روزنامه جمهوري اسلامي 02/05/1385 صفحه مقالات
از « سينماي موجود » تا « سينماي مطلوب » 13



ع ـ س
نام فيلم : « كافه ستاره »
نويسنده : پيمان معادي
كارگردان : سامان مقدم
تهيه كننده : مصطفي شايسته (هدايت فيلم )
خلاصه فيلم
« كافه ستاره » زندگي سه زن به نامهاي فريبا (افسانه بايگان ) , سالومه (هانيه توسلي ) و ملوك (رويا تيموريان ) را در يكي از محله هاي قديمي تهران به تصوير در مي آورد. فريبا صاحب كافه ستاره است . او با مادر و برادرش خسرو زندگي مي كند. شوهرش فريدون فرد لاابالي , دزد و مشروب خواري است كه مقدار زيادي از درآمدهاي كافه را خرج عياشي هاي خود مي كند و گه گاه فريبا را نيز مورد ضرب و شتم قرار مي دهد. شبي فريبا را به شدت كتك مي زند. خسرو طاقتش طاق شده و بسراغ فريدون مي رود. با وي درگير شده و با آجري او را به قتل مي رساند. سپس با طلاهاي مسروقه (كه قبلا توسط فريدون دزديده شده بود) به نزد دوستش ابي (پژمان بازغي ) رفته و ماجرا را برايش نقل مي كند. ابي با پرداخت پول و گرفتن جواهرات , از او مي خواهد به بندرعباس نزد دوستش برود و از آنجا عازم آنسوي آبها شود.
خسرو پول را ناكافي دانسته و تصميم مي گيرد سراغ ملوك خانم پير دختري كه صاحبخانه سالومه است رفته و از وي تقاضاي پول كند چرا كه ملوك به شدت عاشق اوست .
داستان دوم درخصوص سالومه است . او دختر هنرمندي است كه عاشق ابي است . پدر نابينايش با ازدواج آندو موافق است اما ابي فقير است و نمي تواند مقدمات يك زندگي مشترك را فراهم آورد. سالومه و ابي عموما در پشت بام خانه يكديگر را ملاقات مي كنند. ابي كه شاگرد مكانيك است نمي تواند وعده هايش را به سالومه عملي سازد لذا تصميم مي گيرد جواهراتي را كه خسرو به وي داده بفروشد و مقدمات زندگي مشترك را فراهم آورد. سالومه نزد روحاني محل رفته و تقاضاي وام مي كند اما موفق به دريافت آن نمي شود.
او تصادفا با زن بدكاره اي به نام « كتي » كه به آنسوي آبها بخصوص دبي نظر دارد , دوست مي شود. وقتي ابي جواهرات را براي فروش مي برد پليس او را دستگير و به جرم دزدي به چهار سال زندان محكوم مي كند. او تلفني از سالومه مي خواهد كه منتظر بماند. سالومه چادر به سر درحاليكه در پاسخ به ابي مردد است به سراغ كتي رفته و زنگ خانه او را به صدار در مي آورد.
داستان سومين زن فيلم درخصوص « ملوك » است . او پير دختر ثروتمندي است كه تنهايي خود را با ماهواره پر مي كند. ملوك با انواع حربه ها سعي مي كند خسرو را به خانه خود كشانده و او را راضي به ازدواج با خويش نمايد. شبي كه خسرو , فريدون را مي كشد براي دريافت پول به خانه ملوك مي آيد. ملوك از او استقبال كرده و مقداري پول در اختيارش مي گذارد. سپس مطلع مي شود كه خسرو به هنگام خروج از مرز مورد اصابت گلوله قرار گرفته و مرده است . به شدت ناراحت مي شود اما به زودي عاشق مرد لات ديگري شده و عشق پيشين را از ياد مي برد.
در پايان , عروسي ملوك را شاهديم كه او به عين خسرو , ابي , سالومه و فريدون را مي بيند گويا به آينده اي كه در پيش دارد مي نگرد. (شايان ذكر است تكنيكي كه در اين فيلم براي به تصوير در آوردن زندگي سه زن به كار گرفته شده است در سينماي ايران تكنيك جديدي محسوب مي شود).
