قسمت دوم و پاياني
10 ـ نيرومندي , عزت و پايداري : شك نيست كه اگر انسان به
خداي توانايي معتقد باشد كه قدرت او نهايتي ندارد , و عزت و ملك به
دست او است , و بزرگي و جبروت به او اختصاص دارد , به هيچ وجه
احساس ناتواني يا شكست يا مغلوب شدن نمي كند , زيرا كه خود را
بهره مند و مستفيض از قدرت مطلق فياضي مي بيند كه فيض او حدي
ندارد. و چنين انساني مقتدر و عزيز و پايدار مي شود. (ولله العزه
ولرسوله والمومنين ) , و به نيروهاي محدود نابود شونده اعتنايي ندارد ,
و براي هر كس كه تظاهر به قدرت كند اهميتي قائل نمي شود. به خداي
بزرگ توكل مي كند , و به ريسمان او چنگ مي زند , و در را حق و عدالت
مستقيم است , و در طريق خير و فضيلت پيش مي رود , و آنچه را كه دين
الاهي بر او واجب كرده است به انجام مي رساند , هرچند با موانعي
دشوار و بازدارنده همراه باشد , به نيروي خدا نيرومند است و بر او
توكل مي كند , و ميداند كه خداي فرمانرواي جهان او را فرو نمي گذارد ,
و از ياري و تاييد او خودداري نمي كند.
11 ـ هماهنگي با كاينات در پذيرش قدرت الهي : از آنچه گذشت
آشكار شد كه انسان موحد , جز خداي متعال حاكم و فرمانروايي براي
جهان هستي نمي شناسد , حاكميت مطلق فراگير بر همه كاينات , و بر همه
نظامها و قوانين روان در جهان هستي , و بر همه علتها و معلولها
مخصوص او است , بلكه بر علت بودن علتها و سبب بودن سببها نيز
حكومت دارد , علت به اراده او علت است , سبب به مشيت او سبب .
و معلوم است كه اعتقاد به اين نيروي كلي فراگير و تكيه كردن به
آن , سبب آن مي شود كه آدمي خود را توانا و گشاده دست و غير گرفتار در
حوزه علتها و معلولها احساس كند , بدان جهت كه پشتگرمي به نيرويي
دارد كه بر علتها چيره است و اسباب طبيعي جلوگير آن نيست . بنابراين
مي تواند , به اذن خداي بزرگ , در جهان براي پيشبردن منظورهاي
درست و شايسته خود تصرف كند.
از اينجا به امر بزرگ ديگري مي رسيم , و آن دعا است , و از اهميت و
تاثير آن آگاه مي شويم , و مي دانيم كه چون دعاي بنده اي مستجاب
شود , خدا علل و اسباب را چنانكه شايسته است تغيير مي دهد.
12 ـ انضباط در كارها : از مهمترين امتيازهاي جهان بيني الاهي ,
ونتيجه هاي موثر آن در تهذيب جانها و اصلاح جامعه ها , مراقبتي است
كه آدمي بر كارها و اقدامات و اعمال كردني و نكردني وحتي افعال
نفساني خود دارد , مراقبتي كه بنابراين جهان بيني و اعتقاد بر لازم
مي آيد.
مومن موحد , به قوانين الاهي معتقد است , و خدا را واضع اين
قوانين مي شناسد , و او را در عمل كردن يا نكردن آنها حاضر و ناظر
مي داند , و اين را قبول دارد كه خدا از همه چيز آگاه است و از نگاه
پوشيده چشمها تا آنچه در عمق جانها مي گذرد همه را ميداند , و او
داوري دادگر است كه به حساب كارها و گناهان كوچك وبزرگ رسيدگي
مي كند (لا يغادر صغيره و لا كبيره الا احصاها)2 هر چند به وزن دانه
خردلي باشد (و ان كان مثقال حبه من خردل اتينابها و كفي بنا
حاسبين )3
و چون همه اينها را مي داند و به آنها ايمان دارد , براي كارهاي خود
در زندگي مرزهاي دقيقي قرار مي دهد , و از گفتن كلمه اي , يا انداختن
نگاهي , يا افتادن به انديشه اي , كه رضاي خدا در آن نباشد , خودداري
مي كند.
