
علي معصومي (وزوايي )
قسمت دوم و پاياني
علاوه بر جنگ بدر , مسلمانان در ساير جنگ هايي هم كه بعد از رسول
خدا داشتند , با همين معادله پيش رفتند و پيروز شدند. در آن جنگ هايي هم
كه پيروز نشدند , علت اساسي همين بود كه به معادله ي الگويي و نوين
رسول خدا كم توجهي كردند و نتايج وحشت انگيز آن را هم ديدند ,
همچنانكه در پيروزي ها نيز نتايج درخشان توجه به شهادت طلبي را مشاهده
كردند.به عنوان مثال , هنگامي كه مسلمانها در دهه ي دوم و سوم هجري
خواستند سد عظيم شاهنشاهي ساساني و امپراتوري روم را بشكنند و با از
ميان برداشتن اين موانع , بنيان هاي جامعه و تمدن اسلامي را گسترش دهند ,
از همين معادله ي الگواري كه رسول خدا در اختيارشان نهاده بود , استفاده
كردند و پيروز شدند. در حالي كه هيچ منطق عقلي و جنگي نمي تواند بپذيرد
كه گروهي اندك كه حتي كفش و لباس مناسب نداشتند و شمشيرها و
سلاحهايشان غالبا كهنه و حتي شكسته بود , بتوانند بر ارتش هاي بسيار
بزرگي كه فقط هزاران شتر مخصوص حمل تجهيزاتشان بود , غلبه پيدا كنند.
در آن زمان , مسلمان ها به يك منطق و يك يك روش و به يك راهبرد
بيش از هر چيز توجه داشتند. منطق ساده ي آن ها براي پيروزي و از ميان
برداشتن موانع پيش رو و صيانت از اسلام و جامعه ي اسلامي اين بو دكه
نبايد غير مسلمان ها در استقبال از مرگ , از مسلمان ها جلوتر باشند , زيرا
پيروزي همراه كسي است كه در نهراسيدن از مرگ , از طرف مقابل جلوتر
باشد.
در جنگ « پل » كه پيش از جنگ « قادسيه » بين مسلمانان و ارتش
ساساني درگرفت , سردار مسلمان ها (ابوعبيده بن مسعود ثقفي ) بعد از آنكه
مشاهده كرد ارتش ساساني در نبرد , سرسختي نشان مي دهد , خطاب به
مسلمانها گفت : نبايد دشمنان ما بر مرگ جسورتر از ما و دليرتر از ما شوند ,
پس , شما نشان دهيد كه در استقبال از مرگ و خطر , از آنها جلوتر هستيد . (5 )
در روز چهارم جنگ قادسيه نيز , قعقاع بن عمرو , جانشين فرمانده كل
سپاه اسلام , هنگامي كه سرسختي طرف مقابل را در جنگ مشاهده كرد ,
همين سخن را به زبان آورد. او خطاب به مسلمانان ها گفت : اگر مي خواهيم
پيروز شويم , راهش اين است كه در استقبال از مرگ , از ايرانيان دليرتر
باشيم و در دادن جان , از آنها بي باك تر و سخاوت مندتر باشيم و آن ها در
جهيدن به دامن مرگ از ما جلوتر نباشند . (6 )
گذشته از آنكه در صدر اسلام و در دوره ي فتوحات اسلامي , شهادت
طلبي و ايثارگري نقش قاطعي در تاسيس و توسعه تمدن اسلامي داشت و
موانع بزرگ سياسي و نظامي با تكيه بر عنصر شهادت طلبي در راه هدف
اسلامي , از سر راه مسلمانان برداشته شد , در قرن هاي بعد نيز همين عنصر در
صيانت و توسعه ي تمدن اسلامي نقش قاطع داشت و نيروي نگه دارنده ي
تمدن اسلامي در برابر عوامل و عناصر خارجي بود. در تاريخ عمومي اسلام ,
بارها حوادث و خطرهاي عظيمي پيش آمد كه فقط از طريق شهادت طلبي و
ايثارگري بود كه آن خطرهاي بزرگ دفع شدند . به عنوان مثال , در سال 130
هـ.ق , چيني ها و مجموعه اي از نيروهاي شرقي , به مرزهاي شرقي جهان
اسلام حمله كردند. هدف تهاجم نيز چيزي غير از اين نبود كه اسلام را در
