روزنامه جمهوري اسلامي 19/05/1385 صفحه عقيدتي

* ويژه سالروز وفات حضرت زينب (س ) فرهنگ سازي و تحول زايي
* هست كليد در گنج حكيم
ويژه سالروز وفات حضرت زينب (س ) فرهنگ سازي و تحول زايي




نگرشي بر تمثيل ها و تشبيه ها و پيام رساني هاي سياسي و اجتماعي خطبه حضرت زينب (س ) دركوفه
حضرت زينب (س ) زني دانشمندو فهيم و خردورز بود. او از نهرهاي پاك و زلالي جرعه هاي علم و حكمت و معرفت مي نوشيد كه به چشمه سار خالص و مطهر و ژرف وعميق « وحي » متصل بودند.
دانش و بينش هاي اين بانوي پاك از « امامت » مايه مي گرفت و امامت به « رسالت » اتصال داشت . اين پيوند و علم آموزي و بينش يابي , از او موجودي شگفت انگيز پرورده و به جامعه عرضه كرده بود كه علم و فضل و دانايي را در كنار انجام مسئوليت مقاومت و پايداري در برابر رنج هاي ناشي از شهادت امام حسين (ع ) و اصحاب و ياران فداكارش , به بار و ثمر مي نشاند.
آثار آموزش هاي علمي حضرت زينب از مكتب امامت , علاوه بر عينيت در كلاس هاي تدريس و تفسير قرآن او كه منجر به نشر معارف دين و تربيت و پرورش شاگردان ارزنده اي گرديد , در خطبه هاي پرشور و حكيمانه اش نيز كه به هنگام اسارت در دست دشمن ايراد نمود , بروز و ظهور يافت .
خطبه حضرت زينب (س ) در كوفه و خطاب به مردم در جهل فرو خفته و ناآگاه از حقانيت راه و نهضت امام حسين (ع ) , بسيار ژرف و غني و بيانگر دانش و فهم و معرفت خاص آن بانوي بزرگوار مي باشد.
اين خطبه در شرايط سختي كه حضرت زينب در آن به سر مي برد ايراد گرديد. او در حالي كه كاروان اسرا در پيش روي اوست و سر بريده برادر عزيزش حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) بر سر نيزه است و داغ شهادت او و فرزندان و اصحابش را بر دل دارد و اندوه اسارت را در سينه نهفته است , زبان به سخن مي گشايد و خطاب به كوفيان حقايق و واقعيت ها را تشريح مي كند.
ابتدا متن اين خطبه پرشور رااز نظر مي گذرانيم و سپس در محتواي غني و پيام هاي آن مي انديشيم .
« حمد و سپاس مخصوص خداست . درود و رحمت الهي بر پيامبر خدا , و هم برخاندان مطهر و ممتاز او.
اي اهل كوفه . اي كساني كه آلوده به مكر و تزوير و خدعه ايد , و لاف زن و گزافه گو هستيد.
آيا سرشك از ديده جاري مي سازيد اي كاش چشمانتان از گريه باز نايستد. و اشك و آه شما پايان نپذيرد.
به درستي كه داستان شما همانند داستان آن زن جاهل و ناداني است كه رشته خود را محكم مي بافت و سپس آنها را مي گشود. شما نيز پس از آن كه رشته خود را محكم بستيد , آن رااز هم گسستيد!
آيا در شما جز فساد و تملق و خودبيني و نخوت وجود دارد آيا جز اين است كه به اخلاق و صفات جاهليت بازگشتيد و به چاپلوسي در برابر كنيززادگان , و خريدن ناز دشمنان سرسخت دين گرفتار آمديد
آيا شما همانندگياهي نيستيد كه در مزيله اي برويد و آيا جز اين است كه مانند معدن نقره اي مي باشيد كه دردل خاك مدفون است
آگاه باشيد كه براي خويش سرنوشت بدي فراهم آورديد. و مطمئن باشيد كه عذاب و سخط خداوند بر شماست , و شما در اين رنج و عذاب , جاودان و ابدي خواهيد ماند.
آيا پس از كشتن عزيزان ما گريه مي كنيد , به خدا سوگند شما در خور گريه ايد. زياد بگرييد و اندك بخنديد , كه شماننگ بزرگي را براي خويش خريديد و لكه آن را بر دامن خود زديد , لكه اي كه هرگز توان شستن و زدودن آن را نداريد.
كجا مي توانيد ننگ قتل سلاله خاتم پيامبران را از ميان برداريد پيامبري كه معدن و جايگاه عظيم رسالت است , و حسيني را كه سيدجوانان اهل بهشت است .
شما كسي را كشتيد كه پناهگاه و چراغ هدايتان مي باشد , و مايه دادرسي و شادماني شما در بلايا و مصائب است . و او نور روشني بخش و نشانه و حجت خدا ومدار و جايگاه سنت هاست .
آگاه باشيد كه جرم شما بزرگ است , پس از خير وسعادت محروم باشيد , كوشش هاي شما بي نتيجه باد , ودستهاتان بريده , كه در اين جنايت عظيم سخت زيان برديد و خود را مستحق غضب خدا ساختيد و با اين عمل ننگين , تازيانه ذلت و مسكنت همواره بر سر شما فرود خواهد آمد.
كاري به شدت شنيع و زشت انجام داديدكه بيم آن مي رود آسمانها در هم شكافند , و زمين از هم بگسلد , و كوهها درهم گدازند.
