روزنامه جمهوري اسلامي 23/05/1385 صفحه سياسي
شهادت طلبي , موثرترين راهبرد تاريخي مسلمانان براي مديريت بحران ها و تهاجمات نظامي دشمنان




علي معصومي (وزوايي )
قسمت دوم و پاياني
علاوه بر جنگ بدر , مسلمانان در ساير جنگ هايي هم كه بعد از رسول خدا داشتند , با همين معادله پيش رفتند و پيروز شدند. در آن جنگ هايي هم كه پيروز نشدند , علت اساسي همين بود كه به معادله ي الگويي و نوين رسول خدا كم توجهي كردند و نتايج وحشت انگيز آن را هم ديدند , همچنانكه در پيروزي ها نيز نتايج درخشان توجه به شهادت طلبي را مشاهده كردند.به عنوان مثال , هنگامي كه مسلمانها در دهه ي دوم و سوم هجري خواستند سد عظيم شاهنشاهي ساساني و امپراتوري روم را بشكنند و با از ميان برداشتن اين موانع , بنيان هاي جامعه و تمدن اسلامي را گسترش دهند , از همين معادله ي الگواري كه رسول خدا در اختيارشان نهاده بود , استفاده كردند و پيروز شدند. در حالي كه هيچ منطق عقلي و جنگي نمي تواند بپذيرد كه گروهي اندك كه حتي كفش و لباس مناسب نداشتند و شمشيرها و سلاحهايشان غالبا كهنه و حتي شكسته بود , بتوانند بر ارتش هاي بسيار بزرگي كه فقط هزاران شتر مخصوص حمل تجهيزاتشان بود , غلبه پيدا كنند.
در آن زمان , مسلمان ها به يك منطق و يك يك روش و به يك راهبرد بيش از هر چيز توجه داشتند. منطق ساده ي آن ها براي پيروزي و از ميان برداشتن موانع پيش رو و صيانت از اسلام و جامعه ي اسلامي اين بو دكه نبايد غير مسلمان ها در استقبال از مرگ , از مسلمان ها جلوتر باشند , زيرا پيروزي همراه كسي است كه در نهراسيدن از مرگ , از طرف مقابل جلوتر باشد.
در جنگ « پل » كه پيش از جنگ « قادسيه » بين مسلمانان و ارتش ساساني درگرفت , سردار مسلمان ها (ابوعبيده بن مسعود ثقفي ) بعد از آنكه مشاهده كرد ارتش ساساني در نبرد , سرسختي نشان مي دهد , خطاب به مسلمانها گفت : نبايد دشمنان ما بر مرگ جسورتر از ما و دليرتر از ما شوند , پس , شما نشان دهيد كه در استقبال از مرگ و خطر , از آنها جلوتر هستيد . (5 )
در روز چهارم جنگ قادسيه نيز , قعقاع بن عمرو , جانشين فرمانده كل سپاه اسلام , هنگامي كه سرسختي طرف مقابل را در جنگ مشاهده كرد , همين سخن را به زبان آورد. او خطاب به مسلمانان ها گفت : اگر مي خواهيم پيروز شويم , راهش اين است كه در استقبال از مرگ , از ايرانيان دليرتر باشيم و در دادن جان , از آنها بي باك تر و سخاوت مندتر باشيم و آن ها در جهيدن به دامن مرگ از ما جلوتر نباشند . (6 )
گذشته از آنكه در صدر اسلام و در دوره ي فتوحات اسلامي , شهادت طلبي و ايثارگري نقش قاطعي در تاسيس و توسعه تمدن اسلامي داشت و موانع بزرگ سياسي و نظامي با تكيه بر عنصر شهادت طلبي در راه هدف اسلامي , از سر راه مسلمانان برداشته شد , در قرن هاي بعد نيز همين عنصر در صيانت و توسعه ي تمدن اسلامي نقش قاطع داشت و نيروي نگه دارنده ي تمدن اسلامي در برابر عوامل و عناصر خارجي بود. در تاريخ عمومي اسلام , بارها حوادث و خطرهاي عظيمي پيش آمد كه فقط از طريق شهادت طلبي و ايثارگري بود كه آن خطرهاي بزرگ دفع شدند . به عنوان مثال , در سال 130 هـ.