سرزمين هاي شرقي براندازند و حوزه ي سيحون , جيحون و آسياي ميانه را
تا حوزه ي افغانستان و ايران از مسلمانها خالي كنند. اما اين هدف , با
جانبازي ها و ايثارگري ها و شهادت طلبي هاي مسلمانهايي كه در آن حوالي
بودند , محقق نشد و مسلمان ها توانستند در كنار رود تالاس با از جان
گذشتگي , نيروهاي مهاجم را شكست بدهند و نگذارند بنيان نوپاي اسلام در
شرق از ميان برود . (7 )
در سال 462 هـ . ق نيز امپراتوري روم شرقي (رومانوس ديوجانس ) با
سپاه عظيمي كه تعداد آن را بين 200 هزار نفر تايك ميليون نوشته اند و
متشكل از اقوام متعدد مسيحي و غربي بودند , به مرزهاي غربي و شمال غربي
جهان اسلام حمله كرد. هدف امپراتور روم شرقي اين بود كه سرزمين هاي
غربي و شمال غربي جهان اسلام , از قفقاز تا فلسطين و شام و مصر را تصرف
كند و اسلام و تمدن اسلامي را در اين سرزمين ها از ميان بردارد. اين خطر
عظيم را كه مي توانست . سرنوشت اسلام و سرزمين هاي اسلامي را در بخش
بزرگي از جهان اسلام دگرگون كند , فقط 12 هزار مسلماني كه در شهادت
طلبي به مسلمانان صدر اسلام اقتدا كرده بودند , از ميان برداشتند . 12 هزار
نفر مذكور , تحت فرماندهي الب ارسلان , پيمان شهادت در راه اسلام بستند
و با نيرويي كه نسبت به سپاه دشمن , بسيار اندك بود , به مقابل سپاه امپراتور
روم شتافتند. چون مسلمانان اين سپاه كوچك , دل به مرگ سپرده بودند و
مي خواستند از سرزمين هاي اسلامي به قيمت جان خود دفاع كنند , نه تنها
سپاه عظيم روم را در ملازگرد(ناحيه اي در ارمنستان ) شكست دادند و
امپراتور را نيز اسير كردند , بلكه راه نفوذ اسلام به آسياي صغير را نيز هموار
نمودند8.
از نظر مورخان و محققان حوزه ي تاريخ تمدن , شكست سپاه روم در
ملازگرد و جانبازي هاي مسلمانان در اين جنگ , نقش قاطعي در توسعه
تمدن اسلامي در آسياي صغير و همچنين صيانت از تمدن اسلامي در
سرزمين هاي مورد هجوم امپراتور روم داشته است 9.
در جريان تهاجم سازمان يافته و 200 ساله ي جنگ هاي صليبي نيز كه
ميليون ها نفر تحريك شده بودند تا بنياد اسلام و تمدن اسلامي را در
سرزمين هاي غربي و مركزي جهان اسلام را براندازند , عنصر جانبازي و
ايثارگري مسلمانان بود كه اين توطئه و خطر بسيار بزرگ را براي برطرف
كرد , خطري كه داستان آن بسيار مفصل است و در اين جا مجالي براي شرح
آن نيست .
همان طور كه ايثارگري و شهادت طلبي , در تكوين و توسعه و صيانت از
اسلام و تمدن اسلامي موثر بوده است , سستي , هراس و از ميان رفتن فرهنگ
جهاد , ايثارگري و شهادت طلبي نيز تاثير بسيار مهلك و منفي در تمدن
اسلامي داشته است و هر دوره ي تاريخي كه مسلمان ها به عنصر ايثارگري ,
جانبازي و شهادت طلبي بي اعتنا بوده اند , تمدن اسلامي و جهان اسلام
ضربه هايي خورده است كه يا ديگر نتوانسته است آن ضربه ها را جبران كند و
يا اينكه جبران آن ضربه ها , قرن ها طول كشيده است .
به عنوان نمونه , يكي از ضربه هايي كه جهان اسلام ديگر نتوانست جبران
كند , مساله ي از بين رفتن اسلام و تمدن عظيم اسلامي در اندلس و غرب
اروپا است .