و اين ـ چنانكه گفتيم ـ از مهمترين عوامل موثر در ساخته شدن
نفس و پاكيزه گشتن اجتماع و گسترش يافتن دايره تربيت متعالي است .
13 ـ رهايي از نوميدي : نوميدي عامل كارگر و زيانبخش براي انسان
است , و چون بر جان آدمي چيره شود , سبب تباهي و سقوط آن خواهد
شد. اين نقطه سياه را به زندگي انسان يكتاپرست راهي نيست , زيرا
چنين نمودي را نمي شناسند و فرصتي به آشكار شدن آن نمي دهد , و
شيطان آن را از جان خود دور مي كند و به زندگي با نگرشي مثبت
مي نگرد , و راهي بسته و چيستاني ناگشودني و مانعي غير قابل عبور و
گرهي بازنشدني در برابر خود نمي بيند , بلكه افقهاي زندگي را سرشار از
روشني , و خورشيدهاي آرزوها را در آسمان , و بهار كاميابي را دامن
گسترده بر هر جا كه رو كند مي بيند. و اينهمه به سبب ايمان شخص
موحد به اراده خداي بزرگ , و اميدوار به الطاف عام و خاص خدا , و در
جان وي متجلي مي شود , و مجالي براي نوميدي و بدبيني و دلتنگي
باقي نمي گذارد. و چنين روحيه اي عالي همه وجود او را فرا مي گيرد , و
به هر نيكي و عمل صالح و اقدام خيري او را رهبر مي گردد. در نظر اين
انسان اگر همه راهها مسدود و همه درها بسته شود , در عنايات خداي
بزرگ بسته نمي شود , و هيچ چيزي نمي تواند مانع آن باشد كه آدمي
مشمول الطاف خدايي شود. و با آنكه كارها پيرو نظامها و قوانيني است
كه خدا آن ها را معين كرده است , اراده خدا بر همه آنها غالب است , و به
اقتضاي مشيت خود آنها را تغيير مي دهد.
علاوه بر اين , انسان يكتاپرست در حالتي ميان بيم و اميد زندگي
مي كند : از خداي متعال و مواخذه و دادگري و رسيدگي او به اعمال خود
در آن روز كه اعمال بر خدا عرضه مي شود ـ بيمناك است , و به خداي
متعال و رحمت او , كه همه چيز را شامل مي شود , اميدوار است , و با
اين اميد چشم آن دارد كه مورد عفو و گذشت او واقع شود.
و اين حالت از تضادي باطني 4 در انسان سرچشمه مي گيرد , و خود
بزرگترين انگيزه براي واداشتن او به تحرك و عمل مي شود. انسان
اميدواري كه در اميد خود صادق است , از عمل باز نمي ايستد , و به آن
راضي نمي شود كه ايام عمر او بدون حاصلي سپري شود , به همين
جهت , بر مي خيزد و به تلاش و كوشش مي پردازد. نيز چنين است حال
شخص بيمناكي كه در ترس خود صادق است , و نمي تواند با تنبلي و
مهمل گذاشتن اوقات زندگي خود سازگاري كند
14 ـ راه بازگشت : يكي از مسلمات آن است كه در آدمي دو جاذبه
وجود دارد : يكي جاذبه اي نفساني كه سبب كشيده شدن او به طرف
شهوتها و ميلها و تجاوز و زياده روي در حق خود و در حق اجتماع
مي شود , وسبب لغزيدن و خوار شدن او است , و ديگري جاذبه اي
عقلاني كه او را به فرو گذاشتن شهوات و تعديل كردن آن ها و تمايل پيدا
كردن به كارهاي خردمندانه و افعال نيك و شايسته راهبر مي شود ,
وسبب سعادت و صعود او به درجات عاليه خواهد شد. پس هر كس
مجذوب جاذبه دوم شود و از عقل پيروي كند و به كار نيك پردازد ,
نوميدي و بدبختي را راهي براي چيره شدن بر او نيست . ليكن آنكه زير
