روزنامه جمهوري اسلامي 21/05/1385 صفحه امام
نقش منزوي كردن روحانيت اصيل در انحراف مشروطه از ديدگاه امام خميني




علي معصومي (وزوايي )
يكي از نكات بسيار مهم و تاثيرگذار مربوط به نهضت مشروطيت در ايران , اين است كه اگر علما و روحانيان قدم پيش نمي نهادند و عموم مردم و طبقات مختلف را به مخالفت با استبداد قاجاري بسيج نمي كردند , هيچ گروه و هيچ يك از اقشار اجتماعي آن زمان نمي توانستند كوچكترين تغييري در رفتار حاكمان قاجاري ايجاد كنند و نتايج ملموسي به دست آورند.
معمول اين است كه هركس كه درصدد برمي آيد از نقش عناصر و اقشار مختلف در نهضت مشروطه سخن به ميان بياورد و از نيروهاي موثر و فعال در اين نهضت نام ببرد , فهرستي از اقشار وگروه هاي مختلف ارائه مي دهد و درباره نقش هريك از آن ها , به تحليل و تفسير مي پردازد و براي بازرگانان , نيروهاي شهري , روشنفكران , تحول خواهان عناصر داخلي حكومت قاجاري , افراد و گروه هاي عدالت طلبي كه به ستوه آمده بودند و... سهمي تعيين مي كند. نمي خواهيم بگوييم اين گروه ها و اقشار نقش نداشتند , ولي آنچه مسلم است اين است كه نقش همه آن ها زماني مي توانست معنا پيدا كند كه علما و روحانيان وارد عرصه مي شدند. حتي اگر همه گروه ها و اقشار مذكور با هم متحد مي شدند و بدون حضور روحانيت مي خواستند تحولي ايجاد نمايند و رفتار سياسي و اجتماعي فرمانروايان قاجاري را تغيير بدهند , نه تنها به بازكردن هيچ گرهي موفق نمي شدند , بلكه فرمانروايان قاجاري با بي اعتنايي كامل از كنار مساله مي گذشتند و اساسا مساله را آن همه جدي تلقي نمي كردند كه حتي آن را با شاه و يا صدراعظم در ميان بگذارند , بلكه عوامل پايين دست حكومت قاجاري موضوع را با قلع و قمع نمودن افرادي كه سروگوش آن ها مي جنبيد , حل مي كردند. از سوي ديگر , خود اين اقشار نيز چون به خوبي بر اين موضوع واقف بودند , هيچ گاه به خود اجازه نمي دادند كه بدون حمايت روحانيت قدمي جلو بگذارند و بخواهند تحول ايجاد كنند. بنابراين , نقش علما و روحانيون در نهضت مشروطه , چيزي نيست كه بتوان در رديف نقش ساير اقشار و گروه ها به آن پرداخت , زيرا علما و روحانيان در نهضت مشروطه نقش اصلي را داشتند و به تعبير ديگر , نقش رهبري بر عهده علما و روحانيان بود و آن ها موجد و مولد نهضت محسوب مي شدند. روند طبيعي حركت نهضت اين بود كه علما و روحانيان اين نقش را همچنان در اختيار داشته باشند , ولي از شگفتي هاي نهضت مشروطه اين است كه بانيان اصلي آن و كساني كه نقش رهبري نهضت را داشتند , به سرعت كنار نهاده شدند و افرادي كه از لحاظ فرهنگي و فكري و منش سياسي و اجتماعي هيچ سنخيتي با اهداف نهضت نداشتند , قدرت را به دست گرفتند.
در اين جا براي هركس اين سئوال پيش مي آيد كه اين واقعه چگونه اتفاق افتاد و چه حادثه عجيب و خارق العاده اي به وقوع پيوست كه بانيان اصلي نهضت با آن همه قدرتي كه داشتند , مقهور مشتي غرب گرا شدند و تقريبا به راحتي عرصه را براي افرادي كه هيچ جايگاهي در ميان مردم نداشتند , خالي كردند.
