روزنامه جمهوري اسلامي 24/05/1385 صفحه عقيدتي

* امتيازهاي جهان بيني الهي
ارزش تجربه
امتيازهاي جهان بيني الهي




قسمت اول
ايمان به خداي متعال و شناخت توحيدي جهان , و معتقد بودن به دو حيات مادي و معنوي را ويژگيها و امتيازهايي است كه در جهان بينيها و ايدئولوژيهاي ديگر يافت نمي شود :
1 ـ آرامش روحي و سيراب كردن عطش وجداني : انسان مومن به خدا , در اين جهان , احساس بيگانگي و تنهايي نمي كند. و اين بدان جهت است كه انسان ـ كه به طبع كنجكاو و جوينده است ـ به جستجو و تلاش برمي خيزد تا به راز زندگي و مرگ و هدفهايي كه در آنها است برسد. نيز در آن مي كوشد تا براي جان خود پناهگاهي در اين جهان گسترده پيدا كند. و پيدا است كه در اين جستجو به چيزي دست نمي يابد كه , بدون خدا , تشنگي او را فرو نشاند. در نتيجه , احساس خلا معنوي مي كند و احساس تنهايي و غربت و بي پناهي . و به هر سوي روي مي آورد آن را سرابي فريبنده مي يابد كه تشنگي را فرو نمي نشاند. مكاتب بشري و نحله (مسلك )هاي فكري نيز دست او را نمي گيرند و او را به جايي كه بايد نمي رسانند , چه از آنها چيزي جز اطلاعات ناقص , يا پندارها و گمانهايي به دست نمي آيد , كه تصور مي كنند آنها دانش است . و اينها و امثال اينها هدف شريف زندگي و مرگ را نشان نمي دهد , و رازهاي زندگي آدميزاد را در كره زمين نمي گشايد.
بنابراين , انسان خواسته خود را جز در زندگي ديني , و فهم واقعيت كلي , و اعتقاد به خداي متعال , نمي تواند يافت . و اين شناخت همان چيزي است كه همه رازها را مي گشايد , و راههاي زندگي را روشن مي كند , و هدف از زندگي و مرگ را آشكار مي سازد , و سبب پيداشدن آرامش روحي و پناهگاهي دروني مي شود , و تشنگي بزرگ روان بشري را فرو مي نشاند.
2 ـ همبستگي انسان وجهان : انسان يكتاپرست مي داند كه او و همه آنچه در اين جهان است , آفريده هاي خداي متعالند , و همه در راهي يگانه و به سوي مقصدي يگانه و براي رسيدن به هدفي يگانه پيش مي روند. نيز مي داند كه بعضي از آنچه در جهان است براي بعضي ديگر , و همه آنها براي انسان آفريده شده است , و هر چه در عالم هستي است فرمانبردار خداي متعال است . بدين گونه خود را در پرستشگاهي عظيم احساس مي كند , كه هر چيز در آن به حالت سجود در برابر خدا قرار گرفته است , و « هيچ چيز نيست جز آنكه به سپاس خدا تسبيح مي گويد » .
هركس به زباني صفت حمد تو گويد
بلبل به غزلخواني و قمري به ترانه
و انسان در چنين حالتي , به انسجام و هماهنگي خود با طبيعت و قرار گرفتن با ديگر كاينات در صف واحد پي مي برد , و خويشتن را با همه هستي هماوا مي كند , و از آنها بهره مند مي شود. و در خلال اين مجموعه , به جانب هدفهاي بزرگ زندگي به حركت در مي آيد , و به طرف قانون بزرگ هستي رهسپار مي گردد.
3 ـ هدفداري جهان و انسان : در اين جهان بسيار پهناور , هيچ چيز نيست مگر آنكه هدفي دارد , و براي آن آفريده شده , و به منظور رسيدن به آن هستي پيدا كرده است . و اين هدفداري در همه جهات و پاره هاي جهان هستي , از ذره تا كهكشان , جريان دارد. همه از قوانيني خاص پيروي مي كنند , و درچارچوب برنامه اي منظم , براي رسيدن به هدفهاي كمالي معين , به عمل مي پردازند.
