روزنامه جمهوري اسلامي 23/05/1385 صفحه مقالات
ناكامي هاي مكرر واشنگتن


چندي پيش روزنامه آمريكايي « واشنگتن پست » مقاله اي را به چاپ رساند كه توسط « هنري كيسينجر » مشاور سابق امنيت ملي كاخ سفيد پيرامون مسايل مربوط به جمهوري اسلامي ايران به رشته تحرير درآمده بود.از آنجا كه در محافل سياسي از كيسينجر به عنوان طراح سياست خارجي آمريكا يادمي شود , تحليلگران مواضع و اظهارات وي را قابل اهميت دانسته و آن را مورد توجه قرار مي دهند. لذا بر آن شديم تا بانقل نكات مهم اين مقاله , نگاهي نقادانه به مطالب مطرح شده داشته باشيم .
كيسينجر در اين مقاله نوشته است : « اكنون توجهات از برنامه هسته اي ايران به درگيريها و حوادث لبنان و فلسطين جلب شده است و اين حوادث , مسايل مربوط به ايران را تحت الشعاع خود قرار داده اما بار ديگر توجهات از لبنان و فلسطين به برنامه هسته اي ايران جلب خواهد شد و من پيشنهاد مي كنم در مرحله بعدي مذاكرات هسته اي , بايد به مسايل گسترده تر از تعليق غني سازي مانند تدوين نظام جهاني غني سازي پرداخته شود. »
اين سخنان از جنبه هاي مختلف قابل تحليل و بررسي است . اول اينكه نبايد تحولات بوجود آمده در لبنان و فلسطين را جداي از سياستهاي غرب در برخورد با مسايل هسته اي جمهوري اسلامي ايران دانست . در واقع تحولات اخير در خاورميانه و جنايات وحشيانه اي كه دولت غاصب صهيونيست در حمله به فلسطين اشغالي و لبنان مرتكب آن شده در اجراي بخشي از برنامه ها و سياستهايي است كه غربيها براي گسترش سلطه خويش بر كشورهاي منطقه در سر مي پرورانند , دوم آنكه اين تحولات موجب شد اذهان عمومي در جهان از ناكاميهاي غرب در مقابله با حق مسلم جمهوري اسلامي ايران يعني داشتن حق استفاده صلح آميز از انرژي هسته اي , به مسئله جنگ و بحران در منطقه اي ديگر معطوف گردد.
آمريكائيها ثابت كرده اند كه هرگاه در اجراي سياستهاي استعماري خود با بن بست مواجه مي شوند , با پيش كشيدن موضوعي ديگر و يا ايجاد بحراني ثانوي كه البته بي ارتباط با مشكل اول آنها نيست , سعي در انحراف افكار عمومي مي نمايند , تا مدتي فرصت تفكر و يافتن راه حلي براي خروج از بن بست پيدا كنند. آنها در اين مسير , همواره تلاش خود را بر تجربيات گذشته خويش متمركز وسعي مي كنند با قياس مشكل فعلي با مشكل مشابه آن درگذشته , سياستي كه منجر به غلبه آنها بر مشكل مشابه شده بود را بار ديگر بيازمايند. درواقع اينگونه سياستها ريشه در تفكرات استكباري و استعماري آنها دارد و نشاندهنده اين مطلب است كه آنها هنوز حاضر به پذيرفتن واقعيتهاي موجود در جامعه جهاني امروزي نيستند و همچنان ملتها , كشورها و دولتهاي دنيا را زيردستان و نوكران خويش فرض مي كنند. در حاليكه امروز , روز بيداري ملتهاست و اگرچه هنوز دولتهايي هستند كه با اوامر دولتمردان آمريكايي نشست و برخاست مي كنند , اما آينده نشان خواهد داد كه ملتها ديگر حاضر نيستند دست نشانده هاي آمريكايي بر آنان حكمراني كنند و بله قربان گوي بي چون و چراي مقامات كاخ سفيد باشند.