نوشته اند هنگامي كه مسلمان ها در اواخر قرن اول هجري وارد اسپانيا
شدند , به سيره و شيوه ي مسلمانان صدراسلام رفتار مي كردند و براي اعتلا و
گسترش اسلام , از مرگ و شها دت به گرمي استقبال مي كردند. به همين دليل ,
به سرعت پيروزي هاي بزرگ به دست آوردند و تمدن اسلامي را در اندلس
(اسپانيا) و غرب اروپا بنيان نهادند. اما زماني كه دنياطلبي را بر
شهادت طلبي ترجيح دادند , ابتدا متوقف شدند و سپس به تدريج ,
عقب نشيني كردند10.
« بلاط الشهدا » يا جنگ پواتيه , جنگي بود كه در 114 هـ ق بين
مسلمانان و فرانك هاي مسيحي (فرانسوي ها) روي داد. در اين جنگ ,
تعدادي از مسلمانان به دليل دنياطلبي و تصاحب غنايم جنگ , از ايثارگري و
مقاومت در جنگ بازماندند و به همين دليل , شكست خوردند. اگر مسلمان ها
در اين جنگ , پيروز مي شدند , پيروزي آن ها مساوي با نفوذ اسلام به فرانسه
و كل اروپاي غربي بود , ولي سستي مسلمان ها , ضربه اي وارد كرد كه ديگر
جبران نشد. در خود اندلس هم , مسلمان ها در اثر بي اعتنايي به سيره و روش
مجاهدان صدراسلام و گريز از ايثارگري و شهادت طلبي , به تدريج تمدن
بزرگي را كه در طول چندين قرن , آن را به تكامل رسانده بودند , از دست
دادند و ديگر نتوانستند ضربه اي را كه وارد شده بود , جبران كنند. توضيح
اينكه علاوه بر بي كفايتي حكام مسلمان اندلس و اختلاف و تفرقه , مدتي بعد
از ورود اسلام به اندلس , برخي قبايل شمال افريقا (بربرها) كه به تازگي
مسلمان شده بودند نيز به صف مجاهدان اسلام پيوستند. چون اكثر اين
قبايل به درستي توجيه نشده بودند و ايمان آن هااستواري لازم نداشت , در
جنگ ها به دنبال غنايم بودند و اعتناي چنداني به اصل پيروزي مسلمان ها
نداشتند. به همين دليل , هرگاه خود را در معرض خطر مي ديدند و احساس
مي كردند جان و يا غنايمي كه گرفته اند , در خطر است , فورا صحنه ي جنگ
را ترك مي كردند. بدين ترتيب , ضربه روحي به سپاه اسلام وارد مي شد و
دشمن غلبه پيدا مي كرد12.
عدم مقاومت مسلمان ها در برابر هجوم مغول ها كه منجر به اضمحلال
هولناك تمدن اسلامي شد نيز نمونه ي ديگري است كه در تاريخ اسلام وجود
دارد. يقينا اگر مسلمان ها به شيوه و سيره ي مجاهدان صدر اسلام با مغول ها
برخورد مي كردند , آن ها حتي از سيحون نمي توانستند بگذرند تا چه رسد به
اينكه از سيحون تا شام و مصر , همه ي جلوه هاي تمدن اسلامي را از بين
ببرند و شهرها را ويران و انسان ها را درو كنند.
ضربه اي كه مغول ها به تمدن اسلامي وارد كردند , چنان عظيم وگسترده
است كه واقعا قابل توصيف نيست و به تعبير برخي مورخان و محققان , اين
ضربه چنان بزرگ و بنيان برافكن بود كه نزديك بود كل تمدن بشري ازميان
برود. بعد از آنكه حمله مغول ها به پايان رسيد , در برخي سرزمين ها و
شهرهايي كه مظهر تمدن اسلامي بودند , اوضاع چنان شد كه حتي ابزار
شخم و خيش نيز از ميان رفت و مردم مجبور شدند با دست زراعت كنند و يا
اينكه خيش را به جاي گاو , به خود ببندند تا بتوانند گندمي
بكارند13.