واي بر شما اي كوفيان , آيا مي دانيد چگونه جگر رسول خدا را خستيد و چسان حرمت او را شكستيد و چگونه خون پاكي را برزمين فرو ريختيد و چه پرده حرمتي را از هم دريديد
گناهي عظيم و بزرگ مرتكب شديد , گناهي بس تيره وظلمت زا , و شگفت انگيز وحيرت افزا , گناهي كه زمين را انباشته است , و آسمان را گرفته و تار ساخته است . آيا اگر آسمان از اين غم واندوه خون ببارد. تعجب خواهيد كرد
عذاب خدا در آخرت , سخت و ذلت آور است و در آن روز كسي به ياري و مساعدت شما برنمي خيزد. مهلتي كه خداونددر عذاب به شما داده است موجب نگردد كه گناهانتان را كوچك شمريد , كه خداوند در عقوبت , زود وسريع اقدام نمي كند و از اين كه ستاندن حق خون مظلوم را به تاخير افكند هراسي ندارد , و او در كارها همواره مراقب و ناظر است . » 1
1 ـ اولين موضوع مطرح در اين خطبه پرشور وبليغ , تمثيل زن نادان است و رشته هاي به هم بافته اي كه ازهم مي گسيخت . حضرت زينب (س ) كوفيان را به زن جاهل تشبيه مي كند و از تمثيلي كه به كار مي برد , پيمان بستن مردم با حضرت امام حسين (ع ) و سپس زيرپانهادن عهد و ميثاق و گسستن معاهده و بي وفايي آنان را نمايان مي سازد.
اهل كوفه كساني بودند كه نامه هاي مكرر در چند نوبت براي امام حسين (ع ) ارسال داشتند وبا شوق و تمنا اعلام نمودند كه « ما را امام و پيشوايي نيست , پس به سوي ما بيا تا خداوند به وسيله تو ما را به حق و هدايت گردآورد » 2
كوفيان حتي در نامه هاي فراوان خويش به امام (ع ) نوشتند كه لشكري مجهز براي ياري تو آماده كرده ايم 3 و سپس همين مردم , عليه امام حسين (ع ) متحد شدند و به خدمت ظلمه درآمدند و در سپاه يزيد , تيغ جور بر امام و پيشواي حق كشيدند و در شهادت او و فرزندان و اصحابش سهيم گرديدند!
حضرت زينب (س ) در خطبه خويش , كوفيان را به خاطر بي وفايي به امام حسين (ع ) و به زيرپانهادن عهد و پيمان خويش به شدت نكوهش مي كند و اين عمل را عامل اصلي ظلم و جنايت آنان مي داند.
در تعاليم و معارف قرآن « وفا به عهد » از لوازم « ايمان » محسوب مي شود و جايگاه و اهميتي خاص مي يابد.
وقتي خداوند متعال به طور مكرر فرمان مي دهد كه به عهد و پيمان هاي خود وفاكنيد4 , و اين عمل را از اوصاف صاحبان خرد مي داند , 5 و ابرار و نيكان را داراي اين صفت و فضيلت بزرگ معرفي مي كند 6 , و نقض كننده پيمان با خدا را دور از رحمت خود مي داند7 , و عهد و ميثاق ها را از جمله موضوعاتي مي داند كه در روز قيامت در باره آنها حسابرسي و بازخواست مي شود8 , به طور طبيعي جايگاه و نقش خاص وبزرگ اين عمل و ضرورت پايبندي نسبت به آن مشخص و نمايان مي شود , و از اين هم بالاتر و

شگفت انگيزتر اين كه خداوند متعال حتي وفا به عهد و پيماني كه از جانب مسلمانان با مشركان و دشمنان دين بسته مي شود را لازم و واجب مي داند9.
اينك , بنگريد كه كوفيان , در كسوت مسلماني , چسان با امام حسين (ع ) عهدو ميثاق ياري بستند و سپس به سهولت آن را از هم گسستند و به ظلم و ستم بر اهل بيت (ع ) و قتل و كشتار امام حسين (ع ) و فرزندان و اصحابش پرداختند!
2 ـ حضرت زينب (س ) بر سر كوفيان نهيب مي زند و آنان را متهم به بازگشت به اخلاق جاهليت مي كند و سپس به برخي از جلوه و نمودهاي اين اخلاق منحط اشاره مي كند كه فساد و تباهي , خودبيني و غرور , و چاپلوسي و تملق براي كارگزاران حكومت جور از آن جمله است .
بازگشت به جاهليت و آلودگي به فساد و تباهي و نيرنگ و حرامخواري , از عوامل بنيادين سقوط جامعه اسلامي و انحراف و آلودگي توده هاي مسلمان محسوب مي شود و اين موضوع در خطبه ها و سخنان حضرت امام حسين (ع ) نيز در مقابل سپاه يزيد مورد توجه قرار مي گيرد و امام (ع ) خطاب به لشكريان دشمن , آنان را به اين سقوط و انحطاط و گمراهي بزرگ متهم مي نمايد10.
رجعت به جاهليت و خروج از هويت اصيل اسلامي و رويارويي با حق , از دوران حيات و حكومت حضرت علي (ع ) آغاز شد و در گروه هاي معاند و از حقيقت گريخته قاسطين , ناكثين و مارقين به ظهور درآمد و امير مومنان (ع ) را در اوج غربت و مظلوميت در سختي و رنج و مرارت تقابل و معارضه با آنان واداشت .