هنري كيسينجر در مقاله خود با توجه به مطلب اشاره شده در بالا , با تكرار ادعاهاي مقامات كاخ سفيد در مورد برنامه هاي هسته اي جمهوري اسلامي ايران , نوشت : « چالش هاي موجود با ايران در صورتي حل خواهد شد كه ايران همخواني نويني با نظم بين المللي ايجاد كرد و اسلام را مطابق با همزيستي مسالمت آميز بداند... و بسياري تاكيد دارند كه در ارتباط با ايران بايد ديپلماسي به سبك دهه 1350 كه در آن چين از تقابل به همكاري با آمريكا كشانيده شد , پي گرفته شود » !
اين پيشنهاد از آنجا نشات مي گيرد كه « هنري كيسينجر » زماني كه در دولت نيكسون عهده دار وزارت امورخارجه آمريكا بود(1352 تا 1356 ) با ارائه طرح نزديكي دولتهاي چين و آمريكا , به عنوان معمار روابط پكن و واشنگتن معروف شد. البته اين اتفاق در شرايط خاص آن روزها حاصل شد و اين شرايط خاص به چند دليل بوجود آمده بود. اول اينكه آمريكا و شوروي سابق در حالت جنگ سرد به سر مي بردند و كليه فعاليتهاي سياسي آن زمان حول محور اين جنگ صورت مي پذيرفت . چين و شوروي سابق هرچند از نظر عقايد ايدئولوژيكي در يك گروه قرار مي گرفتند اما اختلافات فكري ووجه تمايز فراواني نيز با يكديگر داشتند كه اين اختلافات موجب شده بود دولت شوروي سابق در آن زمان خاص 42 لشكر نظامي خود را در مرزهاي چين مستقر كند. آمريكائيها با اين تحليل كه اگر شوروي بخواهد تجربه خود در چكسلواكي و سركوب بهارپراگ در سال 1341 را در چين تكرار كند , نتايجي خواهد داشت كه تعادل قدرت در جهان را برهم خواهد زد و از اين رو به رغم اختلافات شديدي كه با دولت چين داشتند , ناچار به موضعگيري و حمايت از چين از راه مذاكره و عادي سازي روابط شدند. كيسينجر بعدها اعتراف كرد كه جاسوسان آمريكايي در آن زمان تقريبا مطمئن بودند كه چيني ها هرگز حاضر به مذاكره با آمريكا نخواهند بود , ولي چون ما مطمئن بوديم كه مذاكره با چين در راستاي منافع آمريكاست لذا پيش قدم شديم و متوجه گرديديم چين نيز چنين احساس نيازي داشته است .
كيسينجر در مقايسه شرايط فعلي امروز , ميان ايران و آمريكا و شرايط آن روز چين و آمريكا مدعي شده است : « مي توان چنين استدلال كرد كه ايران در حال حاضر چنين احساس نيازي نداشته باشد و به تعبيري , وضعيت موجود , دو تفسير مي تواند داشته باشد , يكي اينكه ايراني ها در پي اين هستند كه ما را منزوي كنند و به آينده خلي مطمئن هستند , چون ايراني ها گمان مي كنند مي توانند تا پايان دوره رياست جمهوري بوش تا دوسال ديگر دوام بياورند و تفسير ديگر آنكه آمريكا با كمك اروپايي ها به يك توافق در مورد ايران برسند , آن وقت ايراني ها منزوي خواهند شد(!) و شايد آن زمان خواهان استفاده از يك راه حل باشند. من شخصا تفسير دوم را مي پذيرم . اگر ما موفق به تدوين يك قطعنامه معقول در سازمان ملل شويم , آن وقت آمريكا بايد حاضر به شركت در مذاكرات براي اجراي آن باشد. » قطعنامه مورد نظر كيسنيجر , همانست كه شوراي امنيت در هفته دوم مرداد ماه تصويب كرد البته تحت فشار آمريكا.