گرچه علل پيشروي مغول ها در سرزمين هاي اسلامي , متعدد است , ولي
يكي از مهم ترين و اساسي ترين علت ها , همين است كه مسلمان ها روح
سلحشوري , ايثارگري و شهادت طلبي را از دست داده بودند. مي توان گفت
كه در دوره هايي كه مسلمان ها براي دست يافتن به اهداف بزرگ الهي و
اسلامي خود , از مرگ هراس نداشتند , هم پيروزي مي شدند و هم اينكه
جان ها و شهرهايشان حفظ مي شد , ولي زماني كه روحيه ترس ا ز مرگ در
آن ها به وجود آمد , در اثر ترس از مرگ , گرفتار مرگ مي شدند. بنابراين به
تعبيري مي توان گفت : اين مغول ها نبودند كه شهرها را ويران كردند , آباداني
را از بين بردند و سايه ي مرگ را بر سر مردم انداختند , بلكه ترس از مرگ
بودكه مرگ عمومي وگسترده را به ارمغان آورد.
نخستين بار كه چنگيزخان مغول به كنار سيحون رسيد , تعداد سربازانش
بسيار كم تر از سپاه سلطان محمد خوارزمشاه بود , ولي سلطان محمد از
مغول هاي چنان وحشت داشت كه در هيچ نقطه اي آرام و قرار پيدا نكرد و
اراده اي براي مقابله با دشمن در او ديده نمي شد14.
علاوه بر اين , نوشته اند مردم از مغول ها چنان مي ترسيدند كه حتي
تحمل شنيدن نام مغول را نيز نداشتند و اگر در ميان هزارمرد جنگي و هزار
سواره نظام , فقط كلاه يك مغولي پرتاب مي شد , همه ي آن هزار سوار فرار
مي كردند15.
بنابراين , روشن است كه وقتي ترس از مرگ , چنين باشد , تاخت و تاز
هر مهاجمي آسان خواهد شد.
گرچه مغول ها , بخش بسيار عظيمي از تمدن اسلامي را نابود كردند , ولي
هدف آن ها فراتر از اين بود. در آن زمان , مغول ها از شرق و صليبي ها از
غرب , با هم قرار گذاشته بودند كه اسلام را به طور كامل از عرصه ي گيتي
بردارند , اما سلحشوري و جانبازي مسلمانان مصري (مماليك ) همه ي
توطئه ها را نقش بر آب كرد. توضيح اينكه مغول ها با كمك صليبي ها تا عين
جالوت كه روستايي بين نابلس و بيسان در فلسطين بود , پيش رفتند , ولي در
25 رمضان 658 هـ ق , مماليك در « عين جالوت » در برابر مغول ها ايستادند
و با جانبازي تمام , شكست بسيار سهمگيني بر آن ها وارد آوردند. نبرد عين
جالوت , اولين شكست سهمگين مغول ها بود و بعد از آن , ديگر آن ها جرات
ادامه حمله پيدا نكردند. يقينا اگر جانبازي هاي مسلمان مصري در عين
جالوت نبود , مغول ها آخرين پناهگاه و آخرين پايگاه اسلام را نيز نابود
مي كردند و فاجعه اي به بار مي آوردند كه جبران آن بسيار مشكل مي شد16.
شكست سهمگيني كه مماليك بر مغول ها وارد آوردند , نشان مي دهد كه
ايستادگي در برابر مغول ها و سد كردن هجوم سيل آسا آن ها , محال نبود و اگر
مسلمان هاي سرزمين هاي شرقي و رهبران و فرماندهان آن ها , با سلاح
وحدت و نهراسيدن از مرگ به استقبال سپاه مغول مي رفتند , آن ها را نابود
مي كردند و اجازه نمي دادند آن مصيبت بزرگ را بر سر تمدن اسلامي
بياورند.
