
علي معصومي (وزوايي )
همان طور كه علل و زمينه هاي پديد آمدن نهضت مشروطه متعدد و
مختلف است , علل انحراف وناكامي آن نيز متعدد مي باشد. شايد بتوان
گفت كه مهم ترين علت انحراف و شكست مشروطه , توطئه ها و
تكاپوهاي شيطاني انگليس و عوامل پيدا و پنهان آن در جريان نهضت
مشروطه است . انگليس و جاسوسان و وابستگان آن در همان زمان كه
هنوز نهضت مشروطه به پيروزي نرسيده بود , برنامه اي براي انحراف و
شكست آن تدوين كردند. اولين توطئه , در كشاندن جمعي از مردم به
درون سفارت انگليس بازتاب پيدا كرد و برخي از جاسوسان و
وابستگان انگليس براي اينكه به نهضت مردم ماهيت غربي بدهند ,
تعدادي از مردم ساده لوح را به سفارت انگليس كشاندند و در آن جا
شعارهايي بر زبان مردم انداختند و اهدافي را به آن ها القا كردند كه
تماما رنگ و لعاب غربي داشت و با بحث ها و ذهنيت هاي بومي و فرهنگ
اسلامي ايرانيان سازگاري نداشت . طرح مسائل و مفاهيم و موضوعات
غربي و غير بومي از يك سو و نفوذ و قدرت گرفتن عوامل انگليس در
كانون هاي تصميم سازي و تصميم گيري نهضت از سوي ديگر , زمينه را
براي اعمال نفوذ انگليس در نهضت به طور كامل فراهم كرد و سرانجام
در سايه غفلت و يا ساده لوحي رهبران اصيل نهضت , انگليس و عوامل
آن , نهضت را به همان سمتي كه مي خواستند , كشاندند. داستان نفوذ
انگليس و عوامل آن در نهضت مشروطه كه منجر به انحراف و شكست
آن شد , مفصل و پردامنه است و بحث پيرامون آن , مجال وسيع
مي خواهد. بنابراين , همين اندازه اشاره مي كنيم كه انگليس با نفوذ در
نهضت مشروطه و پديد آوردن مصايب فراوان , سرانجام اين نهضت را
حدود 14 سال بعد از پيروزي به آن جا رساند كه رضاخان را در اريكه
قدرت قرار داد و از طريق اين عامل مزدور خود , باقي مانده
سياست هاي خودش را درباره ايران اجرا كرد و ضمن پديد آوردن
فضاي بسيار اختناق آميز و منكوب كردن همه نيروهاي بومي و ديني
جامعه , فرهنگ غربي را با خشن ترين شكل و به شيوه كاملا نظامي و قهر
آميز به كشور حاكم كرد.
امام خميني درباره نقش انگليس در منحرف كردن و ناكام نمودن
نهضت مشروطه , سخناني دارند كه نمونه هايي از آن چنين
است .
گاهي وسوسه مي كنند كه احكام اسلام ناقص است , مثلا آيين
دادرسي وقوانين قضايي آن چنان كه بايد باشد نيست . به دنبال اين
وسوسه و تبليغ , عمال انگليس به دستور ارباب خود اساس مشروطه را
به بازي مي گيرند; و مردم را نيز (طبق شواهد و اسنادي كه در دست
است ) فريب مي دهند و از ماهيت جنايت سياسي خود غافل
مي سازند . (1 )
توطئه اي كه دولت استعماري انگليس در آغاز مشروطه كرد به دو
منظور بود : يكي كه در همان موقع فاش شد , اين بود كه نفوذ روسيه
تزاري را در ايران از بين ببرد , و ديگري همين كه با آوردن قوانين غربي
احكام اسلام را از ميدان عمل و اجرا خارج كند.
