 201
كلمه تنزيل و كلمه انزال هر دو به يك معنا است , و آن فرود آوردن است , چيزي كه هست غالبا انزال را در مورد فرود آوردن به يك دفعه , و تنزيل را در مورد فرود آوردن به تدريج , استعمال مي كنند , واصل نزول در اجسام به اين است كه جسمي از مكاني بلند به پايين آن مكان فرود آيد , و در غير اجسام نيز به معنايي است كه مناسب با اين معنا باشد.
و تنزيل خداي تعالي به اين است كه چيزي را كه نزدش مي باشد به موطن و عالم خلق و تقدير فرود آورد , چون همواره خود را در مقامي بلند دانسته , و به اوصافي چون علي و عظيم و كبير و متعال و رفيع الدرجات و قاهر فوق بندگان ستوده , در نتيجه وقتي او موجودي را ايجاد مي كند , و به عالم خلق و تقدير درمي آورد , و يا بگو از عالم غيب به عالم شهادت مي آورد , در حقيقت تنزيلي از ناحيه او محسوب مي شود.
اين دو كلمه يعني تنزيل و انزال در كلام خداي تعالي به همين عنايت در اشيايي به كار رفته , مثلا :
درباره لباس فرموده : « آي آدم زادگان ما لباسي بر شما نازل كرديم كه عيبتان بپوشاند. »
درباره چهارپايان فرموده : « و نازل كرد براي شما از چهار پايان هشت جفت . »
درباره آهن فرمود : « آهن را نازل كرديم كه در آن قدرتي بسيار است . »
درباره مطلق خير فرموده : « .... دوست نمي دارند كه چيزي از خير از ناحيه رب شما بر شما نازل شود. »
درباره مطلق موجودات فرموده : « هيچ چيز نيست مگر آن كه خزينه هاي آن نزد ماست و ما آن را نازل نمي كنيم مگر به اندازه اي معين . »
از جمله آياتي كه بر اعتبار اين معنا در خصوص قرآن دلالت مي كند , آيه « انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون , و انه في ام الكتاب لدينا لعلي حكيم » , است كه مي فرمايد : ما اين كتاب را خواندني و به زبان عربي قرار داديم , تا شايد شما تعقل كنيد , وگرنه اين كتاب در ام الكتاب بود , كه در نزد ما مقامي بلند و فرزانه دارد.
خلق موجودات و تقدير حركت و هدايت آنها
مستند : آيه 102 , سوره انعام « ذلكم الله ربكم لااله الا هو خالق كل شي » الميزان , ج 14 , ص 138
خداوند در اين كلام مجيدش خلقت خود را تعميم داده و هر موجود كوچك و بزرگي را كه كلمه « شي » بر آن صادق باشد مخلوق خود دانسته از آن جمله فرموده است : « بگو خداست آفريننده هر چيز , و او يكتاي قهار است » , و نيز فرموده : « آن كسي است كه ملك آسمانها و زمين از آن اوست » , و در آخر مي فرمايد : « و آفريد هر چيزي را و تقدير كرد آن را چه تقدير كردني » , و نيز مي فرمايد : « پروردگار ما همان است كه به هر چيزي آفرينش بخشيد و (به استفاده از آن ) رهبري اش كرد » , و نيز مي فرمايد : « آن كسي است كه جمع آوري و سپس درست كرد و آن كسي است كه تقدير و اندازه گيري كرد سپس هدايت فرمود. »
در اين آيات و آيات ديگري نظير اينها يك نوع بيان ديگري است , و آن اين است كه خود موجودات را مستند به خلقت دانسته و اعمال و آثار گوناگون و حركات و سكنات آنها را مستند به تقدير و هدايت الهي دانسته , مثلا گام برداشتن انسان براي انتقال از اين جا به آن جا و شناوري ماهي و پرواز مرغ و ساير كارها و آثار مستند به تقدير الهي و خود آن نامبرده ها مستند به تقدير اوست .
از اين قبيل آيات , بسيار است كه خصوصيات اعمال موجودات و حدود آنها و همچنين غاياتي را كه موجودات به هدايت تكويني خدا هر يك بسوي آن سير مي كند منتهي به خدا دانسته و همه را مستند به تقدير خداي عزيز عليم مي داند.