بعد از ويران شدن قسمت بزرگي از تمدن اسلامي توسط مغول ها و از
ميان رفتن خطر مشترك مغول ها و صليبي ها , در بخش هايي از جهان اسلام ,
تلاش هايي براي احياي تمدن اسلامي به انجام رسيد و جلوه هايي از تمدن
اسلامي بار ديگر در حوزه هايي پديد آمد , اما اين حركت , چندان شتاب
نداشت و به كندي پيش مي رفت . بنابراين , هنوز جهان اسلامي قامت راست
نكرده بود كه با امواج ديگري از تهاجم رو به رو شد. تهاجم جديد كه به
نوعي دنباله ي تهاجم دوره ي صليبي بود , از غرب آغاز شد , ولي نام آن چيز
ديگري بود. اين تهاجم جديد كه به « تهاجم استعماري » معروف است ,
شيوه هايش با شيوه هاي جنگ هاي صليبي متفاوت بود , ولي از نظر اهداف ,
تفاوت چنداني نداشت . دست يافتن بر فلسطين و سيطره بر سرزمين هاي آباد
اسلامي , از اهداف تهاجم صليبي بود. در تهاجم استعماري نيز همين اهداف
وجود داشت . چنانكه فلسطين اشغال شد و بسياري از كشورهاي اسلامي به
طور مستقيم و غير مستقيم زير سلطه ي استعمارگران كه همان صليبي هاي
گذشته بودند , قرار گرفت .
تهاجم جديد (تهاجم استعماري ) , بر عكس تهاجم صليبي , موفقيت
بسيار گسترده اي براي مهاجمان داشت . سستي ها و بي اعتنايي مسلمان ها به
شهادت طلبي و جانبازي در راه دين و ميهن , زمينه ي پيروزي استعمارگران
را به خوبي مهيا كرد و آن ها نه تنها بر سرزمين هاي اسلامي سلطه پيدا كردند ,
بلكه درصدد برآمدند آخرين جلوه هاي بيروني و فرهنگي اسلام و تمدن
اسلامي را نيز از بين ببرند.
هنگامي كه تهاجمات استعماري به وضوح در جهان اسلام آشكار شد ,
برخي از بزرگان و انديشمندان جهان اسلام كوشيدند مسلمان ها را آگاه كنند
و با بازآموزي تعاليم ناب اسلامي به مردم , آن ها را به وظايف و تكاليف خود
و همچنين به اهداف تهاجم استعماري آشنا نمايند. بدين ترتيب , دوره ي
بيدارگري در جهان اسلام آغاز شد و بيدار گراني ظهور كردند كه هر يك از
آن ها ميدان عمل و كارنامه ي ويژه اي در تاريخ بيدارگري دارند.
چون همه ي بيدارگران , جدا معتقد بودند كه از مهم ترين علل پيروزي
تهاجمات استعماري , رخوت , ترس و بي اعتنايي مسلمانان به ايثارگري ,
جهاد و شهادت طلبي است , در كلام و آثار همه ي آن ها , تشويق به جهاد ,
ايثارگري و شهادت طلبي در راه اهداف اسلامي , كاملا مشهود است . به
عنوان مثال , سيد جمال الدين اسدآبادي , از مسلمان ها گله مي كند كه چرا
آن ها جان خود را در راه اهداف اسلامي به خطر نمي اندازند و راه شهادت
طلبي پيش نمي گيرند. سيد جمال الدين اسدآبادي مي گويد : اگر دشمن , مال
و جان خود را براي پيروزي به چيزي كه در دست او نيست . 17 به خطر
مي اندازد , چرا شما مسلمان ها در حفظ ونگه داري آنچه مال شماست ,
جرات و شهامت به خرج نمي دهيد18.
وي همچنين مي گويد : مقصود از خائن , تنها آن كس نيست كه كشورش
را به نقد و به بهاي كم يا زياد به دشمن تسليم مي كند , و نيز خائن تنها آن
كس نيست كه پاي دشمن را به سرزمين هاي اسلامي باز مي كند , بلكه كسي كه
بر جلوگيري از نفوذ بيگانگان توانا باشد ولي اين كار را انجام ندهد و به هر
وسيله اي كه ممكن است , ضربه بر پيكر مهاجمان اجنبي وارد نياورد نيز
خائن است . كسي كه ازتوانايي خود در اين كار امتناع نمايد , در هر لباسي كه
باشد , او نيز خائن است . شخصي كه توان مبارزه ندارد , ولي مي تواند
مبارزان را راهنمايي كند , اگر در اين زمينه سهل انگاري كند , او نيز خائن
است 19.