اين بازگشت و رجعت به اخلاق جاهليت , برخي را به مبارزه مستقيم و ظالمانه با امام علي (ع ) افكند كه معاويه و پيروانش از اين گروه بودند , و بعضي را به پيمان شكني و زيرپاگذاشتن بيعت و عهد و ميثاق واداشت كه طلحه و زبير از اين دسته بودند , و جمعي را نيز به تحجر و جمود گرفتار ساخت و به خروج عليه امام حق (ع ) ترغيب نمود كه خوارج از اين گروه هستند.
همه قدرت طلبي ها , فسادگستري ها , اشرافي گري ها و حرامخواري ها با رجعت به اخلاق جاهليت در ميان خواص و سپس در ساير لايه هاي جامعه اسلامي از جمله فرماندهان سپاه يزيد و روساي قبايل و ساير افراد موثر رسوخ كرد و اينان به نام دين , در مقابل پيشواي برحق دين يعني حضرت امام حسين (ع ) قيام كردند!
3 ـ حضرت زينب (س ) كوفيان را به « گياه در مزبله » تشبيه مي كند.
گياه فرورفته در مزبله , تمثيل و تشبيه مناسبي است براي بي فايده و ثمربودن مردم كوفه . زيرا چنين گياهي نه « شكوفه » دارد كه رايحه هاي دل انگيزش را كسي استشمام كند , نه « شاخه » هاي انبوه از برگ دارد كه كسي در سايه آن به آرامش رسد , و نه « ميوه » دارد تا انسان از آن بهره ببرد. چنين گياهي نه تنها فاقد اين فايده هاي سه گانه مي باشد , كه به دليل فرو رفتن در مزبله , بوي تعفن مي گيرد و مشام جان را مي آزارد. و به راستي كه مردم كوفه چنين بودند و زينب (س ) با اين شيوه و ابزار ادبي , آنان را به خوبي به وصف درمي آورد.
همچنين حضرت زينب (س ) مردم كوفه را به « معدن نقره مدفون در خاك » تشبيه مي نمايد. راستي آيا معدن نقره اي كه در خاك دفن شده و پنهان گرديده و نه « زينت و زيور » است بر دست ها و گردن ها , و نه « بهره و نفع مالي » است براي انسان ها , بودن و نبودنش يكسان نمي باشد
آيا كوفيان , كه مانند همه انسان ها , استعدادها و توانايي ها و انرژي هايي بودند كه مي توانستند به ياري امام حسين (ع ) بشتابند و او را در احياي دين حق و مبارزه با ظلم و ستم و فساد و بدعت مساعدت نمايند و درعين حال از انجام اين وظيفه و مسئوليت الهي سرباز زدند , به معدن نقره اي نمي مانند كه همچون مرده اي در بطن خاك , فاقد اثر و ثمر مي باشد
4 ـ بانوي قهرمان و فداكار اسلام در خطبه پرشور خويش , به معرفي شخصيت والاي الهي و معنوي حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) مي پردازد و اين عمل را بسيار ضروري و حائز اهميت مي داند. زيرا فضاسازي هاي باطل دستگاه جور و ترويج و گسترش تبليغات دروغ و آميخته به خدعه و نيرنگ عوامل يزيد به گونه اي بود كه خورشيد امامت در محاق ابرهاي تيره و ظلماني فتنه و نفاق پوشيده گشته ومردم مسلمان جامعه اسلامي به دليل فقدان معرفت و شناخت ديني و اسارت در دام هاي فريب و دروغ , نه تنها به حقانيت حضرت امام حسين (ع ) واقف نبودند , كه او را دشمن دين خدا نيز تلقي مي كردند وجنگ و جهاد عليه اين شخصيت الهي و فرزندان و اصحابش را واجب و لازم مي پنداشتند!
حضرت زينب (س ) در اوج آگاهي سياسي و اجتماعي نسبت به وضعيت جامعه اسلامي و با توجه به گسترش امواج تبليغات مسموم عليه اسلام اصيل و پيشوايان و امامان معصوم (ع ) سعي مي كند مردم غافل و ناآگاه را به خود آورد و به شناخت نسبت به اهل بيت (ع ) و حقيقت راه و اهداف و آرمانهاي امام حسين (ع ) نائل گرداند.
سلاله پيامبر , سيد جوانان بهشت , پناهگاه امت , چراغ هدايت , حجت خدا و مدار و جايگاه سنت ها , تعابيري هستند كه زينب (س ) به وسيله آنها شخصيت امام حسين (ع ) را توصيف و به مردم جامعه معرفي مي نمايد.
5 ـ حضرت زينب (س ) در خطبه فصيح خويش , شدت زشتي و شناعت رفتار و عملكرد كوفيان را نسبت به امام حسين (ع ) و يارانش نمايان مي سازد تا اين در آغوش جهالت و غفلت خفتگان بنگرند كه چه جنايت بزرگي مرتكب شده اند و بينديشند كه چه زيان عظيمي را بر دين خدا وارد آورده اند.
اين بانوي دانشور و اديب و خطيب , در سخنان خويش تمثيلات و تشبيهات و كناياتي به كار مي برد تا به اين وسيله شدت خيانت و جنايت كوفيان را نمايان سازد و آنان را به عمق عملكرد تباهشان واقف گرداند.