و چون همه عالم , همچون مجموعه اي يگانه , منسجم و هماهنگ است , هدفداري هر جز از آن , مانند هدفداري جز ديگر است , و همه چيز هدفدار است . و چنان نيست كه شاعر سرگرداني گفته است , و ترجمه بيت او چنين است :
آمدم , نمي دانم از كجا , ولي آمدم
و پيش روي خود راهي ديدم و بر آن به راه افتادم ,
نه ! كار بزرگ جهان به اين سادگي نيست , كه براي حل آن , طرح پرسشي شاعرانه , و سپس خود را در برابر آن به ناداني زدن كفايت كند. انسان خردمند قطره آبي در نهري خرد , يا ذره اي در هوا , نمي بيند مگر اينكه همراه با آن حكمت و تدبير و راه و مقصدي را مشاهده مي كند ,
قطره اي كز جويباري مي رود
از پي انجام كاري مي رود
و هر اندازه چيزي بزرگتر باشد , هدفهاي هستي او بزرگتر خواهد بود. پس براي هستي آدمي و براي اجزاي وجود او , هدفهايي حكيمانه است , كه به قدرت كامله خدا آفريده شده است . و بر انسان واجب است كه با ساير اجزاي هدفدار جهان به سوي مقصد عالي آفرينش , كه خود او جهان بزرگ براي آن آفريده شده است . به پيش رود.
4 ـ نگرش مثبت نه منفي : انسان يكتاپرست نظري ايجابي و مثبت به خود و جهان دارد , و با چنين نظري هدفهاي حركت و زندگي را مي يابد و به سوي آنها رو مي كند , بي آنكه سرگردان بماند يا دچار شكست و ياگرفتار ترديد شود. چنين انساني مقصد را مي شناسد و راه را نيز. اين است كه پا به راه مي نهد , بي سستي و ترديد , و بي آنكه پيش رفتن به سوي هدف و عمل را لغو و بيهوده بداند. چون انسان به جهان با نگرش مثبت بنگرد , زندگي را پوك و تهي يا چيستان ناگشودني نمي شمرد , بلكه جهان و اجزاي آن را حقايقي هدفدار مي بيند , و مي نگرد كه هدفهاي حكيمانه اي بر جهان هستي حكمفرما است . و آشكار است كه چنين نگرشي چه آثار مثبت با خود دارد , آثاري كه همه جوانب زندگي آدمي و حركتهاي فردي واجتماعي را فرا مي گيرد.
البته از چنين شناخت اعتقادي سازنده و تكاملي , كسي كه اعتقاد ايماني و باور الاهي نداشته باشد بهره مند نمي شود. زيرا كساني كه به خدا و به روز ديگر باور ندارند , چنين نگرش ژرف آميخته به ايمان را نسبت به هستي و هدفهاي آن ندارند , از آن جهت كه تصورشان اين است كه جهان , با ابعاد بي پايان و پهنه هاي بسيار وسيع خود , به تصادف يا چيزي شبيه تصادف پيدا شده است , و داراي هدفي و حكمتي نيست , بنابراين , نه آدمي وظيفه دارد , و نه لازم است در يك هماوايي كلي با ديگر هستيها شركت جويد.
هركس با چنين نگرشي به عالم نگاه كند , هيچ چيز را با شناخت حقيقي نمي شناسد , نه زنگي را و نه انسان را و نه هستي را , هر چند دانشمندي باشد در فيزيك يا رياضيات يا دانشهاي ديگر , يالله و هر چند بر خود نشانهاي دانش و مدالهاي آزمايشگاهي آويخته باشد.
و چون آدمي در زندگي و كارهاي خود از تصور هدفي بي نياز نيست , ممكن است هركس براي خود چيزي به نام هدف بيافريند , كه هدف واقعي نيست , و به همين جهت او را قانع نمي كند , و آثار تاثير متقابل كه از هدف حقيقي ساخته است از آن برنمي آيد , و بدين گونه ماهيت انساني او باطل مي شود. اين است كه بايد انسان بكوشد تا به صورتي مثبت به هستي خود و جهان و زندگي و مرگ بنگرد , و هدف آفرينش را به درستي درمي يابد و در پي آن روان گردد (والي الله المصير).
5 ـ دستور ديني و تاثير ژرف آن : قوانين و مراعات كردن آن ها و عمل كردن بر وفق آنها , از مهمترين عوامل بهتر شدن و بهتر كردن و تكامل بخشيدن به اجتماعات بشري است . و اين امر هنگامي تحققي راستين مي يابد كه مراعات قوانين , برخاسته از پذيرفتن قانون و پايبند بودن اعتقادي به آن باشد , نه از بيم و هراس , زيرا كه ترس , به عمل كردن به قانون , به صورت دقيق و همه جانبه , نمي انجامد. و آشكار است كه رعايت مبتني بر ايمان و برخاسته از ژرفاي نفس , تنها زماني به وجود مي آيد كه قوانين , ديني والاهي باشد , و قانونگذار , آفريبنده انسان باشد و فرمانروا بر زندگي و مرگ او و داناي نهان و آشكار او , و آگاه از كارهاي كوچك و بزرگ او. اهميت اين امر بسيار مهم , در عملي شدن قوانين , چيزي نيست كه بر كسي پوشيده باشد.
