
سخنراني حاج سيد علي اكبر ابوترابي به مناسبت بازگشت اسرا به
ايران
« بسم الله الرحمن الرحيم »
الحمدالله الذي هدينا لهذا و ما كنا لنهتدي لولا ان هدينا الله ت
حمد و سپاس خداي را كه ما را به بندگي خود فراخواند و به
وظيفه , آشنا و در انجام آن ياري كرد و رحمت خدا بر شما فرزندان
سرافراز هموطن كه در سخت ترين شرايط زندگي , وفاداري و پايداري
خويش را نسب به خدا و رسول و هموطنان و وطن خويش , ايران عزيز ,
اثبات نموديد و به راستي , تاريخ پرافتخار مسلمانان صدر اسلام را در
فداكاري و اخلاص و احيا مكتب حياتبخش اسلام , بار ديگر ورق زده
و با سربلندي و عزت , بر افتخارات اين امت در سطحي گسترده و وسيع
افزوديد , و ايران , مهد تمدن و فرهنگ را به عنوان مهد اسلام راستين به
جهان معرفي نموديد و در سايه ي اين فرهنگ غني , صلاحيت و
شايستگي خود را براي دفاع از حقوق حقه ي خود و خدمت به اين امت
عملا اثبات نموديد و به جهانيان تفهيم شد كه آزادي و استقلال , حق
شماست و چپاولگران غارتگر دانستند كه راستي , ايران بيشه ي شيران
است , نه طعمه ي روبه صفتان غارتگر , و مهد توحيد است و يكپارچگي
و وحدت , نه بزمگاه داستان هزار و يك شب . اين افتخار بر ملت شريف
ايران و شما فرزندان برومندشان مبارك باد.
گرچه روزگاري دراز , راهي پر محنت و رنج آور را پشت سر نهاديد
كه هر لحظه و روزش حامل حوادثي جانكاه بود , ولي هر چه بود
گذشت .
تنها خوشوقتي ما از آن بود و هست , كه حق بوديد و حق با شما بود
و اين تلخيها و مرارتها را سودي پربار به همراه خواهد بود. اميد است
در آينده اي نزديك با بازگشت سرافرازانه به وطن عزيز و لمس
واقعيتهاي بيشتر از نزديك , به آرامش و اطمينان كامل قلبي دست يابيد
كه مقدمه ي همه ي پيروزيها و موفقيتهاست و در نتيجه , با ايماني كامل
به مكتب و راهتان , همان گونه كه در پاكسازي وطن , افتخار آفريديد , در
آينده نيز , پيشتاز هموطنان غيور و خدوم و متعهد خويش , در بازسازي
و خدمت باشيد; چرا كه شما خدمتگزاران ملتيد و ياري كنندگان اين
امت , و در واقع قربانيان اين راه هستيد كه هر زمان و در هر شرايط كه
نياز افتد , پروانه وار در اطراف شمع فروزان ولايت به پرواز درآمده و
پيرامون اشعه ي پرفروغش , پس از تشخيص هدف و گرفتن وظيفه ,
عاشقانه خواهيد رفت و بي صبرانه پيش خواهيد رفت و تا رسيدن به
هدف , بازنخواهيد گشت .
شما را در پيشگاه خدا و اين امت همين بس كه به اين افتخار و به
اين عزت و شرف در خدمت و فداكاري دست يافتيد. امام و اين امت را
همين سرمايه ي گران كافي است كه بعد از خدا , ياراني چون شما دارند.
در نهايت اين راه را پاياني جز اين نخواهد بود كه شما كامياب و رستگار
و امام و اين امت و ملت , پيروز و سرافراز و همه , از عمري با عزت و
زندگي شرافتمندانه بهره مند , و نام اسلام و ايران به اوج خود رسيده , و
بي پناهان را پناهي خواهيد بود.
