بخش دوم
روزي اميرالمومنين (ع ) به خانه برگشت , هوا بسيار گرم بود , ديد زني ايستاده
و مي گويد : شوهرم به من ظلم كرده , مرا ترسانده و بر من تعدي كرده و قسم
خورده كه مرا بزند , ـ اي ولي ذوالجلال براي دفع ستم پيش تو آمده ام ـ امام
فرمود : يا امه الله مقداري صبر كن تا هوا خنك شود , سپس با تو انشا الله به
خانه ات بروم . زن گفت : در صورت تاخير , خشم و طردش بر من افزون
خواهد شد , امام سر به زير انداخت بعد سر بلند كرد و فرمود : نه والله بايد
حق مظلوم بدون زحمت گرفته شود. خانه ات كجاست آنگاه با زن به طرف
خانه او حركت كرد , چون به خانه رسيد ايستاد و فرمود : السلام عليكم ,
جواني از خانه بيرون آمد , حضرت فرمود , بنده خدا از خدا بترس , اين
بيچاره را ترسانده اي و از خانه خارج كرده اي . جوان فرياد كشيد : اين كار به
تو چه ربطي دارد به خدا قسم چون تو را به شفاعت آورده او را آتش
خواهم زد. امام (ع ) شمشير بر كشيد با كمي پرخاش , فرمود : من تو را امر به
معروف و نهي از منكر مي كنم تو من را با منكر جواب داده , كار خوب را منكر
مي شماري ! در اين بين عده اي از آنجا مي گذشتند , حضرت را شناخته و
سلام مي كردند كه السلام عليك يا اميرالمومنين . جوان دانست كه آن مرد
ناشناس حضرت اميرالمومنين (ع ) است , پيش آن حضرت تعظيم كرد كه : يا
اميرالمومنين اين جسارت را بر من ببخش , به خداي جهان سوگند كه در
مقابل اين زن مانند خاك مي شوم كه مرا با قدم بمالد. در اين موقع امام
صلوات الله عليه ذوالفقار را در نيام كرد و به زن فرمود : كنيز خدا به خانه ات
داخل شو , شوهرت را به آنچه قسم خورد مجبور نكن . 5 و چون از آنجا
برگشت اين آيه را زمزمه مي كرد : « لا خير في كثير من نجواهم الا من امر
بصدقه او معروف او اصلاح بين الناس و من يفعل ذلك ابتغا مرضات الله
فسوف نوتيه اجرا عظيما » 6 خدا را حمد مي كنم كه به واسطه من ميان مردي
و زنش سازش برقرار ساخت .
نقل است : چون حسنين از دفن اميرالمومنين (ع ) بر مي گشتند در راه
پيرمردي مريض و نابينا را ديدند كه گريه مي كرد , امام حسن (ع ) پيش آمد و
فرمود : يا شيخ چرا گريه مي كني گفت مردي هر روز شير و آرد براي من
مي آورد , سه روز است كه نمي آيد , امام فرمود : آن مرد كه بود گفت :
نمي شناسم , فرمود : او را تعريف كن گفت : چهره اش نديده ام تا تعريف كنم .
ولي با من چنان مهرباني مي كرد كه يك مادر با فرزندش مهرباني مي كند. با
من به نرمي سخن مي گفت و با مهرباني پرستاري مي كرد , اظهار انس مي نمود
و با من مي خنديد امام مجتبي (ع ) فرمود : اين صفت پدر ماست . خدا اجر تو
را زياد كند , او شهيد شد , از دنيا رفت و اكنون از دفن او باز مي گرديم . آن
پيرمرد از شنيدن اين خبر فرياد بلندي كشيد كه مرگش درهمان فرياد او را
دريافت و از دنيا رفت 7.