اين را نيز اضافه كنيم كه قوانين ديني مبتني بر دو جزا و پاداش (و كيفر) است , يكي دنيوي و ديگري اخروي . و انسان يكتاپرست مي داند كه دومي بزرگتر و مهمتر از اولي است , هم در جهت پاداش و هم درجهت كيفر. و اگر كسي بتواند از عقوبت نخستين رهايي پيدا كند , هرگز از عقوبت دوم خلاص نخواهد شد.
بنابراين , از امتيازهاي اعتقادي توحيدي آن است كه به عملي شدن قوانين و دستورهاي ديني مي انجامد. و اين عملي شدن به صورتي است كه زندگي فردي و اجتماعي هر دو را شامل مي شود , و از اين راه مصلحت عمومي و سعادت فراگير تحقق پيدا مي كند.
6 ـ منشا الهي حقوق : منشا نخستين براي همه حقها در جهان بيني الاهي , خداي متعال است و حق خدا. هر حق و هر واجب از حق خداي متعال سرچشمه مي گيرد و به آن باز مي گردد , و به همين جهت رنگ خدايي دارد , خواه حقوق اجتماعي باشد يا حقوق فردي , يا حقوق خانوادگي , و خواه سياسي باشد يا اقتصادي يا فرهنگي , و از اين قبيل . پس انسان موحد به همه حقوق به آن اعتبار مي نگرد كه از حق خدا مايه مي گيرد. و به همين جهت در مراعات و گزاردن اين حقوق مي كوشد.
7 ـ پيوندهاي ريشه اي ميان انسان و قانون : در دو بند پيش گفتيم كه پذيرش و عملي كردن قوانين , در تربيت ديني , پذيرشي اعتقادي است , و منشا همه حقوق حق خداي متعال است . از اين دو اصل واضح مي شود كه رابطه انسان يكتاپرست با قوانين ديني الاهي , و عملي كردن آنها در هر مورد , رابطه اي ريشه دار و قلبي و ايماني و ژرف است . و اين كيفيت از مهمترين ويژگيهاي جهان بيني و جهانشناسي الاهي است , از لحاظ تهذيب نفوس و تصحيح سياستها و مديريتها و اصلاح اجتماعات .
8 ـ از بين بردن سلطه ها(حاكميتهاي باطل و ظالم ) : انسان موحد به آن معتقد است كه هر چه در عالم هستي است از خداي متعال است , و بهره مند است از نعمتهاي او , و هستي يافته است به اراده او , و مطيع امر او است , و در نزد خداي متعال با ديگران برابر است , و هيچ كس را بر ديگري برتري نيست . خدا مالك مرگ و زندگي است , و فرمانرواي بر آنها و بر همه زندگان و مردگان , و جز او آفريننده و روزي دهنده و حاكم ومالك و پروردگار و معبود و امر كننده و نهي كننده اي وجود ندارد. بدين ترتيب و با اين اعتقاد , آزادي آدمي كامل مي شود , و از بندگي بندگان به بندگي خداي يگانه در مي آيد , و با بريدن از آفريدگان و توجه كلي به خداي متعال , شخصيت انساني وي استوار مي گردد.
9 ـ انسان , مادي و معني (جسم و روح ) : انسان در نزد الاهيان موجودي آميخته از جسم و روح است . و اين دو به گونه اي با يكديگر تركيب و متحد شده اند و در يكديگر كار مي كنند كه كمال روح و تعالي آن , به جسم و به كمال جسم و كمال هر چه به جسم تعلق دارد وابسته است . بنابراين , آدمي مي داند كه زندگي سالم و حيات پاك و پاكيزه ارتباط كاملي با اعتلاي روحي و زندگي معنوي دارد. نيز چنين است در مورد اعتقاد به مرگ و بقاي پس از مرگ و انديشيدن در احوالي كه براي روح پس از جدا شدن از بدن حاصل مي شود.
پس اين اعتقاد ـ يعني تركيبي بودن انسان در وجود ـ آدمي را بر آن مي دارد تا از عمر و جسم و قواي مادي زايل شونده خود براي بهبود بخشيدن به زندگي ماندگار جاوداني خود , با پرداخت به كارهاي نيكو و شايسته , و كوشش در بهتر كردن زندگي مردمان , بهره برداري كند. و اين خود از مهمترين وسايل براي گسترش دادن دايره خير و فضيلت و صلح در افراد و جامعه است .