ق , چيني ها و مجموعه اي از نيروهاي شرقي , به مرزهاي شرقي جهان اسلام حمله كردند. هدف تهاجم نيز چيزي غير از اين نبود كه اسلام را در سرزمين هاي شرقي براندازند و حوزه ي سيحون , جيحون و آسياي ميانه را تا حوزه ي افغانستان و ايران از مسلمانها خالي كنند. اما اين هدف , با جانبازي ها و ايثارگري ها و شهادت طلبي هاي مسلمانهايي كه در آن حوالي بودند , محقق نشد و مسلمان ها توانستند در كنار رود تالاس با از جان گذشتگي , نيروهاي مهاجم را شكست بدهند و نگذارند بنيان نوپاي اسلام در شرق از ميان برود . (7 )
در سال 462 هـ . ق نيز امپراتوري روم شرقي (رومانوس ديوجانس ) با سپاه عظيمي كه تعداد آن را بين 200 هزار نفر تايك ميليون نوشته اند و متشكل از اقوام متعدد مسيحي و غربي بودند , به مرزهاي غربي و شمال غربي جهان اسلام حمله كرد. هدف امپراتور روم شرقي اين بود كه سرزمين هاي غربي و شمال غربي جهان اسلام , از قفقاز تا فلسطين و شام و مصر را تصرف كند و اسلام و تمدن اسلامي را در اين سرزمين ها از ميان بردارد. اين خطر عظيم را كه مي توانست . سرنوشت اسلام و سرزمين هاي اسلامي را در بخش بزرگي از جهان اسلام دگرگون كند , فقط 12 هزار مسلماني كه در شهادت طلبي به مسلمانان صدر اسلام اقتدا كرده بودند , از ميان برداشتند . 12 هزار نفر مذكور , تحت فرماندهي الب ارسلان , پيمان شهادت در راه اسلام بستند و با نيرويي كه نسبت به سپاه دشمن , بسيار اندك بود , به مقابل سپاه امپراتور روم شتافتند. چون مسلمانان اين سپاه كوچك , دل به مرگ سپرده بودند و مي خواستند از سرزمين هاي اسلامي به قيمت جان خود دفاع كنند , نه تنها سپاه عظيم روم را در ملازگرد(ناحيه اي در ارمنستان ) شكست دادند و امپراتور را نيز اسير كردند , بلكه راه نفوذ اسلام به آسياي صغير را نيز هموار نمودند8.
از نظر مورخان و محققان حوزه ي تاريخ تمدن , شكست سپاه روم در ملازگرد و جانبازي هاي مسلمانان در اين جنگ , نقش قاطعي در توسعه تمدن اسلامي در آسياي صغير و همچنين صيانت از تمدن اسلامي در سرزمين هاي مورد هجوم امپراتور روم داشته است 9.
در جريان تهاجم سازمان يافته و 200 ساله ي جنگ هاي صليبي نيز كه ميليون ها نفر تحريك شده بودند تا بنياد اسلام و تمدن اسلامي را در سرزمين هاي غربي و مركزي جهان اسلام را براندازند , عنصر جانبازي و ايثارگري مسلمانان بود كه اين توطئه و خطر بسيار بزرگ را براي برطرف كرد , خطري كه داستان آن بسيار مفصل است و در اين جا مجالي براي شرح آن نيست .
همان طور كه ايثارگري و شهادت طلبي , در تكوين و توسعه و صيانت از اسلام و تمدن اسلامي موثر بوده است , سستي , هراس و از ميان رفتن فرهنگ جهاد , ايثارگري و شهادت طلبي نيز تاثير بسيار مهلك و منفي در تمدن اسلامي داشته است و هر دوره ي تاريخي كه مسلمان ها به عنصر ايثارگري , جانبازي و شهادت طلبي بي اعتنا بوده اند , تمدن اسلامي و جهان اسلام ضربه هايي خورده است كه يا ديگر نتوانسته است آن ضربه ها را جبران كند و يا اينكه جبران آن ضربه ها , قرن ها طول كشيده است .
