روزنامه جمهوري اسلامي 22/05/1385 صفحه عقيدتي
رسالت انبيا از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه




آيت الله معرفت
قسمت اول
بحثي را كه در سال پيامبراعظم (ص ) مطرح مي كنيم و اميدواريم با همكاري دوستان و طرح سوال و جواب پخته شود , تحت عنوان « رسالت انبيا از ديدگاه قرآن و نهج البلاغه » مي باشد.
ابتدا اصل مساله رسالت را بحث مي كنيم , تا مقدمه رسيدن به رسالت خاتم الانبيا(ص ) باشد , بنده منابع بحث را ارائه مي دهم , ولي چيزي كه ما از آن غافليم , اين است كه براي شناخت پيغمبر به خود قرآن كمتر مراجعه مي شود , يعني . اگر آياتي كه صرفا در شئون نبوت و شناخت پيامبران و به ويژه پيامبراسلام (ص ) است , بررسي شود , تمام ابعاد قضيه را براي ما شرح و بسط مي دهد. قرآن كتاب عجيبي است , مباحثي كه در قرآن مطرح است , كامل هست . يعني حتي براي فهم اين مساله نيازي به خارج از قرآن هم نيست .
بحث انسان شناسي در قرآن در نوع خود منحصر به فرد مي باشد. هيچ كتابي , اسلامي يا غيراسلامي , فلسفي يا غيرفلسفي , درباره « چيستي انسان » مانند قرآن سراغ نداريم . جواب ما هوالانسان را قرآن به طور كامل پاسخ داده كه انسان چيست . تمام ابعاد انسان را شرح و بسط داده است . اين تفسير را كه قرآن از انسان مطرح كرده , جاي ديگر پيدا نمي كنيد و همچنين ساير موازيني كه جنبه هاي معرفت اساسي دارد. مسئله ي شناخت خيلي مهم است . در واقع , فلسفه ايجاد « فلسفه » يك مشت سوالاتي راجع به شناخت بوده است . بشر دنبال اين مساله رفت . چندتا چرا بيشتر نيست و اين فلسفه در ضمن چند هزار سال به اينجا رسيده كه امروز هست . بنابراين « فلسفه » يك علم شريفي است , چون درباره شناخت است و اساسا انسانيت انسان , به شناخت اوست . و عجيب اين است كه جواب تمام اين چراهايي كه در فلسفه چند هزار ساله مطرح است , در قرآن وجود دارد. بنابراين قرآن منبع سرشاري و به تعبير حضرت باقر(ع ) قرآن گنجينه اي از علم است , منتهي اين گنجينه را بايد كشف نماييم . قرآن كريم راجع به رسالت انبيا و فلسفه رسالت انبيا بحث كرده است . همان ابتدا كه خداوند انسان را از بهشت بيرون راند و او را عريان بر زمين رها كرد , حتي دو قطعه پارچه اي را كه به عنوان ساتر او بود , از وي گرفت . خداوند هر موجودي را كه آفريده , او را مسلح و مجهز كرده , همه چيز را براي او فراهم نموده است , ولي انسان را روي زمين رها كرد. انسان به عجز آمد. گفت : خدايا تو همه چيز را براي فلان حيوان , فراهم كردي و او را مسلح آفريدي , ولي مرا رها كردي ! فرمود : تو با آنها فرق داري . تو بايد تمام احتياج هاي خود را فراهم كني . چرا چون به تو عقل دادم . اين عقل وديعه الهي است و تو با اين عقل مي تواني تمام نيازهاي خود را آن گونه كه مي خواهي و شايسته است , فراهم كني . و نيازي نيست كه دست طبيعت آن را براي تو فراهم كند. طبيعت در اختيار تو , اما تو بايد با فكر و انديشه اين كار را انجام دهي . و به او دستور داد كه آبادي زمين بايد به دست تو انجام گيرد : « هوانشاكم من الارض و استعمركم فيها » 1
يعني شما را كه از زمين آفريديم و آباد نمودن زمين را به شما سپرديم . يعني انسان وظيفه دارد , زمين را آباد سازد , والا وظيفه اولي اش را از دست داده است . پس « عمارت الارض » وظيفه اولي انسان است . اين غير از مساله خلافتش است .
اين مقدمه بود , پس انسان خودش با سلاح عقل وارد ميدان شد , اما اين عقل براي وي مصيبت آفرين شد , چون عقل , مشكل آفرين است . چرا چون كسي كه عقل دارد , مي انديشد , كسي كه عقل ندارد , نمي انديشد , عقل داشتن لازمه اش انديشيدن است و چون مي انديشد , دغدغه دارد.
