حجت الاسلام والمسلمين محمد تقي رهبر
خاقانيا به تقويت دوست دل مبند
وز غصه و شكايت دشمن جگر مخور
گر دوست از غرور هنر بيندت نه عيب
دشمن به عيب كردنت افزون كند هنر
ترس ز طعن دشمن و گردي بلند نام
بيني غرور دوست شوي پست و مختصر
پس دوست دشمن است به انصاف بازبين
پس دشمن است دوست به تحقيق درنگر
گر عقلت اين سخن نپذيرد كه گفته ام
اين عقل را نشانه ديوانگي شمر
(خاقاني )
موضوع سخن انتقاد پذيري و پرهيز از تملق گوئي و نقش آن در
كمال انسان است . در تبيين و نتيجه گيري اين بحث تذكر چند
نكته ضروري است :
نكته اول اينكه : انسان مصمون از عيب و خطا نيست و جز
برگزيدگان خدا يعني پيامبران وائمه هدي عليهم السلام كه به
لباس عصمت آراسته اند همه انسان ها در هر سطح و جايگاهي
كه باشند به نوعي در معرض خطا و اشتباه و انحراف قرار
دارند. بفرموده يوسف صديق (ع ) كه حتي خود را در جايگاه
پيامبري از خطا و گناه مبرا ندانست و گفت : « و ما ابري نفسي
ان النفس لاماره بالسو الا ما رحم ربي » اگر خداي بزرگ و
مهربان برآدمي رحم نياود هيچ انساني از خطر نفس اماره در
امان نيست و به كمك خداوند نياز دارد. آفريدگار جهان و
انسان نيز با پيامبران برگزيده خود در موارد مختلف از اين
حقيقت سخن گفته تا مبادا انسان ها را غرور دست دهد و از
وادي توحيد و دور افتاده و در معرض خودباوري و خود
محوري كه پرتگاه شرك است قرار گيرند. نمونه آن داستان
داود(ع ) پيامبر است كه در معرض آزمايش الهي قرار گرفت كه
اگر لحظه اي غفلت عارض شود پيامبر خدا نيز ممكن است به
خطاي در داوري گرفتار آيد و چرب زباني مدعي او را به حكم
ناحق عليه متهم وادارد و از مسير حق و عدل به پرتگاه حكم به
ناحق سقوط كند. باري آدمي با خصلت ذاتي خود از وسوسه
نفس مصون نيست و اگر نگهداري خداوند و صيانت او نباشد
به گناه مي افتد و با اين توضيح مختصر معناي « عصمت » كه
همانا نگهداري خداوند و نظارت و هدايت و كنترل بندگان
برگزيده اوست روشن مي گردد , چرا كه آنها كه مقرر است رهبر
و سرمشق ديگر انسان ها باشند , خطا و گناه از اعتبار آنها
مي كاهد و اعتماد مردم را سست مي كند و نخواهند توانست
نقش هدايتگر خويش را در علم و عمل براي جامعه بشري ايفا
كنند.
بطور خلاصه از پيامبران و امامان معصوم و برگزيدگان
ويژه خدا كه بگذريم كه عصمت خداوندي حافظ و نگهدار
آنهاست , همه انسان ها در معرض خطا و گناه قرار دارند و
لازمه چنين خصلتي است كه آدميان بايد همواره مراقب خود
باشند و از خداوند مدد بخواهند و به بندگان صالح خدا تاسي
جويند و رهنمودهاي آنان را مد نظر قرار دهند و پيوسته در
حال مجاهده با نفس باشند و لحظه اي غفلت روا ندارند و اين
مراقبت دائمي و محاسبه و تفكر و تذكر سرمايه سلوك آنها
باشد تا بتوانند راه پر خطر كمال را طي كنند و از اين گذرگاه
خطير سالم عبور نمايند در حالي كه از وسوسه و خطر شيطان
و نفس اماره در امان بمانند.
اين فرايند اخلاقي تا لحظه هاي آخر عمر بايد ادامه پيدا
كند كه در هيچ حال و در هيچ شرايطي انسان از شر نفس و
وسوسه شيطان مصون نيست چرا كه شيطان و نفس براي هر
مقطعي از حيات انسان دام و تله هائي دارند كه رهائي از آنها
مجاهدت دائمي را طلب مي كند...