از ديدگاه زينب (س ) جنايت كوفيان در كشتن امام حسين (ع ) و يارانش , به گونه اي است كه « بيم آن مي رود آسمان ها در هم شكافند , و زمين از هم بگسلد , و كوهها در هم گدازند » .
تمثيلات و تعابيري ديگر همچون « گناهي كه زمين را انباشته است , و آسمان را گرفته و تار ساخته است , و اگر آسمان از اين اندوه سترگ خون ببارد جاي شگفتي نيست » , به گونه اي ديگر شدت معصيت و جنايت عظيم قاتلان امام حسين (ع ) و ياران وفادارش را نمايان مي سازد و كوفيان را به تفكر و تعمق وامي دارد.
به اين ترتيب , حضرت زينب (س ) با خطابه اي پرشور , بياني فصيح , تعابير و عباراتي بليغ , و تمثيل و تشبيه و كنايات ادبي , مسئوليت پيام رساني هاي پنجگانه خويش را به نحو مطلوب به انجام مي رساند و كوفه را آگاهي هاي سياسي و اجتماعي مي بخشد و منقلب و آماده به رشد و بالندگي درآمدن بذرهايي مي كند كه با درايت و كياست و تدبير ژرف خويش و به وسيله زيباترين و تحول زاترين واژه ها و عبارات در سرزمين دلهاشان مي افشاند.

پي نوشت ها :
1 ـ رياحين الشريعه , ج 3 , ص 131 ـ 133 , زندگاني حضرت زينب (س ) ص 285
2 ـ ارشاد مفيد , ص 35
3 ـ همان مدرك , ص 36
4 ـ قرآن كريم , سوره اسرا آيه 34 , سوره نحل , آيه 91
5 ـ سوره رعد , آيه 20
6 ـ سوره بقره , آيه 177
7 ـ سوره رعد , آيه 25
8 ـ سوره اسرا , آيه 34
9 ـ سوره توبه , آيه 4
10 ـ رجوع شود به خطبه حضرت امام حسين (ع ) در مقابل لشگر يزيد در صبح عاشورا , فرهنگ سخنان امام حسين (ع ) , به كوشش محمد دشتي , انتشارات مشهور , ص 295 و 296
فضاسازي هاي باطل دستگاه جور و ترويج و گسترش تبليغات دروغ و آميخته به خدعه و نيرنگ عوامل يزيد به گونه اي بود كه خورشيد امامت در محاق ابرهاي تيره و ظلماني فتنه و نفاق پوشيده گشته و مردم مسلمان جامعه اسلامي به دليل فقدان معرفت و شناخت ديني و اسارت در دام هاي فريب و دروغ , نه تنها به حقانيت حضرت امام حسين (ع ) واقف نبودند , كه او را دشمن دين خدا نيز تلقي مي كردند و جنگ و جهاد عليه او را لازم و واجب مي پنداشتند!
« گياه فرو رفته در مزبله » كه نه « شكوفه » دارد كه رايحه هاي دل انگيزش را كسي استشمام كند و نه « شاخه » هاي انبوه كه كسي در سايه آن به آرامش رسد و نه « ميوه » تا انسان از آن بهره ببرد , و نيز « معدن نقره مدفون در خاك » كه نه « زينت و زيور » است بر دستها و گردن ها و نه « بهره و نفع مالي » است براي انسان ها , از جمله تمثيل و تشبيه هايي است كه حضرت زينب (س ) براي نشان دادن ماهيت « كوفيان » به كار مي گيرد

هست كليد در گنج حكيم




به مناسبت سالگرد شهادت عالم وارسته شهيد حاج آقا بهاالدين عراقي
اي همه هستي زتو پيدا شده
خاك ضعيف از تو توانا شده
آنچه تغير نپذيرد تويي
وآنكه نمرده است و نميرد تويي
ما همه فاني و بقا بس توراست
ملك توئي و تقدس تو راست
به سال 1307 هجري خورشيدي در خانواده اي روحاني و خدمتگذار و در بيت علم و تقوي در شهرستان كنگاور , كهن شهر تدين و تمدن در استان كرمانشاه كودكي متولد شد كه او را برسم خانوادگي بنام « جعفر » و لقب « بهاالدين » ناميدند. انتخاب اين نام و لقب از سوي پدر بزرگوارش براي فرزند ارشد خود , نشانه اهتمام به امور ديني بود كه بصورت سنتي درآمد و « شهيد حاج آقا بهاالدين » اين سنت را در نامگذاري فرزندانش ادامه داد.
دوران كودكي را در دامان و آغوش پدر و مادري ديندار و عاشق خاندان پيامبر , با زمزمه مناجات و آيات قرآن گذراند و پس از تحصيلات ابتدائي نزد پدر ارجمندش مرحوم حاج آقا بزرگ محمدي عراقي و عموي بزرگوارش مرحوم آيه الله حاج مجتبي محمدي عراقي به فراگيري مقدمات علوم اسلامي و ادبيات پرداخت .
در سال 1321 هجري شمسي با اهتمامي كه پدر به ادامه تحصيل ايشان داشت در سن 16 سالگي رهسپار حوزه علميه قم گرديد.