آيا عقل به انسان آرامش مي دهد يا نگراني در جواب مي گوييم : عقل نگراني مي آورد , براي انسان آرامش نمي دهد , چرا چون اين انسان به وسيله قدرت تفكر و انديشه خودش را در گردابي از حوادث كه هيچ كدام قابل پيش بيني نيست , مي بيند. در ميدان حوادث غيرقابل پيش بيني قرار گرفته , به خود مي لرزد. ساير حيوانات چون هيچ انديشه اي ندارند , يك گوسفندي را جلوي گوسفندي سر مي بري , چيزي حس نمي كند. يك گوسفند , يك گربه , يك شغال اصلا فكر اين حرف نيست , بيرون مي آيد , تا چيزي پيدا بكند , بخورد و شكمي سير كند و بعد به لانه برگردد. ولي انسان چون نمي داند كه لحظه بعد چه مي شود , فكر مي كند و به خود مي لرزد. از كجا آمده است خداوند كه انسان را آفريد , دغدغه هاي انسان را مي داند و به اين علت به او عقل و قدرت انديشيدن داده است و اين قدرت انديشه , در او اضطرابي ايجاد مي كند « فاما ياتينكم مني هدي فمن تبع هداي فلا خوف عليهم ولا هم يحزنون » 2 يعني من تو را فرستادم , قدرت تفكر و انديشه كه موجب دغدغه است , در تو مي بينم و اگر مي خواهي از اين دغدغه در امان باشي و احساب آرامش بكني , گوش به فرمان باش كه « فاماياتينكم مني هدي » يعني به آن برنامه كه بايد در اين جهان طبق آن حركت كني و آرامش به تو بدهد كه ديگر هيچ دغدغه نداشته باشي , عمل كن . پس خداوند انسان را اينسان آفريد , ابزار آرامش را با او همراه كرد و اين به انسان آرامش مي دهد , عقل به انسان نگراني و شرع به او آرامش مي دهد. دين آمده است تا نگراني هايي را كه عقل براي انسان ايجاد مي كند به آرامش تبديل كند. عقل نسبت به آينده نگران است . دين نويد مي دهد كه نگران آينده مباش , درست رفتار كن , آينده خوبي خواهي داشت . هر نوع نگراني كه عقل براي انسان فراهم مي كند , جوابش در دين هست . پس مساله رسالت انبيا از اول يك مساله اساسي است كه توام با هبوط آدم بر زمين مطرح شد و علل اساس اين بود كه انبيا بيايند انسان را از حالت اضطراب به حالت امن و از حالت ياس به حالت اميد سوق دهند. بنابراين جامعه اي كه دين در آن حاكم است , جامعه سالمي است , احساس سعادت و بشاشت مي كنند. امروز چرا جوانها خودكشي مي كنند در بيروت يك جايي جوانها خودشان را از بالا در درياي مديترانه پرت مي كنند! چرا يك جوان 20 ساله 25 ساله اين كار را مي كند چون چيزي را كه بايد به او آرامش و نويد دهد , از دست داده است . احساس پوچي مي كند , احساس وحشت مي كند. و بهترين راه حل را خودكشي مي داند. در همين قم در مسجد از من سئوال مي كنند كه چرا علما خودكشي را حرام كردند يك سئوالهايي از ما مي كنند كه من واقعا حيرت مي كنم ! مگر ما در جامعه اسلامي زندگي نمي كنيم مگر ما در يك جامعه ديني زندگي نمي كنيم
بنابراين بزرگترين وظيفه انبيا بزرگترين وظيفه اي را كه شرع تقديم بشريت مي كند اين است كه او را از اين نگراني ها نجات مي دهد « يا ايهاالذين امنوا استجيبوالله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم » 3 يعني مي خواهي احساس لذت بكني , اين زندگي خودش يك لذتي دارد كه اگر آب خنك بنوشي , چه احساسي به شما دست مي دهد. اين لذت حيات است . امروزه جامعه ما از زندگي احساس لذت نمي كند , يعني زنده است , ولي از اين زنده بودن لذت نمي برد. قرآن مي فرمايد : شما را دعوت مي كنيم به آن چيزي كه موجب مي شود احساس حيات كنيد , يعني انساني كه گردن به دين ننهاده , مرده است . و لذت حيات را نمي فهمد. يعني لذت حيات را مومن و دين باور و خدا باور درك مي كند. چرا چون دين به او مي گويد : تو آينده خوبي داري , نترس , وحشت نكن ! آدمي كه در وحشت و اضطراب است , از لذيذترين خوراكيها احساس لذت نمي كند , گاهي براي شما يك نگرانيهاي پيش مي آيد كه لذت خوراك , لذت زن و بچه را حس نمي كنيد. شاعر عرب مي گويد : « لا تعجبن الجهول حله » حله , لباس زيباست مي گويد : آدم جاهل , جاهل در قرآن يعني سفيه , يعني انسان سفيه و تهي مغز از اين لباس زيبايي كه به تن دارد , به خود نبالد. مرده اي كه لباس