پس جوهره ذات مستند به خلقت الهي و حدود وجودي آنها و تحولات و غاياتي كه در مسير وجودي خود دارند همه منتهي به تقدير خدا و مربوط به كيفيت و خصوصيتي است كه در خلقت هر يك از آنها است , در اين ميان آيات ديگري نيز هست كه مي رساند اجزا عالم همه به هم متصل و مربوطند و اتصال آن اجزا به حدي است كه همه را به صورت يك موجود درآورده , و نظام واحدي در آن حكمفرماست .
تسويه خلقت
مستند : آيه 2 , سوره اعلي « الذي خلق فسوي » الميزان , ج 40 , ص 184
خلقت هر چيزي به معناي گردآوري اجزا آن است , و تسويه آن به معناي روي هم نهادن آن اجزا به نحوي است كه هر جزئي در جايي قرار گيرد , كه جايي بهتر از آن برايش تصور نشود , و علاوه بر آن جايي قرار گيرد كه اثر مطلوب را از هر جاي ديگري بهتر بدهد , مثلا در مورد انسان چشم را در جايي و گوش را در جايي و هر عضو ديگر را در جايي قرار دهد كه بهتر از آن تصور نشود , و حقش ادا شود.
اين دو كلمه يعني خلقت و تسويه هر چند در آيه شريفه مطلق آمده , لكن تنها شامل مخلوقاتي مي شود كه يا در آن تركيب باشد , و يا شايبه اي از تركيب داشته باشد.
تقدير خلقت
مستند : آيه 3 , سوره اعلي « والذي قدر فهدي » الميزان , ج 40 , ص 185
خداوند آنچه را خلق كرده بااندازه مخصوص و حدود معين خلق كرده , هم در ذاتش و هم در صفاتش و هم در كارش , ونيز آن را با جهازي مجهز كرده كه باآن اندازه ها متناسب باشد , و به وسيله همان جهاز او را بسوي آنچه تقدير كرده هدايت فرموده , پس هر موجودي بسوي آنچه برايش مقدر شده و باهدايتي رباني و تكويني درحركت است , مانندطفل كه از همان اولين روز تولدش راه پستان مادر را مي شناسد , و جوجه كبوتر مي داند كه بايد منقار دردهان مادر و پدرش كند , و هر حيوان نري بسوي ماده اش هدايت و هر ذينفعي بسوي نفع خود هدايت شده است , و بر همين قياس هر موجودي بسوي كمال وجودي اش هدايت شده است .خداي تعالي در اين معاني فرموده : « وهيچ چيز نيست مگر آن كه خزينه هايش نزد ماست , و مانازلش نمي كنيم مگر به اندازه اي معلوم » , « سپس راه برايش آسان و فراهم كرد » , « براي هريك هدفي است كه بدان سو روان است » .
نفي ظلم در خلقت
مستند : آيه 133 , سوره انعام « و ربك الغني ذوالرحمه » الميزان , ج 14 , ص 228
آيه فوق بيان عامي است براي نفي جميع انحا ظلم در خلقت از خداوند , توضيح اين كه ظلم كه عبارت است از به كار بستن چيزي در غير موردش و به عبارت ديگر تباه ساختن حقي كه پيوسته براي يكي از دو منظور انجام مي گيرد , يابراي احتياجي است كه ظالم به وجهي از وجوه داشته و با ظلم آن احتياج را رفع مي كند , مثلا نفعي كه باخودش و يا دوستش به آن محتاج است به دست مي آورد , و يا بدان وسيله ضرري از خودش و يا از كسي كه دوستش مي دارد دفع مي كند , و يابخاطر شقاوت و قساوت قلبي است كه دارد , و از رنج مظلوم و مصيبت او متاثر نمي شود , وخداي سبحان از اين هر دو صفت زشت منزه است , و نه احتياج به ظلم دارد چون غني با لذات است , و نه شقاوت و قساوت دارد چون داراي رحمت مطلقه اي است كه همه موجودات هر كدام به مقدار قابليت و لياقت خود از رحمت او متنعمند , پس او به احدي ظلم نمي كند.اين است آن معنايي كه جمله « و ربك الغني ذوالرحمه » بر آن دلالت مي كند , و چنين معني مي دهد كه : پروردگار تو آن كسي است كه متصف است به غناي مطلقي كه آميخته به فقر و احتياج نيست و نيز متصف است به رحمت مطلقه اي كه تمامي موجودات را فراگرفته است . و مقتضاي آن اين است كه او به ملاك غنايي كه دارد مي تواند همه شما را از بين برده و به ملاك رحمتش هر مخلوق ديگري را كه بخواهد به جاي شما بنشاند , همچنان كه به رحمتش شما را از ذريه قوم ديگري آفريد و آن قوم را به ملاك غنايي كه از آنان داشت از بين برده و منقرض ساخت .