با عشق و شور و شوقي كه به تحصيل داشت برغم سختيها و دشواريهاي تحصيل علوم ديني در آن روزگار , با سرعت سطوح عاليه علوم ديني را نزد استادان برجسته حوزه علميه قم فرا گرفت و با موفقيت به مرحله درس خارج فقه و اصول قدم گذاشت . در اين مرتبه علمي از استادان بنام و اساتيد فقاهت بويژه محضر درس خارج حضرت آيت الله العظمي بروجردي و حضرت آيت الله العظمي امام خميني استفاده كامل برد تا آنجا كه بخشهايي از درس خارج آيت الله بروجردي و دوره كاملي از تقريرات درس اصول حضرت امام خميني را به قلم خود در دو مجلد برشته تحرير درآورد كه هم اكنون موجود است .
وي از همان سالها شيفته محضر درس امام خميني و از شاگردان ثابت , جدي و پابرجاي ايشان بود و از ميان همه درسها و اساتيد آنروز حوزه , همه جا حتي در بين دوستان و خانواده خود از حوزه درسي « حاج آقا روح الله » بعنوان درس مورد عشق و علاقه خود ياد ميكرد. « حاج آقا بها » در دوران تحصيل از انجام وظيفه تبليغ و خدمت به مردم هم غافل نبوده و هرگاه تعطيلات حوزه اجازه ميداد بلافاصله به زادگاهش كنگاور بياري پدر بزرگوارش مي شتافت و در سنگر منبر و تبليغ به خدمت ديني مي پرداخت . مردم كنگاور از منبرها و نماز جماعت ها و خلق و خوي جذاب ايشان خاطرات شيريني دارند. در يكي از همين سفرها بود كه با راهنمايي خانواده و پدر ارجمند , با يكي از خانواده هاي اصيل غرب كشور آشنا و با همسري كه پس از تحصيلات متوسطه خود نزد عموي بزرگوارش « مرحوم آيت الله حاج آقا مجتبي محمدي عراقي » مشغول تحصيل علوم ديني بود ازدواج نمود ولي در كنگاور نماند و بلافاصله براي ادامه تحصيل و تحقيق به قم بازگشت .
از ديگر اساتيد مورد علاقه ايشان مرحوم آيت الله حاج آقا مرتضي حائري يزدي فرزند بنيانگذار حوزه علميه قم « مرحوم آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري » و همچنين مرحوم آيت الله محقق داماد بودند كه متقابلا رابطه عاطفي شديدي بين آنها برقرار بود. وي همچنين بطور منظم عصرها در مجلس درس آيت الله شيخ محمدعلي اراكي در مدرسه فيضيه شركت مي كرد.
شهيد بهاالدين محمدي عراقي علاوه بر دروس فقه و اصول به مراحل سير و سلوك معنوي و اخلاقي نيز سخت وابستگي داشت و در محضر اساتيد اخلاق نيز حاضر مي شد. از برنامه هاي اخلاقي و عبادي مورد علاقه ايشان درسهاي صبح جمعه (همراه با دعاي ندبه ) در محضر مرحوم آيت الله حاج شيخ عباس تهراني و جلسات شب جمعه مرحوم آيت الله حاج آقا حسين فاطمي قمي و دعاي سمات عصر جمعه در منزل حضرت آيت الله حاج آقا مرتضي حائري بود كه هيچوقت ترك نمي شد. او نه تنها خود در اين جلسات اخلاقي و معنوي شركت مي كرد بلكه بخاطر اهتمامي كه به تربيت ديني فرزندان داشت , دست كودكان خود را مي گرفت و به آن مجالس و محافل اخلاقي مي برد تا از آغاز با زمزمه هاي انسان ساز عارفان آشنا شوند و خو گيرند.
پس از نهضت امام خميني در سال 1342 و قيام خونين 15 خرداد , مانند ديگر شاگردان و پيروان خاص امام خميني در ترويج و تبليغ و روشنگري مردم و دفاع از انديشه ها ومكتب استادش سر از پا نمي شناخت و پس از درس امام به حوزه درسي ديگري نپيوست و همراه با همدوره هايش كه همگي از برجستگان حوزه و مجتهدان و فقيهان درس امام خميني بودند , مباحثه هاي دست جمعي در خانه خود تشكيل داد كه علما و بزرگاني همچون حضرات آيات مظاهري اصفهاني , مومن قمي , انواري يزدي , حسيني كاشاني و ديگران در آن مباحثه فقهي شركت مي كردند.
شهيد عراقي پس از دستگيري اول حضرت امام همواره در غم و اندوهي سنگين بسر مي برد و با ديگر فضلا و شاگردان امام براي آزادي امام از زندان دستگاه جبار طاغوت تلاش مي كرد و بطور مرتب در جلساتي كه بدين منظور در بيت مراجع و علما تشكيل مي شد فعالانه شركت مي نمود و در مجالس خود با اشك و آه براي آزادي امام دعا و براي ديدارش لحظه شماري مي كرد. خاطره شب فراموش نشدني آزادي امام و دويدن او در كوچه ارك و محله يخچال قاضي بسوي بيت امام براي آنكه لحظه اي زودتر به ديدار استاد و مراد و محبوبش نائل شود , بيادماندني است . اما افسوس كه اين شادماني ديري نپائيد و بار ديگر با سخنراني تاريخي امام خميني و افشاگري در مورد نقشه هاي شوم آمريكا و اسرائيل و اعتراض شديد نسبت به تصويب قرارداد ننگين كاپيتالاسيون در مجلس به اصطلاح شوراي ملي با دستگيري مجدد و تبعيد امام خميني به تركيه و سپس نجف فضايي تيره و تارو سايه غم و اندوه , بار ديگر سراسر حوزه علميه را فرا گرفت و در آن شرايط شاگردان امام بيش از همه احساس بي پناهي و يتيمي مي كردند.