نقد فيلم
« كافه ستاره » چهارمين فيلم بلند سينمايي 35 ميليمتري سامان مقدم پس از فيلمهاي « سياوش , پارتي و مكس » مي باشد. سامان مقدم در « سياوش » زندگي فرزند شهيدي را به تصوير كشيد كه سرانجام موفق گرديد رضايت پدر شهيدش را براي اينكه نوازنده موسيقي پاپ شود , جلب كند.
در « پارتي » زندگي برادر شهيدي كه روزنامه نگار است را به تصوير كشيد كه سرانجام توسط گروه فشار , ترور و كشته مي شود (عينا صحنه ترور سعيد حجاريان را بازسازي كرد).
در « مكس » (كه يك شوي ايراني بود) ماجراي ورود يك خواننده كوچه بازاري است كه به دعوت مسئولين جمهوري اسلامي به ايران باز مي گردد. او پس از فراز و نشيب هايي مجبور مي شود دوباره به آمريكا برگردد. در اين فيلم , مدعي است چيزي بعنوان ابتذال در هنر وجود ندارد و اين بيان , بازي سياسي است . او همچنين كساني كه شعار مرگ بر آمريكا , منافق و مزدور را سر مي دهند يكسره عناصر منفي و سياست زده معرفي مي كند.
كارگردان « كافه ستاره » شيوه جديدي براي بيان روايت داستان برگزيده كه در سينماي ايران بي سابقه است . اين تكنيك جديد به اين ترتيب است درحاليكه سرگذشت هر يك از زنان به صورت جداگانه روايت مي شود اما در اثر ماجراهايي اين سه داستان به يكديگر پيوند مي خورند. زمان , عقب و جلو مي شود و در اين وقت و برگشت , بخش ديگري از داستان روايت شده و مخاطب با شخصيت ها بيشتر آشنا مي شود. « كافه ستاره » از جنبه كارگرداني و بازيگري قابل قبول بوده و مخاطب پسند است . با اين مقدمه به نقد محتوايي فيلم مي پردازيم .
اولين پرسش درخصوص تاريخ و جغرافياي داستان فيلم است . با نشان دادن تصاويري از چادري بودن شخصيت هاي اصلي زن , خودروي پيكان , پخش اذان و دعا , نشان دادن چهره يك روحاني در كنار يك امامزاده و... ثابت مي كند كه زمان و مكان وقوع داستان در دوره حاكميت دين در كشور جمهوري اسلامي ايران است . كارگردان خود در مصاحبه اي مي گويد : به شدت سعي كردم فيلم به فضاي امروز ايران نزديك شود. (نشريه روزانه بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر , شنبه 8 بهمن 84 , صفحه 13 )
حال بايد بررسي كرد در فضاي ديني و فعلي ايران چه ماجراهايي رخ مي دهد. به طور كلي مي توان به اين موارد اشاره كرد :
1 ـ ايران , تيره و تار به تصوير كشيده مي شود . حتي براي فيلمبرداري از لنز خاصي استفاده شده كه تيرگي در فضاي ايران اسلامي را بزرگ نمايي مي كند بعبارتي سياهي جامعه كنوني , تاكيد مي شود.
2 ـ سرنوشت همه زنان فيلم بدبختي و تيره روزي است . فريبا صاحب كافه ستاره از شوهر دائم الخمر خويش (او داراي ريش است و همان كسي است كه در فيلم « مارمولك » بغير از بازيگر اصلي در لباس روحانيت ظاهر شده بود) كتك مي خورد و مجبور است بخشي از درآمد خود را به وي بدهد. عليرغم همه اين ظلمها , فريبا آرزومند است كه خداوند سايه وي را بر سر او مستدام دارد چرا كه در اين جامعه ناامن , حداقل نام فريدون به روي وي باشد.
سالومه دختر جوان , چادري , هنرمند و مجرد عليرغم چند سال انتظار نمي تواند با پسر مورد علاقه اش ازدواج كند. وقتي نامزدش به زندان مي افتد به سراغ زني بدكاره مي رود تا شايد بتواند به آرزوهايش جامه عمل بپوشاند.
ملوك پير دختري است كه براي ازدواج به هر دري مي زند اما ناكام مي ماند.
