آيت الله معرفت
قسمت دوم
قبل از آن كه از شخصيت پيامبر اسلام (ص ) سخن بگوييم , در رابطه با
ماهيت نبوت و رسالت بحث مي كنيم .
ماهيت رسالت
خداوند سبحان مي فرمايد : هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا
عليهم آياته ويزكيهم ويعلمهم الكتاب والحكمه و ان كانوا من قبل لفي ضلال
مبين
هر چند اشاره آيه به رسول مكرم اسلام (ص ) مي باشد , ولي وظيفه اي
را كه بيان مي كند وظيفه همه انبيا است . در اين آيه به سه مطلب اساسي
اشاره مي كند و اين سه چيز را بعد از « يتلوا عليهم » بيان مي نمايد :
1 ـ تزكيه
2 ـ تعليم كتاب
3 ـ حكمت
تزكيه
تزكيه به معني پاك شدن و ايجاد رشد و نمو است , يعني پاكي توام با
رشد. همچنانم كه زكات علاوه بر نمو , تطهير هم مي باشد.
پيامبران پاكي ها را زدوده و سپس انسانها را رشد مي دهند , چرا كه
انديشه پاك از درون پاك برمي خيزد.انبيا سعي مي كنند افراد را از نظر فكري
رشد و ارتقا دهند و قدرت فكر و انديشه از ويژگي هاي انسان است و هيچ
موجودي اين شايستگي را ندارد و تنها اين وديعه الهي , شايسته انسان است
كه اناعرصناالامانه علي السماوات و الارض والجبال ان يحملنها و اشفقن
منهاوحملهاالانسان انه كان ظلوما جهولا. و اينكه مي گويد انسان به خودش
ستم كرد : انه كان ظلوماجهولا3 چون انسان خود را نمي شناسد پس به
خودش ستم كرد. اگر انسان خود را بشناسد كه او بزرگترين مستودع الهي
است , به خود افتخار مي كند و اينكه انسان جهل خود را كنار بگذارد و خود
را بشناس و به خود ستم نكن تا مقام والاي خود را بشناسي .اين مسئله
« خلاقه الله في الارض » مسئله كوچكي نيست . بنابر اين انبيا انسان را وادار
مي كنند كه فكر كند و رشد فكري پيدا كند , چنانكه در آيه شريفه مي فرمايد :
بالبينات و الزمر و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم و لعلهم
يتفكرون 4
ما اين شريعت و قرآن را براي تو فرستاديم تا آن را بر مردم تبيين كني ,
باشد تا آنان بيانديشند نقطه آغازين انديشه همان داده هاي كتاب و سنت
مي باشد.
برخي خيال مي كنند دين دستور انديشه نمي دهد و دستور تعبد مي دهد
ولي بزرگترين كاري كه انبيا به آن دست مي زنند. مسئله رشد فكري
انسان هاست . پيامبر(ص ) سيزده سال در مكه به صورت سري كار مي كرد
ولي در ده سال اخير در مدينه در كوتاهترين مدت , بزرگترين تحول را در
جهان به وجود آورد و اين تحول بزرگ خود معجزه است .پيامبر (ص ) در
بين مردم جزيره العرب كه در نهايت جهالت بودند در عرض چند سال از
عرب هاي جاهليت , انسان هاي انديشمند و متفكر ساخت . وي به علي (ع )
دستور داد كه از كار اساسي غافل مشو. بنابر اين وقتي دستگاه به آن طرف
چرخيد ابن عباس خدمت اميرمومنا علي (ع ) رسيد , عرض كرد كه وظيفه
من چيست آقا فرمود : بنشين در مسجد و تفسير قرآن كن . پيامبر (ص )
روزانه ده آيه از قرآن تفسير مي كرد. فقيه و مفسر تربيت مي نمود تا فرهنگ
ديني به نحو شايسته در جامعه رشد پيدا كند.
تعليم كتاب
مراد از كتاب , شريعت است چون كتاب به معني « ما كتب علي الناس و ما
فرض علي الناس » است و پيامبران شريعت مقدس را به مردم تعليم و تفهيم
مي كنند.
شريعت در تمام زواياي زندگي انسان نظر دارد و صرف ايمان نيست و
همراه عمل صالح مي باشد. روايات زيادي در اصول كافي هست كه « الايمان
هوالعمل » ايمان همان عمل است . اينها تلازم وجودي دارند. بنابر اين بايد
همه افراد مسلمان از تمام ابعاد دين بااطلاع باشند.
