روزنامه جمهوري اسلامي 29/05/1385 صفحه عقيدتي

درسي از مكتب امام موسي بن جعفر(ع )
رابطه خردورزي با اجتناب از معاصي

* هستي و حيات
درسي از مكتب امام موسي بن جعفر(ع )
رابطه خردورزي با اجتناب از معاصي


به انگيزه بزرگداشت سالروز شهادت
« عقل و خرد » نعمت و موهبت بزرگي است كه خداي متعال آن را به بشر ارزاني داشته تا در پرتو هدايتگري ها و راه گشايي هايش از ظلمت جهل و ناداني برهد و به قلمرو نور آگاهي و دانايي وارد شود.
آنان كه در بسترسازي براي رشد و شكوفايي نيروي عقل و خرد تلاش و فعاليت ويژه مبذول مي دارند و فضاهاي مناسبي ايجاد مي كنند تا عقل با حضور در همه عرصه ها و صحنه هاي حيات فردي و اجتماعي به راهنمايي هاي مختلف و رهايي بخش بپردازد , به مرور به انسان هاي خردورز تبديل مي شوند و شخصيتي والا مي يابند و به قدرت و تواني شگرف مي رسند و از اين طريق , جان و روح و جسم و تن خويش را از همه آلايش ها و معاصي و مفاسد پاك و منزه مي دارند و از هر كژي و ناراستي كناره مي گيرند.
راستي چه ارتباط و پيوندي ميان « خردورزي » و « اجتناب از معاصي » وجود دارد و چرا صاحبان عقل و خردهاي سالم از هر فساد و تباهي و رذيله اخلاقي مي گريزند
خردورزان به اين دليل از معاصي و مفاسد مي گريزند كه با بينش و شناختي كه عقل و خرد مي آفريند , به ماهيت گناه و نقش مخرب و آثار زيانمند فردي و اجتماعي آن وقوف حاصل مي كنند و از همين رو حاضر نمي شوند دست به اعمالي بيالايند كه جز گمراهي و تباهي و فساد نتيجه و ثمري ندارد و فرد و جامعه را با آفات و زيان هاي گوناگون مواجه مي سازد.
همچنين خردورزان جايگاه انساني خويش در آفرينش را رفيع مي يابند و به همين دليل نمي خواهند از مقام و منزلت والايي كه خداوند متعال به انسان عنايت كرده و او را از حيوان تفكيك داده است نزول كنند و به مرور و در اثر آلودگي به معاصي و گناهان مختلف به حيات حيواني تبدل يابند.
انسان خردورز شخصيت معنوي خويش را بالاتر از آن مي داند كه به فسق و فجور گرايش يابد و در فساد و بزه و تباهي غوطه ور گردد و در گناه زيست كند و با گناه از اين دنيا كوچ نمايد.
يكي از گناهان بسيار خطرناك كه در مقايسه با ساير معاصي نقش « كليد » را در گشودن درب « خانه مفاسد » ايفا مي كند , « دروغ » است .
خردورزان از دروغ با تمام آثار و زيان هاي آن به شدت پرهيز مي كنند و خود را به اين معصيت بزرگ آلوده نمي سازند.
اين كلام راهنما و بيدارگر از حضرت امام موسي بن جعفر(ع ) است :
« خردمند , دروغ نمي گويد , گرچه از راه دروغ بتواند به خواسته خود برسد. »