در صدر مشروطيت كه احزاب مختلف پيدا شد , دنبال آن پيروزي
كه ملت پيدا كرده بود , اين احزاب مختلف به جان هم افتادند و اين
كشور را تباه كردند. شما گمان نكنيد كه احزابي كه در ممالك ديگري
هست , در صدر مشروطيت در انگلستان بود آن احزاب و با همان كاري
كه آنها مي كردند و حزب بازي مي كردند ماها را به اختلاف مي كشيدند و
خود آنها با هم دشمني نداشتند . 3
يكي ديگر از علل ناكامي و انحراف نهضت مشروطه اين است كه
بعد از پيروزي اين نهضت , بار ديگر همان كساني قدرت را به دست
گرفتند كه قبلا نيز در راس قدرت قرار داشتند. اگر انقلاب مشروطه را از
نظر جابجايي زمامداران و قدرتمندان بررسي كنيم , بايد بگوييم كه
انقلاب مشروطه اساسا انقلاب نبود , زيرا يكي از تعاريف انقلاب و يا
اينكه يكي از ابعاد يك انقلاب واقعي اين است كه مجموعه قدرتمندان و
زمامداران دستگاه حكومتي قبل از انقلاب , كاملا از قدرت ساقط شوند
و افرادي به جاي آن ها بيايند كه در گذشته از اجزاي قدرت نبوده اند. در
مشروطه اصلا چنين چيزي اتفاق نيفتاد و نه تنها شاه كه در راس و مركز
ثقل قدرت قبل از انقلاب بود , باقي ماند , بلكه سايرين نيز باقي ماندند و
فقط مناصب اندكي جا به جا شد. حتي آن هايي كه سران اجرايي و
حكومتي نهضت مشروطه محسوب مي شدند , از همان قدرتمنداني
بودند كه يك شبه انقلابي و مشروطه خواه شده بودند و خود را در دايره
مركزي قدرت بعد از پيروزي نهضت قرار داده بودند. همين افرادبودند
كه به انحراف و ناكامي نهضت مشروطه كمك فراوان كردند. امام خميني
در اين باره كه قدرتمندان و مستبدان قبل از انقلاب مشروطه , در دوره
مشروطه نيز به قدرت باز گشتند و اين نهضت را منحرف كردند , چنين
مي فرمايد :
آنهايي كه مي ديدند كه از مشروطه ضرر مي بينند , منافعشان از بين
مي رود , نمي گذارد قانون اساسي , كه موافق با اسلام بايد باشد و اگر
مخالف شد , قانونيت ندارد , نمي گذارد كه اينها هر كاري مي خواهند
بكنند , بكنند. يك دسته از همان مستبدين , مشروطه خواه شدند و
افتادند توي مردم . همان مستبدين بعدها آمدند و مشروطه را قبضه
كردند و رساندند به آنجايي كه ديديد و ديديم . (4 )
گاهي با اسم اسلام يا با توهم اسلامي بودن , يك اموري انجام
مي گيرد كه برخلاف اسلام است . در مشروطه هم اين طور بود , يك دسته
واقعا به آنها آنقدر تزريق شده بود كه اعتقاد كرده بودند كه بايد فلان
جور را عمل كرد , به آنها تزريق كرده بودند , اين سلطنت طلبهاي آن
وقت آن قدر تزريق كرده بودند كه مردم استبداد را ترويج مي كردند
(يعني يك دسته , يك دسته از اهل منبر هم همين طور) . (5 )
اين مسائل به عهده علما و خصوصا ائمه جمعه است كه همه دست
در دست يكديگر بدهند تا انقلاب محفوظ بماند و مثل زمان مشروطيت
نشود كه آنها كه اهل كار بودند مايوس بشوند و كنار بروند , كه در زمان
مشروطيت همين كار را كردند و مستبدين آمدند و مشروطه خواه شدند
و مشروطه خواهان را كنار زدند , و عده اي كه با اسلام سر و كار ندارند
به نام اسلام و پيروي از آداب اسلامي روي كار بيايند . (6 )