امام صلوات الله عليه آنگاه كه براي كوبيدن آشوب بصره و فتنه طلحه و زبير
و عايشه , به آن ديار مي رفت , در محلي بنام « ذي قار » اردو زده بود , ابن
عباس , مي گويد : به چادر آن حضرت داخل شدم ديدم : نعلين خويش را
اصلاح مي كند. چون مرا ديد فرمود : ابن عباس اين نعل چقدر قيمت دارد
گفتم : به چيزي نمي خرند , فرمود : به خدا قسم آن براي من از امير بودن بر
شما بهتر است , مگر آنكه بتوانم حقي را بپا دارم يا باطلي را از بين ببرم . « قال
لي : ما قيمه هذا النعل فقلت : لا قيمه لها. فقال (ع ) : والله لهي احب الي من
امرتكم , الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا » 8 , امام صلوات الله عليه مقام و
حكومت را وزر و وبال و مايه بدبختي مي دانست مگر آنكه انسان بتواند
مشكلات جامعه را براي خدا حل نمايد.

|
راهي به سوي سيادت و سعادت
|
چاره نگرانيهاي مردم در نهج البلاغه
همه پريشانند و در فكر علاج , لكن چاره را نمي دانند , تنها رهاننده بشر
از پريشاني بدقت خواندن و عمل به فرمايش هاي حضرت اميرالمومنين ـ
عليه السلام ـ در نهج البلاغه است كه همه نگراني ها را برطرف نموده مردم را
به راه سيادت و سعادت سوق مي دهد.
دنياي امروز را تباهكاري , ستمگري , دوروئي , خودخواهي , بدبختي بجائي
رسانده كه زندگي افراد آن تيره و تار شده , آسايش , دادگري , يگانگي , آشتي ,
نيك بختي در جهان برقرار نمي گردد مگر به پيروي جهانيان از گفتار و كردار
اميرالمومنين ـ عليه السلام ـ كه نمونه اي از آن را سيد شريف رضي در كتاب
مقدس نهج البلاغه گرد آورده و چون در همين مختصر از جميع شئون زندگي
چيزي فروگزار نشده سيادت و سعادت و عمل كننده را ضامن است , زيرا اين
كتاب نتيجه گفتار همه پيغمبران و راهنماي درك معاني و حقايق قرآن كريم و
نجات دهنده گمراهان و گرفتاران است .
اين گفتار روي دو پايه , برهان عقل و علم استوار است و ما لاف نزده و
گزاف نگفته ايم اگر باور نداريد برجستگان و دانايان خود را در مجلسي گرد
آوريد تا اثبات نموده به خواص و عوام بفهمانيم : هر كه طالب خير و نيكوئي
و آسايش و خوشي است بايستي كتاب نهج البلاغه را (كه پس از قرآن كريم و
سخنان پيغمبر اكرم در جهان مانند ندارد) مورد مطالعه و سرمشق و دستور
زندگاني خويش قرار دهد , بنابراين بايد :
پادشاهان و وزرا و رجال سياسي بخوانند تا استقلال و تماميت كشور
را حفظ نموده و به وظائف خود و طرز سلوك با رعيت پي برند وكلا
مجلسين بخوانند تا از بدعت (احداث چيزي در دين كه از دين نبوده ) دوري
گزيده به دستور دين رفتار نمايند , حكمرانان و روساي هر شهر بخوانند تا
رفاه و آسايش خود و كساني را كه به آنان سپرده شده فراهم سازند , امرا
لشگر و افسران و سربازان بخوانند تا آماده حفظ حدود و ثغور كشور بوده و
در كارزار هميشه فتح و پيروزي را دريابند , ستمگران و بيچارگان بخوانند تا
كيفر ستم و پاداش شكيبائي را دانسته عبرت گيرند , اغنيا و فقرا بخوانند تا
كبر و سرفرازي و رشك و پستي را از خود دور سازند , علما و دانشمندان