ث خطر خود خواهي
نكته دوم : خصيصه حب نفس و نقش آن در مسير حيات
مادي و معنوي انسان و آثار مثبت و منفي آن است . بر اساس
اين خصلت آدمي در جلب منفعت و دفع مضرت ميكوشد و در
صيانت خويش تلاش مي كند. اين خصلت ذاتي كه در هر
موجود زنده اي وجود دارد با نگاه مثبت سپر دفاعي است كه
خطرات را دفع و منافع را جذب و شرايط ادامه حيات را
تكميل مي كند افزون بر اين اگر خصيصه ذاتي حب ذات به
درستي هدايت شود عامل سعادت جاوداني انسان است . چرا
كه هيچ كسي بدبختي و بدفرجامي خود را نمي خواهد و بطور
جد انسان خواهان خير است چنانكه قرآن كريم مي فرمايد : « و
انه لحب الخير لشديد » و كدام خير برتو و بالاتر از سعادت
جاودانه انسان در حريم امن الهي و حيات ابدي . پس چرا
انسان ها با دست خود خود را به هلاكت مي افكند و به دشمن
ديرين خود شيطان سر مي سپارند و يا تسليم نفس اماره
مي شوند و يا در دام راهزنان و حراميان مي افتند براي اينكه
در تشخيص خير و شر به اشتباه افتاده و لذت حاصل را بر
سعادت پايدار آخرت ترجيح مي دهند و سيه روزي را براي
خود فراهم مي سازند.
« ان هولا يحيون العاجله و يذرون و رائهم يوما ثقيلا »
بطور خلاصه اگر غريزه حب نفس به درستي هدايت شود
سرمنشا خير و سعادت دو جهاني خواهد بود.
اما با نگاه ديگر : غريزه يا خصيصه حب نفس مي تواند
خطرآفرين باشد و از خودخواهي , غرور , خودمحوري و طغيان
سربر آورد و عامل سركشي , ستم كاري , حق كشي گردد , آدمي
عيب هاي خود را نبيند و به صدد چاره جويي برنيايد. و همين
خصلت است كه آدميان را به پايمال كردن حقوق ديگران و
شكستن حريم قداست و قتل و غارت كشانده و زمين و دريا را
از فساد پر مي كند. از اين ديدگاه انسان همواره به تذكر و تنبه و
موعظه نياز دارد تا سركشي نفس و حب ذات را مهار كند.
ساز و كار اين مجاهده يكي عامل دروني كه همان مجاهده
با نفس است و ديگري انتقاد پذيري و حق گرائي و... از اينرو
در روايات تربيتي اسلام به تفكر در عيوب خويش و اصلاح
نفس و ضرورت نقد و پرهيز از تملق و مبارزه با چاپلوسي
توصيه شده است . در باب نقد و نظر نخستين مرحله مسئوليت
متوجه انسان است كه خود را نقد كند و به رفع معايب خويش
بپردازد. پيامبر گرامي اسلام در توصيف بندگان شايسته
خداوند مي فرمايد : « ... و تفكر في عيو به و اصلحها » در عيوب
خويش بينديشد و به اصلاح آنها بپردازد. همچنين از قول امام
صادق (ع ) است كه مي فرمايد : « احب اخواني من اهدي الي
عيوبي » محبوب ترين برادران من كسي است كه عيب هاي مرا
به من هديه كند!