در مواجهات و تعاملات اجتماعي به وضوح مشاهده مي كنيم كه آدم هاي آلوده به دروغ , در هر مناسبت و با هر مواجهه با افراد به صورت مكرر زبان به كذب و دروغ مي آلايند و اين معصيت و گناه به صورت يك « بيماري مزمن » در جان و روحشان ريشه دوانده است .
گروه دومي را مي يابيم كه به دروغ به صورت يك « سرگرمي » و « تفريح » مي نگرند و براي « بازارگرمي » و ايجاد « خنده » در ديگران , پي درپي زبان به اين معصيت و گناه ويرانگر آلوده مي سازند و هرگز به عواقب خطرناك آن نظر نمي دوزند.
گروه سومي را نيز سراغ داريم كه دروغ در وجود آنان نه به صورت بيماري , و نه به صورت سرگرمي , كه فقط در مواقع خاص و براي رسيدن به خواسته ها و اميالشان به ظهور و بروز درمي آيد.اين نوع دروغ , همچون ساير موارد و مصداق ها و نمونه هاي اين عمل , خطرناك و زيانمند مي باشد. اما انسان هاي خردمند به مرتبه اي از ايمان و شناخت و بينش رسيده اند كه نه تنها از دروغ هاي سرچشمه يافته از عارضه و بيماري روحي و رواني مي گريزند , و نه تنها از دروغ هاي سرگرمي زا و مضحكه آميز به شدت فاصله مي گيرند , بلكه از دروغ هايي كه در اثر آن خواسته هايشان تامين مي گردد اجتناب مي ورزند , كه اين نوع دروغ نيز با جايگاه انساني و شخصيت معنوي آنان در تضاد و تعارض مي باشد.
حضرت امام موسي بن جعفر(ع ) با كلام آگاهي بخش خويش , مقام و مرتبه عقل و خرد و نقش ارزنده اين نعمت و موهبت الهي را در نماياندن راه هدايت و صداقت مشخص مي نمايد و شخصيت والاي انسان هاي خردورز را به نظاره ديدگان فكر و روح مي گذارد تا آدمي دريابد كه بايد از راهنمايي ها و هدايتگري هاي نيروي شگرف عقل و خرد بهره ببرد و به كمك آن راههاي نفوذ نفس و سيطره جويي بر انديشه و عمل و رفتار و سلوك انسان ها را مسدود سازد.
« پرهيز از دروغ » , مصداق و نمونه اي است كه در همه مصاديق و نمونه هاي معاصي و مفاسد و گناهان تعميم مي يابد و به اين ترتيب رابطه اي منطقي بين « خردورزي » و « اجتناب از معاصي » برقرار مي گردد و هر انسان خردمند , همانگونه كه از « دروغ » مي پرهيزد , از همه « معاصي و گناهان » اجتناب مي ورزد.
« خردورزان » جايگاه انساني خويش در آفرينش را رفيع مي يابند و به همين دليل نمي خواهند از مقام و منزلت والايي كه خداوند متعال به انسان عنايت كرده نزول كنند و به مرور در اثر آلودگي به معاصي و گناهان مختلف به حيات حيواني تبدل يابند
انسان هاي خردمند به مرتبه اي از ايمان و شناخت رسيده اند كه نه تنها از دروغ هاي سرچشمه يافته از عارضه و بيماري روحي و رواني مي گريزند , و نه تنها از دروغ هاي سرگرمي زا و مضحكه آميز به شدت فاصله مي گيرند , بلكه از دروغ هايي كه در اثر آن خواسته هايشان تامين مي گردد اجتناب مي ورزند , كه اين نوع دروغ نيز با جايگاه انساني و شخصيت معنوي آنان در تضاد و تعارض مي باشد