زيبا , كفن زيبا , به تن دارد , زنده نيست . انبيا مردم را دعوت مي كنند تا احساس سعادت كنند. سعادت از نظر غربي ها يك معني و از نظر شرقي ها معناي ديگري دارد. شرقي ها مي گويند : سعادت اين است كه انسان به اهداف عاليه انساني برسد. غربي ها مي گويند : سعادت احساس لذت است , انسان از وضع موجود خودش لذت برد. چرا در اروپا جوانها تن به ازدواج نمي دهند , چرا اين امر طبيعي در آنجا لغو شده شما اگر به اروپا رفتيد و ديديد كه دختر و پسر جوان مي رقصند , مي بينيد در چهره ها يك خنده وجود ندارد و چهره ها غم انگيز است . در متروي لندن دختر و پسر جواني را ديدم كه گدايي مي كنند. گفتند : اينها مي خواهند به سينما بروند پول ندارند. گدايي مي كنند , تا به سينما بروند. در آن هنگام به ياد حديث مولا اميرمومنان (ع ) افتادم : « من لاحيا له لادين له » كسي كه حيا ندارد از هيچ چيز خجالت نمي كشد. متاسفانه اينجا عده اي تلاش مي كنند , مثل آنجا بشود. بنابراين انبيا رسالتي دارند , آمدند به انسان كمك كنند و او را از مسير منجلابي نجات داده , به مسير ملكوتي سعادت بخش هدايت كنند.
تمام شرايعي را كه خداوند براي ما فرستاده است مي فرمايد : « واتاكم من كل ما سئالتموا » 4 آنچه كه ما براي شما فرستاديم , شما خودتان خواستيد . رسالت انبيا , عرضه است , اين عرضه مطابق تقاضاست . كي من تقاضا كردم عقل وارد مسائل جزئي نمي شود. ساختار عقل , ساختاري نيست كه وارد مسائل جزئي بشود. عقل در كليات است . چشم شما ساخته شده است كه امور جزئي را ببيند , اما فكر شما ساخته شده است كه در اموركلي فكر كند , به جزئي كار ندارد. اينجا قلم را به دست فخر رازي مي دهي , مي گويد : عقل همين اندازه درك مي كند كه ما براي اداي شكر منعم , بايد عبادت كنيم . از ما خواسته , بايد انجام بدهيم , تا همين جا عقل درك مي كند. اما عبادت حق , چگونه است اين را بايد خود مولا بگويد و ديگر عقل نمي تواند جهت گيري نمايد. هر چيزي ميدان خودش را دارد. بنابراين عقل وارد مسائل جزئي نمي شود. مثلا فرض كنيد به اينكه زن ارث نبرد , اين را عقل قبول نمي كند. در زمان جاهليت به زن ارث نمي دادند. عقل مي گويد : بايد ارث داده شود. اما اين تفاصيل مثلا « كلاله ابويني » بايد باشد يا « كلاله امي » و يا « لذكر مثل حظ الانثيين » 5 اين را شرع درست مي كند . شما ممكن است اعتراض كنيد چه فرق مي كند كلاله امي باشد يا ابويني همين جا جواب شما را مي دهد , مي گويد : اينجا شما نمي توانيد تشخيص بدهيد , فقط ما مي دانيم . ببين وقتي وارد مسائل جزئي مي شود , مي گويد : اينجا وظيفه من است . شخصي آمد خدمت حضرت صادق (ع ) عرض كرد : « يابن رسول الله اني اخترعت دعا » , يك دعا اختراع كردم . حضرت به او مجال نداد كه اين دعايي را كه مدتها زحمت كشيده , تلفيق كرده , بخواند , فورا فرمودند : « دعني من اختراعك » مرا از اختراع خود رها كن « ادعو بما اقول » دعا را بايد من بگويم . هر چيزي حد و مرزي دارد. ما اگر به عقل مجال مي دهيم . در افق بالا اصلا عقل نمي تواند وارد مسائل جزئي بشود. مجال درك و فهم او نيست . خود عقل مي گويد : من در اينجا « لو تقدمت احترقت » نمي توانم وارد بشوم . ما مي گوييم كه عقل بايد در كنار انسان باشد. عقل نيروي دراكه است و اينكه عقل حكم مي كند يك حرف غلطي است . چون عقل حكم نمي كند. اگر چشم شما حلال را ديد , حكم مي كند كه حلال موجود است . نه حلال را مي بيند. ديگر بيش از اين حرفي ندارد , عقل وسيله درك است و زماني كه اين مسئله را ادراك كرد , به نحو مجاز مي گوييم : حكم كرد. در واقع اين مطلب را عقل دركش كرد. يعني , به آن رسيد. عقل است كه بعد از بيان شارع چيزي را درك مي كند , يك عقل مستقل داريم و يك عقل غيرمستقل . يك وقت درك ذاتي است . يك وقت پس از واقف شدن بر يك مقدمه اي درك حاصل مي شود. بنابراين عقل چيزي جز درك باطني , مقابل نيروي درك ظاهري نيست و لذا ما عقل را به عنوان حاكم هيچ وقت مطرح نمي كنيم . عقل را به عنوان نيروي مدركه مطرحش مي كنيم .
