روزنامه جمهوري اسلامي 04/05/1385 صفحه سرمقاله
بحران لبنان و فرصت طلبي آمريكا


بسم الله الرحمن الرحيم
كاندوليزا رايس وزيرخارجه آمريكا اخيرا سخناني بر زبان مي آورد كه نشان مي دهد آمريكا در پي فرصت طلبي از بحران لبنان است تا طرح هاي استعماري و سلطه طلبانه برزمين مانده خود را در منطقه خاورميانه به اجرا بگذارد. رايس روز گذشته در تل آويو و در ديدار با « ايهود اولمرت » نخست وزير رژيم صهيونيستي جمله اي را به زبان آورد كه طي چند روز گذشته چند بار آنرا تكرار كرده است . وي در ژستي قيم مآبانه براي جهان و منطقه اظهار داشت آمريكا در پي ايجاد « شرايط جديد » در منطقه است و ديگر « خاورميانه قديم » را نمي پذيرد!
البته اشاره رايس و پايه اظهارات وي درباره شرايط جديد , وضعيتي است كه پس از حملات وحشيانه رژيم صهيونيستي به لبنان ايجاد شده است . آمريكائيها چنين مي پندارند و يا حداقل مي خواهند اينگونه وانمود كنند كه آتش افروزي و هجوم وحشيانه رژيم صهيونيستي به لبنان , به تضعيف حزب الله منجر خواهد شد , درحاليكه واقعيات موجود و شواهد از خنثي شدن كامل توطئه صهيونيستها در لبنان حكايت دارد و روند تحولات با گذشت زمان به سوي شكست و هزيمت قطعي اسرائيل و بالتبع آمريكا در لبنان به پيش مي رود.
اما , در پاسخ اينكه چرا اكنون آمريكا با اين شتاب و با توسل به تحليل غيرواقعي درباره تحولات لبنان , به دست و پا و تكاپو افتاده است , پاسخ آن را بايد در شكست هاي سنگين منطقه اي آمريكا در سالهاي اخير جستجو كرد. اين شكست ها , آنچنان واشنگتن را خشمگين و درمانده ساخته است كه براي فايق آمدن بر آن به كشتار مردم بي دفاع لبنان توسط مزدور منطقه ايش متوسل شده است .
در اين ميان , يكي از ناكامي هاي بزرگ واشنگتن در منطقه , شكست طرح « خاورميانه بزرگ » بوده است . پنج سال تلاش گسترده آمريكا براي تحميل اين طرح استعماري به منطقه , هيچگونه دستاوردي نداشته است و ملتها و دولتهاي منطقه متفقا آنرا رد كرده اند.
واقعيت اين است كه آمريكا , پس از اينكه رقيب اصلي آن , يعني شوروي صحنه را خالي كرد و فروپاشيد , براي تسلط بر كل جهان و بلعيدن منابع آن به وسوسه افتاد. سياستمداران و برنامه ريزان سياسي واشنگتن در قالب « نظم نوين جهاني » , براي خاورميانه نيز نسخه اي پيچيدند كه به زعم آنها مي توانست منافع واشنگتن را تامين و يا دست كم در ضعيف ترين حالت , مانع اخلال در منافع آمريكا باشد.
اين طرح كه به « خاورميانه بزرگ » موسوم شد برپايه ايجاد دمكراسي هاي هدايت شده مطرح گرديد و نقطه اتكا و توجيه بانيان آن نيز اين موضوع بود كه كه با شكل گيري دمكراسي هاي مورد نظر آمريكا در منطقه , خطري متوجه اهداف و منافع واشنگتن نخواهد بود و تهديدهاي فعلي نيز از ميان خواهد رفت . با اينحال دو عامل , موجب شكست پيش بيني هاي آمريكا گرديد : نخست مخالفت رژيم هاي مستبد و وابسته منطقه كه برقراري هر شكل از دمكراسي را براي حكومت استبدادي خود خطرناك و مضر مي دانستند و نكته دوم و مهمتر اين است كه درصورت پياده شدن هر شكل از دمكراسي در كشورهاي منطقه , حتي به شكل محدود و كنترل شده آن , عمدتا , اين جريان هاي اسلامي و ضدآمريكايي هستند كه به قدرت مي رسند و اين خلاف خواسته و نظر واشنگتن است . براي نمونه مي توان گرايش قاطع مردم به احزاب اسلامي در عراق , مصر , فلسطين اشغالي و حتي تركيه را مطرح كرد.
از اينرو , با شكست تاكتيك قبلي , آمريكائيها درصدد برآمده اند طرح « خاورميانه بزرگ » را اينبار نه از طريق دمكراسي , بلكه با توسل به قوه قهريه پياده كنند. مورد لبنان و برخورد با حزب الله با اميد از ميدان خارج ساختن آن , در همين راستا بايد ارزيابي شود. بديهي است اگر اين خط مشي جديد موثر واقع شود بدون ترديد بايد منتظر پيچيده شدن اين نسخه در كشورهاي ديگر خاورميانه بود.
با اينحال , نكته اي كه مسلم است اين است كه تاكتيك مذكور را نيز بايد از هم اكنون سوخته و از رده خارج دانست چرا كه اين اراده ملتهاي منطقه است كه در نهايت , تعيين كننده است و شواهد موجود و روند تحولات , به ويژه در سالهاي اخير مويد اين واقعيت است كه ملتهاي منطقه به روشني ترفندهاي استعمار را شناخته اند و هرگز تسليم اين حيله ها نخواهند شد. ملت هاي خاورميانه , به اين واقعيت , يقين پيدا كرده اند كه اقدامات و وعده هاي استكبار صرفا در جهت سلطه جويي و تامين اهداف نامشروع آن است .
اين , يك واقعيت انكارناپذير است كه دوران استعمار به هر شكل آن به سر آمده و هر طرح و برنامه اي كه متضمن استثمار , مداخله و خدشه دار ساختن استقلال كشورها باشد از سوي ملتهاي منطقه مردود است و طرح « خاورميانه بزرگ » نيز از اين قاعده مستثني نيست .