حكمت
شريعت داراي دو بعد مي باشد : يكي بعد دانشي و ديگر بعد بينشي است .
حكمت بينش شريعت است و دانش مقدمه بينش است , ولي اين بينش است
كه به دانش ارزش مي دهد. بنابر اين هر كس حاجي , مصلي و صائم , ...
نيست . صلاه معراج مومن است و اثر مستقيم و مباشر نماز بايد « تنهي
عن الفحشا و المنكر5 » باشد و اگر اين اثر و اين لازمه در نماز و عبادات ما
نباشد , معلوم مي شود كه ملزوم وجود ندارد. اينكه فردي مي گويد : « هر چيز
گم كنم در نماز پيدا مي كنم » بيانگر اين است كه آنچه در نماز فكر نمي كند.
همان نماز است . و اينكه يكي از مفسران معروف مي گويد : در فضيلت نماز
همين بس كه من بيشتر مطالب تفسيرم را در نماز فكر كردم , نشانگر اين است
كه بينش در كار نيست و اين فضيلتي براي نماز نمي باشد.
بنابر اين پيامبران علاوه بر اينكه اصول , فروع , مباني و احكام را به مردم
تفهيم مي كنند , بينش هم مي دهند , تا افرادي مانند علي (ع ) , سلمان , ابوذر ,
مقداد و عمار و ... تربيت شوند نه افرادي كه فقط به حكم وظيفه به مدار
بسته كار را انجام مي دهند.
كان الناس امه واحده فبعث الله النبين مبشرين و مندرين و انزل معهم الكتاب
بالحق ليحكم بين الناس فيمااختلفوافيه ومااختلف فيه الاالذين اوتوه من بعد
ماجاتهم البينات بغيا بينهم فهدي الله الذين امنوا لماختلفو فيه من الحق باذنه
والله يهدي من يشا الي صراط مستقيم 6.
اين آيه از گذشته بسيار دوري سخن مي گويد كه گروه انكي در مقابل
نعمت هايي كه به آنان ارزاني شده , در كمال خوشي باهم زندگي مي كردند. هر
كس هر مقدار كه مي خواست , مالك مي شد و انگيزه اي براي نزاع وجود
نداشت . ولي براثر كثرت جمعيت و تحول زندگي از بساطت به پيچيدگي ,
مسئله تزاحم و تصاحب منابع ثروت هاي روي زمين مطرح شد و آرام آرام
زمينه اختلاف پيش آمد , در اينجا خداوند كه انسان را موجودي مدني الطبع
آفريده , براساس قاعده لطف بايد به اين انسان كمك كند و راهبراني براي
هدايت او ارسال نمايد. انسان هاي اوليه تحت آيين عقل زندگي مي كردند.
زيرا عقل رسول باطني و حجت حق مي باشد و انبيا به كمك انسان آمدند تا
غبارهاي عقل را بزدايند و آنچه را كه در درون عقل هست , برانگيزند :
« لبشرله دفائن العقول »
در واقع انبيا , لسان العقل مي باشند و حجت اساسي عقل است . بنابر اين
عقل چراغ هدايت و فروزاني است كه خداوند در درون انسان روشن كرد. تا
راهنماي انسان باشد و عقل هيچگاه در تشخيص شك نمي كند , زيرا مسائل
عقلي يعني مسائل بديهي و ضروري و اينها جز فطرت انسان است . بنابر اين
كلمه ذكر و تذكر به معني يادآوري است و پيامبر اسلام (ص ) آمده است به
انسان بگويد : عقل مي گويد چنين كن , شرع را به عنوان « رئيس العقلا » مطرح
مي كنيم , اگر عقل بتواند آزاد باشد , مي تواند آزادانه بيانديشد. اگر پايبند
تعصبات جاهلانه قومي , ملي و ... باشيد , آزاد نيستيد و چون آزاد نيستيد ,
نمي توانيد آزادانه بيانديشيد.متاسفانه بر اثر خواسته هاي شهوت و غضب ,
آزادي عقل سلب مي شود و اينجاعقل دست نياز به شرع دراز مي كند و
خداوند مي فرمايد شما انسان ها در نهادتان از ما درخواست كرديد و ما
پيامبران را براي هدايت و كمك شما فرستاديم : واناكم من كل ما سالتموه و
ان تعدو نعمت الله لاتحصوها ان الانسان لظلوم كفار » 7
بنابر اين در انسان هاي اوليه موجبات اسارت و موانع آزادي عقل نبود و
زماني كه موانع آمد , نياز به انبيا لازم شد و تقاضا آمد , چرا كه عرضه بايد
مطابق تقاضا باشد.