جالب است امام تذكر معايب را هديه اي مي داند كه برادر
به برادر خود مي دهد كه نه تنها موجب رنجش نبايد باشد بلكه
سبب محبوبيت بيشتر مي گردد. اين بدان خاطر است كه تذكر
عيبها از باب اصلاح و دلسوزي نه از باب تحقير و نكوهش
كوشش در جهت صلاح و اصلاح است . چرا كه آدمي گاه از
عيب خود غفلت دارد و در آن مي ماند و هرگز اصلاح نمي شود
ولي هرگاه برادر ديني با عنوان آينه مومن نقطه ضعف ها و
عيب ها را به تصوير كشد همانند آينه اي است كه چهره آدمي را
از عيب مي زدايد و لذا در روايت آمده : « المومن مرآت المومن »
مومن آينه مومن است . و در همين حال در روايات اسلامي از
مداحي ها و تعريف هاي نابجا و افراطي نكوهش به عمل آمده
است از سخن پيامبر اعظم (ص ) روايت شده كه فرمود : « احثوا
التراب في وجوه المدا حين » در چهره مداحان يعني تملق
گويان خاك بپاشيد. راز مطلب اينست كه مدح و ثنا خواني
بي جا و تملق و چاپلوسي از يك سو حاكي از ذلت و حقارت
مديحه گويان است و اين با كرامت مومن سازگار نيست و از
سوي ديگر مخاطب را به غرور و نخوت مي كشاند و چه بسا به
طغيان و عصيان وا مي دارد و مجال نمي دهد به خود بينديشد.
ث نخوت قدرت
اين خطر براي صاحبان قدرت از ديگران بيشتر است . چرا
كه قدرت خود منشا غرور است بويژه آنكه باتعريف و
تمجيدهاي نابجا همراه گردد.
چنانكه تاريخ ارباب قدرت نشان داده كه به دليل نداشتن
ظرفيت به ورطه طغيان افتاده و آتش نخوت و غرور آنان با
تعريف و تملق شعله ور شده و آثار مخرب به جاي نهاده است .
از اينرو صالحان قدرتمدار اجازه نمي دادند افراد رعيت در
برابر آنان كرنش كنند در حالي كه طاغيان مردم را به بردگي
مي كشانند و ملتهاي تحقير شده از ارباب زر و زور خدايگان
مي ساختند و به خاك پاي آنان به ذلت مي افتاده اند و اسلام
آمد كه اين تابوي هاي قدرت را بشكند و مردم را از بندگي ,
بندگان به بندگي خدا فرا خواند و بت هاي استكبار را بشكند و
مستضعفان را به امامت و پيشوائي برساند. « ليخرج العباد من
عباده العبيد الي عباده الله » مقايسه كنيم حاكميت كسري و
قيصر را با حكومت اسلامي كه پيامبر(ص ) و علي (ع ) طلايه
دار آن بودند. در حاكميت اسلامي اجازه داده نمي شود افراد
ملت به خاكپاي حاكم بيفتند و يا اگر حاكم سواره است در
ركاب او پياده حركت كنند همانگونه كه در سيره حكومت
علوي مي خوانيم كه حضرتش به يكي از همراهان كه پياده در
ركاب آن حضرت حركت مي كرد , فرمود : « ارجع فان مشي
مثلك مع مثلي فتنه للوالي و مذاله للمومن (نهج البلاغه , قصار
322 ) برگرد چرا كه راه رفتن مثل تو با مثل من فتنه براي حاكم
و ذلت براي مومن است .
نمونه ها از اين دست در منابع اسلامي فراوان است البته
آنچه از حاكميت اسلامي گفته شد به سيره سياسي پيامبر(ص )
و علي (ع ) ارتباط دارد , نه حاكمان اموي و عباسي كه در كسوت
خلافت اسلامي چهره كسري و قيصر را به نمايش مي گذاشتند
و از اسلام چهره واژگونه ارائه دادند.
