روزنامه جمهوري اسلامي 28/05/1385 صفحه امام
مديريت الهي , كليد توسعه اسلام در جهان




بهره اي از ديدگاه مديريتي امام خميني
علي معصومي (وزوايي )
« مديريت » به دليل دامنه گسترده اي كه دارد , از تعاريف متعدد و متنوعي نيز برخوردار است و معمولا كم تر تعريفي پيدا مي شود كه بتواند تمامي ابعاد و وجوه گسترده مديريت را در برداشته باشد. مديريت , هم اداره كردن و جهت دادن به فعاليت هاي مجموعه هاي خرد و كلان است وهم اداره كردن وبه كار انداختن و تنظيم نمودن كار خود انسان توسط خود انسان است , يعني اينكه ما از يك سو مي توانيم اداره كردن يك خانواده و يا يك اداره و يا يك شهر و كشور و يا جهان را مديريت بناميم , و از سوي ديگر , مي توانيم اداره كردن وجود و نفس خودمان به دست شخص خودمان را نيز مديريت بناميم و بگوييم هريك از ما انسان ها , مدير خود و نقس خود و مدير وجود هستيم و اگر بتوانيم مديريت نفس و وجود خودمان را به خوبي به سامان برسانيم و توانايي ها و استعدادهاي وجود خودمان را به خوبي در جهت هاي مفيد و مثبت شكوفا كنيم , يقينا هم خود موفق خواهيم شد و هم اينكه جامعه از ما بهره مند مي شود. اساسا انسان هاي موفق كساني هستند كه پيش از هرچيز مي توانند ذات و نفس خود و وجود خود را به خوبي مديريت كنند و از توانايي هايي كه در وجودشان هست , به خوبي بهره مند شوند. خداوند متعال هريك از انسان ها را به گونه اي آفريده است كه لبريز از استعداد و توانايي مي باشند و خميرمايه همه پيشرفت ها و موفقيت ها در وجود انسان ها به وديعه نهاده شده است . به عبارت ديگر , خداوند در تقسيم استعدادها و توانايي ها و ماده اصلي ترقي و تكامل , به عدالت كامل رفتار كرده و در محفظه وجود هر كس , بذر استعدادهاي بي شمار را گنجانده است , منتها در وجود بعضي , حضور يك نوع بذر پررنگ تر است و در مقابل , حضور نوع ديگري از بذر در وجود طرف ديگر نمايان تر مي باشد. در اين جا فقط يك چيز مي ماند كه دست خود انسان است و آن چيزي غير از اين نيست كه انسان استعدادهاي پررنگ تر وجود خود را كشف و مديريت كند تا به موفقيت و تكامل و ترقي دست يابد.
دريك تعريف , جامعه چيزي غير از مجموعه افراد تشكيل دهنده آن جامعه نيست و بسياري از قوانين و كليات و احكامي كه بر يك شخص مي تواند حاكم باشد , بر يك جامعه نيز صدق مي كند و برعكس . از جمله چيزهايي كه قوانين و احكام آن تا حدود زيادي هم بر شخص و هم بر جامعه حاكم است , مديريت است . اگر به انبوه اشخاصي كه در جامعه زندگي مي كنند , نظر بيفكنيم , مشاهده خواهيم كرد كه انسان ها به همان ميزان كه توانسته اند استعدادها و توانايي هاي وجود خود را كشف و مديريت كنند , به همان ميزان نيز موفق شده اند , هنگامي كه به عرصه جامعه مي نگريم , انسان ها را با درجات مختلف موفقيت مي يابيم . برخي رامي بينيم كه نفس و استعداد خود را به طور عالي مديريت كرده و در عرصه هاي مختلفي كه بعضي عناصر بازدارنده و يا پيش برنده كاذب اجتماعي و انساني به آن راهي ندارد , ترقي كرده اند و برخي نيز در اين مسير به موفقيت هاي كم تر دست يافته اندو....
جوامع نيز همين حالت را دارند , يعني اينكه اگر در جوامع نيز مديريت عالي وجود داشته باشد و مديران يك جامعه در سطح خرد و كلان بتوانند استعدادها و توانايي هاي يك جامعه را به خوبي كشف و مديريت كنند , يقينا آن جامعه به سرعت در هر عرصه اي كه مديريت شود , پيشرفت سريع و حيرت انگيز خواهد داشت .