يكي ديگر از علل انحراف و سقوط نهضت مشروطه , پديد آمدن
افت گروه گرايي در نهضت مشروطه بود. در اين زمان با برنامه ريزي
بيگانگان , گروه ها و احزابي پديد آمدند تا مردم را متفرق كنند و وحدت
عمومي را بر هم بزنند. واقعت اين است كه تخريب و شكل گرفتن
جريان ها و گروه هاي مختلف سياسي در يك جامعه , اگر شكل صحيح و
اهداف صحيح و صادقانه در كار باشد , پديده بدي نيست و به رشد
سياسي جامعه و مشاركت بيشتر افراد جامعه و به تعالي و احساس
هويت قوي تر افراد جامعه كمك مي كند , ولي اگر در وراي شكل گرفتن
احزاب و گروه ها , اهداف غرض آلود و گروه گرايانه , منفعت طلبي هاي
شخصي و گروهي , و دستهاي بيگانگان و نامحرمان قرار گرفته باشد ,
يقينا گروه گرايي , مصيبت بارترين آسيب خواهد شد و نه تنها وحدت
جامعه را بر هم مي زند بلكه گروههاي مختلف جامعه , ابزاري براي
استعمارگران , منفعت طلبان و قدرت گرايان خواهند شد و مصايب
فراوان پديد ميآيد. يكي از آفت هاي مصيبت بار دوره مشروطه , پديد
آمدن احزاب و گروه هايي بود كه به جامعه ايران زيان فراوان وارد كرد و
مشروطه را نيز به انحراف و ناكامي كشاند. امام خميني درباره نقش
مخرب گروه گرايي در دوره مشروطيت , چنين مي فرمايد :
بايد عرض كنم اصل اين احزابي كه در ايران از صدر مشروطيت
پيدا شده است , آنكه انسان مي فهمد اين است كه اين احزاب ندانسته به
دست ديگران پيدا شده است و بعضي از آن ها خدمت به ديگران
كردند . (7 )
در صدر مشروطيت هم با ايجاد گروه هاي مختلف نگذاشتند
مشروطه به ثمر برسد و آن را برخلاف مسيرش راندند . (8 )
در صدر مشروطيت براي شكستن آن قدرتهايي كه آن وقت مجتمع
شده بودند , باز حالا دوباره مشغول شدند , و آن وقت هم با حزب بازي
و احزاب متعدد و اين ها و مع الاسف احزاب هم كه در اين ممالك پيدا
ميشود , همه مخالف با هم و همه توي سر هم ميزنند. نبايد حالا مردم
يك همچو كاري را بكنند . (9 )
اصل حزب بازي را به نظر من كه در صدر مشروطيت حزب را در
ايران درست كردند , حزب بازي را براي همين درست كردند كه نگذارند
اين ملت با هم آشتي كنند. براي اينكه حزب را مي ديدند كه اين جابناي
اين ها اين است كه وقتي اين حزب شد حزب عدالت و اين حزب شد
حزب دموكرات كه در صدر مشروطيت بوده , اين ها با هم دشمن اند. اين
براي آن ميزند و آن براي اون مي زند . (10 )
در صدر مشروطيت كه احزاب مختلف پيدا شد , دنبال آن پيروزي
كه ملت پيدا كرده بود , اين احزاب مختلف به جان هم افتادند و اين
كشور را تباه كردند . (11 )
ما بايد از تاريخ عبرت ببريم , و اين تاريخ در زمان مشروطه اين
طور بود. در زمان مشروطه آنهايي كه ميخواستند ايران را نگذارند به
يك ساماني برسد و چماق استبداد تا آخر باقي بماند بين افراد ,
دستجات , احزاب اختلاف انداختند , حتي آنهايي كه آن وقت بودند
ميگفتند كه در يك خانه بين برادر با برادر , پدر و پسر اختلاف بود. يك
دسته مستبد , يك دسته مشروطه اين اختلاف موجب شد كه نتوانست
مشروطه آن طوري كه علماي اسلام ميخواستند تحقق پيدا بكند. بعد هم
اين اختلافات موجب شد كه يك دسته از آن غربزده ها بريزند و به اسم