آن شهيد بزرگوار نيز به سهم خود مي كوشيد تا پيام امام و نهضت اسلامي را به گوش ديگران برساند و جنايات شاه و خطر اسرائيل و اهداف و انديشه هاي امام را براي مردم تبيين كند , اما اندوه فراق استادي مانند امام همچون بار سنگيني بر قلب و روح او سنگيني مي كرد و بسادگي قابل تحمل نبود , از اين رو پس از تبعيد امام به عراق چند بار بصورت مخفيانه به زيارت عتبات و ديدار امام شتافت , كه به همين دليل همواره مورد تعرض و مزاحمتهاي ماموران گستاخ ساواك قرار داشت .
در يكي از همين سفرهاي عاشقانه بود كه در سال 1346 هجري شمسي حسب الامر حضرت امام خميني و آيت الله العظمي حكيم و بنابردرخواست و دعوت جمعي از مردم مومن و خونگرم كرمانشاه وارد آن شهر گرديد و در مدرسه علميه آيت الله بروجردي به تدريس سطوح عاليه فقه و اصول و در مسجد اعتمادي كرمانشاه به اقامه جماعت , تفسير قرآن و ترويج مكتب اهل بيت عليهم السلام و تبيين انديشه هاي انقلابي امام خميني پرداخت . شهيد عراقي به حقيقت عالمي خدمتگذار و به واقع روحاني مردمي بود و با همه اقشار جامعه از عالم و عامي ارتباط برقرار مي كرد و با اخلاق خوش و طبع لطيف خود همه را جذب مي كرد , خاطره دعوت همگاني او به حضور در مسجد و نماز جماعت هنوز در ياد كسبه خيابان خيام و سعدي كه مسجد و منزل ايشان در آن منطقه بود , زنده است .
شهيد عراقي نسبت به جوانان علاقه خاصي داشت و هنوز مدت كوتاهي از حضور او در كرمانشاه نگذشته بود كه مسجد اعتمادي پاتوق جوانان منطقه شد بطوريكه اگر چند دقيقه ديرتر به مسجد مي رسيدي ديگر جائي براي نماز يافت نمي شد در حاليكه بسياري از حاضران يا اغلب نمازگزاران را جوانان تشكيل مي دادند.
حاج آقا بهاالدين از دوران جواني و ايام تحصيل به انجام عبادات و مستحبات بسيار مقيد بود و در صفات پسنديده و اخلاق خوش و تواضع شهره بود. مواظبت او بر اعمال عبادي بويژه حضور در نماز جماعت آيت الله شيخ محمدعلي اراكي مستمر بود بطوريكه اگر يكبار حضور نداشت دوستانش تعجب مي كردند و نگران مي شدند.
در برنامه هاي تبليغي او نيز تكيه كلامش توصيه نماز اول وقت و حضور در مسجد و نماز جماعت بود بطوريكه وقتي به شهادت رسيد اين جمله از او دهان به دهان و دست به دست بويژه در بين جوانان مي گشت كه در زمان حياتش خطاب به جوانان گفته بود :
اگر شهيد شدم راضي نيستم حتي براي شركت در تشييع جنازه من نماز اول وقت خود را ترك كنيد.
از ويژگيهاي شهيد عراقي اين بود كه اهل عمل بود و آنچه مي گفت ابتدا خود عمل مي كرد و راز تاثير كلامش هم همين بود. اگر به نماز جماعت و نماز اول وقت توصيه مي كرد خودش هيچگاه آن را ترك نمي كرد. بر تهجد , شب زنده داري و نماز شب مراقبت داشت , زيارت عاشورا فراوان مي خواند , به مقام ولايت و اهل بيت عصمت و طهارت عشق مي ورزيد و تقريبا بطور دائم همه شب در مسجد برنامه داشت . يك شب تفسير قرآن , يك شب حديث و يك شب مسائل فقهي و همواره با تشريح تاريخ زندگي ائمه معصومين و ذكر مصائب و رنجهاي اهل بيت (ع ) دلهاي نمازگزاران و حاضران را متوجه آنها مي ساخت . از آثار و خدمات ديني و علمي ايشان گذشته از تبليغ و ارشاد عمومي , تشكيل كلاسهاي درس خاص براي علاقمندان جوان و دانشجويان و روشنفكران و تاسيس كتابخانه و جمع آوري كتب مفيد براي عموم بويژه جوانان و دانشگاهيان بود كه درهر جا مي توانست و امكان مي يافت با كمك دوستان و علاقمندان از اين اقدامات فرهنگي فرو گذار نمي كرد.