به عنوان نمونه , يكي از ضربه هايي كه جهان اسلام ديگر نتوانست جبران كند , مساله ي از بين رفتن اسلام و تمدن عظيم اسلامي در اندلس و غرب اروپا است .
نوشته اند هنگامي كه مسلمان ها در اواخر قرن اول هجري وارد اسپانيا شدند , به سيره و شيوه ي مسلمانان صدراسلام رفتار مي كردند و براي اعتلا و گسترش اسلام , از مرگ و شها دت به گرمي استقبال مي كردند. به همين دليل , به سرعت پيروزي هاي بزرگ به دست آوردند و تمدن اسلامي را در اندلس (اسپانيا) و غرب اروپا بنيان نهادند. اما زماني كه دنياطلبي را بر شهادت طلبي ترجيح دادند , ابتدا متوقف شدند و سپس به تدريج , عقب نشيني كردند10.
« بلاط الشهدا » يا جنگ پواتيه , جنگي بود كه در 114 هـ ق بين مسلمانان و فرانك هاي مسيحي (فرانسوي ها) روي داد. در اين جنگ , تعدادي از مسلمانان به دليل دنياطلبي و تصاحب غنايم جنگ , از ايثارگري و مقاومت در جنگ بازماندند و به همين دليل , شكست خوردند. اگر مسلمان ها در اين جنگ , پيروز مي شدند , پيروزي آن ها مساوي با نفوذ اسلام به فرانسه و كل اروپاي غربي بود , ولي سستي مسلمان ها , ضربه اي وارد كرد كه ديگر جبران نشد. در خود اندلس هم , مسلمان ها در اثر بي اعتنايي به سيره و روش مجاهدان صدراسلام و گريز از ايثارگري و شهادت طلبي , به تدريج تمدن بزرگي را كه در طول چندين قرن , آن را به تكامل رسانده بودند , از دست دادند و ديگر نتوانستند ضربه اي را كه وارد شده بود , جبران كنند. توضيح اينكه علاوه بر بي كفايتي حكام مسلمان اندلس و اختلاف و تفرقه , مدتي بعد از ورود اسلام به اندلس , برخي قبايل شمال افريقا (بربرها) كه به تازگي مسلمان شده بودند نيز به صف مجاهدان اسلام پيوستند. چون اكثر اين قبايل به درستي توجيه نشده بودند و ايمان آن هااستواري لازم نداشت , در جنگ ها به دنبال غنايم بودند و اعتناي چنداني به اصل پيروزي مسلمان ها نداشتند. به همين دليل , هرگاه خود را در معرض خطر مي ديدند و احساس مي كردند جان و يا غنايمي كه گرفته اند , در خطر است , فورا صحنه ي جنگ را ترك مي كردند. بدين ترتيب , ضربه روحي به سپاه اسلام وارد مي شد و دشمن غلبه پيدا مي كرد12.
عدم مقاومت مسلمان ها در برابر هجوم مغول ها كه منجر به اضمحلال هولناك تمدن اسلامي شد نيز نمونه ي ديگري است كه در تاريخ اسلام وجود دارد. يقينا اگر مسلمان ها به شيوه و سيره ي مجاهدان صدر اسلام با مغول ها برخورد مي كردند , آن ها حتي از سيحون نمي توانستند بگذرند تا چه رسد به اينكه از سيحون تا شام و مصر , همه ي جلوه هاي تمدن اسلامي را از بين ببرند و شهرها را ويران و انسان ها را درو كنند.
ضربه اي كه مغول ها به تمدن اسلامي وارد كردند , چنان عظيم وگسترده است كه واقعا قابل توصيف نيست و به تعبير برخي مورخان و محققان , اين ضربه چنان بزرگ و بنيان برافكن بود كه نزديك بود كل تمدن بشري ازميان برود. بعد از آنكه حمله مغول ها به پايان رسيد , در برخي سرزمين ها و شهرهايي كه مظهر تمدن اسلامي بودند , اوضاع چنان شد كه حتي ابزار شخم و خيش نيز از ميان رفت و مردم مجبور شدند با دست زراعت كنند و يا اينكه خيش را به جاي گاو , به خود ببندند تا بتوانند گندمي بكارند13.