براي رسيدن به اين هدف و دست يافتن بدين آرمان مقدس , شما را
توجه به اين نكته لازم است كه اگر سلاح سازماني ديروز شما اسلحه
بود , سلاح سازماني امروز و فرداي شما در بازسازي و خدمت , به يقين ,
اخلاق شماست و در اسارت اين واقعيت را ديديم و ديدند.
يك افسر محترم عراقي , در جمع سربازان و درجه دارانش آنها را به
برادران شما توجه داد و چنين گفت : « اخلاق اسلامي را از اينها بايد
آموخت . » در همين اردوگاه , يك دكتر محترم عراقي در صحبت با
سربازان عراقي اظهار داشت : « انساني هايي مودب تر از اينها تاكنون
نديده ام . »
اظهارات نماينده ي صليب كه در تقدير و تقديس و تحسين و
تمجيد از اخلاق و رفتار متين انساني شما از حد بيرون است ; تا حدي
كه فرستاده ي آن گفت : « اخلاق شما ما را بهترين درس است و لحظات
ديدار شما با اين اخلاق و رفتار آن هم در اين شرايط سخت , براي ما
فراموش نشدني است و همواره در مجالس و محافل , شيريني مجلس
ماست . » در آخرين ديدار ضمن پوزش از نارساييها چنين گفت : « ما
خوشوقتيم كه مدتي از زندگي خود را در كنار شما گذرانديم و در رابطه
با شما به شخصيت واقعي خود پي برديم ; چرا كه شخصيت هر فرد ,
مربوط به اخلاق و رفتار و صداقت و حق طلبي و صبر و پايداري
اوست , و با ديدن اين معيارها در شما , به فكر جستجوي آن در درون
خود افتاديم » , و تكيه بر اين داشت كه , « اين براي ما نمايندگان صليب ,
بس ارزشمند و پر ارج بود و جاي خوشوقتي است كه شما در اين
محدوده ي كوچك , با محروميت بيشتر , گوي سبقت را در برخورداري
از اخلاق , از ديگران ربوديد. »
الحمدالله اسارت گذشت و اين دوران وحشت , در راه انجام
وظيفه ي مقدس سربازي با سربلندي و عزت سپري گشت . اين فخر و
مباهات و اين عزت و شرف در راه اسلام و وطن بر شما مبارك باد!
به يقين , امروز خانواده هاي گراميتان و هموطنان عزيز و شريف و
در صدرشان امام عزيز در انتظار ديدار شما عزيزان و فرزندان برومند
ايثارگرشان , لحظه شماري كرده و خانواده هاي افتخارآفرين
شهيدپرورمان چشم به راه دوخته اند تا ثمره اي از ثمرات خون پاك
فرزندانشان را , كه بازگشت شرافتمندانه ي شما به خاك وطن است
مشاهده كنند.
مسلما همه ي ما در اين فكريم كه آنان مايه ي عزت و رهايي ما شدند
و دل به ما بستند و آيا ما را هديه اي هست كه لايق افتاده , تقديمشان
كنيم گرچه بهترين هديه براي آنان در آغوش كشيدن شماست ; ولي
بدون شك , اخلاق حسنه و رفتار نيكوي شما براي آنان گرانقدرترين
هديه است كه آمال و آرزو و اميدشان را از ما برآورده ساخته و بدانچه
از ما توقع دارند , در سايه ي اخلاق صحيح ما خواهند رسيد.
بر ماست كه اگر ديروز در اجابت دعوتشان در رفتن به جبهه سلاح
برگرفتيم , امروز در بازگشت به جمع پرفروغشان , به سلاح اخلاق كه
شيوه و سنت محمدي است , آراستگي كامل پيدا كرده و خويشتن را
بدين زينت بياراييم ; كه خير و صلاح و رستگاري دنيا و آخرت انسانها
و اين امت در تجهيز بدين سلاح است و ديگر هيچ , و در واقع مكمل
حركت ديروز و به ثمر رساننده ي خون پاك شهيدان و احياكننده ي
مكتب اسلام , تجهيز كامل ماست به سلاح اخلاق و حركت فرداي ما بر
اين مبناست .