تاثير جاذبه نخستين قرار گيرد و هدفهاي عالي زندگي را پشت سر نهد ,
و از شهوتها پيروي كند و خواستار لذتهاي آني زايل شونده شود و به
گناهان پردازد , به مرتبه انسان نافرمان ستمگر فرو افتاده گمراه در
مي آيد , و در اسارت پريشان خاطري و پريشاني ضمير قرار مي گيرد , و
در نتيجه نوميد مي شود و شخصيت انساني او سقوط مي كند , يا در
معرض سقوط و متلاشي شدن واقع مي شود. آيا براي چنين انسان
اسرافكار درباره نفس خود كه پشيمان و سرگردان ساخت ـ يا دوستار
پشيماني است ـ چيزي وجود دارد كه سبب رهايي و زنده شدن او شود
آري , چنين چيزي در جهان بيني الاهي وجود دارد , كه همان توبه
وبازگشت است . توبه راهي است كه از آن راه آدمي گذشته را جبران
مي كند , و به وسيله آن مي تواند از راه گمراهي و نافرماني به راه هدايت و
اطاعت از خداي بزرگ در آيد , و از دوري خدا به نزديكي به خدا
برسد.و بدين وسيله سعادتمند شود , ودر زمره كساني در آيد كه كارهاي
نيك و شايسته مي كنند , و به صالحان ملحق مي شوند.
همچنين انسان تائب , از راه توبه و بازگشت , از عضوي زيان رسان
به خود و جامعه به عضوي سودمند و سودرسان بدل مي گردد.
15 ـ اعتقاد به جهان ديگر و نقش آن در تعالي آدمي : انسان الاهي
معتقد به تركيبي بودن آدمي از لحاظ تن و روان , مي داند كه پس از مرگ
طبيعي و جسدي , « خويشتن » او نابود نمي شود , بلكه باقي مانده به
صورتي ديگر به زندگي خود ادامه مي دهد. مرگ پايان كار نيست , بلكه
آغاز زندگي ديگري است كه برتر و كاملتر و لطيفتر است . و اين دنيا فاني
كه زندگي آدمي در آن با زاده شدن آغاز مي شود و با مردن پايان
مي پذيرد ـ جز تجارتخانه اي نيست كه بر آدمي واجب است كه در
بازرگاني خود در آن سود برد , و براي راه سختي كه پس از مرگ در پيش
دارد توشه اي فراهم آورد.انسان در زندگي ديگر خود محشور با اعمالي
است كه در اين زندگي كرده است و پاداش آنها را دريافت خواهد كرد :
اگر خوب بوده است خوب , و اگر بد بوده است بد. پس آنچه در حيات
ديگر قرين و مصاحب آدمي خواهد بود , چيزي جز آن نيست كه در
زندگي اين دنيا كسب كرده است . اگر صالح و پرهيزگار بوده , و به كسب
فضايل پرداخته و كارهاي نيكوكار كرده است قرين آنها مي شود و با آنها
زندگي مي كند , و هر وقت به كارهاي نيك خود مي نگرد و مي بيند كه
آنچه را بر او واجب بوده به انجام رسانيده است , آرامش خاطر پيدا
مي كند و خوشبخت و خوشوقت مي شود , و علاوه بر آن , وارد فردوسي
مي شود كه براي پرهيزگاران آماده شده است . و اگر فاسق و فاجر بوده ,
وبه كسب رذايل وزشتيها پرداخته , و كارهاي بد كرده است , با آنها قرين
مي شود و زندگي مي كند , و هر وقت به كارهاي بد خود و به گناهاني كه از
او در زندگي دنيا سر زده است مي نگرد , بدبخت و بدوقت مي شود , و
علاوه برآن به دوزخ در مي آيد كه بد جايگاهي است . پس زندگي ديگر ,
چيزي جز ادامه و تجسم و تحقق يافتن ديگري از همين زندگي دنيايي
نيست .