پرسش و پاسخ
سئوال 1 ـ در مورد « رسالت » , يك طرف انبيا است , اما در طرف ديگر كه
جامعه است . دو قيد ذكر كرديد : اميين و در پايان آيه قيد « لفي ضلال مبين »
است كه پيامبر در جامعه گمراه موفق شد , سئوال اين است كه : درواقع اين
قيد چه ويژگي را مي خواهد برساند تعليم و تزكيه يا نسبت به افراد گمراه
است كه : در واقع اين قيد چه ويژگي را مي خواهد برساند تعليم و تزكيه يا
نسبت به افراد گمراه است كه اين گفتن نداشت و يا نسبت به افراد آگاه است
كه تحصيل حاصل است , مگر بگوييم كه تعليم و تزكيه مراتبي دارد. به هر
حال اگر رسالت انبيا را به عنوان يك وظيفه بدانيم كه آنها نسبت به جامعه
چه وظيفه اي داشتند و ما و مخاطبان انبيا چه وظيفه اي داريم و اين مسئله
« لفي ضلال مبين » چه خصوصيتي دارد آيا احتمال دارد كه دشواري كار را
بخواهند بيان كند كه در جامعه گمراه , پيامبر خيلي بايد زحمت بكشد و
احتمال دارد برعكس باشد. جامعه اي كه از آگاهي هايي اطلاع دارد , كار كردن
مشكل تر باشد , چون ذهن هاي بسيط پذيرش و آمادگي بيشتري
دارند
جواب : آياتي كه بعد مي آيد نكات اين آيه را توضيح مي دهد و مسئله اينكه
قرآن ظهر و بطن دارد , مسئله اساسي است . آيه در مورد خاص نازل شده
است . اسلوب قرآن به شيوه گفتاري است نه نوشتاري . قرآن روي قرائن
حاضر تكيه مي كند كه در خود كلام . آن قرائن نيست , لذا علم به شان نزول
يكي از شرايط اساسي فهم قرآن است . به همين جهت قرآن ظهر و بطن
دارد.امام باقر(ع ) مي فرمايد : « ظهره تنزيله و بطنه تاويله » .ظهر همان شان
نزول است و امام باقر(ع ) مي فرمايد : اگر قرآن به همين ظهر بود , امروز قرآن
مرده بود , ولي شمااز درون ودل آيه يعني بطن قرآن , قيود لفظ راآزاد كنيد ,
آنگاه آيه در بستر جريان زمان مي افتد و آن وقت مسئله جلب و تطبيق , پا به
ميدان مي گذارد و ان يكي از ويژگي هاي قرآن است . اين آيه از پيامبر(ص )
سخن مي گويد كه « بعث في الاميين » مراد امت جاهل و امت بدوي وامتي كه
كتاب نداشتند. مي باشد و امي به معني بي فرهنگ نيست همه امت ها داراي
فرهنگ خوب و بد بودند و اسلام فرهنگ هاي خوب راامضا كرد.اينكه قرآن
مي فرمايد : لفي ضلال مبين يعني اگر پيامبر نمي آمد و كتاب و شريعت
راتعليم نمي داد , بر ضلالت اولي باقي مي ماندند واين مسئله اختصاص به
آنان ندارد و حتي درباره قصه حضرت يوسف هم به خود پيامبر(ص )
مي فرمايد : تلك من انباالغيب نوحيها اليك ما كنت تعلمها انت و لاقومك من
قبل هذا فاصبر ان العاقبه للمتقين 8 يا و وجدك ضالا فهدي 9 بنابر اين اگر
عنايت الهي نباشد , انسان گمراه مي شود وانسان چون عقل دارد , مي انديشد
و چون مي انديشد , دغدغه دارد. و خداوند به انسان تعاليمي داد , تا او به
آرامش برسد وهمان طور كه در بحث خاتميت مطرح است به همامن دليل كه
ديروز عقل به تنهايي نمي توانست راه خود را بيابد , چون اسير بود , همان
دليل امروز شديدتر است . زيرا ديروز انسان زندگي ساده اي داشت . ولي
امروز زندگي پيچيده شده است . ديروز به حق همسايه تجاوز مي كرد و
امروز به آن طرف دنيا تجاوز مي كند. بنابر اين , نياز ودغدغه امروز بشر
چندين برابر شده است .