زيبايي خلقت
مستند : آيه 7 , سوره سجد « الذي احسن كل شي خلقه » الميزان , ج 32 , ص 81
حقيقت حسن عبارت است از سازگاري اجزا هرچيز نسبت به هم , وسازگاري همه اجزا با غرض و غايتي كه خارج از ذات آن است . هر يك از موجودات في نفسه و براي خودش داراي حسني است , كه تمامتر و كاملتر از آن براي آن موجود تصور نمي شود. و اما اين كه مي بيني موجودي داراي زشتي وضرر است , براي يكي از دو علت است : يا براي اين است كه آن موجود داري عنوان عدمي است , كه بدي و ضررش مستند به آن است . مانند ظلم و زنا , كه ظلم بدان جهت كه فعلي از افعال است زشت نيست بلكه بدان جهت كه حقي را معدوم و باطل مي كند زشت است , و زنا بدان جهت كه عملي خارجي است و هزاران شرايط دست بدست داده تا آن عمل صورت خارجي بگيردزشت نيست , چون در آن شرايط با عمل نكاح مشترك است , بلكه زشتي اش بدين جهت است كه مخالف نهي شرعي و يامخالف مصلحتي اجتماعي است . و يا براي اين است كه با موجودي ديگر مقايسه اش مي كنيم , و از راه مقايسه است كه زشتي و بدي عارضش مي شود , مثلا : خار در مقايسه باگل زشت و بد مي شود , و عقرب در مقايسه باانسان زشت و بدمي شود. دراين چند مثل ونظاير آنهابدي وزشتي , ذاتي آنها نيست .
به هرحال هيچ موجودي بدان جهت كه موجود و مخلوق است متصف بدي نمي شود , به دليل اين كه خداي تعالي خلقت هرموجودي را نيكو خوانده است . خلقت ملازم با حسن است , و هر مخلوقي بدان جهت كه مخلوق است حسن ونيكو است . هرزشتي و بدي كه تصور كنيم مخلوق خدا نيست البته بدي و زشتي اش مخلوق نيست , نه خودش . معصيت و نافرماني و گناهان از آن جهت كه گناهند و زشتند و بدند مخلوق خدانيستند , و بديها همه ازناحيه قياس پديد مي آيد. (معارف قرآن در الميزان , به كوشش سيدمهدي امين , انتشارات سازمان تبليغات اسلامي )
خلقت هر چيزي به معناي گردآوري اجزاي آن است , و تسويه خلقت به معناي روي هم نهادن آن اجزا به نحوي است كه هر جزئي در جايي قرار گيرد كه جايي بهتر از آن برايش تصور نشود , و علاوه بر آن جايي قرار گيرد كه اثر مطلوب را از هر جاي ديگري بهتر بدهد.
قرآن كريم خصوصيات اعمال موجودات و حدود آنها وهمچنين غاياتي را كه موجودات به هدايت تكويني خدا هريك به سوي آن سير مي كنند , منتهي به خدا دانسته و همه را مستندبه تقدير خداي عزيز عليم مي داند.
خداوند متعال از دو صفت زشت « ظلم و ستم » و « شقاوت و قساوت » منزه است , زيرانه احتياج به ظلم دارد , چون غني بالذات است . ونه شقاوت و قساوت دارد , چون داراي رحمت مطلقه اي است كه همه موجودات هر كدام به مقدار قابليت و لياقت خود از رحمت او متنعم هستند.