امير مومنان علي (ع ) بامقام عصمت به ياران خود
مي فرمود : « من از نقد شما فراتر نيستم هر آنچه را لازم مي دانيد
با من بگوئيد و بيم و هراسي نداشته باشيد » اين براي نهادينه
كردن نقد و نصيحت به رهبران و حاكمان دولت اسلامي بود و
حقي براي ملت و تصوير از دموكراسي ديني و سرمشق و رابطه
ملت و دولت و امروزه نيز بايد اين خط مشي سرمشق
دولتمردان و مسئولان ما باشد. از نقد و نظر روي نگردانند ,
چهره در هم نكشند , به اصل مشورت به ويژه با عالمان و
فرهيختگان و تجربه آموختگان سخت پايبند باشند تا
تصميمات پخته تر , سنجيده تر و بي عيب تر باشد و در همين
حال تعريف و تمجيدها بوي تملق ندهد , فراتر از حد معقول
نباشد و قدرت سازي و قدسي گرائي سوژه به دست بهانه
تراشان ندهد و آخرين سخن اين مقال تاكيد بر اصل مشورت و
نقد پذيري و تعامل سازنده به عناصر حاكميت و تلاش در
تصحيح اشتباهات و عمل بر اساس حكمت و مصلحت و
استفاده از تجارب ديگران در شيوه حاكميت است تا راهي كه
آغاز شده به فرجام نيك بيانجامد و خداي ناخواسته تجربه
ناموفق نباشد.
به نقل از شماره 295 ماهنامه پاسدار اسلام

|
از « سينماي موجود » تا « سينماي مطلوب » ـ 17
|
ع ـ س
نام فيلم : « شوريده »
طراح لباس , صحنه , تدوينگر , نويسنده و كارگردان : محمدعلي سجادي
تهيه كننده : سيدجمال ساداتيان
محصول : بشرا فيلم (84 ـ83 )
خلاصه فيلم
دختر جواني به نام « سرير » خودكشي كرده و مهيار مروي پزشك جوان
به مداواي او مي پردازد گويا علاقه اي هم نسبت به سرير پيدا كرده و مايل
است مشكل او را ريشه اي حل كند. پريسا دختر خاله او نيز كه به شدت دكتر
را دوست دارد با وي همكار است اما مهيار , پريسا را همچون خواهر خود
مي داند.
سرير پس از بازگشت به خانه مجددا بسراغ مهيار آمده و به او
درخصوص نجاتش از مرگ اعتراض مي كند. دكتر به محل سكونت سرير
مي رود و درمي يابد كه او به گروه شيطان پرستان پيوسته و هنر نقاشي خود را
نيز در اين راستا به خدمت گرفته است . دكتر دائما توسط موتورسواري
تعقيب و گاه به وسيله او مورد حمله قرار مي گيرد. پريسا كه احساس مي كند
مهيار به سرير علاقمند شده به تعقيب وي مي پردازد و در فرصتي تلاش
مي كند سرير را از سر راه خودبردارد. تلاشهاي دو خانواده براي ازدواج دكتر
با پريسا به جايي نرسيده و پريسا دچار افسردگي و ناراحتي روحي مي شود.
مهيار درمي يابد پدر سرير مرد مذهبي متعصبي بوده كه ارزشي براي
سرير و مادرش قائل نمي شد. سرير به چشم خود ديده بود كه پدر با ريختن
سمي در چاي مادر , او را كشته است لذا از خانه گريخته و قصد دارد پدر را
به سزاي اعمالش برساند. در ميان كارگران پدر , مرد اصطبل باني عاشق سرير
مي شود. پس از آنكه سرير از شوهر اول طلاق مي گيرد او بسراغ سرير مي آيد
و آنگاه كه درمي يابد مهيار نيز به او علاقمند شده , سعي مي كند وي را از
ميان بردارد.
او به واقع همان موتورسواري است كه دكتر را چندين بار مورد حمله قرار
داده است . سرانجام حال سرير با تلاشهاي مهيار روبه بهبودي مي رود
درحاليكه پريسا رواني و در بيمارستان بستري است . در سكانس پاياني سرير
به كمك دكتر بسراغ پريسا رفته و با خوراندن غذا سعي در معالجه وي
دارد.
نقد فيلم
محمدعلي سجادي در طول 23 سال فيلمسازي خود , فيلمهايي چون
« بازجويي يك جنايت , شيفته , تردست , جنايت , رنگ شب و... » را ساخته
است كه « شوريده » آخرين اثر وي مي باشد. بنظر مي رسد فيلم اخيرش از
جنبه تكنيكي بهترين اثر او باشد. خود او در مصاحبه اي گفته است : « دوست
دارم منتقدان بجاي اينكه گرفتار مضمون شوند از جنبه تكنيكي با فيلم
برخورد كنند » . (نشريه روزانه بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر ,
سه شنبه 4 بهمن 84 , صفحه 15 )
بدترين اثر او از جنبه محتوايي و اخلاقي « رنگ شب » بود كه پس از
جشنواره نوزدهم توقيف اما بعد از مدتي با سانسورهاي متعدد اكران شد.