از اين اعتقاد , دست كم , سه امر زير نتيجه مي شود كه حايز اهميت
فراوان است :
1 ـ اين اعتقاد بر آدمي واجب مي سازد كه نسبت به اين زندگي مثبت
داشته باشد , و آن را شيرين و بارور تصور كند. بدان جهت كه مزرعه اي
براي زندگي ديگر است , پس لازم است كه از آن خوب و فراوان
بهره برداري كند , و خود را از تنبلي و نوميدي و منفي نگري نسبت به
زندگي برهاند , و آماده آن شود كه همه اوقات و لحظه ها و موهبتها
ونيروها و امكانهاي خود را به بهترين وجه به كار گيرد.
2 ـ نيز اين اعتقاد بر آدمي واجب مي كند كه خود را ـ به صورت كامل
آماده پذيرفتن مسئوليتهاي سنگين سازد , و فعلا و ثمربخش و مثبت
باشد , چه مي داند كه كار با گذشتن روزهاي گذران اين دنيا به پايان
نمي رسد , بلكه در زنگي جاوداني ديگري ادامه پيدا مي كند , كه در آنجا
محاسبه دقيقتر , و دليل گريبانگيرتر , و دريغ و افسوس بيشتر است , و
پاداش تمامتر.
و اينهمه ـ چون از روي بصيرت ويقين باشد ـ آدمي را آرمانخواه و
كمال طلب و هدفدار مي سازد , كه به عمل اندك خرسند نمي شود , بلكه
نهايت كوشش خود را در آن به كار مي برد تا همه جا را از فضيلت و خير
پر كند.
3 ـ و چون چنين باشد , چيستان جهان بزرگ براي او گشوده
مي شود , و راز بزرگ حيات را كشف مي كند...
(الحيات , ج 1 , محمدرضا حكيمي ـ محمد حكيمي ـ علي حكيمي
ترجمه احمد آرام , دفتر نشر فرهنگ اسلامي )
پاورقي :
.1 سوره منافقون : (63 ) : 8
.2 سوره كهف (18 ) : .49
.3 سوره انبيا (21 ) : 470
.4 اشاره است به فعال بودن دو حالت « خوف » و « رجا » در درون انسان
مومن .
ايمان شخص « موحد » به اراده خداي بزرگ , و اميد او به
الطاف عام و خاص خدا , در جان وي متجلي مي شود , و مجالي
براي نوميدي و بدبيني و دلتنگي باقي نمي گذارد. او افق هاي
زندگي را سرشار از روشني , و خورشيدهاي آرزوها را در ميان
آسمان , و بهار كاميابي را دامن گسترده بر هر جا كه رو كند
مي بيند
انسان « موحد » به اين دليل كه به خداوند توانايي ايمان دارد
كه قدرت او نهايتي ندارد و عزت و ملك به دست اوست و بزرگي
و جبروت به او اختصاص دارد , به هيچ وجه احساس ناتواني يا
شكست و مغلوب شدن نمي كند , زيرا خود را بهره مند و مستفيض
از قدرت مطلقي مي داند كه فيض او حدي ندارد

|
معاد و پاداش و جزا
|
النبي « ص » : يا اباذر! حاسب نفسك قبل ان تحاسب , فانه اهون لحسابك
غدا. وزن نفسك قبل ان توزن , و تجهز للعرض الاكبر , يوم تعرض لاتخفي
علي الله خافيه ... يا اباذر! لا يكون الرجل من المتقين , حتي يحاسب نفسه
اشد من محاسبه الشريك شريكه , فيعلم من اين مطعمه ! و من اين مشربه ! و
من اين ملبسه امن حلال ام من حرام يا اباذر! من لم يبال من اين اكتسب
المال , لم يبال الله من اين ادخله النار.
