روزنامه جمهوري اسلامي 02/06/1385 صفحه سياسي
عبرت هاي سياسي از حوادث 28 مرداد سال 1332




مهدي شيرين پور
بخش دوم و پاياني
10 ـ خودداري از مجازات عاملان كشتار 30 تير .
خودداري مصدق از مجازات اين عوامل , موجب رنجش برخي از اطرافيان وي شد و او در مقابل ; تلاش كرد آيت الله كاشاني و نيروهاي مذهبي را بدون توجه به اين كه قدرت مجدد او مديون حمايت آنها بوده را از صحنه خارج كند! نرمش و انعطاف بيش از حد مصدق با مخالفين نهضت , موجب حيرت و قابل تامل است تا جائيكه انسان به صداقت مصدق شك مي كند. « آمريكاييها در سال 1951 دكترمصدق را بعنوان مرد سال شناختند و او را شخصيت افسانه اي دادند و خودشان كمك كردند باينكه همه اميد ملت ايران در او خلاصه بشود; اما خود انها يكي دو سال بعد بعلت همان ترسها كه برشمردم موجب سقوط او شدند. و آيا بهتر نبود كه بجاي اين همه ترسيدن از كمونيسم , آمريكا بكوشد كه خودخواهي و غرور ملي ايرانيان را ارضا كند بنابراين اين سئوال پيش مي آيد كه آيا ساقط كردن دكترمصدق كار عاقلانه اي بود يا نه و جواب اينكه اين نوعي تراژدي بود كه براي بوجود آوردنش , شرق و غرب و ايران و آمريكا در ساده لوحي و جهل و سوتفاهم همكاري كردند , شايد خود آمريكا نيز در وجدان خود باين خبط پي برده بود كه پس از ان واقعه فورا سيل كمكهاي اقتصادي را به سمت ايران سرازير كرد . اما نبايد نامه ژنرال آيزنهاور را فراموش كرد كه در 1953 (ماه ژوئن ) نوشت كه كمكهاي آمريكا در صورتي به ايران داده خواهد شد كه مساله نفت به سرانجام قابل تحملي رسيده باشد. و البته كه مقصود آيزنهاور از اين نامه , خالي كردن زير ديوار دكترمصدق بود. چنانكه حتي مليون مبارز و سرسخت را نيز به شك انداخت . حتي خود دكترمصدق نيز با اين نامه دريافت كه ديگر از پشتيباني آمريكا برخوردار نيست و در آخرين فرصت پيش از سقوط به سفير آمريكا (هندرسون ) نوشت كه حاضر است براي حل مساله نفت به مشاوره اي جدي بپردازد و مواردي را قبول كند كه براي سياست آمريكا قابل تحمل باشد اما ديگر دير شده بود. چرا كه دولت آمريكا نقشه وسيعي كشيده بود و در برانداختن حكومت دكترمصدق تسريع مي كرد و جانشين او را نيز معين كرده بود. (مراجعه كنيد بكتاب « حكومت نامرئي » و مانورهاي « سيا » در ايران بقلم تي بي راس ـ ودي وايز چاپ بنتام ... ) , » (1 )
11 ـ بحران اقتصادي و ضربه شوروي ها .
در تنگنا قرار گرفتن مردم به دليل بحران اقتصادي و ضربه اقتصادي شوروي ها به نهضت از طريق بلوكه كردن طلاهادر اتحاد شوروي نيز ازدلايل شكست نهضت ملي ذكر شده است . (2 )
12 ـ در شوره زار , محصول انبوه درو نتوان كرد .