عموما در سالهاي اخير , تهيه كنندگي فيلمهاي او را داريوش بابائيان و
منوچهر زبردست برعهده داشتند. باتوجه به اين مقدمه بسراغ نقد محتوايي
فيلم مي رويم تا بررسي نماييم به چه دليل كارگردان تاكيد دارد كه منتقدان ,
خود را درگير مضمون فيلم ننمايند.
« سرير » كه شيطان پرست است , پدري متعصب با ظاهري مذهبي دارد
كه چون ديو سخن مي گويد. او داراي ريش بلندي است , انگشتهايش پر از
انگشتر است و در صحبتهايش از كلمات عربي استفاده مي كند. او مخالف
دوستي دختر و پسر , كتاب و هنر بوده , كتابها را مي سوزاند و نقاشيهاي
سرير را پاره مي كند , همسرش را به درختي بسته و با تركه چوب او را مي زند.
فضاي خانه اش سنتي است . جناب سرهنگ او را « سردار » مي نامد
و...
سرير به چشم مي بيند كه پدر با ريختن سم در چاي مادر , وي را به قتل
رسانده است . پس از آن در راه مدرسه با پسري آشنا شده و با وي ازدواج
مي كند اما اين ازدواج به ناكامي مي انجامد تا آنكه او نسبت به همه مردان
بدبين شده و جذب گروه شيطان پرستان مي شود. به واقع ريشه
شيطان پرستي سرير را بايد در رفتار پدر با او و مادرش جستجو كرد. اين
اتفاقات در زماني به وقوع مي پيوندد كه جامعه , ديني است . در صحنه اي
وقتي مهيار به در خانه پريسا مي رسد , صداي اذان هم شنيده مي شود و يا در
يكي از كوچه ها , پرچم عزاداري ديده مي شود همچنين در يكي از سكانسهاي
اوليه فيلم , پيرزني بنام محترم خانم به تصوير درمي آيد كه سرير را از 11
سالگي نگهداري كرده است . او زني است خانم جلسه اي و چادري و تسبيح
به دست كه تكيه كلامش يافاطمه زهرا است و از اجنه سخن مي گويد كه
خرافاتي بودن وي را به ذهن متبادر مي سازد.
كارگردان به بهانه پرداختن به زندگي يك بيماري رواني , صحنه هاي
خشونت باري را كه ريشه در تعصب افرادي با ظاهر مذهبي دارند به تصوير
مي كشد ازجمله كتك زدن مادر توسط پدر , حمله موتورسوار به مهيار به
دفعات , اقدام پريسا براي گشتن سرير و پرت كردن او از پله ها , كشتن مادر
سرير توسط پدر و... در اين موارد اگرچه زنان اقدام به خشونت مي كنند اما
سرنخ قانون شكني ها را بايد در مردان جامعه ديني جستجو كرد. بنظر ,
مخاطب نمي تواند بخوبي با شخصيتهاي اصلي داستان همذات پنداري
نمايد. همچنين كارگردان به حل ريشه اي مشكلات درجامعه و خانواده
نپرداخته است . ريشه اين همه مصائب را بايد در عمل نكردن به قواعد و
دستورات ديني جستجو كرد , چيزي كه فيلم كوچكترين اشاره اي به آن
نمي كند. پريسا و مهيار اگرچه دخترخاله و پسرخاله هستند اما نامحرمند
ولي رابطه آزادي با يكديگر دارند و براحتي با هم گفتگو مي كنند. پريسا به
تنهايي به آپارتمان مجردي مهيار رفت وآمد مي كند و كلمه قربانت را با
يكديگر رد و بدل مي كنند و... بي ترديد چنين ارتباط نامحدودي مي تواند
حداقل علايق يكي از اين دو نفر را به ديگري بوجود آورد. اگر اين ارتباط به
اين ميزان آزاد نبود , هرگز براي پريسا اين مشكل و شبهه بوجود نمي آمد كه
مهيار او را دست دارد. در اثر اين ارتباط غيرديني آنچنان پريسا شيفته مهيار
مي شود كه حاضر است بخاطر وي , سرير را بكشد.سرانجام كار پريسا به
تيمارستان مي كشد. آيا ارتباط آزاد دختر و پسر و در نتيجه مقيدنبودن به
شرع , عامل اصلي جنون پريسا نيست همچنين رابطه دوست مهيار با يكي
از پرستاران نيز صحيح نيست . متاسفانه اكثريت فيلمهاي سينمايي چند سال
اخير , روابط دختر و پسر نامحرم را مشوق بودند. اين مسئله آنقدر در فيلمها
تكرار شده كه بصورت يك امر عادي درآمده است .