اميد است شما عزيزان كه در اسارت در تلخترين شرايط زندگي ,
پايبندي خود را به اصول اخلاقي حفظ كرديد , فرداي آزادي در خاك
پاك ايران عزيز , در زير سايه ي اسلام و در خدمت هموطنان شرافتمند
خويش , از متعهدترين فرزندان اين امت و از وفادارترين ياران امام به
اصول اخلاقي باشيد و در محيطي سرشار از صلح و صفا , سازنده ي
ايراني پر شكوه باشيد , و اگر ديروز در رزم آوري افتخار آفريديد , فردا در
بازسازي (ايران ) و خدمت با اخلاق حسنه , سرآمد جهانيان باشيد و
ملت را مايه ي فخر و مباهات , و مسلمين را مايه ي عزت . والسلام !
منبع : كتاب « منشور پاكي و خدمتگزاري » به كوشش
عبدالمجيدرحمانيان
تهيه و تنظيم : موسسه فرهنگي پيام آزادگان

|
نامه اي از يك جانباز قطع نخاع دفاع مقدس به سيد حسن نصرالله
|
محضر سيدبزرگوار شاگرد مكتب خونين امام حسين (ع ) حسن نصرالله
مقاومت حزب الله لبنان به رهبري شما در برابر اقدام مذبوحانه دشمن
تا بن دندان مسلح صهيونيستي كه با حمايت همه جانبه دنياي كفر با هدف
اشغال دگرباره لبنان عزيز و تحقق شعار از نيل تا فرات و تصرف بلاد مسلمين
صورت پذيرفته بود.
چنان غرورآفرين است كه همه مسلمين بايد به وجود رهبري شجاع و
مقتدر از سلاله پاك خوبان به خود ببالند , در روزگاري كه بسياري از سران
كشورهاي اسلامي در برقراري ارتباط و عادي سازي روابط خود با دشمنان
قسم خورده اسلام بر يكديگر سبقت ميگيرند.
شما و رزمندگان دلاور حزب الله با اتكا به نيروي لايزال الهي و ايمان به
پيروزي محتوم با دست خالي چنان ايستاده ايد و موجب سردرگمي دشمن
احمق شده ايد كه دوست و دشمن به آن معترفند.
اي شاگرد خميني و اي سرباز عزيز خامنه اي
دشمن ما نميداند در تعاليم ديني ما شهادت پايان زندگي نيست , بلكه
عين حيات است , ما امام حسين را داريم كه نه تنها خون خودش بلكه فرزند
شش ماهه اش را در راه محبوب خويش نثار كرد.
مگر نميدانيد افتخار خود شما هم تقديم فرزند برومندتان در راه
حفاظت و حراست از كيان دين اسلام است .
سيد عزيز ,
قانا بار ديگر دل , دلسوختگان را به آتش كشيد ,
اينان ميخواهند انتقام خيبر را با قتل عام پير و كودك و نوجوان بي دفاع
بگيرند ,
نوباوگان به خون غلطيده را ديديم ,
دشمن بزدل و ترسو شكست خودش را با ريختن بمب بر سر مردم مظلوم
لبنان نمي تواند بپوشاند و بداند اين اعمالش نه تنها باعث عقب نشيني
مقاومت نميشود بلكه بر عزم و اراده فولادي اين شيرمردان خواهد افزود , اي
زاده پيامبر
جنايات اسرائيل و حاميانش در اين چند روزه موجب بيداري بسياري از
وجدانهاي جهانيان شد و هر كس به نوعي اعتراضش را اعلام كرد اما برگ
سياهي بود در كارنامه سازمانهاي بين المللي كه با سكوت مرگبار و
چندش آورشان ماهيت واقعي خود را بيش از پيش نمايان نمودند.