شكست آيت الله كاشاني در رهبري مذهبي ـ سياسي نهضت , دلائل ديگري نيز داشت كه مهمترين آن ها , اين بود كه وي مي خواست در يك شوره زار با افشاندن چند بذر اصلاح شده , محصول انبوه درو كند. زيرا با وجود حاكميت شاه كه قانون اساسي پاسدار آن بود , روي كار آوردن يك دولت صالح هر قدر هم مقتدر و مردمي باشد , ارزش تلاشي در حد يك اصلاح موقت داشت ; و نمي توانست راه حل اساسي و نهائي براي مشكلات سياسي , اجتماعي و اقتصادي ايران باشد . (3 ) اشاره به تاكيد امام دارد كه اصرار مي كرد « شاه بايد برود. »
13 ـ ضعف جنبه ديني نهضت .
امام خميني (ره ) معتقد بود كه در نهضت ملي , مي بايست جنبه مذهبي بر جنبه سياسي غلبه مي يافت . امام مي گويد : « در خلال نهضت كاشاني و دكترمصدق كه جبهه سياسي نهضت قويتر بود , در نامه اي به كاشاني نوشتم كه لازم است براي جنبه ديني نهضت , اهميت تامل قائل شود. او به جاي اينكه جنبه مذهبي را تقويت كند و بر جنبه سياسي چيرگي دهد , به عكس رفتار كرد. به گونه اي كه رئيس مجلس شوراي ملي شد و اين اشتباه بود. من از او خواستم براي دين كار كند نه اينكه سياستمدار شود . » (4 )
14 ـ ناتمام گذاشتن آرمان هاي نهضت .
به تعبير شهيدمطهري متاسفانه تاريخ نهضت هاي اسلامي صدساله اخير , يك نقيصه در رهبري روحانيت شيعه را نشان مي دهد و آن اين كه روحانيت نهضت هايي را كه رهبري كرده تا مرحله پيروزي بر خصم ادامه نداده است . (5 )
دو نهضت مشروطه و نهضت ملي نفت ; ميادين عملي براي نيروهاي اجتماعي بويژه روشنفكران و رويكردهاي سياسي آنان بود كه خودشان را آزموده و تست كنند و توان كارآئي خود را بسنجند. بديهيست اگر جايگاه و نقش اشخاص در روند تحولات و تاثيرگذاري خطير و مهم باشد , به تناسب به اشتباهات و لغزشهاي او نيز تاثيرگذار و استراتژيك خواهد بود كه در خصوص دكتر مصدق , قضاوت منصفانه همين است . او مي توانست بهتر از اينها عمل كند كه متاسفانه نكرد و البته علل و عواملي دارد كه به برخي اشاره شد. قطعا همگرائي و وحدت اصولي دو رهبر مذهبي و ملي ـ آيت الله كاشاني و دكترمصدق مي توانست دستاوردهاي بسيار مثبتي را براي ايران دربرداشته باشد كه اينگونه نشد « پافشاري مصدق در كسب اختيارات ويژه , آزادي حزب توده و به كارگيري سياست مداران بدنام از دلايل اصلي جدايي نيروهاي مذهبي ازمصدق به شمار مي آيند . » (6 )
جريان روشنفكري روحانيت ستيز در نهضت ملي , ادامه روشنفكري مشروطه است كه اساسا صبغه سكولاريستي دارد و مصدق نماينده اين جريان است . حضرت امام به نقش دكترمصدق و آيت الله كاشاني در تاريخ معاصر ايران پرداخته و در باره مصدق گفتند : « مصدق به ما خيلي سيلي زد و مي خواست به اسلام سيلي بزند . » (7 )