پيشرفت و ترقي نيز مثل مديريت , حوزه ها و ابعاد گوناگون دارد. از پيشرفت در حوزه معنوي و علمي گرفته تا پيشرفت در حوزه اقتصادي , صنعتي , فني و ده هاي حوزه ديگر. گرچه پيشرفت در هر حوزه اي , به عناصر و عوامل مختلف نياز دارد , ولي « مديريت » عنصر محوري و اساسي همه پيشرفت ها و ترقي هاي مادي و معنوي جوامع است . جوامعي كه در حوزه اي پيشرفت كرده اند , قطعا در آن حوزه از مديريت خوبي برخوردار بوده و توانسته اند توانايي ها و استعداد خود را به خوبي كشف و مديريت كنند.
پس از اين مباحث مقدماتي , بايد به اين نكته اشاره كنيم كه اگر مجموع ملل و جوامع موجود جهان را در يك چشم انداز كلي با يكديگر مقايسه كنيم , درمي يابيم كه استعدادها و توانايي هاي بالقوه جهان اسلام و مواد اصلي كه نياز اوليه براي پيشرفت و تكامل است , درجهان اسلام و جوامع اسلامي از همه ملل و جوامع ديگر بيشتر است . البته نبايد از نظر دو بداريم كه در مجموعه جهان اسلام , در بعضي حوزه ها كمبودهايي وجود دارد كه در جوامع ديگر اين كمبودها كم رنگ تر است , ولي هنگامي كه به معدل كلي استعدادها و توانايي هاي جوامع نگاه مي كنيم و همه حوزه ها را باهم حساب مي كنيم , متوجه مي شويم كه معدل كلي استعدادها و توانايي هاي جوامع جهان اسلام بسيار بالاتر از معدل جوامع ديگر است . گرچه وجود ذخاير عظيم انرژي در جهان اسلام , وجود انواع ذخاير معدني , وجود جمعيت جوان و پرتوان , وجود نسلي سالم تر نسبت به جوامع ديگر , و جود جمعيتي بيش از يك ميليارد و نيم نفر در جهان اسلام , وجود سابقه اي كهن و درخشان و تاريخ پرفروغ در جهان اسلام و ده ها مورد ديگر , از عناصري است كه كفه استعدادهاي بالقوه جهان اسلام را سنگين مي كند , ولي مهم تر از همه اين ها , حضور خود اسلام است كه ملل مسلمان از اين نعمت بزرگ برخوردارند ولي جوامع ديگر از چنين نعمتي برخوردار نيستند. اكنون سوالي كه قابل طرح مي باشد , اين است كه در ميان اقوام و ملل جهان چه قومي به طور طبيعي (نه به طور اجباري ) مي تواند رهبري جهان را در دست بگيرد و كلي جهان را به سوي سعادت و تكامل حركت دهد. پاسخ به اين سوال , ساده است و هركس مي تواند به راحتي پاسخ دهد كه طبيعتا آن قومي شايسته رهبري جهان است كه معدل استعداد آن بالاتر از ديگران باشد , به ويژه آنكه اگر آن قوم صاحب مكتبي مثل اسلام باشد كه به شدت عموم جوامع جهاني تشنه چنين مكتبي هستند , مكتبي كه دين و دنيا و معنويت و ماديت آن ها را توامان تامين مي كند و لازم نيست كه جامعه اي براي رسيدن به ترقي و پيشرفت مادي , از معنويت دست بردارد و يا براي رسيدن به معنويت و دين , از ماديت و ترقي هاي مادي دست بشويد.
سوال ديگري كه اكنون مطرح مي باشد اين است كه پس چرا در حال حاضر اسلام و جهان اسلام با داشتن همه توانايي ها و استعدادهاي بالقوه و شايستگي ذاتي براي رهبري جهان , در جايگاه رهبري جهان قرار ندارد.
پاسخ اين است كه محوري ترين مشكل جهان اسلام , نداشتن مديريت صحيح و عالي است , يعني همان چيزي كه واقعا اعجاز مي كند. اگر در جهان اسلام مديريت عالي و قابل قبول وجود داشت , اكنون نه تنها جهان اسلام تا اين حد هدف كينه توزي هاي دشمنان قرار نداشت , بلكه راهبر و سرور جهانيان بود. امام خميني به ضعف مديريت در جهان اسلام اشاره مي فرمايد و معتقد است كه اگر جهان اسلام به خوبي مديريت شود , اسلام فاتح جهان مي شود. امام خميني در اين باره يك جمله كوتاه و بسيار مهم دارد و مي فرمايد : با مديريت صحيح و خوب , مي توان اسلام را فاتح جهان نمود(صحيفه امام , جلد 21 , ص 195 )
امام خميني كسي نبود كه فقط حرف بزند و پشتوانه عملي براي سخنانش نداشته باشد. آن بزرگوار پيش از آنكه حرف بزند , عمل مي كرد و در عمل حرف هاي خودش را به اثبات مي رساند. ايشان در زمينه مديريت خوب و عالي نيز ابتدا عمل كرد و پس از آنكه با مديريت عالي و كلان خود , مسير تاريخ اسلام را عوض كرد , چنين سخني را به زبان آورد تا نسل هاي بعد , هم عمل او را در مديريت صحيح و معجزه آسا ببينند و هم سخن ايشان را بخوانند.