گرچه علل پيشروي مغول ها در سرزمين هاي اسلامي , متعدد است , ولي يكي از مهم ترين و اساسي ترين علت ها , همين است كه مسلمان ها روح سلحشوري , ايثارگري و شهادت طلبي را از دست داده بودند. مي توان گفت كه در دوره هايي كه مسلمان ها براي دست يافتن به اهداف بزرگ الهي و اسلامي خود , از مرگ هراس نداشتند , هم پيروزي مي شدند و هم اينكه جان ها و شهرهايشان حفظ مي شد , ولي زماني كه روحيه ترس ا ز مرگ در آن ها به وجود آمد , در اثر ترس از مرگ , گرفتار مرگ مي شدند. بنابراين به تعبيري مي توان گفت : اين مغول ها نبودند كه شهرها را ويران كردند , آباداني را از بين بردند و سايه ي مرگ را بر سر مردم انداختند , بلكه ترس از مرگ بودكه مرگ عمومي وگسترده را به ارمغان آورد.
نخستين بار كه چنگيزخان مغول به كنار سيحون رسيد , تعداد سربازانش بسيار كم تر از سپاه سلطان محمد خوارزمشاه بود , ولي سلطان محمد از مغول هاي چنان وحشت داشت كه در هيچ نقطه اي آرام و قرار پيدا نكرد و اراده اي براي مقابله با دشمن در او ديده نمي شد14.
علاوه بر اين , نوشته اند مردم از مغول ها چنان مي ترسيدند كه حتي تحمل شنيدن نام مغول را نيز نداشتند و اگر در ميان هزارمرد جنگي و هزار سواره نظام , فقط كلاه يك مغولي پرتاب مي شد , همه ي آن هزار سوار فرار مي كردند15.
بنابراين , روشن است كه وقتي ترس از مرگ , چنين باشد , تاخت و تاز هر مهاجمي آسان خواهد شد.
گرچه مغول ها , بخش بسيار عظيمي از تمدن اسلامي را نابود كردند , ولي هدف آن ها فراتر از اين بود. در آن زمان , مغول ها از شرق و صليبي ها از غرب , با هم قرار گذاشته بودند كه اسلام را به طور كامل از عرصه ي گيتي بردارند , اما سلحشوري و جانبازي مسلمانان مصري (مماليك ) همه ي توطئه ها را نقش بر آب كرد. توضيح اينكه مغول ها با كمك صليبي ها تا عين جالوت كه روستايي بين نابلس و بيسان در فلسطين بود , پيش رفتند , ولي در 25 رمضان 658 هـ ق , مماليك در « عين جالوت » در برابر مغول ها ايستادند و با جانبازي تمام , شكست بسيار سهمگيني بر آن ها وارد آوردند. نبرد عين جالوت , اولين شكست سهمگين مغول ها بود و بعد از آن , ديگر آن ها جرات ادامه حمله پيدا نكردند. يقينا اگر جانبازي هاي مسلمان مصري در عين جالوت نبود , مغول ها آخرين پناهگاه و آخرين پايگاه اسلام را نيز نابود مي كردند و فاجعه اي به بار مي آوردند كه جبران آن بسيار مشكل مي شد16.
شكست سهمگيني كه مماليك بر مغول ها وارد آوردند , نشان مي دهد كه ايستادگي در برابر مغول ها و سد كردن هجوم سيل آسا آن ها , محال نبود و اگر مسلمان هاي سرزمين هاي شرقي و رهبران و فرماندهان آن ها , با سلاح وحدت و نهراسيدن از مرگ به استقبال سپاه مغول مي رفتند , آن ها را نابود مي كردند و اجازه نمي دادند آن مصيبت بزرگ را بر سر تمدن اسلامي بياورند.