از اين سخنان نكات فراواني بدست مي آيد : اول اينكه آمريكائيها همچنان خود را تنها ابرقدرت موجود در جهان احساس مي كنند و از اين احساس دچار چنان غروري شده اند كه حاضرند هركاري انجام دهند تا به نقش استكباري و قلدري آنها در جهان لطمه اي وارد نشود.
دوم آنكه شعارهايي مانند حقوق بشر , هم زيستي مسالمت آميز , دمكراسي و... براي آمريكائيها تنها هنگامي معني پيدا مي كند كه تفسير اين شعارها بر عهده خود آنان باشد و آن چيزي نيست جز حفظ منافع آمريكا به هر قيمت . سياست آن روز آمريكائيها در قبال چين نيز در همين راستا قابل ارزيابي است , اما كيسينجر فراموش كرده است كه جمهوري اسلامي ايران با چين تفاوتهاي اساسي و بنيادين دارد و ديپلماسي كهنه آمريكائيها در مورد ايران جوابگو نخواهد بود. براي اثبات اين واقعيت سابقه 27 ساله انقلاب شكوهمند اسلامي ايران بهترين دليل است و اين سابقه پرافتخار , آشكارا نشان مي دهد كه توطئه هاي گوناگون دولتمردان آمريكايي و مهره هاي جيره خوار آنان در طي اين سالها چگونه نقش بر آب شده است . تفاوت اساسي جمهوري اسلامي ايران و جمهوري خلق چين نيز در اين مساله خلاصه مي شود. در واقع ايدئولوژي و نوع نگاه به مسايل در جمهوري اسلامي ايران است كه تاكنون آمريكا را از رسيدن به اهداف شومي كه در رابطه با ايران در سر مي پروراند ناكام كرده است .
چين يك كشور تك حزبي است و آن حزب هم خود را كمونيست مي داند و اين تفكر و ايدئولوژي ثابت كرد كه براساس برنامه ريزي مركزي و مستحكمي استوار نيست و در واقع بنيانهاي خود را براساس عقايد بيهود و شكست خورده اي استوار نموده است . بنابراين هيچگونه هدف نهايي و غايي براي خود متصور نيست و دقيقا به همين دليل نيز بود كه با پيش بيني بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي ايران حكومت كمونيستي و ماركسيستي شوروي سابق كه از آن مي توان به عنوان در بزرگتر دولت چين ياد كرد به ورطه سقوط و نابودي فرو غلطيد. البته چيني ها با امتيازاتي كه از قبل برقراري رابطه با آمريكا دريافت كردند , توانستند به طور نسبي به يك توسطعه اقتصادي در درازمدت دست يابند , اما پرواضح است كه در قبال اين توسعه تك بعدي چيزهاي زيادي را از دست دادند و به قول حضرت امام در نامه معروف خود به گورباچف با دست كشيدن از برخي عقايد خود نسبت به كمونيسم , بجاي رفتن به سوي خدا به دام امپرياليستها و سرمايه داران آمريكايي و غربي افتادند.
اما در نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران وضع فرق مي كند. اين نظام برگرفته از مباني توحيدي است كه در آن هر حركتي بايد با سنگ محك مستحكم , اصولي و ضابطه داري ارزيابي شود.
ويژگي بنيادي اين نظام كه وجه تمايز آن با ساير نظامها و حكومتهاي موجود در جهان است , مكتبي واسلامي بودن آنست , چيزي كه امثال آقاي كيسينجر و ديگر دولتمردان آمريكايي و غربي هرگز حاضر نشدند اين ويژگي را ببينند و همواره تلاش كردند با عقل ناقص خود انقلاب اسلامي ايران را مانند ساير انقلابها و نهضتهاي بوقوع پيوسته در سده هيا اخير مقايسه كنند.