امام خميني با مديريت الهي خود به همه مسلمانان اثبات كرد كه به راحتي مي توان مسير تاريخ ظلماني بشر را عوض كرد , به راحتي مي توان گردن كشان جهاني را منكوب كرد , به راحتي مي توان همه آنچه را كه بانيان ظلم برجهان تحميل نموده اند , برهم ريخت و دنياي جديدي به وجود آورد.
البته بعد از آنكه امام خميني چنين تفكري را به جهان اسلام آورد و جوامع اسلامي را به جنبش واداشت , در جهان اسلام اين تفكر جا افتاد و بسياري از هوشياران جهان اسلام متوجه شدند كه با مديريت صحيح و الهي مي توان اسلام را فاتح جهان و مسلمانان را سرور جهانيان نمود. البته مجموعه جهان استكباري غرب نيز متوجه شد كه اين تفكر امام خميني در جهان اسلام طرفداراني پيدا كرده است و اين طرفداران هر روز نيز افزون تر مي شوند و اگر چاره اي براي آن انديشيده نشود , فردا جهان اسلام , سرور ملل جهان خواهد شد و مجموعه استكبار به قعر گور خواهد رفت . به همين دليل بود كه جهان استكباري غرب به مقابله با جهان اسلام برخاست و اكنون چندين سال است كه اين تقابل ادامه دارد و جهان غرب مي خواهد نگذارد جهان به پرواز درآيد. ولي استكبار غرب در آينده ناگزير خواهد شد كه واقعيت ها را بپذيرد , زيرا تفكر امام خميني اكنون متعلق به همه ملل اسلامي شده است .
هنگامي كه به معدل كلي استعدادها و توانايي هاي جوامع نگاه مي كنيم و همه حوزه ها را باهم محاسبه مي نماييم , متوجه مي شويم كه معدل كلي استعدادها و توانايي هاي جوامع جهان اسلام بسيار بالاتر از معدل جوامع ديگر است و گرچه وجود ذخاير عظيم انرژي در جهان اسلام , وجود انواع ذخاير معدني , وجود جمعيت جوان و پرتوان , وجود نسلي سالم تر نسبت به جوامع ديگر , و جود جمعيتي بيش از يك ميليارد و نيم نفر در جهان اسلام , وجود سابقه اي كهن و درخشان و تاريخ پرفروغ در جهان اسلام و ده ها مورد ديگر , از عناصري است كه كفه استعدادهاي بالقوه جهان اسلام را سنگين مي كند , ولي مهم تر از همه اين ها , حضور خود اسلام است كه ملل مسلمان از اين نعمت بزرگ برخوردارند
سوال اين است كه چرا در حال حاضر اسلام و جهان اسلام با داشتن همه توانايي ها و استعدادهاي بالقوه و شايستگي ذاتي براي رهبري جهان , در جايگاه رهبري جهان قرار ندارد. پاسخ اين مي باشد كه محوري ترين مشكل جهان اسلام , نداشتن مديريت صحيح و عالي است , يعني همان چيزي كه واقعا اعجاز مي كند. اگر در جهان اسلام مديريت عالي و قابل قبول وجود داشت , اكنون نه تنها جهان اسلام تا اين حد هدف كينه توزي هاي دشمنان قرار نداشت . بلكه راهبر و سرور جهانيان بود
امام خميني به ضعف مديريت در جهان اسلام اشاره مي فرمايد و معتقد است كه اگر جهان اسلام به خوبي مديريت شود , اسلام فاتح جهان مي شود. امام خميني در اين باره يك جمله كوتاه و بسيار مهم دارد و مي فرمايد : با مديريت صحيح و خوب , مي توان اسلام را فاتح جهان نمود
امام خميني با مديريت الهي خود به همه مسلمانان اثبات كرد كه به راحتي مي توان مسير تاريخ ظلماني بشر را عوض كرد , به راحتي مي توان گردن كشان جهاني را منكوب كرد. به راحتي مي توان همه آنچه را كه بانيان ظلم بر جهان تحميل نموده اند , به هم ريخت و دنياي جديدي به وجود آورد. البته بعد از آنكه امام خميني چنين تفكري را به جهان اسلام آورد و جوامع اسلامي را به جنبش واداشت , در جهان اسلام اين تفكر جا افتاد و بسياري از هوشياران جهان اسلام متوجه شدند كه با مديريت صحيح و الهي مي توان اسلام را فاتح جهان و مسلمانان را سرور جهانيان نمود