شهيداندرزگو , روحاني مجاهد و نستوه




به مناسبت سالگرد شهادت حجت الاسلام سيدعلي اندرزگو
در روز دوم شهريور سال 1357 هـ . ش , مجاهد نستوه حجت الاسلام سيدعلي اندرزگو به دست جلادان رژيم پهلوي به شهادت رسيد.
شهيد اندرزگو از جمله روحانيوني است كه حياتش با تلاش و جهاد مستمر براي استقرار يك نظام الهي در ايران سپري شد . او از 19 سالگي و از زمان شهادت نواب صفوي با خداي خويش عهد جهاد ومبارزه پي گير در راه اعتلاي قرآن واسلام بست و تا پايان عمر براين عهد و ميثاق باقي ماند.
شهيد اندرزگو مبارزه را اززمان فدائيان اسلام شروع كرد و از نزديك با مرحوم شهيد نواب صفوي رهبر فدائيان اسلام آشنا شد.
وي رسما عضو هيئت جمعيت هاي موتلفه اسلامي بود كه جهاد مسلحانه را با اعدام عنصر كثيف استعمار حسنعلي منصور كه عامل قرارداد كاپيتولاسيون بود , آغاز نمود. شهيد اندرزگو از طراحان و عاملان اعدام انقلابي حسنعلي منصور بود. او بعد از اعدام اين عنصر خائن متواري شد و در بيدادگاه رژيم غيابا محكوم به اعدام گرديد.
فرار شهيد اندرزگو بعد از حادثه ترور منصور سرآغازي بود براي 13 سال مبارزه مخفي كه درطول سالهاي حكومت خفقان بار شاه به اوج خود رسيد. در دوراني كه ساواك و تمام نيروهاي امنيتي وانتظامي در تمام شهرها در تعقيب او بودند , آن شهيد بزرگوار با اطمينان خاطري كه لازمه يك فرد مومن وانقلابي است , با خونسردي و طمانينه تمام امور خود را انجام ميداد و با فريب نيروهاي شاه از دام آنها مي گريخت .
شهيد اندرزگو بطور مخفيانه به قم رفت . از آنجا به عراق سفر كرد و با تلاشهاي وقفه ناپذيرش به آگاه سازي مردم عراق و آشنا ساختن آنان به وضعيت اسفبار ايران پرداخت .
پس ازمراجعه به ايران شناسايي شد , ولي همچنان خود را از ديد مامورين ساواك مخفي نگاه داشت , پس از آن شهيد اندرزگو به شميران رفت ودر چيذر مشغول به فعاليت ودرس شد.
در چيذر با نام مستعار شيخ عباس طهراني ازدواج كرد و با همسرش در خانه اي اجاره اي يكسال ونيم بطور طبيعي زندگي كردند.
بدنبال فاش شدن محل اختفاي شهيد اندرزگو او از چيذر گريخت و از قم سر درآورد. در آنجا نيز شناسايي شد و به تهران بازگشت و از آنجا به مشهد رفت . مدتي به افغانستان رفت و ديگر بار به مشهد بازگشت نمود.
شهيد اندرزگو چند بار بطور مخفيانه به عراق ميرود و با رهبر تبعيدي ملت حضرت امام خميني قدس سره الشريف ديدار ميكند و دستورات لازم را از او ميگيرد.
آن شهيد عزيز سفرهاي زيادي به كشورهاي مختلف ميكند. آخرين سفرش به كشورهاي سوريه ولبنان بود كه حدود 2 ماه طول كشيد . او دراين مدت به طي كردن دوره هاي آموزش نظامي همت گماشت .
اين مجاهد نستوه و ناآرام همچنان به فعاليت هاي انقلابي خويش در نشر تعاليم اسلام وفراهم كردن زمينه هاي مبارزات فراگير مردم مسلمان ايران عليه نظام ستم شاهي و تلاش براي مسلح ساختن عناصر مومن ومبارز ادامه ميداد تا اينكه سرانجام پس از آنكه به مدت 13 سال تمام دستگاه ساواك شاه را به بازي گرفت , در عصر روز 19 ماه مبارك رمضان مصادف با دوم شهريور 1357 هجري شمسي در حالي كه رهسپار خانه يكي ازدوستانش در تهران بود , در اثر شناسايي قبلي ساواك , از چهار طرف محاصره شد و با رگبارهاي پي در پي مامورين به شهادت رسيد.