حكومت از ديدگاه اسلام , برخاسته از موضع طبقاتي و سلطه گري فردي يا گروهي نيست , بلكه تبلور آرمان سياسي ملتي همكيش و همفكر است كه به خود سازمان مي دهد تا در روند تحول فكري و عقيدتي راه خود را به سوي هدف نهايي بگشايد. مسلما در اين ديدگاه , هدف نهايي نيز تنها توسعه اقتصادي مانند چين نيست كه همه چيز را فداي رسيدن به توسعه اقتصادي نمايد. در ديدگاه اسلامي , اقتصاد و رسيدن به توسعه اقتصادي هدف نيست بلكه وسيله اي است براي رسيدن به هدف .
بنابراين اگر امثال آقاي كيسينجر فكر مي كنند با دادن وعده و وعيدهايي مانند آنچه به چين دادند و در قبال آن ملت بزرگي را به بيراهه كشاندند بطوريكه اكنون از نظر منابع اوليه در مضيقه كامل به سر مي برند و وابستگي شديدي به نفت دارند بطوريكه اگر يك روز در جريان صدور نفت خللي پيش آيد , ميلياردها دلار متحمل زيان خواهد شد ايران را نيز مي توانند به همان سرنوشت مبتلا نمايند , دچار تفكر اشتباهي است . بنابراين امثال آقاي كيسينجر بايد با تجديدنظر اساسي در نوع نگرش خود به انقلاب اسلامي ايران , به اين واقعيت توجه داشته باشند كه تجويز نسخه واحد براي ملت هاي مختلف , اشتباه محض است . اما باز گرديم به اظهارات آقاي كيسينجر در مورد برنامه هاي هسته اي جمهوري اسلامي ايران .
كيسينجر در بخشي از سخنان خود گفته است : « احتمال دارد تهران لحن پيشنهاد كشورهاي موسوم به 1 +5 را نشانه ضعف و ترديد تلقي كند. بحران در خاورميانه مي تواند به نقطه عطفي تبديل شود. ممكن است ايران قانون نتايج ناخواسته را مورد استقبال قراردهد و گروه 1 +5 نيز به توبه خود ديگر نمي تواند از رويارويي با چالشهاي دوگانه اي كه ايران برانگيخته است اجتناب كند. »
اولا از فرد كاركشته اي مانند كيسينجر در دنياي سياست بعيد بود كه با آن همه تجربه , بخصوص در مورد ايران با زبان تهديد سخن بگويد. ثانيا متهم كردن جمهوري اسلامي ايران به برانگيختن چالشهاي دوگانه , نوعي حماقت و فرافكني است . اكنون دنيا مي داند كه اين دولتهاي زورگو و استكباري ازجمله دولتمردان آمريكايي و اروپايي هستند كه رفتار و سياست دوگانه اي را در قبال ايران در پيش گرفته اند. آنها به رغم اعتراف مسئولين آژانس بين المللي انرژي هسته اي كه طبق قانون تنها مرجع صاحبنظر و مورد قبول عموم براي اظهارنظر در مورد مسايل هسته اي و عملكرد كشورها در اين زمينه است و آنها نيز اعلام كرده اند در برنامه هاي هسته اي جمهوري اسلامي ايران هيچگونه انحرافي به سوي توليد و تكثير سلاحهاي كشتارجمعي مشاهده نشده است , بازهم بر ادعاهاي پوچ و بي پايه خود اصرار مي ورزند كه ايران بدنبال سلاح هسته اي است و مدام كشورمان را تهديد مي كنند , اما در مقابل جنايتهاي بي شماري كه رژيم نامشروع و جعلي صهيونيستي مرتكب مي شود نه تنها سكوت كرده بلكه از تصويب كوچكترين قطعنامه بر ضد اين جنايتكاران نيز جلوگيري مي كنند. اكنون آقاي كيسينجر قضاوت كنند در كداميك از اين رفتارها دوگانگي ديده مي شود.