هستي و حيات




هستي و اقسام آن
علامه سيدمحمد حسين طباطبايي
مستند : آيه 255 , سوره بقره « الله لااله الا هوالحي القيوم » الميزان , ج 4 , ص 217
انسانها از همان روزهاي اولي كه به مطالعه حال موجودات پرداختند آنها را دو جور يافتند : يكي موجوداتي كه حال و وضعي ثابتي دارند , حس آدمي تغييري ناشي از مرور زمان در آنها احساس نمي كند , مانند سنگها و ساير جمادات , و قسم ديگر موجوداتي كه گذشت زمان تغييراتي محسوس در قوا و افعال آنها پديد مي آورد , مانند انسان و ساير حيوانات , و همچنين نباتات كه مي بينيم در اثر گذشت زمان قوا و مشاعرشان و كارشان يكي پس از ديگري تعطيل مي شود , و در آخر به تدريج دچار فساد و تباهي مي گردد.
سپس انسانها اين معنا را فهميدند كه در موجودات قسم دوم علاوه بر هيكل محسوس و مادي چيز ديگري هست , كه مساله احساسات و ادراكات علمي و كارهايي كه با علم و اراده صورت مي گيرد همه از آن چيز ناشي هستند , و نام آن را حيات و از كار افتادن و بطلانش را مرگ ناميدند , پس حيات يك قسم وجودي است كه علم و قدرت از آن ترشح مي شود.
خداي سبحان هم در مواردي از كلام خود اين تشخيص انسانها را امضا كرده , از آن جمله فرموده :
« اين خداست كه زمين را بعد از آن كه مرد زنده مي كند. »
« تو زمين را مي بيني كه بي حركت افتاده , همين كه ما آب را بر آن نازل مي كنيم به جنب و جوش مي افتد , و پف مي كند , آن كسي كه آن را زنده كرد همان كسي است كه مردگان را زنده خواهد كرد. »
« زندگان همه با هم برابر نيستند , مردگان هم مساوي نيستند » ,
« ما چنين كرده ايم كه زندگان از آب زنده باشند » .
و اين آيه شامل حيات همه اقسام زنده مي شود , چه انسان و چه حيوان و چه گياه .
همانطور كه آيات فوق موجود زنده را سه قسم مي كرد , آيات زير هم زندگي را چند قسم مي كند :
« به زندگي دنيا راضي و قانع شدند و بدان دل بستند » ,
« پروردگارا دوبار ما را ميراندي , و دوبار زنده كردي » .
كه دوباره زنده كردن در آيه شامل زندگي در برزخ و زندگي در آخرت مي شود و آيه قبلي هم از زندگي دنيا سخن مي گفت , پس زندگي هم سه قسم است , همانطور كه زندگان سه قسمتند.
زندگي پست
مستند : آيه فوق , الميزان , ج 4 , ص 218
خداي سبحان با اين كه زندگي دنيا را زندگي دانسته ولي در عين حال در مواردي از كلامش آن را زندگي پست و خوار و غيرقابل اعتنا دانسته , و فرموده :
« زندگي دنيا در برابر زندگي آخرت جز چيزكي نيست » ,
« شما همه در پي كالاي پستيد » ,
« زينت زندگي پست را مي خواهي » ,
« زندگي پست دنيا جز بازي و بيهوده كاري نيست » .
« زندگي دنيا بجز دام فريب چيزي نيست » .
پس ملاحظه گرديد كه خدا زندگي دنيا را به اين اوصاف توصيف كرد , آن را متاع خوانده و متاع به معناي هر چيزي است كه خودش هدف نباشد , بلكه وسيله اي براي رسيدن به هدف باشد , و آن را عرض خواند , و عرض چيزي است كه خودي نشان مي دهد و بزودي از بين مي رود , و آن را زينت خواند , و زينت به معناي زيبايي و جمالي است كه ضميمه چيز ديگري شود , تا بخاطر زيبايي اش آن چيز ديگر , محبوب و جالب شود , در نتيجه آن كسي كه به طرف آن چيز جذب شده , چيزي را خواسته كه در آن نيست , و آنچه را كه در آن هست نخواسته , و نيز آن را لهو خوانده , و لهو عبارت است از كارهاي بيهوده اي كه آدمي را از كار واجبش باز بدارد , و نيز آن را لعب خوانده و لعب عبارت است از عملي كه بخاطر يك هدف خيالي و خالي از حقيقت انجام گيرد و آن را متاع غرور خوانده , و متاع غرور به معناي هر فريبنده اي است كه آدمي را گول بزند.
زندگي واقعي
مستند : آيه فوق , الميزان , ج 4 , ص 219
آيه ديگري جامع همه خصوصيات آيات بالا است , و آن اين است : « زندگي دنيا جز بيهوده كاري و بازي نيست , و زندگي واقعي تنها زندگي آخرت است , اگر بنا دارند بفهمند. » اين آيه شريفه مي خواهد حقيقت معناي زندگي را يعني كمال آن را از زندگي دنيا نفي نموده , و آن حقيقت و كمال را براي زندگي آخرت اثبات كند , چون زندگي آخرت حياتي است كه بعد از آن مرگي نيست , همچنان كه فرمود :
« درحالي كه ايمنند و بجز مرگ اول ديگر تلخي هيچ مرگي نمي چشند » ,
« در بهشت هر آنچه بخواهند دارند و نزد ما بيش از آن هم هست » .
پس اهل آخرت ديگر دچار مرگ نمي شوند , و هيچ نقضي و كدورتي عيش شان را مكدر نمي كند , لكن صفت اول يعني ايمني , از آثار حقيقي , و خاصه زندگي آخرت , و از ضروريات آن است .
پس زندگي اخروي زندگي حقيقي و برطبق حقيقت است , چون ممكن نيست مرگ بر آن عارض شود به خلاف حيات دنيا , اما خداي سبحان با اين حال در آيات بسيار زيادي ديگر فهمانده كه حيات حقيقي را او به آخرت داده , و انسان را او به چنين حياتي زنده مي كند , و زمام همه امور به دست اوست , پس حيات آخرت هم ملك خداست , نه اين كه خودش مالك باشد , و مسخر خداست نه يله و رهاو خلاصه زندگي آخرت خاصيت مخصوص به خود را از خدا دارد , نه از خودش . (معارف قرآن در الميزان , به كوشش سيدمهدي امين , انتشارات سازمان تبليغات اسلامي )
خداوند متعال در قرآن كريم زندگي دنيا را « متاع » خوانده است , و متاع به معناي هرچيزي است كه خودش هدف نباشد , بلكه وسيله اي براي رسيدن به هدف باشد
زندگي آخرت , زندگي « حقيقي » است , چون ممكن نيست مرگ بر آن عارض شود. اهل آخرت دچار مرگ نمي شوند , و هيچ نقصي و كدورتي عيش آنان را مكدر نمي كند. صفت « ايمني » , از آثار « حقيقي » , و خاصه زندگي آخرت و از ضروريات آن است