قسمت هاي مهمي از اين آيه بايد بحث شود : « هوالذي بعث في الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه » 6 تمام كار پيغمبر را اين آيه توضيح داده كه اصلا پيغمبر رسالتش چيست و چه كاري مي خواهد انجام دهد در همين سه جمله است : « ويزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه » .
آيه « كان الناس امه واحده » 7 چه وقت مردم به عنوان امت واحده بودند زماني كه در ضلالت بودند , يا وقتي كه در هدايت بودند پيغمبر براي چي آمد اگر اينها امت واحده بودند , پشت سرش مي گويد : « بعث الله النبين مبشرين ... فيه » اينها اختلاف نداشتند , مي گويد : امه واحده بودند وحدت بر آنها حاكم بود نه اختلاف بعد مي فرمايد : « و ما اختلف فيه الا الذين اوتوه » يعني منشا اختلاف آمدن پيغمبر شد. مردم را از اين وحدت و انسجام به يعني خود مردمي كه براي آنان كتاب آسماني آمد براي [اختلاف كشاندند. اين سئوال ها در]تعدي به حقوق هم در كتاب حق شبهه و اختلاف افكندند آيه مي باشد. تفاسير , روي اين موضوعات خوب كار كرده اند. درست تحليل كردند كه چه وقت اينها امت واحده بودند و چه وقت پيامبران آمدند. من اجمالا از اين آيه چيزي به شما بگويم . اين كان الناس در ابتدا همان انسانهاي اوليه اند. يعني در ميان انسانهاي اوليه كه جمعيت شان خيلي كم بود و امكانات زندگي شان خيلي زياد بود , منشائي براي درگيري و تنازع وجود نداشت و اينها در يك مرتبع انبوه , با امكانات مختلف با افرادي برادرانه و مصلحت آميز زندگي مي كردند. اما رفته رفته بر اثر ازدياد جمعيت و بر اثر به وجود آمدن حرص و طمع و آز اين درگيري ها , آرام آرام شروع شد. چون جمعيت زياد شد , درگيري ها شروع شد , خداوند روي قاعده لطف اقتضا كرد كه امكانات رفع اين اختلافات را فورا تدارك كند. چون اختلاف براي جامعه اسلامي ضرر دارد , آيا وقتي زندگي مسالمت آميز داشتند , آييني بر آنها حاكم بود يا نه اينها تابع چه شرايعي بودند روي اينها بحث خواهيم كرد. آن آيين , آيين شريعت عقل بود. يعني , عقل مستقلا بر جامعه حاكم بود. يعني انسان در جامعه اي كه مي خواهد زندگي كند , بايد يك نظام حاكم باشد. نظامي بايد حاكم باشد , تا رفتارهاي مردم را تعديل كند , كه برخوردي ايجاد نشود. آئيني كه بر جامعه آن وقت حاكم بود , آيين شريعت عقل بود. عقل در سرتاسر گيتي به تنهايي حكومت مي كرد و حكمش نافذ بود. حال اگر امروز ما به مرحله اي برسيم كه عقلمان را آزاد كنيم و فطرت خودمان را پاك نماييم , آيا باز هم نياز به شريعت هست ده دوازده سئوال امروز در مراكز علمي مطرح است , كه در اين آيه وجود دارد و ما بايد بتوانيم جوابش را بدهيم .