بخوانند تا از همه دانش ها بهره مند گردند , مجتهدين عظام بخوانند تا راه
استنباط احكام الهي را بياموزند , مبلغين و تربيت كنندگان مردم عوام
بخوانند تا دين را به دنيا نفروخته رضا حق را بدست آورده سعادتمند
شوند , وعاظ و گويندگان بخوانند تا طريقه وعظ و خطابه را آموخته وقت
خود و شنونده را با سخنان بيهوده تلف نكنند , مولفين و نويسندگان بخوانند
تا مهمل نبافند و عفت قلم را حفظ نموده مطالبي بنويسند كه خود و
اعقابشان به آن فخر نمايند , فصحا و بلغا و ادبا و خطبا بخوانند تا از
خرمن فصاحت و بلاغت و شيريني كلام آن خوشه ها بردارند , تجار و كسبه و
اطبا بخوانند تا در داد و ستد و طبابت , خدا را در نظر داشته سود حلال
بدست آرند كه نزد خدا و خلق شرمنده نباشد , قضات و وكلا دادگستري و
صاحبان محاضر رسمي بخوانند تا در دادرسي ها و معاملات براي چند ريال
پول حكم به ناحق ندهند و خلافي ننويسند و از عاقبت آن بپرهيزند ,
دانشجويان و هوشمندان بخوانند تا از شاخه هاي درخت دانش ميوه چيده
غولان و نادانان و گمراهان و گمراه كنندگان را در هر لباس بشناسند , جوانان
بخوانند تا طراوت جوانيشان را در راه هاي بيهوده از دست ندهند , كارگران و
رنجبران و بيابان گردان و رانندگان (كه كمتر وسيله و وقت كسب اطلاع
دارند) بخوانند تا از خواندن آن همه چيز بدست آورند , طبيعيين و ماديين و
فلاسفه بخوانند تا از تاريكي هايي كه به آن گرفتارند رهايي يافته به مبدا و
معاد آشنا گردند , يهود و نصاري و مجوس بخوانند تا راه سعادت را در آن
ديده با كتاب هاي خود مطابقه كرده حق و حقيقت را دريابند , گمراه كنندگان
بخوانند تا از بد عاقبتي و رسوائي ترسيده بيش از اين در اغفال ساده لوحان
سعي ننمايند , گمراه شدگان بخوانند تا از راه كجي كه آنان را به آن سوق
داده اند بازگشته گرد هر نادرست , هواپرست نگردند , زهاد و پارسايان
بخوانند تا زهد و تقواي حقيقي را در روش پيشواي متقيان ديده و به راه هاي
كج پا ننهند و از رنج خود نتيجه بگيرند , باسوادان براي بيسوادان بخوانند تا
آن را به تحصيل دانش و بردن لذت سواد و اطلاع به وظائف دين و دنيا آگاه
سازند , خلاصه جميع افراد بشر بايد بخوانند تا سعادت هميشگي و ترقي
دنيا و آخرت را از آن بيابند.
مرحوم فيض الاسلام (شارح نهج البلاغه ) ص 1308

|
علي (ع ) در دامن رسول اعظم (ص )
|
پرتويي از سيره و سيماي امام علي (ع )
بخش دوم و پاياني
اشاره :
بخش نخست مقاله « 8 لي (ع ) در دامن رسول اعظم (ص ) » را روز يكشنبه
85,4,25 در همين صفحه مطالعه فرموديد آنچه در پي مي آيد بخش دوم و
پاياني اين مقاله است كه از نظر شما مي گذرد.
در سال يازدهـم هجـري , رسـول خـدا(ص ) از دنيـا رفت , علـي (ع )
مي گـويـد : وفاضت بيـن نحري و صدري نفسك . (17 )
جان گرامي ات ميان سينه و گردنـم ازتـن مفارقت نمـود. در حالي كه بنا بـه
وصيـت نبـي (ص ) وصي او علي (ع ) مشغول غسل و كفن و دفـن حضرتـش
بـود , اصحاب سقيفه در سقيفه بنـي ساعـده دسـت به نوعي كودتا زدند.