مشروطه بگيرند مقامات را و استبداد (را) به صورت مشروطه بر اين
ملت تحميل كنند و ديديد كه چه شد . (12 )
مآخذ :
1 ـ ولايت فقيه , ص 7
2 ـ همان , ص 9
3 ـ صحيفه نور جلد 14 , ص 37
4 ـ همان , جلد 18 ص 136
5 ـ همان , ص 140
6 ـ همان , ص 151
7 ـ همان , جلد 4 , ص 89
8 ـ همان , جلد 6 , ص 86
9 ـ همان , جلد 10 ص 65
10 ـ همان , جلد 11 , ص 196
11 ـ همان , جلد 14 , ص 37
12 ـ همان , جلد 18 , ص 270
از نظر امام خميني , در صدر مشروطيت با ايجاد
گروه هاي مختلف و حزب بازي هاي مهلك , وحدت مردم را
بر هم زدند و زمينه انحراف و ناكامي مشروطه را پديد
آوردند. اساسا در آن زمان تشكيل دادن احزاب و
گروه هاي مختلف , راهبردي براي ايجاد اختلاف در ميان
مردم بود و دست هاي مرموز از اين طريق ضربه مهمي بر
نهضت مشروطه زدند
در جريان نهضت مشروطه نه تنها كساني كه عامل اصلي
نابساماني كشور بودند , مجازات نشدند بلكه آن ها بعد از
پيروزي مشروطه نيز در راس امور قرار گرفتند و نهضت را
به هر سمتي كه مايل بودند , سوق دادند
امام خميني : ما بايد از تاريخ عبرت ببريم ; و اين تاريخ در
زمان مشروطه اين طور بود. در زمان مشروطه آنهايي كه
مي خواستند ايران را نگذارند به يك ساماني برسد و چماق
استبداد تا آخر باقي بماند بين افراد , دستجات , احزاب
اختلاف انداختند , حتي آنهايي كه آن وقت بودند مي گفتند
كه در يك خانه بين برادر با برادر , پدر و پسر اختلاف بود.
يك دسته مستبد , يك دسته مشروطه اين اختلاف موجب شد
كه نتوانست مشروطه آن طوري كه علماي اسلام
مي خواستند تحقق پيدا بكند. بعد هم اين اختلافات موجب
شد كه يك دسته از آن غربزده ها بريزند و به اسم مشروطه
بگيرند مقامات را و استبداد را به صورت مشروطه بر اين
ملت تحميل كنند و ديديد كه چه شد

|
حديث نور
|
احمد , مورد وثوق من است
دي 1358
در اولين دوره انتخابات رياست جمهوري , آقاي جلال الدين فارسي به
عنوان يكي از كانديداها ثبت نام نمود.
برابر اسناد و مداركي كه ارائه شد , مشخص شدكه ايشان , افغاني الاصل
است و بدين جهت طبق قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران , صلاحيت
احراز مقام رياست جمهوري را نداشت . با توجه به نكته فوق , امام خميني
طي نامه اي مرقوم داشتند : « جناب آقاي جلال الدين فارسي با آنكه شخص
شايسته اي است , لكن ايراني الاصل نيستند. آقايان مدرسين قم اين مطلب را
اعلام كنند , ايشان نمي توانند رئيس جمهور شوند. خود ايشان هم نباشد
انصراف خود را اعلام كند. »
در ادامه اين نامه با توجه به برخي سخنان ناروا و غيرصحيح در رابطه با
حجت الاسلام و المسلمين حاج سيداحمد خميني , ايشان فرمودند : « ضمنا
آقايان بدانند احمد به من خيانت نمي كند , و مورد وثوق من است . اگر مطلبي
از من نقل كرد , خلاف نمي گويد. »
عارضه نارسايي قلبي
1358,10,28
حدود 11 ماه بعداز پيروزي انقلاب اسلامي , در حالي كه امام خميني
براي جوابگويي به احساسات پاك مردم از پله هاي منزل به پشت بام تشريف
مي بردند در پشت جناغ سينه خود احساس درد و فشار نمودند.