بعد از ويران شدن قسمت بزرگي از تمدن اسلامي توسط مغول ها و از ميان رفتن خطر مشترك مغول ها و صليبي ها , در بخش هايي از جهان اسلام , تلاش هايي براي احياي تمدن اسلامي به انجام رسيد و جلوه هايي از تمدن اسلامي بار ديگر در حوزه هايي پديد آمد , اما اين حركت , چندان شتاب نداشت و به كندي پيش مي رفت . بنابراين , هنوز جهان اسلامي قامت راست نكرده بود كه با امواج ديگري از تهاجم رو به رو شد. تهاجم جديد كه به نوعي دنباله ي تهاجم دوره ي صليبي بود , از غرب آغاز شد , ولي نام آن چيز ديگري بود. اين تهاجم جديد كه به « تهاجم استعماري » معروف است , شيوه هايش با شيوه هاي جنگ هاي صليبي متفاوت بود , ولي از نظر اهداف , تفاوت چنداني نداشت . دست يافتن بر فلسطين و سيطره بر سرزمين هاي آباد اسلامي , از اهداف تهاجم صليبي بود. در تهاجم استعماري نيز همين اهداف وجود داشت . چنانكه فلسطين اشغال شد و بسياري از كشورهاي اسلامي به طور مستقيم و غير مستقيم زير سلطه ي استعمارگران كه همان صليبي هاي گذشته بودند , قرار گرفت .
تهاجم جديد (تهاجم استعماري ) , بر عكس تهاجم صليبي , موفقيت بسيار گسترده اي براي مهاجمان داشت . سستي ها و بي اعتنايي مسلمان ها به شهادت طلبي و جانبازي در راه دين و ميهن , زمينه ي پيروزي استعمارگران را به خوبي مهيا كرد و آن ها نه تنها بر سرزمين هاي اسلامي سلطه پيدا كردند , بلكه درصدد برآمدند آخرين جلوه هاي بيروني و فرهنگي اسلام و تمدن اسلامي را نيز از بين ببرند.
هنگامي كه تهاجمات استعماري به وضوح در جهان اسلام آشكار شد , برخي از بزرگان و انديشمندان جهان اسلام كوشيدند مسلمان ها را آگاه كنند و با بازآموزي تعاليم ناب اسلامي به مردم , آن ها را به وظايف و تكاليف خود و همچنين به اهداف تهاجم استعماري آشنا نمايند. بدين ترتيب , دوره ي بيدارگري در جهان اسلام آغاز شد و بيدار گراني ظهور كردند كه هر يك از آن ها ميدان عمل و كارنامه ي ويژه اي در تاريخ بيدارگري دارند.
چون همه ي بيدارگران , جدا معتقد بودند كه از مهم ترين علل پيروزي تهاجمات استعماري , رخوت , ترس و بي اعتنايي مسلمانان به ايثارگري , جهاد و شهادت طلبي است , در كلام و آثار همه ي آن ها , تشويق به جهاد , ايثارگري و شهادت طلبي در راه اهداف اسلامي , كاملا مشهود است . به عنوان مثال , سيد جمال الدين اسدآبادي , از مسلمان ها گله مي كند كه چرا آن ها جان خود را در راه اهداف اسلامي به خطر نمي اندازند و راه شهادت طلبي پيش نمي گيرند. سيد جمال الدين اسدآبادي مي گويد : اگر دشمن , مال و جان خود را براي پيروزي به چيزي كه در دست او نيست . 17 به خطر مي اندازد , چرا شما مسلمان ها در حفظ ونگه داري آنچه مال شماست , جرات و شهامت به خرج نمي دهيد18.
وي همچنين مي گويد : مقصود از خائن , تنها آن كس نيست كه كشورش را به نقد و به بهاي كم يا زياد به دشمن تسليم مي كند , و نيز خائن تنها آن كس نيست كه پاي دشمن را به سرزمين هاي اسلامي باز مي كند , بلكه كسي كه بر جلوگيري از نفوذ بيگانگان توانا باشد ولي اين كار را انجام ندهد و به هر وسيله اي كه ممكن است , ضربه بر پيكر مهاجمان اجنبي وارد نياورد نيز خائن است . كسي كه ازتوانايي خود در اين كار امتناع نمايد , در هر لباسي كه باشد , او نيز خائن است . شخصي كه توان مبارزه ندارد , ولي مي تواند مبارزان را راهنمايي كند , اگر در اين زمينه سهل انگاري كند , او نيز خائن است 19.
