
ديروز صبح زود , يك پري رو از دست يك ديو بدجنس نجات دادم . پري
هم به من گفت كه سه تا آرزو بكنم . ياد شل سيلوراستاين افتادم كه همين
اتفاق برايش افتاد , بعد با هر آرزوش چند هزار تا آرزوي ديگر آرزو كرد.
خواستم همين كار رو بكنم , اما پري زد روي دستم و گفت تقلب ممنوع !
يه خرده فكر كردم و گفتم : « اول آرزو مي كنم همه ي آدم هاي فقير پول دار
بشن ... » پري پشت چشم نازك كرد و گفت : « مگه تو فقيري ! » گفتم : « نه ,
شكر خدا يه نوني در ميارم و راضي ام » پري عصباني شد و گفت : « واه واه !
مگه عقلت كمه اين جوري همه پول دار مي شن و فقط تو اين وسط سرت
بي كلاه مي مونه . چرا براي خودت آرزو نمي كني » گفتم : « منافع همه ي آدم ها
مشتركه . » گفت : « همينه ديگه ! اين جوري ميشه كه بحث انرژي اتمي بيخ پيدا
مي كنه » گفتم : « چه ربطي داره ! » گفت : « تو داري فرافكني مي كني ! رك و
راست بگو من مي خوام پول دار شم . ديگه چرا پاي بقيه مردم رو مي كشي
وسط » گفتم : « من تورو قبلا جايي نديدم » گفت : « خنگ بازي درنيار , من
خودم ذغال فروشم . پول چايي هم لازم نيست . فقط زود باش آرزو كن
مي خوام برم . » گفتم : « خيلي خوب ! مي خوام من و مامانم اينا و دايي وسطيم
و هوشنگ و مرتضي پول دار بشيم . » گفت : « هوشنگ و مرتضي ديگه كين »
گفتم : « به دوستاي من كاري نداشته باش . » گفت : « اگر پول دار بشن بازم
دوستت مي مونن شايد بيان سراغ من ! » گفتم : « خيلي خوب بابا! اصلا
خودمو پول دار كن » گفت : « آها! حالا شدي پسر خوب ... خب من ديگه بايد
برم . » گفتم : « يعني چي پس آرزوي من چي مي شه » گفت : « چي
مي خواستي بشه آرزو كردي ديگه ! من فقط گفتم آرزو كن , نگفتم كه آرزوتو
برآورده مي كنم . »
پري رفت و من از خواب بيدار شدم . بعدش مثل هر روز پا شدم رفتم
اداره تا آرزوهاي بهتري بكنم .

|
هفت شهر عشق
|

فريدالدين ابوحامد محمد بن ابوبكر ابراهيم بن اسحق
عطار كدكني نيشابوري احتمالا به سال 537 در كدكن از توابع
نيشابور به دنيا آمد.
از ابتداي كار او اطلاعي دردست نيست جز آنكه نوشته اند
پدر وي در « شادياخ » عطاري بزرگ بود و بعد از وفات او
فريدالدين كار پدر را دنبال كرد و دكاني آراسته داشت . مراد از
عطاري , داروفروشي و طبابت بوده است :
به داروخانه پانصد شخص بودند
كه در هر روز , نبضم مي نمودند...
عطار , علاوه بر شغل داروفروشي و طبابت , يكي از
بزرگترين عارفان ايران نيز هست , چنانكه مولوي در حق او
گفته است :
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم يك كوچه ايم
از عطار آثار شعري فراواني به جا مانده است از جمله
منطق الطير , اسرارنامه , الهي نامه , مصيبت نامه , مختارنامه ,
و... كتاب نفيس و پرارزش تذكره الاوليا نيز از آثار اوست .
وفات عطار در سال 627 در حمله مغول اتفاق افتاد و
روايت كرده اند كه به دست مغولي كشته شد.
حكايت
گفت شيخ « مهنه » را آن پيرزن
« خوشدلي را , همين دعائي ده به من
مي كشيدم نامرادي پيش ازين
مي نيارم تاب اكنون بيش ازين
گر دعاي خوشدلي آموزيم
بي شك آن وردي بود هر روزيم »
شيخ گفتا : « مدتي شد روزگار
تا گرفتم من پس زانو قرار
آنچه مي جوئي بسي بشتافتم
ذره اي نه ديدم و نه يافتم
تا دوا نايد پديد اين درد را
خوشدلي كي روي باشد مرد را »
حكايت
در رهي مي رفت « شبلي » دردناك
ديد دو كودك در افتاده به خاك
زانكه جوزي در ميان افتاده بود
هر دو را دعوي آن افتاده بود
هر دو از يك جوز مي كردند جنگ
شيخ گفتا : « كرد مي بايد درنگ
تا من اين جوز محقر بشكنم
پس ميان هر دو تن قسمت كنم »
جوز بشكست و تهي آمد ميانش
برگسست آن جايگه آهي زجانش
گشت بي مغزي خويشش آشكار
اشك مي باريد و مي شد بي قرار
هاتفي گفتش كه اي شوريده جان
گر تو قسامي هلاقسمت كن آن
چون نه اي صاحب نظر خامي مكن
بعد ازين دعوي قسامي مكن !
از : « منطق الطير »
حكايت
ناگهي بهلول را خشكي بخاست
رفت پيش شاه , از وي دنبه خواست
آزمايش كرد آن شاهش مگر
تا شناسد هيچ باز از يكدگر
گفت : شلغم پاره بايد كرد خرد.
پاره كرد آن خادمش در پيش برد
اندكي چون نان و آن شلغم بخورد
بر زمين افكند و لختي غم بخورد
شاه را گفتا كه : تا گشتي تو شاه
چربي از دنبه برفت اينجا يگاه
بي حلاوت شد طعام از قهر تو
مي ببايد شد برون از شهر تو!
از « مصيبت نامه »