سوال 2 ـ به نظر مي رسد دونكته ديگر جهت تكميل فرمايش حضرت عالي
لازم باشد :
1 ـ بشراوليه بساطت فكري داشته و ذهن پيچيده اي نداشته است كه بخواهد
نقشه كشي كند , ولي بشر امروزي بيشتر اسير است , چون دانشش بيشتر شده
است , ولي بينشش بيشتر نشده است .
2 ـ بشر گذشته در قبال قهر طبيعت كمتر وسيله دفاع از خود داشته و بيشتر
احساس خطر مي كرده است و اين هم عاملي براي وحدت بيشترشان
بود.
جواب : بنده هم عرض مي كنم كه دواعي اختلافات كم بود , حالا مصاديقش
ممكن است اينها و چيزهاي ديگر باشد.
سوال 3 ـ لازمه عقل , انديشيدن است ولي انسان هاي كاملي نبودند , عقل آنها
دغدغه اي برايشان بوجود نمي آورد , دغدغه آنها محدوده كوچكي بود ودر
حد حيوانات بودند و بنابر اين , خداوند براي آنان پيامبر اكرم (ص ) را
نفرستاد.
جواب : شما كمال را به علم و صنعت گرفتيد , در حالي كه كمال به فرهنگ
است , وقتي در جامعه اي عدالت حاكم باشد و تصور ظلم به ديگري نباشد
آنان داراي فرهنگ بالايي هستند وانسان هاي اوليه از نظر فرهنگ قوي
بودند(احسن تقويم بودند) ولي روز به روز به انحطاط كشيده شدند : ثم
رددناه اسفل سافلين 10 و اگر بخواهند مي توانند بالا بروند : ولو شنالرفعناه
بهاو لكنهاخلد الي الارض واتبع هواه فمثله كمثل الكلب ان تحمل عليه يلهث
او تتركه يلهث ذلك مثل القوم الذين كذبو باياتنا فاقصص القصص لعلهم
يتفكرون 11
سوال 4 ـ آياتعصبات ديني هم مي تواند در مهار عقل موثر باشد
جواب : تعصب يعني غيرت و غيرت براي امر خوب , خوب و براي امربد ,
بداست و تعصب ديني يعني غيرت ديني و حضرت امير « كان
شديدافي الدين » بودند , ولي در فرهنگ ماتعصب را بر امور بد به كار مي برند ,
شديد به معني غليظ نيست بلكه به معني صلابت است يعني در مورد دين و
ناموس انعطاف ناپذير است .
سوال 5 : از حضرت آدم به عنوان پيامبرنام برده شده است واين مي رساند كه
از ابتداي پيامبران حضور داشته اند و عليرغم وسعت نعمت ما شاهد قرآني
داريم كه نزاع هابيل و قابيل از همان ابتدا شروع شد
جواب : اين آيه از آيات معركه آرا است و متشابه است چون ظاهر آيه
مي گويد انبيا موجب اختلاف شدند و در حالي كه آيه عكس آن را مي گويد و
آنچه در روايات صحيح است مي گويند اين مربوط به زمان فترت است بعد از
دوران آدم يك فترتي بود , دين حضرت مسيح 100 سال بيشتر دوام نداشت
و مردم حدود 500 سال در فترت بودند و دين حضرت موسي 700 يا 800
سال از بين رفته بود تااينكه حضرت عيسي آمد. و اما قضيه هابيل و قابيل ,
خود آنها مقصرندكه يكي بهترين گوسفند راعرضه كرد و ديگر گندمهايي كه
مشتري نداشت . منشا آن سرتملك بيشتر نبود و علاوه قصه هابيل و قابيل مي
خواهد انسان را براي هميشه نشان دهد كه اين نمايانگر انسان ها در طول
تاريخ است .
پاورقي :
1 ـ جمعه .2,
2 ـ احزاب .72,
3 ـ همان .
4 ـ نحل .44,
5 ـ عنكبوت .45,
6 ـ بقره .213,
7 ـ ابراهيم .34,
8 ـ هود.49,
9 ـ ضحي .2,
10 ـ تين .5,
11 ـ اعراف .176,
انبيا سعي كردند افراد را از نظر فكري رشد و ارتقا دهند.
قدرت فكر و انديشه از ويژگي هاي انسان است و هيچ موجودي
اين شايستگي را ندارد و تنها اين وديعه الهي , شايسته انسان
است
عقل , چراغ هدايت و فروزاني است كه خداوند در درون
انسان روشن كرد تا راهنماي او باشد
پيامبران علاوه بر اينكه اصول , فروع , مباني و احكام را به
مردم تفهيم مي كردند , « بينش » هم مي دادند

|