شهيد عراقي علاوه بر شخصيت علمي و ديني , يك روحاني مبارز و انقلابي هم بود كه هيچگاه براي يك لحظه نيز با رژيم طاغوت كنار نيامد. در دوران تبعيد امام تا بسرحد امكان رابطه خود را با امام حفظ كرد , دستورات و پيامهاي امام را پيوسته دريافت و به مردم و علاقمندان مي رساند. اعلاميه ها و نوار سخنرانيها و دروس امام را به منطقه مي آورد و با همكاري دوستداران امام تكثير و توزيع مي كرد و هرگز حاضر نشد تحت فشار رژيم نام و ياد امام و دعا براي امام را از منابر و سخنان خود حذف كند. به همين خاطر با اوج گيري مجدد انقلاب اسلامي در سالهاي 1356 و 57 همه انظار متوجه ايشان بود. لذا در منطقه ايشان در كنار شهيد بزرگوار آيت الله اشرفي اصفهاني در صف مقدم مبارزات مردم و روحانيت قرار داشتند و جلسات سخنرانيها و راهپيماييها با برنامه ريزي و حضور ايشان آغاز گرديد و ادامه يافت . سرانجام ماموران ساواك كه او را شناخته بودند شب هنگام او را دستگير و با حضرت آيت الله اشرفي اصفهاني شبانه به تهران بردند و در سلولهاي زندان كميته ضدخرابكاري , زنداني كردند. پس از چند روز رژيم ستمشاهي ناچار شد آيت الله شهيد محراب اشرفي اصفهاني را كه كسالت داشتند آزاد كند , اما شهيد عراقي حدود يكماه در زندان ماند تا امواج انقلاب اسلامي در سايه آگاهي و فداكاري مردم هر لحظه اوج بيشتري يافت .
فشارهاي حبس و زندان و اهانتها و هتك حرمتهاي رژيم نه تنها او را در راه مقدس مبارزه براي اهداف اسلامي سست نكرد بلكه مصمم تر و محكم تر براه خود ادامه داد و بيانيه ها و پيامهاي امام را كه پي در پي از پاريس مي رسيد با كمك جوانان مومن و فداكار كرمانشاه تكثير و منتشر مي كرد و با تبيين ديدگاههاي امام به روشنگري در منطقه ادامه مي داد. از جمله اقدامات سياسي موثر ايشان مي توان به تلاش در جهت بسيج و راه اندازي تعدادي از طلاب و روحانيون منطقه غرب كشور براي حضور در تحصن عظيم و با شكوه روحانيون سراسر كشور در مسجد دانشگاه تهران در اعتراض به بسته شدن فرودگاه ها و ممانعت دولت وقت از ورود امام خميني به كشور اشاره كرد كه به عنوان نقطه آغازين وحدت حوزه و دانشگاه مورد توجه قرار گرفته و با چنين نمايشي قدرتي كه به همت روحانيون مبارزي همچون شهيد آيت الله بهشتي و شهيد آيت الله باهنر سازماندهي شد موجبات فروپاشي سريع و هميشگي رژيم ستم شاهي فراهم آمد.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي , فعاليتهاي شهيد عراقي يكباره توسعه يافت و از محدوده مسجد و مدرسه و حوزه و منبر فراتر رفت و در همه امور استان و شهرستان بعنوان يك روحاني فعال و موثر نقش فعالي برعهده گرفت . در جلسات تصميم گيري , تشكيل كميته هاي انقلاب اسلامي و سروسامان دادن به امور فعالانه حضور مي يافت و در سفر به نقاط مختلف و شهرهاي استان و رفع اختلافات و درگيريها و پاسخگويي به نيازها و حل مشكلات مردم در شرايط انقلاب از هيچ كوششي دريغ نمي كرد. براي رسيدگي به خانواده شهداي انقلاب اسلامي و پس از آغاز درگيريها در مرز و در منطقه كردستان , براي پشتيباني از نيروهاي انقلاب و بسيج نيروهاي مردمي تمام توان خود را در منطقه حساس غرب كشور بكار مي برد و از اين رو طرف مشورت دفتر حضرت امام و مسئولين كشور بود.
خلاصه در يك جمله در همه صحنه هاي انقلاب حاضر بوده و شب و روز براي تحكيم پايه هاي جمهوري اسلامي تلاش مي كرد. در رفراندوم جمهوري اسلامي و همه انتخابات هاي پس از آن شركت فعال داشت و علاوه بر دعوت مردم و تبليغ وسيع عملا در اجرا مسئوليت مي پذيرفت و بعنوان عضو روحاني هيئت اجرائي انتخابات بود.
قبل از آغاز جنگ تحميلي كه رژيم بعث عراق با چراغ سبز شيطان بزرگ آمريكا براي ايجاد مشكلات در مرزهاي غربي كشور مزدوراني را تحريك كرده بود , شهيد عراقي با اقدامات موثر و روشنگري و فعاليتهاي مردمي و همكاري با ارگانهاي انقلابي لحظه اي از پاي ننشست و پيوسته براي نظم و آرامش و رسيدگي به آوارگان و مبارزه با اخلالگران و مزدوران دشمن تلاش مي كرد و به نمايندگي از سوي حضرت امام و آيات عظام و مراجع تقليد براي سرپرستي و سركشي و رفع مشكلات اقدام مي نمود. تا آنجا كه بخاطر مانده است بدليل اعتماد خاص امام به ايشان براي مبارزه با ضد انقلاب در آن زمان با حكم امام امت به عنوان حاكم شرع منصوب شدند.