تـوطئه شـومي كه آثار و عوارض آن تاريخ را سياه و سرنوشت مردم را تيره و
تباه كرد و سنت سيئه اي پايه گذاري شـد كه از آن پـس در هـر عصـر و
نـسـل درظلمت شب , بوزينگان اموي و عباسي يكي پس از ديگري بر تخت
جستند و رهبري امت اسلامي را به بازي گرفتند. به عبارت ديگر آنچه در
سقيفه اتفاق افتاد زير بناي خيانتي بـزرگ و تاريخـي به مسلــمانان بـود ,
زيرا به تعبير فنـي كلمه , با تقدم (مفضـول ) بر افضل اصحـاب سقيفه بـا
تـردستـي تمـام در ايـن مـاجـرا پيـروز شـدنــد و اميرالمومنين (ع ) را با آن
همه سوابق درخشان جهاد و دانش و تقوا , خانه نشيـن نمـودنـد . و 25 سال
تمام , نه تنها حق مسلـم علـي (ع ) زير پاي زر وزور و تزويـر نهاده شـد , بلكه
مهمتر آن كه حق تمامي آحاد و افراد ملتـي كه بايد زمامـداري عادل و آگـاه
بـر آنها حكـومت كنـد پـايمـال گـرديـد.
سرانجام همين نوع خلافت بود كه زمينه سلطه و حاكميت بني اميه و سپس
بني عباس را فراهـم ساخت , و هميـن سنت سيئه تقدم مفضول بر افضل بـود
كه بهانه اي به دست بهانه جويان داد تا حقيقت را فـداي مصلحت نفساني
خـويـش كننـد. در دوران حكـومت پنج ساله اميرالمـومنين , عواملي دست
به دست هم داد و مانع اصلاحات و عدالتي كه علي (ع ) مي خـواست شد. در
اين مدت وقت اميرالمومنيـن بيشتر صرف خنثـي كردن تـوطئه ها و مبارزه با
ناكثين ; يعني پيمان شكناني چـون طلحه و زبير و قاسطين ; يعني ستمگران و
زورگـوياني چـون معاويه و پيروانـش و مارقيـن ; يعنـي خـارج شـونـدگـان
از اطـاعت علـي (ع ) چـون خـوارج نهروان گـرديد. اميرالمومنين (ع ) در
تمام دوران عمر 63 ساله خـود , در حد اعلاي پاكي و تقوا , درستي , ايمان و
اخلاص , روي حساب لاتاخذه فـي الله لـومه لائم زندگي كرد و جز خدا
هدفـي نداشت و هر كاري كه مي كرد به خاطر خـدا بـود , و اگر به پيامبر
اكرم (ص ) آن همه شيفته بود براي خدا بـود. او غرق ايمان و اخلاص به
خداي متعال بـود , آن تمام عمـرش رابا طهارت و تقـوا سپـري كـرد و طيب
و طاهر و آراسته به تقـوا خدا را ملاقات نمود , در خانه خدا به دنيا آمد و در
خانه خدا هـم از دنيا رفت . او به راستي دلباخته حق بـود همان وقتـي كه
شمشير بر فرق مباركـش رسيـد فرمـود : فزت و رب الكعبه
به خداي كعبه رستگار شدم شهادت آن حضرت در شب 21 رمضان سال
چهلـم هجـري اتفاق افتاد . (18 )
نكته هاي بـر جسته از سيره امام علي (ع )
1 ـ در جريان شـوراي شـش نفري كه به دستور عمر براي انتخاب خلـيفه
بعــد از او تشكيل شد , عبدالرحمان بـن عوف كه خود از را خلافـت
معــذور داشته بود ظاهرا در مقام بـي طرفي قرار گرفت و نامزدي خلافت را
در امام علي (ع ) و عثمان منحصـر دانست و بر آن شد تا در ميان آنان يكي را
برگزيند. از علي خـواست تا با او به كتاب خـدا و سنت رسـول الله و روش
ابـوبكر و عمر بيعت كند. اما امام علـي (ع ) فرمود : مـن بر اساس كتاب خدا و
سنت رسول خدا و طريقه و روش خود در ايـن كار مي كوشم . اما هميـن
مساله چون به عثمان پيشنهاد شد , در دم پذيرفت و به آساني به خلافت
رسيـد 2 ـ امام علـي (ع ) پـس از قبل عثمـان آنگـاه كه بنا بـه درخـواسـت
اكثـريت قاطع مردم مسلمان ناچار به پذيرش رهبري بـر آنــــــــان گرديـد ,
در شـرايطـي حكومت رابه دست گرفت كه دشـواريها در تمام زمينه ها آشكار
شده بـود , ولي امام باهمه مشكلات موجـود سياست انقلابي خـود را در سه
زمينه حقوقي , مالي و اداري , آشكار كرد.