در تاريخ گذشته هاي دور , از اين نوع حوادث كه غيرطبيعي به نظر مي رسند , كم نداريم و همين غيرطبيعي بودن آن ها نيز سبب شده است كه هركس افسانه اي درباره آن ها بسازد و در مقام تعليل و تفسير آن حوادث بنشيند. يقينا اگر حادثه مشروطه نيز درگذشته هاي دور اتفاق مي افتاد , به دليل غيرعادي و غيرطبيعي بودن روند آن كه منجر به كنار رفتن بانيان اصلي آن شد , افسانه ها بافته مي شد و افسانه سازان , براي توجيه و تفسير آن , در ذهن خود علت ها و حوادثي مي ساختند كه عجيب تر و غيرطبيعي تر از اصل ماجرا بود , در صورتي كه علت اصلي پديد آمدن اين روند غيرطبيعي (كنار نهاده شدن روحانيت و قدرت گرفتن غرب گرايان ) از قدرت فوق العاده روحانيت عصر مشروطه ناشي مي شد. همان طور كه اگر روحانيت در نهضت مشروطه گام پيش نمي نهاد , اساسا كليد اين نهضت زده نمي شد , در كنار رفتن و يا كنار گذاشتن روحانيت نيز اگر اختلاف بين خود روحانيت پيش نمي آمد , هيچ قدرتي و هيچ عاملي نمي توانست روحانيت را از نهضت مشروطه و رهبري آن كنار بگذارد. بنابراين , بدون تعارف بايد گفت كه در جريان نهضت مشروطه , روحانيت را تفرقه ميان روحانيت كنار گذاشت , و غير از تفرقه و اختلاف هيچ عاملي توان اين كار را نداشت و اصلا به ذهن هيچ كس خطور نمي كرد كه بتواند روحانيت را كنار بگذارد.
اكنون اين سئوال پيش مي آيد كه چگونه روحانيت دچار اين معضل شد
در پاسخ به اين سئوال , بايد بگوييم غرب گرايان و ارباب اصلي آن ها كه در آن زمان انگليس بود , از مقابله با روحانيت بسيار ناتوان بودند و همواره مي خواستند راهي براي حذف روحانيت بيابند. آن ها بهترين راه را در اين ديدند كه با ايجاد اختلاف بين روحانيت , ابتدا قدرت فوق العاده اين نهاد ديني و اجتماعي و فرهنگي را دو شقه كنند و سپس در پناه سكوت و يا كم اعتنايي يك طرف , طرف ديگر را منزوي نمايند و بعد از آنكه يك طرف را منزوي كردند و يا با تبليغات فراوان از صحنه حذف كردند , بر سر طرف ديگر نيز همين بلا را بياورند.
يكي از عبرت هاي مهم نهضت مشروطه همين است و امام خميني نيز بارها به اين موضوع اشاره فرموده اند. دوره مشروطه هر چه بود گذشت , ولي درسي كه بايد از آن گرفت , كهنه شدني و گذشتني نيست . بايد امروز نيز مردم , به ويژه روحانيت هوشيار باشد تا برخي افراد و جريان هاي مشكوك , با اختلاف افكني بين روحانيان و پناه گرفتن در كنار برخي و يا جناحي از روحانيان , موفق به منزوي كردن برخي ديگر و جناح ديگري از روحانيان نشوند و به تعبير امام خميني , ماجراي مشروطه تكرار نشود و با قدرت روحانيت و به پشتوانه برخي و يا جناحي از روحانيت , جناح ديگري منكوب و منزوي نگردد.