(الحيات , ج 1 , محمدرضا حكيمي , محمد حكيمي , علي حكيمي , ترجمه احمد آرام , دفتر نشر فرهنگ اسلامي )
« انسان » خواسته خود را جز در زندگي ديني , و فهم واقعيت كلي , و اعتقاد به خداي متعال , نمي تواند يافت , و اين « شناخت » همان چيزي است كه همه رازها را مي گشايد , و راههاي زندگي را روشن مي كند , و هدف از زندگي و مرگ را آشكار مي سازد , و سبب پيداشدن آرامش روحي و پناهگاهي دروني مي شود , و تشنگي بزرگ روان بشري را فرو مي نشاند
در اين جهان بسيار پهناور , هيچ چيزي نيست مگر آنكه هدفي دارد , كه به منظور رسيدن به آن هستي پيدا كرده است , و اين هدفداري در همه جهات و پاره هاي جهان هستي , از ذره تا كهكشان جريان دارد. همه از قوانيني خاص پيروي مي كنند , و در چارچوب برنامه اي منظم , براي رسيدن به هدفهاي كمالي معين , به عمل مي پردازند

ارزش تجربه


الامام علي (ع ) : من التوفيق حفظ التجربه
امام علي (ع ) : حفظ تجربه (و به كار بستن آن در جاي خود) از موفقيت است .
الامام الصادق (ع ) : لايلسع العاقل من حجر مرتين .
امام صادق (ع ) : انسان عاقل از يك سوراخ دو بار گزيده نمي شود.
يعني : چون يكبار از امري , چيزي , كاري , كسي , و جايي زيان ديد و آن را به تجربه دانست , همواره از آن دوري مي كند , و دوباره از آن امر و آن چيز و... زيان نمي بيند.
الامام علي (ع ) : من وصيه كتبها الابنه الحسن : ... فبا درتك بالادب قبل ان يقسو قلبك , و يشتغل لبك , لتستقبل بحد رايك من الامر ما قد كفاك اهل التجارب بغيته و تجربته , فتكون قد كفيت موونه الطلب , و عوفيت من علاج التجربه , فاتاك من ذلك ما قد كنا ناتيه ...
امام علي (ع ) : (پسرم ) پيش از آنكه دلت سخت و عقلت مشغول شود , به ادب كردن تو پرداختم , تا مجدانه به كار برخيزي , و از تجربه هايي كه ديگران زحمت آن را كشيده اند بهره مند گردي , و خود از رنج جستجو بياسايي و از پرداختن به تجربه مجدد معاف شوي , و از اين راه حاصل آنچه ما آزموديم در اختيار تو قرار گيرد.
الامام علي (ع ) : ايها الناس ! انه قد بلغ بكم ما قد رايتم بعد و كم فلم يبق منهم الا آخر نفس , و ان الامور اذا اقبلت اعتبر آخرها باولها.
امام علي (ع ) : اي مردم ! به دست شما چيزي بر سر دشمن آمد كه ديديد , و اكنون جز يك نفس براي آنان باقي نمانده است , و چون كارها پيش آيد , آينده و پايان هر چيز را از روي گذشته و شروع آن توان شناخت .
الامام علي (ع ) : ان الامور اذا اشتبهت , اعتبر آخرها باولها.
امام علي (ع ) : هنگامي كه كارها و امور وضعيت نامعلومي پيدا كنند , مي توان سرانجام هر يك را از چگونگي اول آن حدس زد.
الامام علي (ع ) : استدل علي ما لم يكن بما قد كان , فان الامور اشباه .
امام علي (ع ) : آنچه را نشده است بر آنچه شده قياس كن , كه كارها و امور همانند يكديگر است .
الامام علي (ع ) : ... ان من صرحت له العبر عما بين بديه من المثلات , حجزته التقوي عن تقحم الشبهات ...
امام علي (ع ) : هر كس با چشم عبرت بين در عقوبتهايي كه پيشينيان ديده اند بنگرد , به مدد تقوي دست از هر كار شبهه ناك (و ناسالم ) بازدارد.
الامام علي (ع ) : في تقلب الاحوال علم جواهر الرجال .
امام علي (ع ) : به هنگام زير و رو شدن اوضاع و دگرگوني روزگار , مردان شناخته مي شوند . (منبع : الحياه , ج 1 )