الف ـ در عرصه حقوقي :
اصلاحات او در زمينه حقوقي , لغو كردن ميزان برتري در بخشش و عطا و
يكساني و بـرابـر دانستـن همه مسلمـانها در عطـايـا و حقـوق بـود و فـرمود :
خوار نزد من گرامي است تا حق وي را باز ستانـم , و نيرومند نزد مـن ناتـوان
است تـا حق ديگـري را از او بگيـرم .
ب ـ در عرصه مالي :
امام علي (ع ) همه آنچه را كه عثمان از زمينها بخشيده بود و آنچه از اموال كه
به طبقه اشراف هبه كرده بـود , مصادره نموده و آنان را در پخـش اموال به
سياست خود آگاه ساخت , و فرمود : مردم , من يكي از شمايم , هرچه مـن
داشته باشم شما نيز داريد و هر وظيفه كه بر عهده شما باشد بر عهده من نيز
هست . مـن شما را به راه پيغمبر مي برم و هر چه را كه او فـرمان داده است در
دل شما رسـوخ مي دهـم . جز ايـن كه هر قطعه زميني كه عثمان آن را به
ديگران داده و هر مالي كه از مال خـدا عطا كرده بايد به بيت المال باز
گردانيده شـود. همانا كـه هيچ چيز حق را از ميان نمي برد , هر چند مالـي
بيابـم كه با آن زنـي را به همسري گرفته باشند و كنيزي خريده باشند حتي
مالي را كه در شهرها پراكنده باشند آنان را باز مي گردانـم . در عدل , گشايش
است و كسـي كه حق بـر او تنگ بـاشـد , ستـم بـر او تنگتـر است . (19 )
ج ـ در عرصه اداري :
امـام علـي (ع ) سيـاست اداري خـود را بـا دو كـار عملـي كرد : 1 ـ عزل واليان
عثمان در شهرها 2 ـ واگذاشتـن زمامداري به مرداني كه اهل ديـن و پاكي
بودند. به هميـن جهت فرمان داد تا عثمان بـن حنيف , والي بصره گردد و
سهل بن حنيف , والي شام , و قيـس بـن عباده , والي مصر و ابو موسي
اشعري , والي كوفه , و درباره طلحه و زبير كه بر كوفه و بصره ولايت داشتند
نيز چنيـن كرد و آنها را با ملايمت از كار بـر كنار ساخت . امام (ع ) معاويه را
عزل نمـود وحاضر به حاكميت چنان عنصر ناپاكي بر مردم شام نبـود. موضع
امام در آن شرايط و اوضاع , هجوم به معاويه و پاكسازي او از نظر سياسي
بود , او خويشتـن را مسئول مي ديد كه مستقيما انشعاب و كـوشـش در تمرد
و سرپيچـي غير قانـوني را از بين ببرد و ايـن خلل را معاويه و خط بني اميه
به وجود آورده بـودند. امام (ع ) مي بايست ايـن متمردان را پاكسازي كند;
زيرا پاكسازي كالبـد اسلام از پليديها , وظيفه امام بـود; هر چنـد امري
دشـوار مي نمـود. به عبارت ديگـر علت عزل معاويه و اعلان جنگ بـر ضـد
او , انگيزه مكتبي بود كه انگيزه اي بزرگ به شمار مي رفت . و بديـن گونه امام