امام خميني درباره اختلاف افكني بين روحانيت در صدر مشروطيت كه منجر به منزوي شدن روحانيت و پديدآمدن زمينه انحراف نهضت شد , و همچنين درباره عبرتي كه در اين زمينه بايد از مشروطه گرفت , سخنان مهمي دارند كه در اين جا به نمونه هايي از آن اشاره مي كنيم . امام خميني مي فرمايد :
شما وقتي كه تاريخ مشروطيت را بخوانيد مي بينيد كه در مشروطه بعد از اينكه ابتدا پيش رفت , دستهايي آمد و تمام مردم ايران را به دو طبقه تقسيم بندي كرد , نه ايران تنها , از روحانيون بزرگ نجف يك دسته طرفدار مشروطيت , يك دسته دشمن مشروطه . علماي خود ايران يك دسته طرفدار مشروطه , يك دسته مخالف مشروطه . اهل منبر يك دسته بر ضد مشروطه صحبت مي كردند , يك دسته بر ضد استبداد. در هر خانه اي دو تا برادر اگر بودند , مثلا در بسياري از جاها اين مشروطه اي بود , آن مستبد. و اين يك نقشه اي بود كه نقشه هم تاثير كرد و نگذاشت كه مشروطه به آن طوري كه علماي بزرگ طرحش را ريخته ـ باشند ـ بودند , عملي بشود. به آنجا رساندند كه آنهايي كه مشروطه خواه بودند به دست يك عده كوبيده شدند , تا آن جا كه مثل مرحوم حاج شيخ فضل الله نوري در ايران براي خاطر اينكه مي گفت بايد مشروطه مشروعه باشد و آن مشروطه اي كه از غرب و شرق به ما برسد قبول نداريم , در همين تهران به دار زدند و مردم هم پاي او رقصيدند يا كف زدند . در مشروطه در عين حالي كه ابتدايش نبود اين مسائل . (1 )
در مشروطه اين طور نبود , در مشروطه هر دو طرف قوي بودند. نجف بعضي علماي درجه اول مخالف بودند , بعضي علماي درجه اول موافق بودند. در ايران هم بين علما همين جور اختلاف را ايجاد كردند و اين طور نبود كه خود به خود ايجاد شد , ايجاد كردند در بين آنهالله كه در يك شهر يك دسته اهل منبر مشروطه بودند , يك دسته اهل منبر مستبد بودند و در خانه ها همين مسائل بود و در بازار همين مسائل بود... ما بايد از اين تاريخ عبرت بگيريم كه مبادا يك وقتي در بين شما آقايان روحانيون , بيفتد اشخاصي يا در بين مردم وسوسه كنند و خداي نخواسته آن امري كه در مشروطه اتفاق افتاد در ايران اتفاق بيفتد... ممكن است كه اگر اشخاص هوشمند تنبه ندهند و بيدار نشوند , اين انتخابات موجب اين بشود كه دو دستگيهاي زيادي ايجاد بشود , و اين همان مسئله مشروطه است ... البته تبليغ هيچ مانعي ندارد , لكن مثل مشروطه نشود , آن طور نشود كه هركدام ديگري را بكوبند ولي آني كه دشمن ما مي خواهد , خطوط مختلفه را در انتخابات عملي كند... عبرت بگيريد از آنجا , اگر مثل او بشود , آنهايي كه مخالف با اسلام و جمهوري اسلامي هستند و بازيگر هستند. آنها مي آيند قبضه مي كنند... اين توطئه را كه مي خواهند با اسم خطوط مختلفه , يك دسته را طرفدار يك جبهه بكنند و يك دسته را طرفدار يك جبهه بكنند و در صورتي كه خود آنها با هم اختلاف ندارند , مريدها به اختلاف بيفتند و كم كم در همه جا همان حرفهايي كه در مشروطه بود... يك وقت اين طور نشود كه مردم را به جان هم بيندازند , اين براي طرفداري از فلان شخصيت و آن براي طرفداري از فلان شخصيت , در صورتي كه همه اش توهم بيشتر نيست . (2 )