پس از شروع جنگ تحميلي و دفاع مقدس ملت ايران نيز با توجه به اينكه مناطق غرب كشور از اولين مناطقي بود كه مورد هجوم و اشغال قرار گرفت فعاليت پيوسته و گسترده آن شهيد براي بسيج نيروهاي رزمنده و همكاري با نيروهاي مسلح , رسيدگي به آوارگان و مهاجران جنگ , پشتيباني از جبهه ها و مناطق جنگ زده استان هاي كرمانشاه , كردستان , ايلام و... و تهيه تداركات لازم روز به روز بيشتر مي شد و برحسب تشخيص وظيفه بارها , به تنهايي يا همراه با شهيد بزرگوار آيت الله اشرفي اصفهاني از جبهه ها و مواضع دفاعي و رزمي مدافعان جان بر كف سپاه اسلام بازديد كرد. و در پشت جبهه نيز با ارتباطات مردمي ستادهاي پشتيباني جبهه و جنگ را تشكيل و پيوسته تا لحظه شهادت در اين زمينه فعال بود.
سرانجام انتخابات مجلس شوراي اسلامي فرا رسيد و درخواست مردم و احساس مسئوليت او را به شركت و نامزدشدن در انتخابات مجلس واداشت . لكن عناصر ضدانقلاب و منافقان كه بارها بخاطر فعاليتهاي موثر او را تهديد كرده بودند در همين زمان نقشه ترور او را طراحي و اجرا كردند.
تيم ترور سازمان منافقين در شامگاه (بيستم مردادماه 1360 برابر با دهم شوال 1401 ) در حاليكه انتخابات به دور دوم كشيده شده بود و ورود ايشان به مجلس شوراي اسلامي قطعي به نظر مي رسيد , پس از نماز مغرب و عشا و هنگام بازگشت از مسجد او را همراه با پدر بزرگوارش و محافظش شهيد يوسف پور و دو فرزند خردسالش بگلوله بستند كه در اين فاجعه ايشان پس از عمري خدمت صادقانه در لباس سربازي ولي عصر امام زمان (عج ) به همراه جوان فداكار رضا يوسف پور به درجه رفيع شهادت رسيدند و پدر بزرگوار ايشان مرحوم حاج آقا بزرگ مجروح و در بيمارستان بستري شدند بدون آنكه از شهادت فرزندشان باخبر شوند.
پيكر گلگون شهيد عراقي با اشك و آه و اندوه مردم غرب كشور در كرمانشاه و كنگاور تشييع و با اصرار و درخواست مردم عزادار كنگاور در كنار اجداد و نياكان ايشان در مقبره خانوادگي معروف به (قبرآقا) در گلزار شهدا كنگاور به خاك سپرده شد و در صدر سنگ مزار ايشان اين جمله امام خميني به چشم مي خورد كه :
بكشيد ما را ملت ما بيدارتر مي شوند
آيت الله هاشمي رفسنجاني كه از دوستان و همسنگران دوران مبارزات و همدوره دوران تحصيلي ايشان بودند در سفر به منطقه درباره ايشان مي گويند :
« در اين شهر خانواده روحاني شريفي از گذشته هاي دور زندگي مي كرده و تحت تاثير اين خانواده بزرگوار , مردم اين شهرستان از بركات معارف اسلامي و روحيات ديني برخوردار بوده است و بنده با چند نفر از اعضا اين خانواده دوستي و آشنايي و مراودت داشتم كه از طريق آنها با كنگاور آشنا بودم , مرحوم حاج آقا بها كه از دوستان بسيارخوب دوران تحصيلي ما بودند , عاقبت سعادت شهادت را خداوند بايشان عنايت كردند و پرواز كردند به ملكوت اعلا و خانواده بزرگوار عراقي و حاج آقا بزرگ كه نقش مهمي داشتند در اين دستاوردهاي فرهنگي و ديني كه در شهرستان شماست ... »
منابع اين نوشتار :
1 ـ شهداي روحانيت ج هشتم ص 109 ـ 111
2 ـ تاريخ و جغرافياي كرمانشاه مجلدات 8 و 7 ـ 6 فصل تاريخ تشيع در كرمانشاه بخش مربوط به خاندان محمدي عراقي كنگاوري ص 343 ـ 351 نوشته آقاي محمدعلي سلطاني
3 ـ خاطرات و محفوظات شخصي و خانوادگي
از همه خوانندگان عزيز و علاقمندان تاريخ انقلاب اسلامي و شهداي روحانيت بويژه اساتيد ارجمند حوزه علميه قم و همرزمان , همدوره ها و همسنگران شهيد تقاضا داريم با ارسال اسناد , نامه ها , خاطرات و تصاوير و ساير اطلاعات خود ما را در تكميل اين نوشتار ياري فرمايند.
آدرس : تهران ـ بزرگراه رسالت ـ روبروي مصلاـ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي
تلفن : 02188153322
دورنگار : 02188843280
bossoffice @ icro.org پست الكترونيك :
غرض نقشي است كزما بازماند
كه عالم را نمي بينم بقائي
مگر صاحبدلي روزي برحمت
كند در حق مسكينان دعائي
ملتمس دعا
اقل الطلاب
محمود محمدي عراقي
شهيد آيت الله بهاالدين عراقي در نهضت امام خميني در سال 1342 و قيام خونين 15 خرداد , مانند ديگرشاگردان و پيروان خاص امام خميني در ترويج و تبليغ و روشنگري مردم و دفاع از انديشه ها و مكتب استادش سراز پا نمي شناخت
از ويژگي هاي شهيد بهاالدين عراقي اين بود كه اهل « عمل » بود و آنچه مي گفت ابتدا خود عمل مي كرد و راز اصلي تاثير كلامش هم همين بود