اقبال لاهوري نيز كه يكي ديگر از بيدارگران است , به نوعي ديگر , مسلمانان را به جهاد , ايثارگري و شهادت طلبي دعوت مي كند و به آن ها مي گويد كه اگر حيات متعالي و خارج از سلطه بيگانگان مي خواهيد , بايد خود را به خطر بيندازيد و عافيت طلبي وترس از مرگ و فرار از جهاد , بازندگي متعالي وعزت مند هيچ همگني ندارد. وي مي گويد : اگر خواهي حيات , اندر خطر زي , خطر , تاب و توان را امتحان است , عيار ممكنات جسم و جان است 20....
در پايان , بار ديگر به سخن بزرگترين بيدارگر تاريخ معاصر و چند قرن اخير تاريخ اسلام , حضرت امام خميني بازمي گرديم كه شهادت طلبي را رمز همه ي پيروزي ها و پيشرفت ها مي داند و مي فرمايد :
ملتها بايد قيام كنند; و ملتها بايد « رمز » را بفهمند كه رمز پيروزي اين است كه « شهادت » را آرزو بكنند و به حيات , حيات مادي , دنيايي , حيواني , ارزش قائل نباشند. اين رمز است كه ملتها را مي تواند پيش ببرد , اين رمزي است كه قرآن آورده است و ملتهاي عرب را , در صورتي كه در كمال ضعف بودند , بر دولتهاي بزرگ سلطه داد. قرآن انسان ساخت ; يك انسان الهي ساخت كه با آن قدرت الهي پيشبرد كرد , و كمتر از نيم قرن بر امپراتوريها غلبه كرد. بايد اين رمز را پيدا كرد : بايد تابع قرآن شد. بايد « انسان قرآني » ايجاد كرد. ملتها بايد « صورت قرآن » بشوند تا بتوانند پيش ببرند21.
يقينا با همين اشاره هاي اندكي كه به برخي واقعيت هاي تاريخي شد , پاسخ سوالي كه در ابتداي مقاله مطرح گرديد , به خوبي روشن مي شود , يعني اينكه از يك نظر , كل تاريخ بشر , عرصه , جنگ حق و باطل است و هميشه باطل با تمام قوا در برابر حق ايستاده است و بعد از اين هم خواهد ايستاد; بنابراين تعاليم و تمدن اسلامي به عنوان نماد برجسته ي حق , زماني توانست وجود خود را در برابر جريان ها مخالف و غير حق بروز واستمرار بدهد كه با عنصر شهادت طلبي پيروانش همراه شد; همچنان كه در آن دوره هايي كه پيروان اين دين مبين و گروندگان اين حقيقت ناب , به شهادت طلبي و ايثارگري در راه دين و جوامع ديني و سرزمين هاي اسلامي , كم اعتنا و يا بي اعتنا شدند , مسلمانان و جهان اسلام , نه تنها گرفتار مصايب بزرگ شدند و از كاروان پيشرفت عقب ماندند , بلكه عزت خود را نيز از دست دادند و دنباله روي بيگانگان گرديدند.
مآخذ و پاورقي ها :
5 ـ ابن اثير; الكامل (كامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران ) , جلد 2 , ترجمه عباس خليلي , انتشارات كتب ايران , ص 196
6 ـ همان , ص 268 و 269
7 ـ توين بي , ارنولد; تاريخ تمدن , ترجمه يعقوب آژند , انتشارات مولي , 1368 ش , ص 474
8 ـ مستوفي , حمدالله ; تاريخ گزيده , به اهتمام عبدالحسين نوايي , انتشارات امير كبير , 1364 ش , ص 342 و .343 ابن اثير , الكامل , جلد .17 ترجمه علي هاشمي , انتشارات كتب ايران , ص 40 و .41 آشتياني , اقبال , تاريخ ايران , كتاب فروشي خيام , 1370 ش , ص 325 تا .327 تاريخ ايران كيمبريج , جلد 5 , گردآورنده جي . آ . بويل , ترجمه حسن انوشه , انتشارات اميركبير , 1371 , ص 68 و 69
9 ـ آشتياني , اقبال , تاريخ ايران , ص 327
10 ـ همان , ص 79 تا 81
11 ـ همان و « دانشنامه جهان اسلام » مدخل « بلاط الشهدا »
12 ـ آشتياني , اقبال , تاريخ ايران , ص 79 و 80
13 ـ تاريخ ايران كيمبريج , جلد 5 , ص 456 و 460
14 ـ آشتياني , اقبال , تاريخ ايران , ص 421 تا 423
15 ـ همان , ص 469 و 478 و 482
16 ـ همان , ص 491 تا 493 و « دايره المعارف فارسي مصاحب » , مدخل « عين جالوت »
17 ـ مقصود سرزمين هاي اسلامي است كه استعمارگران براي دست يافتن به آن ها , تلاش و جنگ مي كردند.