عملكرد مصدق بعنوان يك رجل سياسي در آن مقطع حساس تاريخي مسلما ناشي از اعتقاد بينش و رويكرد او نسبت به مسائل سياسي , اجتماعي و فرهنگي است . « در تاريخ معاصر ايران , هر رويكردي كه به گونه اي اصل « موازنه منفي » (عدم اتكا به ابرقدرت ها و دول استعماري و استقلال تام از آن ها) را زيرپا نهاده و يا مورد بي توجهي قرار داده و به جاي آن به « اصل موازنه مثبت » (استفاده از حضور يك ابرقدرت استعماري براي كاستن از فشار يك قدرت استعمارگر ديگر , مثل تكيه كردن به آمريكا براي مقابله با انگليس كه مبناي سياست مصدق در نهضت ملي شدن نفت بود) تكيه نموده و يا آن را ترويج نمايد , در خط وابستگي و تضعيف استقلال ايران عمل كرده و دانسته يا نادانسته و خواسته يا ناخواسته در جاده تباهي و خيانت گام زده است . » (8 )
نكته حائز اهميت در فعاليت هاي توطئه گرانه برادران رشيديان در دوران دولت مصدق , كه ارتشبد فردوست نيز بر آن انگشت گذارده , بي تفاوتي دكترمصدق اين ماجرا و عدم اقدام قاطع او عليه رشيديان ها , زاهدي و ساير عوامل سرشناس توطئه اي است كه به سقوط او انجاميد. بريان لپينگ مي نويسد :
يكي از شكاياتي كه طرفداران مصدق در مورد او عنوان مي كردند اين بود كه با علم به وابستگي آشكار رشيديان ها و امثال آنها از هر نوع اقدام موثري بر ضد آنها كوتاهي ورزيد . (9 ) پيروي نهضت آزادي از مصدق , افزون بر آنكه ضعف ها و ناتواني هاي اعتقادي و سياسي وي را به نهضت آزادي نيز انتقال مي دهد , از نوعي رابطه منطقي و مستحكم ميان نهضت آزادي و جبهه ملي پرده برمي دارد. زيرا از دكترمصدق همواره به عنوان « پدر جبهه ملي » ياد مي شود و مهندس بازرگان نيز تصريح كرده كه نهضت آزادي فرزند جبهه ملي است . (10 )
ملي گراها عليرغم سوابق منفي گذشته , در دولت موقت اول انقلاب نيز شانس حكومت يافتند كه ازقضاي روزگار بر جرائم گذشته شان افزوده شد و ماهيتشان براي نسل هاي بعد از انقلاب نيز روشن شد. حضرت امام در پاسخ نامه وزير كشور وقت در خصوص « نهضت آزادي » مي نويسد : « در موضوع نهضت به اصطلاح آزادي , مسائل فراواني است كه بررسي آن محتاج وقت زيادي است . آنچه بايد اجمالا گفت آن است كه پرونده اين نهضت و همين طور عملكرد آن در دولت موقت اول انقلاب , شهادت مي دهد كه نهضت به اصطلاح آزادي , طرفدار جدي وابستگي كشور ايران به آمريكاست و در اين باره از هيچ كوششي فروگذار نكرده است , ... اگر خداي متعال عنايت نفرموده بود و مدتي در حكومت باقي مانده بودند , ملت هاي مظلوم , به ويژه ملت عزيز ما , اكنون در زير چنگال آمريكا و مستشاران او دست و پا مي زدند و اسلام عزيز چنان سيلي از اين ستم كاران مي خورد كه قرن ها سربلند نمي كرد. و به حسب امور بسيار ديگر , نهضت به اصطلاح آزادي , صلاحيت براي هيچ امري از امور دولتي يا قانون گذاري يا قضايي ندارند و ضرر آنها به اعتبار اينكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه , جوان هاي عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بي مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تاويل هاي جاهلانه , موجب فساد عظيم ممكن است شوند كه از ضرر گروهك هاي ديگر حتي منافقين , اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان , بيشتر و بالاتر است ...