پرسش و پاسخ
سئوال : عقل براي انسان يك نعمت الهي است و خداوند آنرا به عنوان نور هدايت در اختيار انسان قرار داد , تا از عقل استفاده كند , ولي حضرت عالي بيان داشتيد كه عقل براي انسان مشكل آفرين شد. پس اگر اين برداشت صحيح باشد , با تعابيري كه در روايات از عقل به عنوان حجت باطني تعبير شده است , چگونه سازگاري دارد و آيا مي تواند يك حجت , مشكل آفرين باشد
جواب : مرادم از مشكل آفريني , ايجاد شبهه و سئوال است . شك و شبهه از نعمت هاي بزرگ الهي است , زيرا اين شك و شبهه است كه انسان را حركت مي دهد. كساني كه فكر ندارند , هيچ شبهه اي هم برايشان عارض نمي شود و هميشه سرجاي خودشان ميخ كوبند. در مسئله فقهي يا اصولي يا فلسفي يك مرتبه شكي حاصل مي شود و اين شك شما را آزار مي دهد , شما براي اينكه شك را برطرف كنيد , تحقيق مي كنيد , مي بينيد , اين آغاز حركت است . اگر شك نبود امروزه ما دانشمندان بزرگ را در جهان انسانيت نداشتيم . خداوند به انسان عقل داد , تا در مسائل شك و شبهه كند. بچه ها كه تازه به سخن مي آيند , اولين حرفشان چرا چرا است ! چون همه چيز برايشان عجيب مي آيد , همه چيز به نظر اينها سئوال برانگيز است . فرزندي زيركتر و داناتر است كه سئوال كند , و آن كس عقل بزرگي دارد كه او را به سئوال كردن واداشته است و اينكه انسان در همه چيز شك و شبهه نمايد از طرف خداوند نعمتي است تا حركت نمايد. اگر در شبهه خودش بماند , اين آدم سفيه است . چون شك انسان را آزار مي دهد , مانند مريضي كه تب كرد , براي معالجه مي رود و اين شك يك نوع مرضي آزاردهنده است كه حركت آفرين مي باشد. بنابراين شك و شبهه را به عنوان نعمت تلقي مي نمائيم .
سئوال : فرموديد كه جوامع غيرمتدين معمولا در هراس و وحشت و اضطراب زندگي مي كنند. آيا با عقل جمعي نمي شود جامعه را اداره كرد آيا براي اداره جامعه نياز به دين داريم
جواب : اين سئوالي كه حضرتعالي مي فرمائيد , يكي از اساسي ترين مسائلي است كه در آينده ذكر مي كنيم و انشاالله در جاي خود مفصل به آن جواب مي دهيم .
سئوال : عقل را مرادف با دغدغه و دين را مرادف با آرامش دانستيد , ممكن است تعريفي مناسب از عقل و دين بفرمائيد و آيا عقل و دين با يكديگر تعارض دارند
جواب : عقل را مرادف با دغدغه و دين را مرادف با آرامش ندانستم , بلكه موجب و باعث آن است . و عقل و دين با يكديگر متعارض نيستند.
عقل يك موجود شريفي در انسان است و به تنهايي احساس وحشت مي كند. عقل رسول باطني و حجت حقه در وجود انسان است . اين پيغمبري كه در درون ماست , ابتدا اسير نبود , آرام آرام اسير مي شود و بنابراين دست نياز دراز مي كند و درخواست كمك مي كند , اين حالت عقل است . عقل مي داند كسي مي تواند او را ياري دهد كه با او هم صدا باشد , و آن شرع است . شرع اول ملجا و مرجعي است كه مي تواند با عقل همنوا و هم صدا باشد و او را از اسارت برهاند. بنابراين شرع و عقل با هم تطابق دارند , تنافر و تعارضي در بين نيست .
منابع :
تفسير فخررازي , تفسير ظلال , تفسيرالميزان , علامه طباطبايي

پاورقي :
1 ـ هود , 61
2 ـ بقره , 38
3 ـ انفال , 24
4 ـ ابراهيم , 34
5 ـ نسا , 11
6 ـ جمعه , 2
7 ـ بقره , 213
انبيا آمدند تا انسان را از حالت اضطراب به حالت امن , و از حالت ياس به حالت اميد سوق دهند. بنابر اين جامعه اي كه دين در آن حاكم است , جامعه سالمي است و احساس سعادت و بشاشت مي كند
« عقل » مي داند كه كسي مي تواند او را ياري دهد كه با او هم صدا باشد , و آن « شرع » است . شرع اولين ملجا و مرجعي است كه مي تواند با عقل همنوا و هم صدا باشد و او را از اسارت برهاند
قرآن كريم به طور كامل درباره چيستي انسان سخن گفته است و تمام ابعاد وجودي انسان را شرح و بسط داده است . قرآن منبع سرشار و گنجينه اي از علوم است كه بايد آنها را كشف كرد