وضعيت مالي او خوب است و از تنهايي به ماهواره پناه برده و عاشق خسرو است . سرانجام پسري را به دام مي اندازد اما در مراسم عروسي او همه مردگان داستان و زندان رفته ها را حاضر مي بينيم به اين معنا كه گويا سرنوشتي چون آنها نيز در انتظار ملوك است و يا اينكه دنيا و آخرت كساني كه در جامعه ديني ايران زندگي مي كنند همراه با رنج و سختي است گويا دو دنياي آنان با يكديگر تفاوتي نمي كند. كارگردان در مصاحبه اي درخصوص سكانس آخر فيلم مي گويد : شناخت و درك معصوميت آدمهاي « كافه ستاره » و قرار دادن عوامل فيلم در اين دنيا كار ساده اي نبود. ابتداي توليد , وقتي نتيجه تلاشم براي يكي كردن اين دو جهان را مثبت ديدم , ديگر ساخت فيلم كار دشواري نبود . (ماهنامه سينمايي فيلم , بهمن 84 , صفحه 44 )
3 ـ در جامعه ديني ايران , هيچ عشق و زندگي مشتركي به ثمر نمي رسد . شوهر فريبا مي ميرد , مادر فريبا , بي شوهر و با فريبا زندگي مي كند. برادر فريبا (خسرو) كه ملوك قصد دارد با او ازدواج كند , مي ميرد. سالومه كه ابي را دوست دارد روانه خانه زن بدكاره مي شود و ابي نيز به جرم دزدي , چهار سال به زندان محكوم مي شود.
4 ـ در جامعه كنوني ايران , جوانان نااميد و آرامش را در آنسوي آبها جستجو مي كنند. خسرو قبل از آنكه شوهر خواهرش را به قتل رساند , مي خواست به خارج برود. زن بدكاره , زندگي در دبي را تبليغ مي كند و سالومه تحت تاثير اين زن , مايل است به دبي برود و آن را از ابي طلب مي كند. به اين دو ديالوگ توجه نمائيد. در صحنه ابتدايي فيلم , خسرو و ابي چنين با يكديگر گفتگو مي كنند :
ابي : من گفتم عاشقم ... گفتم گرفتارم ... ولي خداييش يه ثانيه هم بدون سالومه نمي تونم زندگي كنم . خب واسه همين دارم مي گم بريم اون ور... مگه نمي خواي بگيريش ابي : چرا. خسرو : خب با جيب خالي كه نمي شه . بعد دو هفته عشق و عاشقيتون مي شه فحش خواهر و مادر.
در صحنه اي ديگر در مجلس ختم شوهر فريبا , كتي (زن بدكاره ) به سالومه مي گويد : بابا اينجا (ايران ) خيلي ستمه . حالا تو , هي شوهر شوهركن . ديگه حالم داره از اينجا به هم مي خوره . برم راحت شم . دبي , دبي برو ببين چه خبره . امل بازي برام درنيار همه مي روند آنجا چه كار مي روند جنس مي آورند ديگه . نه اينجا خيلي خوبه بمون .
5 ـ در جامعه ظالمانه كنوني , جوانان مجبور به انجام عمل خلاف مي شوند. خسرو وقتي مي بيند شوهر خواهرش فريبا را كتك مي زند و او هيچ كاري نمي تواند بكند و يا شوهر خواهرش نمي خواهد چهار ميليون تومان پولي را كه او با زحمت تهيه كرده , بازگرداند , تحت فشار دروني و بيروني تصميم به كشتن شوهر خواهر مي گيرد. ابي نيز قصد فروش طلاهاي مسروقه را نداشت اما وقتي مي بيند سالومه با مردي در كافه ستاره خوش وبش مي كند مجبور مي شود اموال دزدي را بفروشد. سالومه وقتي مي بيند بايد چهار سال در انتظار ابي بماند چون اميدي براي خود متصور نيست به خانه زن بدكاره مي رود و...
6 ـ جامعه ديني و روحانيت هيچ كمكي به حل مشكل جوانان نكردند . سالومه به نزد روحاني محل كه عمامه را نيز نازيبا به دور سرش پيچيده , مي رود و چنين مي گويد : از وقتي كه آمديم پيش شما و محرم شديم يك سال گذشته ولي هيچ اتفاقي نيفتاده . دوست ندارم ابي بفهمه آمدم پيش شما. يادمه به بابام گفتيد وقتي بچه ها محرم بشن , خدا خودش مي رساند. آمدم پيش شما كه بگم , صاحب تعميرگاه به ابي گفته كه در فكر يه كار ديگه باشه چون تعميرگاه توي طرح است و قرار است خراب شود. مي خواستم اگر بشه وام ازدواجمان قبل از عروسي جور بشه و يا اگر مي شه يه مبلغي از صندوق امامزاده بگيرم كه ابي بتواند يه كاري جور كند.