18 ـ جمعي از نويسندگان مجله حوزه , « سيد جمال , جمال حوزه ها » 1375 , ص 164
19 ـ همان , ص 163
20 ـ اقبال لاهوري , كليات اشعار فارسي , انتشارات كتابخانه سنايي , ص 233
21 ـ امام خميني , صحيفه امام , جلد 6 , ص 503
گذشته از آنكه در صدر اسلام و در دوره فتوحات اسلامي , شهادت طلبي وايثارگري نقش قاطعي در تاسيس و توسعه تمدن اسلامي داشت و موانع بزرگ سياسي و نظامي باتكيه بر عنصر شهادت طلبي در راه هدف اسلامي , از سر راه مسلمانان برداشته شد , در قرن هاي بعد نيز همين عنصر در صيانت و توسعه ي تمدن اسلامي نقش قاطع داشت و نيروي نگه دارنده تمدن اسلامي در برابر عوامل و عناصر خارجي بود
همان طور كه ايثارگري و شهادت طلبي , در تكوين و توسعه و صيانت از اسلام و تمدن اسلام موثربوده , سستي , هراس و از ميان رفتن فرهنگ جهاد , ايثارگري و شهادت طلبي نيز تاثير بسيار مهلك و منفي در تمدن اسلامي داشته است و هر دوره ي تاريخي كه مسلمان ها به عنصر ايثارگري , جانبازي و شهادت طلبي بي اعتنا بوده اند , تمدن اسلامي و جهان اسلام ضربه هايي خورده كه يا ديگر نتوانسته آن ضربه ها را جبران كند و يا اينكه جبران آن ضربه ها , قرن ها طول كشيده است
امام خميني بزرگترين بيدارگر تاريخ معاصر و چند قرن اخير تاريخ اسلام , شهادت طلبي را رمز همه پيروزي ها و پيشرفت ها مي داند و مي فرمايد : « ملتها بايد قيام كنند و ملتها بايد « رمز » را بفهمند كه رمز پيروزي اين است كه « شهادت » را آرزو بكنند و به حيات , حيات مادي , دنيايي , حيواني , ارزش قائل نباشند. اين رمز است كه ملتها را مي تواند پيش ببرد , اين رمزي است كه قرآن آورده است و ملتهاي عرب را , در صورتي كه دركمال ضعف بودند , بر دولتهاي بزرگ سلطه داد. قرآن انسان ساخت , يك انسان الهي ساخت كه با آن قدرت الهي پيشبرد كرد , و كمتر از نيم قرن بر امپراتوريها غلبه كرد. بايداين رمز را پيدا كرد. بايد تابع قرآن شد. بايد انسان قرآني ايجادكرد. ملتها بايد « صورت قرآن بشوند تا بتوانند پيش ببرند. »
در صدر اسلام و در همه دوره هايي كه مسلمان ها پيروز شدند , به يك منطق و يك يك روش و به يك راهبرد بيش از هر چيز توجه داشتند. منطق ساده آن ها براي پيروزي و ازميان برداشتن موانع پيش رو و صيانت از اسلام و جامعه ي اسلامي اين بود كه نبايد غير مسلمان ها در استقبال از مرگ , از مسلمان ها جلوتر باشند , زيرا پيروزي همراه كسي است كه در نهراسيدن از مرگ , از طرف مقابل جلوتر باشد