نتيجه آنكه نهضت به اصطلاح آزادي و افراد آن , چون موجب گمراهي بسياري از كساني كه بي اطلاع از مقاصد شوم آنها هستند , مي گردند , بايد با آنها برخورد قاطعانه شود و نبايد رسميت داشته باشند . » (11 )
احمدآقا يادگار و امين امام در جواب نامه اي كه به آيت الله پسنديده عموي بزرگوار خود در خصوص ملي گراها و نهضت آزادي ارسال كرده , موارد قابل تاملي دارد , او مي نويسد : « نامه حضرتعالي در مورد آزادي يكي از ملي گراها به دستم رسيد. چند جمله مزاحمت مي كنم , اولا به اطلاعات كشور , نظر شما و خود را منتقل مي كنم و اميدوارم فرد مذكور آزاد گردد تا به وظيفه اي كه بر گردنم نهاديد عمل كرده باشم . ثانيا اين نكته را گوشزد مي نمايم كه مساله ملي گراها مساله اي خطرناك است . ملي گرايي در مقابل اسلامگرايي است و اسلامگرايي خط محكم و استوار امام است . ملي گراها بهاي اول برايشان ميهن است و به انقلاب و نظام و اسلام يا اهميتي نمي دهند و يا اهميت بسيار ناچيزي برايشان دارد. اينها اصل و اساس برايشان رياست است . اگر به ميهن هم علاقه دارند ميهني است كه رئيسش آنان باشند. اگر بعضي از آنان به اعمال فردي در چارچوب اسلام پايبند باشند ولي وقتي پاي منافعشان پيش بيايد از هيچ دروغ و تهمت و ناسزا فروگذار نيستند. آنان بعد از انقلاب لحظه اي در كنار امام نماندند. متلك و فحش و ناسزا به امام از كارهاي رايج اين از خدا بي خبران بود.
... عموي بزرگوار و عزيزم ! ... من معتقدم كه حق با امام راحلمان است آن مرد بزرگي كه باهوش و استعداد سرشار خود عمق ماهيتهاي كثيف ضدانقلاب را بسيار عالي تشخيص مي داد. نامه اي را كه نهضت آزادي براي فرار از تنبيه ملت شريف ايران به اينجانب نسبت داده است و فكر مي كرده بعد از وفات امام , من دست به چنين خيانتي زده ام , در زمان حيات امام و با دستور ايشان براي آقايان خامنه اي , هاشمي , موسوي اردبيلي , موسوي نخست وزير , ري شهري وزير اطلاعات وقت فرستاده شد. فقط اجازه ندادند كه در همان موقع منتشر كنيم . فرمودند اين براي بعد از مرگ من است تا اگر آنها خواستند ايران را به سوي غرب به خصوص آمريكا سوق دهند منتشر كنيد. من اين نامه را برايتان فرستادم تا معلومتان گردد اينها از چه قماشي هستند و براي رسيدن به دنيا حاضرند به هركسي هر تهمتي بزنند و از خدا باكي نداشته باشند.
از شما تقاضا دارم براي دفاع از امام و آرمانهاي پاك او و براي خاطر دفاع او از اسلام عزيز و به خاطر تحمل رنج و زحمت و مرارتهاي بسياري كه از آخوندهاي درباري و متحجرين و مقدس نماها و ملي گراها و چپها و منافقين كشيد , حضرتعالي طي نامه اي آنان را محكوم كرده و صحت خط امام و پيشواي ملي و دينيمان را اعلام فرماييد و روح بزرگ امام را از خودتان شاد كنيد و مطمئن باشيد كه با اين كار اجر بزرگي را خواهيد داشت و نامه را من منتشر نمي كنم ولي براي ثبت در تاريخ نگه مي دارم .
... تقاضايم اين است كه شما در مقابل آنان بايستيد و از آرمانهاي امام دفاع كنيد و از تمامي مصدقي ها كه امام آنان را مسلمان نمي دانست تبري جوييد و دل امام , شاد فرماييد . » (12 )
آري , اين تجربيات تلخ براي نيروهاي مذهبي كافي بود تا به نيروهاي ليبرال و ملي گراها با ديده بدبيني و ترديد نظر كنند و از آن به بعد , خود را به طور مستقل هدايت تحولات را به دست گيرند. در حقيقت شكست هاي متوالي جنبش هاي اصلاحي در ايران بويژه ـ مشروطه و نهضت ملي نفت ; راه را براي انديشه و حاكميت نيروهاي مذهبي هموار كرد . (13 )
بنابراين , تاريخ سياسي معاصر ايران بويژه تحولات سياسي دهه سي بسيار قابل تامل است . از منظر اين قلم , شرط صيانت و پاسداري از انقلاب اسلامي در گرو شناخت و تحليل جامع دو نهضت مشروطه و ملي شدن نفت خواهد بود كه براي آسيب شناسي و آفت زدايي انقلاب , همواره بايد اصحاب فكر , انديشه و قلم , جديت لازم را در اين عرصه دشوار , داشته باشند. و حوادث كودتاي 28 مرداد سال 32 نيز در همين راستا قابل تحليل و تبيين است .