روحانيون را يكسره از دخالت بركنار كردند و با توطئه هاي موذيانه و تبليغات مسموم ملهم از غرب كه توسط روشنفكران و غرب و شرقزدگان خائن يا نفهم صورت مي گرفت , مجلس را در نظر روحانيون و متدينين به گونه اي ساخته بودند كه دخالت در انتخابات از معاصي بزرگ و اعانت به ظلم و كفر بود و روحانيت به كلي از صحنه خارج شد و به انزوا كشيده شد و دست قلدران و شرق و غربزدگان باز شد و كشور را به آنجا كشاندند كه ديديد و ديديم . مع الاسف امروز هم آن افكار پوسيده در نادري از معممين بي خبر از دنيا , ديده مي شود. در حالي كه اگر در هر شهري و استاني چند نفر موثر , افكار مثل مرحوم مدرس شهيد را داشتند , مشروطه به طور مشروع و صحيح پيش مي رفت و قانون اساسي با متمم آن كه مرحوم حاج شيخ فضل الله در راه آن شهيد شد , دستخوش افكار غربي و دستخوش تصرفاتي كه در آن شد نمي گرديد و اسلام عزيز و مسلمانان مظلوم ايران آن رنجهاي طاقت فرسا را نمي كشيدند. به دنبال خروج روحانيون يا به عبارت ديگر اخراج آنان از صحنه , عموم متدينين از هر قشري از اقشار , چه فرهنگي , چه كارگري , چه اداري و بازاري و چه غير اينها نيز از دخالت كناره گرفتند , يا بر كنارشان كردند و آن شد كه شد . (3 )
مآخذ :
1 ـ صحيفه نور , جلد 18 , ص 135
2 ـ همان , جلد 18 , ص 136
3 ـ همان , ص 231
امام خميني : بايد عبرت بگيريم از تاريخ مشروطه , مبادا يك وقتي در بين شما آقايان روحانيون اشخاصي بيفتند و وسوسه كنند و خداي ناخواسته آن امري كه در مشروطه اتفاق افتاد , اكنون نيز اتفاق بيفتد. در مشروطه , به دنبال خروج روحانيون يا به عبارت ديگر , اخراج آنان از صحنه , عموم متدينين از هر قشري از اقشار , چه فرهنگي , چه كارگري , چه اداري , چه بازاري و چه غير اين ها , از دخالت در امور كناره گرفتند و يا بركنارشان كردند و در نتيجه آن شد كه شد
امام خميني : شما وقتي كه تاريخ مشروطيت را بخوانيد , مي بينيد كه در مشروطه بعد از اينكه ابتدا پيش رفت , دستهايي آمد و تمام مردم ايران را به دو طبقه تقسيم بندي كرد , نه ايران تنها , از روحانيون بزرگ نجف يك دسته طرفدار مشروطيت , يك دسته دشمن مشروطه , علماي خود ايران يك دسته طرفدار مشروطه , يك دسته مخالف مشروطه , اهل منبر يك دسته بر ضد مشروطه صحبت مي كردند , يك دسته بر ضد استبداد , در هر خانه اي دو تا برادر اگر بودند , مثلا در بسياري از جاها اين مشروطه اي بود , آن مستبد. و اين يك نقشه اي بود كه نقشه هم تاثير كرد و نگذاشت كه مشروطه به آن طوري كه علماي بزرگ طرحش را ريخته بودند , عملي بشود
غرب گرايان و ارباب اصلي آن ها كه در آن زمان انگليس بود , از مقابله با روحانيت بسيار ناتوان بودند و همواره مي خواستند راهي براي حذف روحانيت بيابند. آن ها بهترين راه را در اين ديدند كه با ايجاد اختلاف بين روحانيت , ابتدا قدرت فوق العاده اين نهاد ديني و اجتماعي و فرهنگي را دو شقه كنند و سپس در پناه سكوت و يا كم اعتنايي يك طرف , طرف ديگر را منزوي نمايند
دوره مشروطه هر چه بود گذشت , ولي درسي كه بايد از آن گرفت , كهنه شدني و گذشتني نيست . بايد امروز نيز مردم , به ويژه روحانيت هوشيار باشد تا برخي افراد و جريان هاي مشكوك , با اختلاف افكني بين روحانيان و پناه گرفتن در كنار برخي و يا جناحي از روحانيان , موفق به منزوي كردن برخي ديگر و جناح ديگري از روحانيان نشوند و به تعبير امام خميني , ماجراي مشروطه تكرار نشود