اقبال لاهوري نيز كه يكي ديگر از بيدارگران است , به نوعي ديگر ,
مسلمانان را به جهاد , ايثارگري و شهادت طلبي دعوت مي كند و به آن ها
مي گويد كه اگر حيات متعالي و خارج از سلطه بيگانگان مي خواهيد , بايد
خود را به خطر بيندازيد و عافيت طلبي وترس از مرگ و فرار از جهاد ,
بازندگي متعالي وعزت مند هيچ همگني ندارد. وي مي گويد : اگر خواهي
حيات , اندر خطر زي , خطر , تاب و توان را امتحان است , عيار ممكنات
جسم و جان است 20....
در پايان , بار ديگر به سخن بزرگترين بيدارگر تاريخ معاصر و چند قرن
اخير تاريخ اسلام , حضرت امام خميني بازمي گرديم كه شهادت طلبي را رمز
همه ي پيروزي ها و پيشرفت ها مي داند و مي فرمايد :
ملتها بايد قيام كنند; و ملتها بايد « رمز » را بفهمند كه رمز پيروزي اين
است كه « شهادت » را آرزو بكنند و به حيات , حيات مادي , دنيايي , حيواني ,
ارزش قائل نباشند. اين رمز است كه ملتها را مي تواند پيش ببرد , اين رمزي
است كه قرآن آورده است و ملتهاي عرب را , در صورتي كه در كمال ضعف
بودند , بر دولتهاي بزرگ سلطه داد. قرآن انسان ساخت ; يك انسان الهي
ساخت كه با آن قدرت الهي پيشبرد كرد , و كمتر از نيم قرن بر امپراتوريها
غلبه كرد. بايد اين رمز را پيدا كرد : بايد تابع قرآن شد. بايد « انسان قرآني »
ايجاد كرد. ملتها بايد « صورت قرآن » بشوند تا بتوانند پيش
ببرند21.
يقينا با همين اشاره هاي اندكي كه به برخي واقعيت هاي تاريخي شد ,
پاسخ سوالي كه در ابتداي مقاله مطرح گرديد , به خوبي روشن مي شود , يعني
اينكه از يك نظر , كل تاريخ بشر , عرصه , جنگ حق و باطل است و هميشه
باطل با تمام قوا در برابر حق ايستاده است و بعد از اين هم خواهد ايستاد;
بنابراين تعاليم و تمدن اسلامي به عنوان نماد برجسته ي حق , زماني توانست
وجود خود را در برابر جريان ها مخالف و غير حق بروز واستمرار بدهد كه با
عنصر شهادت طلبي پيروانش همراه شد; همچنان كه در آن دوره هايي كه
پيروان اين دين مبين و گروندگان اين حقيقت ناب , به شهادت طلبي و
ايثارگري در راه دين و جوامع ديني و سرزمين هاي اسلامي , كم اعتنا و يا بي
اعتنا شدند , مسلمانان و جهان اسلام , نه تنها گرفتار مصايب بزرگ شدند و
از كاروان پيشرفت عقب ماندند , بلكه عزت خود را نيز از دست دادند و
دنباله روي بيگانگان گرديدند.
مآخذ و پاورقي ها :
5 ـ ابن اثير; الكامل (كامل تاريخ بزرگ اسلام و ايران ) , جلد 2 , ترجمه
عباس خليلي , انتشارات كتب ايران , ص 196
6 ـ همان , ص 268 و 269
7 ـ توين بي , ارنولد; تاريخ تمدن , ترجمه يعقوب آژند , انتشارات مولي ,
1368 ش , ص 474
8 ـ مستوفي , حمدالله ; تاريخ گزيده , به اهتمام عبدالحسين نوايي , انتشارات
امير كبير , 1364 ش , ص 342 و .343 ابن اثير , الكامل , جلد .17 ترجمه
علي هاشمي , انتشارات كتب ايران , ص 40 و .41 آشتياني , اقبال , تاريخ
ايران , كتاب فروشي خيام , 1370 ش , ص 325 تا .327 تاريخ ايران
كيمبريج , جلد 5 , گردآورنده جي . آ . بويل , ترجمه حسن انوشه , انتشارات
اميركبير , 1371 , ص 68 و 69
9 ـ آشتياني , اقبال , تاريخ ايران , ص 327
10 ـ همان , ص 79 تا 81
11 ـ همان و « دانشنامه جهان اسلام » مدخل « بلاط الشهدا »
12 ـ آشتياني , اقبال , تاريخ ايران , ص 79 و 80
13 ـ تاريخ ايران كيمبريج , جلد 5 , ص 456 و 460
14 ـ آشتياني , اقبال , تاريخ ايران , ص 421 تا 423
15 ـ همان , ص 469 و 478 و 482
16 ـ همان , ص 491 تا 493 و « دايره المعارف فارسي مصاحب » , مدخل
« عين جالوت »
17 ـ مقصود سرزمين هاي اسلامي است كه استعمارگران براي دست يافتن به
آن ها , تلاش و جنگ مي كردند.