علي (ع ) در دو ميدان نبرد مي كرد : ميداني بر ضد تجزيه سياسـي و ميدانـي بر
ضـد انحراف داخلـي در جامعه اسلامـي , انحـرافـي كه در نتيجه سياست
سابق از جبهه گيري غير اسلامي شكل گرفته بـود. و از اينجا ارزش كارهاي
امام (ع ) در پاكسازي آن اوضاع منحرف و باز ستاندن امـوال از خائنان , بـي
هيچ نرمي و مـدارا , آشكار مي گردد. امام علي (ع ) مي فرمـود : همانا كه معاويه
خطـي از خطهاي اسلام و مكتب بزرگ آن را نشان نمي دهد بلكه جاهليت
پـدرش ابـوسفيان را مجسـم مي سازد , او مي خـواهـد مـوجـوديت اسلام را
به چيزي ديگر تبـديل سازد و جامعه اسلامي را به مجمعي ديگر تغيير دهد ,
مي خـواهد. جامعه اي بسازد كه به اسلام و قرآن ايمان نداشته باشند. او
مي خـواهد خلافت به صـورت حكـومت قيصر و كسري درآيد . (20 ) با همه
مشكلاتي كه براي امام (ع ) پيش آمد آن حضرت از مسير خـويـش عقب
نشيني نكرد , بلكه در خط خويش باقي ماند و كار ضربه زدن به تجزيه طلبان
را تا پـايان زندگاني شريف خود ادامه داد و تا آن دم كـه در مسجد كـوفه بـه
خـون خويــش در غلطيد , براي از بيـن بـردن تجزيـه , با سپاهي آمـاده
حركت به سـوي شام بـود تا سپاهـي را كه از باقـي سپـاهيـان اسلام جـدا
شـده بـود به رهبـري معاويه اداره مي شـد از بيـن ببرد. بنابراين امام (ع ) در
چشـم مسلمانان آگاه تنها كسي بـود كه مي تـوانست پـس از عميق شدن
انحراف و ريشه دوانيدن آن در پيكره اسلام , دست به كار شـود و با هرعامل
جور و تبعيض و انحصار طلبي بجنگد.
پي نوشت ها :
1 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , خطبه .192
2 ـ تاريخ طبري , ج 2 , ص 58
3 ـ همان , ج 2 , ص 53 ـ .56
4 ـ سوره شعرا آيه .214
5 ـ تـاريخ طبـري ج 2 , ص 62 و63 ـ و تـاريخ كـامل ج 2 , ص 41 و.42
6 ـ سوره بقره , آيه .207
7 ـ دلائل الصدق , ج 2 , ص .294
8 ـ اسدالغابه , ج 4 , ص .16
9 ـ ارشاد مفيد , ص 35 ـ .37
10 ـ دلائل الصدق , ج 2 , ص 271 ـ .274
11 ـ دلائل الصدق , ج 2 , ص .301
12 ـ دلائل الصدق , ج 2 , ص .259
13 ـ دلائل الصدق ج 2 , ص .175
14 ـ همان , ج 2 , ص 254 ـ .259
15 ـ دلائل الصدق ج 2 , ص .251
16 ـ الغدير , ج 1 , ص 14 ـ .213
17 ـ نهج البلاغه صبحي , خطبه .102
18 ـ براي آگاهي بيشتر به كتاب ارزشمند سيماي علي (ع ) نوشته دكتر محمد
ابراهيـم آيتي مراجعه شود.
19 ـ شـرح نهج البلاغه ابـن الحـديـد , ج 1 , ص .296
20 ـ زنـدگـانـي تحليل پيشـوايـان مـا , ص .88 محمد علي كوشا ـ سيره و
سخنان پيشوايان ص 117

| | |