بهتر است امثال آقاي كيسينجر بپذيرند كه دوران فريب ملتها با سخنان سياستمدارانه و پر از نيرنگ و فريب سپري شده است . سخن ملت و دولت ايران در اين زمينه همانست كه بارها مورد تاكيد قرار گرفته است . ايرانيان چه در داخل و چه در خارج از كشور برحق فناوري هسته اي كشورشان اصرار مي ورزند و آمريكا و ساير كشورهايي را كه درصدد مانع تراشي در اين مسير هستند را دشمنان خود مي دانند. اين براي اولين بار نيست كه ملت ايران با شيطنت ها و دشمني هاي آمريكا و دولتهاي اروپايي مواجه شده است . در طول 27 سال گذشته هيچگاه ملت ايران فارغ از فشارهاي گوناگون آمريكائيها و غربيها نبوده اند و مسلما اين آخرين آنها نيز نخواهد بود. اين راه با همه فرازو نشيب هايش طي شده است و اكنون در نقطه اي قرار گرفته ايم كه ديگر براي هيچكس ترديدي وجود ندارد كه آمريكا و همدستانش هدفي جز محروم ساختن ايران از حقوق مسلم خود ندارند و به هيچوجه در فكر تعامل منصفانه و قانوني با ايران نيستند.
اما مردم قهرمان ايران اسلامي , دشمنان انقلاب را همواره درخواسته هايشان ناكام گذاشته اند و از اين پس نيز چنين خواهند كرد. وارد آوردن فشارهاي گوناگون بر جمهوري اسلامي ايران و ايجاد جنگ رواني براي وارداركردن ملت و دولت ايران به عقب نشيني از حقوق قانوني خود هيچ تاثيري در اراده مردم و مسئولان نگذاشته و آمريكا در اين توطئه نيز مانند توطئه هاي گذشته اش شكست خورده و ناكام خواهد ماند.
حسن خياطي
هنري كيسينجر : « بسياري تاكيد دارند كه در ارتباط با ايران بايد ديپلماسي به سبك دهه 1350 كه در آن چين از تقابل به همكاري با آمريكا كشانيده شد , پي گرفته شود » !
كيسينجر فراموش كرده است كه جمهوري اسلامي ايران با چين تفاوتهاي اساسي و بنيادين دارد و ديپلماسي كهنه آمريكائيها در مورد ايران جوابگو نخواهد بود
امثال كيسينجر بايد با تجديدنظر اساسي در نوع نگرش خود به انقلاب اسلامي ايران , به اين واقعيت توجه داشته باشند كه تجويز نسخه واحد براي ملتهاي مختلف , اشتباه محض است
هنري كيسينجر در حالي جمهوري اسلامي ايران را به ايجاد چالشهاي دوگانه متهم مي كند كه دولت متبوع وي در همفكرانش براي گرفتن حقوق مسلم ملتها , قطعنامه هاي پي درپي در شوراي امنيت به تصويب مي رسانند , اما در مقابل جنايتهاي بي شماري كه رژيم نامشروع و جعلي صهيونيستي مرتكب مي شود نه تنها سكوت كرده , بلكه از تصويب كوچكترين قطعنامه بر ضد اين جنايتكاران نيز جلوگيري مي كنند , اكنون آقاي كيسينجر قضاوت كنند در كداميك از اين رفتارها دوگانگي ديده مي شود
امثال آقاي كيسينجر بايد بپذيرند كه دوران فريب ملتها با سخنان سياستمدارانه و پر از نيرنگ سپري شده است و ايرانيان چه در داخل و چه در خارج از كشور بر حق فناوري هسته اي كشورشان اصرار مي ورزند و آمريكا و ساير كشورهايي را كه درصدد مانع تراشي در اين مسير هستند , دشمنان خود مي دانند