اينكه روانكاوي تمام وقتش را صرف بيمار نمايد و حتي حاضر باشد
جانش را نيز به خطر اندازد , باورپذير نيست مگر آنكه دليل قانع كننده اي
چون تحقيقات و يا عشق به دختر وجود داشته باشد كه در اين فيلم به
هيچكدام از اين دلايل بخوبي پرداخته نشده است . از سوي ديگر علمي بودن
روشهايي كه مهيار براي درمان سرير به كار مي گيرد نيز مشخص نيست حتي
ريشه يابي او در علت بيماري سرير نيز بيشتر حال و هواي سياسي كاري
دارد. اين سئوال همچنان باقي است كه چرا بايد يك متحجر و متعصب
خشك , با ظاهر حزب اللهي نشان داده شود
كارگردان , تاريخ و گذشته را يكسره ناديده مي گيرد و از زبان شخصيت
اصلي زن يعني سرير آنگاه كه به خانه مهيار مي آيد و كتابها را مي بيند ,
مي گويد : « به قول يه نفر كه مي گفت گذشته ما چيزي نبوده جز كشتن و
سوزاندن و بردن و نكبت » سپس پدر مهيار مي گويد : مي خواهي موضوع را
سياسي كني سرير : گفتني سياسي ياد جكي افتادم يكي ميره يه جا آمپول
بزنه , پرستار ميگه بزنم چپ يا بزنم راست , يارو برمي گرده ميگه خانم جان
سياسي اش نكن , بزن وسط .
آيا اين گفته هاي ركيك , ابتذال نيست آيا ناديده گرفتن گذشته به معناي
كنار گذاشتن دين , وحي و نبوت نيست آنچنان كه فرانسيس بيكن در اصل
ترقي خود مطرح مي كرد
از سوي ديگر مهيار روانشناسي است كه با پيگيريهاي ممتد خود
مي خواهد سرير را از تفكرات باطل و اقدام به خودكشي نجات دهد اما در
صحنه اي كه سرير به خانه مجردي دكتر رفته است مي بينيم كه مهيار اينگونه
خودكشي خواهرش را توجيه مي كند. او مي گويد خواهرم سرطان داشت و
نمي توانست آن را تحمل كند. او ناچار بود خودكشي كند اما تو چي
آيا اينگونه بيان , خودكشي را در برخي از موارد مجاز نمي شمارد
خوشبختانه فيلم با تلخي تمام نمي شود. پريسا در اتاقي بستري است و
سرير با ويلچر بسراغش مي آيد (به دليل آنكه از پله ها به وسيله پريسا به
پائين سقوط كرده است ) تحت نظارت مهيار , قاشق غذا را جلوي دهان
پريسا مي گيرد اما پريسا آن را پس مي زند. سرير مصر به خوراندن غذا است
تا آنكه سرانجام پريسا تسليم شده و غذا را مي خورد. مهيار گرفتار در اين
مثلث عشقي به همراه خانواده اش , محبت آميز اين صحنه را نظاره گر است .
از ديگر نكات منفي فيلم , تماس بدني بازيگران است . در صحنه اي در
بيمارستان , دكتر جمالي پريسا را كه حالش بد شده و روي تخت است از
پشت مي گيرد.

| |