توجه فرمائيد سالومه به روحاني مي گويد « شما گفته بوديد خدا خودش مي رساند » اما اينگونه نشد گويا زندگي كردن در اين جامعه سبب مي شود خدا هم به آدمها غضب كند چرا كه وامي جور نشد و ابي نيز دستگير گرديد.
نماي گفتگوي سالومه با روحاني شب هنگام است و امامزاده چندبار در تاريكي نشان داده مي شود. شايد بتوان گفت اگر روحاني كمك كرده بود آندو دچار چنين وضعيت اسفناكي نمي شدند.
7 ـ شوهران در جامعه ديني مردسالار , منفور و خيانت كارند . شوهر فريبا او را كتك مي زند و درآمد او را به يغما مي برد. در صحنه اي كتي , شوهر را براي سالومه اينگونه تشريح مي كند :
عشق و عاشقي مال بچه پولدارهاست به من و تو چه گوشي مي دم دستت كه ركب نخوري . مردهاي امروز , مرد نيستند. تاول هستند. اولش مي افتند دنبالت , هي موس موس مي كنند بعد از يه مدت كه بهشون راه دادي و خيالشون راحت شد كه نمي پري ميان مي گيرند و حبست مي كنن توي خونه 50 متري . جنابعالي بايد توي خانه بشيني (با عرض معذرت ) كون بچه بشوري تا آقا بتواند عشق و حالش را جاي ديگه بكند.
همچنين در مجلس ختم شوهر فريبا وقتي مي خواهند قرآن تلاوت كنند سوره والفجر مي خوانند.
8 ـ در ايران اسلامي , فقر و محروميت بيداد مي كند . بر روي يكي از ديوارهاي محل , اين جمله نوشته شده است « ما شيفتگان خدمتيم نه تشنگان قدرت » . مصداق اين گفته شهيد بهشتي در اين فيلم چنين است : سالومه و ابي از فقر نمي توانند با يكديگر ازدواج كنند. پدر سالومه نابيناست . ابي مي خواهد با پولي كه براي ازدواج فراهم مي آورد مقدمات هزينه معالجه وي را تامين كند اما او ديگر با اين نابينايي سازش كرده است و...
از آنچه كه گفته شد درمي يابيم كه كارگردان چگونه با سياه نمايي تلاش دارد ايران اسلامي را جامعه اي تيره , فقير , ضدزن , ضدجوان , نااميد و.. به تصوير درآورد. زندگي در چنين جامعه اي خوش آيند نيست و مخاطب هرگز اميد و آرزوي خود را در آن محقق نمي بيند از اين روست كه رفتن به آن سوي آبها را تمنا مي كند و...
از ديگر نكات منفي اين فيلم , پخش آهنگهاي مبتذل ايراني لوس آنجلسي و موسيقي هاي غربي است كه بخصوص در بخش روايت زندگي ملوك مورد استفاده قرار مي گيرد و از همه بدتر نشان دادن تصوير منحوس فريد شب خيز در دو سكانس است كه مجري يكي از برنامه هاي ماهواره اي ضدانقلاب مي باشد كه اين خود , تبليغ او و شبكه ماهواره اي اش محسوب مي شود. همچنين ملوك خود را در چند صحنه تكان مي دهد كه تداعي كننده رقص است و در سكانس عروسي ملوك , مردان مي رقصند. بيان برخي كلمات زشت نيز در اين فيلم قابل تامل است .
در اين فيلم پشت بام نيز جايگاه خاصي دارد. ابي و سالومه يكديگر را بر روي پشت بام ملاقات مي كنند. ملوك به بهانه خرابي آنتن ماهواره , خسرو را به پشت بام مي كشاند و محفل عاشقانه برايش فراهم مي سازد و...
در مجلس عروسي ملوك كه بساط موسيقي و رقص برپاست يك روحاني نيز ديده مي شود.