اطرافيان حضرت امام , تلفني با يكي از اطبا متخصص قلب و عروق
تماس گرفتندو ايشان را دعوت به عيادت از حضرت امام كردند.
از طرف ديگر موضوع با مسئولين و نزديكان امام در تهران مطرح شد.
پس از گرفتن نوار قلب كه نتيجه آن دال برتنگي عروق كرونر قلب و كم
رسيدن خون به عضله قلب (ايسكمي عضله قلب ) بود با تجويز داروهاي
لازم حال امام بهبود يافت .
عدم صلاحيت مخالفان قانون اساسي براي رياست جمهوري
1358,10,29
بدنبال استفتا جمعي از مومنين در باره صلاحيت رياست جمهوري
مخالفان و قانون اساسي كساني كه به قانون اساسي راي ندادند , امام خميني
چنين پاسخ فرمودند : « كسي كه به قانون اساسي راي مثبت نداد , صلاحيت
رياست جمهوري ايران را ندارد. »
باتوجه به فتواي فوق , مسعود رجوي سركرده گروهك تروريستي
مجاهدين خلق (منافقين ) از ليست كانديداها حذف شد.
تائيد پيشنهاد اهل تسنن
1358,11,1
ترميم اصل 12 قانون اساسي كه از سوي علماي اهل تسنن پيشنهاد
شده بود , مورد تائيد امام خميني قرار گرفت .
به دنبال مذاكرات هيات ويژه اعزامي به سيستان و بلوچستان با علماي
اهل تسنن آنجا , پيشنهاد زير از سوي آقايان مولوي عبدالعزيز ومولوي
مصلح الدين در ترميم اصل دوازدهم قانون اساسي مطرح شد.
« اصل دوازدهم , دين رسمي ايران , اسلام ومذهب جعفري اثني عشري و
اين اصل الي الابد غير قابل تغيير است , اما مذاهب ديگر اسلام اعم حنفي ,
شافعي ـ مالكي ـ حنبلي و زيدي ـ در مناطقي كه پيروان آنها اكثريت هستند
نيز رسميت داشته و در دادگاههاي حقوقي و جزائي مقررات فقه اين مذاهب
نيز معتبر خواهد بود. باحفظ حقوق پيروان ساير مذاهب .
امام خميني پس از طرح اين پيشنهاد , توصيه فرمودند كه به نظر شوراي
اسلامي انقلاب برسد و پيشنهاد ترميمي به اتفاق آرا مورد تصويب قرار
گرفت .
امام خميني پس از تصويب پيشنهاد فوق , نظر خويش را در رابطه با اين
اصل به شرح ذيل اعلام فرمودند : در ترميم اين اصل و بعضي اصول ديگر كه
در متمم قانون اساسي نوشته مي شود و تصويب آن در صلاحيت ملت است
و به رفراندوم گذاشته مي شود , از نظر اين جانب بلامانع است . »
لازم به يادآوري است كه اصل دوازدهم قانون اساسي كه مورد تصويب
قرار گرفته بود , بدين شرح است : « دين رسمي ايران , اسلام ومذهب جعفري
اثني عشري است و اين اصل الي الابد غيرقابل تغيير است و مذاهب ديگر
اسلامي اعم از حنفي , شافعي , مالكي , حنبلي و زيدي داراي احترام كامل
مي باشند وپيروان اين مذاهب در انجام مراسم مذهبي , طبق فقه خودشان
آزادند و در تعليم و تربيت ديني و احوال شخصيه (ازدواج , طلاق , ارث و
وصيت ) و دعاوي مربوط به آن در دادگاه ها رسميت دارند و در منطقه اي كه
پيروان هر يك از اين مذاهب اكثريت داشته باشند , مقررات محلي در حدود
اختيارات شوراها بر طبق آن مذهب خواهد بود , با حفظ حقوق پيروان ساير
مذاهب . »

|
|