|
مهر و اميد
|

امشب به آسمان دلم سفر مي كنم و دفتر آن را ورق مي زنم و
از كنار تك تك ستاره ها آرام آرام مي گذرم . خدايا! هرشب براي
ديدن ماه كنار حوض درگاهت مي نشينم و تصوير ماه را نگاه
مي كنم . بي تو قناريها ناي نغمه سرايي ندارند و دل ها ديگر هوس
غزل گفتن را بخود راه نمي دهند. امشب سجاده ام از نور سرشار
است و من دست وپاي دلم را به پنجره نور بسته ام . مرا با نور
انسي ديرينه است زيرا زمين لبالب از آفتاب خداونديست . در
آستانه دروازه عشق , اميد , تجلي احساس را بر ديباچه دل نقش
مي زند. تو نيز ديدار جاودانه دل را بخاطر بسپار و غنچه عشق را
پاس بدار. دريا ابديت را مي نگرم كه از تو رنگ مي گيرد. گل
بي آفتاب نمي شكفد. دل بي مهر تو نمي تپد. من كنار آيينه
مي ايستم تا به من بگويد امروز چقدر به تو نزديكتر شده ام . اي
آنكه رايحه سبزترين ايثارها را با شميم دل پذير صداقت در
خلوت جانم پراكنده اي ! هزاران جوانه از نور بر كويري ترين
خاك ها خواهد روييد. اي كه بياد تو خواب هايم پر از تمشك و
رنگين كمان است ! تو را دوست دارم و صبح و شب تصوير تو را
روي برگ هايي كه در بهار زندگي مي كنند , مي بينم . من
سال هاست كه پيغام بندگي خويش را بربال نسيم دعا بتو
مي رسانم و در خيال سبز خود دشت شقايق هاي سرخي را
ترسيم مي كنم كه از بارش مهر تو روييده اند. همان دغدغه هاي
هر روزه وادارم مي سازد تا نام تو را تكرار كنم و فردا و فرداها را
از دريچه روشن شعر بنگرم .

اي مونس شبهاي تار من ! دريچه هاي عشق را باز بگذار تا
مهتاب نقره اي رنگ , نگاه تازه اش را به آسمان چشمانم بپاشد و
ستاره ها سوسو زنان , در آن بسوزند. شايد شاپرك احساسم ,
انوار طلايي اميد رابا خود همراه كند و اتاق كوچكم از آرزوهاي
ناب لبريز شود. درهاي اميد را به رويم بازكن شايد نسيم
مهرباني از آنسو بيايد و پروانه هاي سرگردان را برايم به ارمغان
بياورد.
بارالها! بر روي تنه درخت وجودم نام تو را حك مي كنم .
بگذار تا روي كسان ديگري كه از اين ديار مي گذرند عشق
بي انتهاي مرا نسبت به تو ستايش كنند و آثاري از نشاط و
طراوت بهاري در وجودشان بشكفد.
بيژن غفاري ساروي