18 ـ جمعي از نويسندگان مجله حوزه , « سيد جمال , جمال حوزه ها » 1375 ,
ص 164
19 ـ همان , ص 163
20 ـ اقبال لاهوري , كليات اشعار فارسي , انتشارات كتابخانه سنايي , ص
233
21 ـ امام خميني , صحيفه امام , جلد 6 , ص 503
گذشته از آنكه در صدر اسلام و در دوره فتوحات اسلامي ,
شهادت طلبي وايثارگري نقش قاطعي در تاسيس و توسعه تمدن
اسلامي داشت و موانع بزرگ سياسي و نظامي باتكيه بر عنصر
شهادت طلبي در راه هدف اسلامي , از سر راه مسلمانان
برداشته شد , در قرن هاي بعد نيز همين عنصر در صيانت و
توسعه ي تمدن اسلامي نقش قاطع داشت و نيروي نگه دارنده
تمدن اسلامي در برابر عوامل و عناصر خارجي بود
همان طور كه ايثارگري و شهادت طلبي , در تكوين و توسعه و
صيانت از اسلام و تمدن اسلام موثربوده , سستي , هراس و از
ميان رفتن فرهنگ جهاد , ايثارگري و شهادت طلبي نيز تاثير
بسيار مهلك و منفي در تمدن اسلامي داشته است و هر دوره ي
تاريخي كه مسلمان ها به عنصر ايثارگري , جانبازي و
شهادت طلبي بي اعتنا بوده اند , تمدن اسلامي و جهان اسلام
ضربه هايي خورده كه يا ديگر نتوانسته آن ضربه ها را جبران
كند و يا اينكه جبران آن ضربه ها , قرن ها طول كشيده است
امام خميني بزرگترين بيدارگر تاريخ معاصر و چند قرن اخير
تاريخ اسلام , شهادت طلبي را رمز همه پيروزي ها و پيشرفت ها
مي داند و مي فرمايد : « ملتها بايد قيام كنند و ملتها بايد
« رمز » را بفهمند كه رمز پيروزي اين است كه « شهادت » را آرزو
بكنند و به حيات , حيات مادي , دنيايي , حيواني , ارزش قائل
نباشند. اين رمز است كه ملتها را مي تواند پيش ببرد , اين رمزي
است كه قرآن آورده است و ملتهاي عرب را , در صورتي كه
دركمال ضعف بودند , بر دولتهاي بزرگ سلطه داد. قرآن انسان
ساخت , يك انسان الهي ساخت كه با آن قدرت الهي پيشبرد
كرد , و كمتر از نيم قرن بر امپراتوريها غلبه كرد. بايداين رمز را
پيدا كرد. بايد تابع قرآن شد. بايد انسان قرآني ايجادكرد.
ملتها بايد « صورت قرآن بشوند تا بتوانند پيش ببرند. »
در صدر اسلام و در همه دوره هايي كه مسلمان ها پيروز
شدند , به يك منطق و يك يك روش و به يك راهبرد بيش از هر
چيز توجه داشتند. منطق ساده آن ها براي پيروزي و ازميان
برداشتن موانع پيش رو و صيانت از اسلام و جامعه ي اسلامي
اين بود كه نبايد غير مسلمان ها در استقبال از مرگ , از
مسلمان ها جلوتر باشند , زيرا پيروزي همراه كسي است كه در
نهراسيدن از مرگ , از طرف مقابل جلوتر باشد

|