سردار رشيد لشكر اسلام
حقير مجروح قطع نخاعي بوده و توان جنگيدن در ركابتان را ندارم اما
قلبم مثل ميليونها ايراني ديگر با شماست و دعايمان بدرقه راه شما و
برادران و خواهران مقاوم لبنان .
نصرمن الله و فتح قريب
ايران
عليرضا برهاني نژاد جانباز قطع نخاع دفاع مقدس

|
گر مرد رهي ميان خون بايد رفت
|

بمناسبت سالگرد ورود آزادگان به ميهن اسلامي
پنجم اسفند سال شصت و پنج بود كه از پادگان الرشيد ما را به قصد
عزيمت به اردوگاهي در تكريت سوار چند دستگاه اتوبوس كردند. با
تبليغاتي كه حزب بعث از ما كرده بود از هر بخش وشهري كه اتوبوسهاي
حامل ما مي گذشت جمعيت زيادي از زن , مردم , پير , جوان و خردسال
كنار جاده ها و خيابانها سر راه ما ايستاده بودند تا ما راببينند و شادمانه
پيروزي ارتش عراق را جشن بگيرند. بيشتر آنها به كف زدن ورقص و
پايكوبي مشغول بودند. بچه هاي ما با اينكه اسير بودند از درون
اتوبوس ها با انگلستان دست و با ايما و اشاره به مردمي كه براي تماشاي
ما آمده بودند , مي فهماندند كه پيروزي ارتش صدام دروغ است و اگر
پيروزي هم باشد از آن ملت و دولت ايران است . تقريبا از ظهر گذشته
بود كه به اردوگاه يازده تكريت رسيديم . اتوبوسها يكي پس از ديگري
پشت سر هم آمدند و جلوي در اردوگاه ايستادند. مسئول سازماندهي
كاروان اسرا , مثل اين كه بو برده بود اسيران ايراني پيروزي دولت ايران
را به مردم عراق رسانده اند. گفت : حالا به شما نشان خواهم داد چه
كسي پيروز است و چه كسي شكست خورده است . و پس از اداي اين
جمله ما را جلوي در پادگان پياده كردند. يك گردان كماندو آوردند كه
در دست هر يك از افراد آنها آلاتي از قبيل گرز , دسته بيل , دست كلنگ ,
كابل , ميله آهني , باطوم و غيره بود جلوي در پادگان كوچه اي ساختند.
حالا ما بايد از زير ضرباتي كه آنها دركوچه مرگ مي زدند مي گذشتيم .
نفراتي كه جلوي در پادگان بود و صف آرائي سربازان عراقي را ديدند ,
كمي وحشت زده شدندو خدا خدا مي كردند كه چگونه از زير بازان اين
ضربه ها خارج خواهند شد. دستور صادر شد اسرا در يك صف و به
ترتيب پشت سر هم داخل اردوگاه شوند.اولين اسيري كه قدم در
اردوگاه يازده گذاشت با صدايي رسا فرياد كشيد :
گر مرد رهي ميان خون بايد رفت
از پاي فتاده سرنگون بايد رفت
توپاي به راه بنه هيچ مپرس
خود , راه بگويدت كه چون بايد رفت
حماسي خواندن آن اسير دريادل باعث شد كه ترس بچه ها بريزدو
عاشقانه قدم در زير باران ضربه هاي آن نامردان بگذارند. زير باران
ضربه هاي مرگبار , همه ما به آخر كوچه مرگ رسيديم و گذشتيم . سي تن
از اسرا از ناحيه ي سر بشدت زخمي شده و دواسير ديگر كور شدند. با
اينكه مدت بيست و چهار ساعت بود كه لب به غذا نزده بوديم بعد از آن
ضرب و شتم وحشيانه براي هر اسير نصف نان ساندويچي
آوردند!
مهدي پاك نهاد
تهيه وتنظيم : موسسه فرهنگي پيام آزادگان

| |
|