|
خبرهاي ادبي ـ هنري
|
پايگاه ديگه چه خبر
كتابخانه ي ابيانه به منظور ترويج فرهنگ مطالعه و دسترسي
آسان به جرايد و مهيا نمودن شرايطي مناسب با هدف مديريت
اوقات فراغت نوجوانان , جوانان و بزرگسالان اقدام به برپايي
پايگاهي با عنوان « ديگه چه خبر » در فضاي عمومي پارك ابيانه
نموده است .
به گزارش روابط عمومي منطقه اي 14 اين پايگاه تا پايان
جشنواره ي تابستاني تهران , همه روزه به جز ايام تعطيل از
ساعت 9 الي 19 با ارايه ي تعدادي از جرايد كثيرالانتشار به
صورت رايگان تشكيل مي گردد.
علاقمندان مي توانند براي بهره مندي از اين فرصت به
نشاني : بزرگراه شهيد محلاتي , خيابان مخبر شمالي (عارف ) ,
بوستان ابيانه مراجعه
نمايند.
ثبت نام در كانون ادبي و داستان نويسي
كانون ادبي خانه ي فرهنگي ابوذر اقدام به ثبت نام نموده
است .
به گزارش روابط عمومي منطقه ي 14 , اين مركز براي ارتقا
سطح ادبي و آشنايي علاقه مندان به فنون شعر و قطعه ي ادبي ,
نقد و بررسي اشعار و نحوه ي نگارش داستان به صورت رايگان
ثبت نام و در روزهاي « دوشنبه و پنج شنبه » هر هفته اقدام به
برگزاري كلاس مي نمايد.
علاقه مندان مي توانند براي ثبت نام و عضويت در كانون به
نشاني : بلوار ابوذر , تقاطع بزرگراه شهيد محلاتي , پل سوم ,
خانه ي فرهنگ ابوذر مراجعه و يا با شماره تلفن 33802529
تماس حاصل نمايند.
وب سايت نمايش « زمين مقدس » راه اندازي شد
« زمين مقدس » نوشته و كار ايوب آقاخاني از هشتم مرداد
ماه سال جاري در تالار قشقايي مجموعه تئاتر شهر روي صحنه
خواهد رفت .
بنا به گزارش واحد اطلاع رساني مجموعه تئاتر شهر , پيش
فروش بليت هاي اين نمايش از روز 19 تير ماه آغاز شده و براي
هشتم مرداد تا دهم شهريور ماه (به استثناي اجراهاي يكشنبه ها)
قابل پيش خريد است .
وب سايت اختصاصي اين نمايش نيز طراحي و فعال شده
كه از طريق اين وب سايت علاقمندان مي توانند بليت هاي مورد
پيش خريد و رزرو مي شود . اين online نظر خود را به صورت
وب سايت كه نشاني دسترسي به
است , حاوي www.zaminemoghaddas.com آن
اطلاعات و يادداشت هاي متنوع و تصاوير متعددي در خصوص
اجرا و تمرين نمايش است .
در نمايش « زمين مقدس » داود رشيدي , افسانه ماهيان و هما
روستا بازي مي كنند و لادن سيد كنعاني طراح صحنه و لباس
نمايش خواهد بود. اين نمايش توليدي جديد از گروه تئاتر
معاصر است كه به زودي در تالار ياد شده روي صحنه خواهد
رفت .
تفحص شهداي مفقودالاثر در انيميشن « و عشق پيدا بود »
تصوير شد
« و عشق پيدا بود » به عنوان اولين انيميشن توليد شده در
انجمن هنرهاي تجسمي انقلاب و دفاع مقدس آماده نمايش شد.
اين انيميشن با محوريت دفاع مقدس و با موضوع تفحص
شهداي مفقودالاثر توسط سيد جواد حسيني نويسندگي و
كارگرداني شده است و سيد ياسر حسيني و سيد رحيم حسيني
نيز به عنوان طراح انيميشن و ناظر كيفي با اين پروژه همكاري
داشته اند.
شايان ذكر است انيميشن و بازيهاي رايانه اي يكي از
كانونهاي هشت گانه انجمن هنرهاي تجسمي انقلاب و دفاع
مقدس است كه در راستاي سياست هاي اين انجمن جهت
حضور در بين نسل سوم (نوجوانان و جوانان ) در حال توليد
انيميشن و بازيهاي رايانه اي با محتواي انقلاب و دفاع مقدس
است .
ضمنا بازي تحت شبكه با عنوان « كانتر هسته اي » از توليدات
قابل دسترسي www.kobra.ir قبلي اين انجمن در سايت
است .

|
مهمان آمده
|

بر چشم خون پالاي من ابر گهربار آمده
از شوق لبريزم چنان چون وقت ديدار آمده
سرو سهي آن قامتش از پرنيان پيراهنش
فرياد زن اي مردمان دردانه دلدار آمده
آمد ز در سلمان من تازه نمود ايمان من
بس سال ها بگذشته او از پار و پيرار آمده
از باده ي ناب الست نوشيده بود او مست مست
با موكبي پر نور و نور چون باد سيار آمده
در خواب مي ديدم بسي با چتري از گل بر سرش
اما در اين لحظه مرا بيدار و هشيار آمده
همراه كروبيان نغمه به لب تكبيرخوان
آمد مرا مهمان شود با دست پر بار آمده
در باز كن در باز كن دستي بر او با ناز كن
اين نازنين آلاله پوش از باغ و گلزار آمده
مادر شهيد حسن بهمني

| |
|
|
|