در پايان بايد نتيجه گرفت كه تاريخ ; درسهاي پررمز وراز زيادي را براي « گفتن » دارد اما چه تاسف كه غفلت و كاهلي شاگردان تنبل , بهره گيري آنان را كم مي كند , همچنانكه علي عليه السلام فرمود : « عبرت در دنيا , زياد است ولي عبرت گيرندگان , كم » . اميد است كه ما براي پيمودن راه انقلاب امام عبرت هاي لازم را گرفته باشيم .
تا انقلاب جهاني مهدي موعود(عج )
پاورقي :
1 ـ جلال آل احمد , در خدمت و خيانت روشنفكران , ص .317
2 ـ منبع شماره 2 , ص .65
3 ـ منبع شماره 3 , ص .416
4 ـ امام خميني , در جستجوي راه از كلام امام , شخصيتها , ص .23
5 ـ مرتضي مطهري , بررسي اجمالي نهضت هاي اسلامي در صدساله اخير , ص .92
6 ـ منبع شماره 7 , همان صفحه .
7 ـ علي رضوي نيا , نهضت آزادي , ص .23
8 ـ شهريار زرشناس , نگاهي كوتاه به تاريخچه روشنفكري در ايران , ص .123
9 ـ موسسه مطالعات وپژوهشهاي سياسي , ظهور و سقوط سلطنت پهلوي , ص .343
10 ـ منبع شماره 12 , همان صفحه .
11 ـ سابق الذكر , ص .128
12 ـ همان , ص .133
13 ـ منبع شماره 11 , همان صفحه .
نرمش و انعطاف بيش از حد مصدق با مخالفين نهضت , موجب حيرت و قابل تامل است تا جائيكه انسان به صداقت مصدق شك مي كند . آمريكايي ها در سال 1951 دكتر مصدق را بعنوان مرد سال شناختند و او را به شخصيتي افسانه اي تبديل كردند و خودشان كمك كردند به اينكه همه اميد ملت ايران در او خلاصه شود اما خود آنها يكي دو سال بعد موجب سقوط او شدند.
امام خميني (ره ) معتقد بودند كه در نهضت ملي , مي بايست جنبه مذهبي بر جنبه سياسي غلبه مي يافت . امام مي فرمايد : « در خلال نهضت كاشاني و دكتر مصدق كه جبهه سياسي نهضت قويتر بود , در نامه اي به كاشاني نوشتم كه لازم است براي جبهه ديني نهضت , اهميت كامل قائل شود. او به جاي اينكه جنبه مذهبي را تقويت كند و بر جنبه سياسي چيرگي دهد , به عكس رفتار كرد , به گونه اي كه رئيس مجلس شوراي ملي شد و اين اشتباه بود. من از او خواستم براي دين كار كند نه اينكه سياستمدار شود.
جريان روشنفكري روحانيت ستيز در نهضت ملي , ادامه روشنفكري مشروطه است كه اساسا صبغه سكولاريستي دارد و مصدق نماينده اين جريان است . حضرت امام (ره ) به نقش دكتر مصدق و آيت الله كاشاني در تاريخ معاصر ايران پرداخته و درباره مصدق گفتند : « مصدق به ما خيلي سيلي زد و مي خواست به اسلام سيلي بزند. »