پيامبر « ص » : اي اباذر! پيش از آنكه به حسابت رسيدگي شود به حساب
خود برس , كه اين كار , حساب تو را در فردا آسانتر مي كند. و خود (و صفات
و اعمال خود) را پيش از آنكه سبك سنگين كنند و بسنجند , خود سبك
سنگين كن و بسنج . و خويشتن را براي روز عرضه بزرگ آماده ساز , آن روز كه
تو را بر خدا عرضه مي دارند , و هيچ چيز بر او پوشيده نمي ماند...
اي اباذر! آدمي از پرهيزگاران نخواهد بود مگر آنگاه كه به حساب خود
برسد سختتر از آنكه شريكي به حساب شريك خود مي رسد , و بداند كه
خوردني و نوشيدني و پوشيدني او از كجا فراهم مي آيد , از حلال است يا از
حرام
اي اباذر! كسي كه در بند دانستن آن نباشد كه مال را از كجا به دست
آورد , خدا دربند آن نخواهد بود كه او را از كجا وارد دوزخ كند.
الامام علي « ع » : اعلموا! انه لا يصغر ما ضريوم القيامه . و لا يصغر ما ينفع يوم
القيامه . فكونوا فيما اخبركم الله كم عاين .
امام علي « ع » : بدانيد كه آنچه در روز قيامت به انسان زيان مي رساند
نمي تواند كوچك شمرده شود; و آنچه در روز قيامت سود مي رساند نيز
نمي تواند كوچك شمرده شود; پس درباره آنچه خدا به شما خبر داده است
(رستاخيز و حساب اعمال ) , همچون كسي باشيد كه با چشم خود ديده
است .
الامام العسكري « ع » : في تفسيره , عن آبائه , عن علي , عن النبي « ص » : اكيس
الكيسين من حاسب نفسه , و عمل لما بعد الموت . فقال رجل : يا امير
المومنين ! كيف يحاسب نفسه قال : « اذا اصبح ثم امسي رجع الي نفسه و
قال : يا نفسي ! ان هذا يوم مضي عليك , لا يعود اليك ابدا. والله يسالك عنه
بما افنيته ! فما الذي عملت فيه اذكرت الله , ام حمدته اقضيت حوائج
مومن فيه انفست عنه كربه احفظته بظهر الغيب في اهله و ولده احفظته
اعنت مسلما! ما الذي ] ا [ بعد الموت في مخلفيه اكففت عن غيبه اخ مومن
صنعت فيه فيذكر ما كان منه , فان ذكر انه جري منه خير , حمدالله و كبره
علي توفيقه . و ان ذكر معصيه او تقصيرا , استغفر الله و عزم علي ترك
معاودته » .
امام عسكري « ع » ـ در تفسير خويش , از پدرانش , از علي , از پيامبر اكرم :
زيركترين زيركان كسي است كه به حساب خود برسد , و براي پس از مرگ كار
كند. مردي گفت اي اميرمومنان ! چگونه به حساب خود برسد گفت : « چون
روز را به شب رسانيد , با خود بگويد : اي نفس ! اين روز بر تو گذشت و هرگز
باز نخواهد گشت . خدا از تو مي پرسد كه آن را درچه كار تمام كردي و در آن
به چه كار برخاستي آيا به ياد خدا بودي و سپس او گذاشتي آيا در آن نياز
مومني را برآوردي آيا بار غمي و رنجي را از دل او برداشتي آيا در غياب ,
حافظ حرمت او وزن و فرزند او بودي آيا پس از مرگ برادر مومن خويش ,
حق و حرمت او را در ميان بازماندگانش نگاه داشتي آيا از غيبت كردن برادر
مومني خودداري كردي آيا به ياري مسلماني برخاستي تو در اين روزچه
كردي و آنگاه به ياد هرچه در آن روز كرده است بيفتد. پس اگر ديد كه در آن
روز كاري نيكو كرده است سپس خدا گويد و بر آن توفيق كه براي او فراهم
آورده است از او به بزرگي ياد كند; و اگر دريافت كه كوتاهي يا معصيتي كرده
است , استغفار كند و آمرزش خواهد و عزم جزم كند كه ديگر به تكرار آن
نپردازد » .

| |