
هفته نامه آمريكايي تايم در گزارشي با عنوان « پايان ديپلماسي گاوچراني
بوش » تصريح كرده كه رييس جمهوري آمريكا در وضعيتي قرار گرفته كه
ناچار شده سياست هاي خود را در قبال مسايل جهاني به طور اساسي تغيير
دهد.
گزارش تايم كه به قلم « مايك آلن و رامش راتنسار » در سايت اينترنتي
اين هفته نامه منتشر شد , سر و صداي زيادي در آمريكا ايجاد كرد به گونه اي
كه سخنگوي رياست جمهوري آمريكا را نيز وادار به واكنش نمود.
نكته مهم گزارش اين موضوع خلاصه مي شود كه پس از برشمردن
ناكامي هاي بوش به او توصيه شده براي بهبودوضعيت خود و تيم همراهش ,
تا فرصت دارد به اتحاد با ايران از يك سو و كمك هاي انساندوستانه در
جهان بپردازد. متن كامل اين گزارش به اين شرح است :
« لباس رسمي براي حضور در مهماني هاي كاخ سفيد كت وشلوار رسمي
با دكمه سردست و يقه آهار زده است . اين استاندارد لازم نشان دهنده خلق و
خوي رييس جمهوري است كه وقعي به مهمل گويي نمي نهد و داراي
قاطعيت كاملا مردانه اي است , اما بوش در مراسم روز استقلال آمريكا با
لباس غيررسمي در مراسم حضور يافت تا تمامي 200 مهمان حاضر را
شگفت زده كند . اين مراسم در واقع جشن تولد 60 سالگي بوش نيز بود كه
البته اندكي زودتر از موعد برگزار مي شد. رييس جمهور با روحيه اي شاداب
به ميهمانانش كه شامل همكلاسي هاي وي از كلاس اول تا دانشگاه مي شدند ,
خوشامد مي گفت .
او كه پيراهن قرمز و سفيد طرح هاوايي را به جاي لباس رسمي به تن
داشت براي مردمي كه براي تماشاي آتش بازي در محوطه ضلع جنوبي كاخ
جمع شده بودند دست تكان داد و آنان نيز متقابلا و در پاسخ به بوش , سرود
تولدت مبارك را با سرعت و نه با حوصله خواندند.
با گذشت شش سال از رياست جمهوري بوش , نمي توان او را بخاطر
تمايل به اندك تغييري مورد سرزنش قرار داد اما تمامي آن فضاي حاكم
برميهماني چهارم ژوئيه هم نمي توانست جرج بوش را از حقايق آزاردهنده
اطرافش نجات دهد چرا كه او همچنان درگير مسائلي چون جنگ طاقت
فرساي عراق , افزايش درگيري ها در افغانستان , بن بست هسته اي ايران و
جنگ رو به گسترش ميان اسراييل و فلسطين است . قدرت اين بحران هاي
جهاني كمر هر رييس جمهوري را خم مي كند چه رسد به جرج بوشي كه دور
دوم خدمت خود را در حالي طي مي كند كه از درصد بالايي از اعتبار و تاييد
مردمي برخوردار نيست .
درست در روز جشن تولد بوش , كره شمالي كشوري كه گمان مي رود
مواد لازم براي تهيه بمب اتم را در اختيار داشته باشد , هفت موشك را
آزمايش كرد.
يكي از اين موشك ها , موشكي قاره پيما بود كه براي رسيدن به خاك
آمريكا طراحي شده است اما آزمايش آن با موفقيت همراه نبود.
آنچه بيشتر از خود آزمايش ها توجهات را جلب مي كند , واكنش بوش به
آنها مي باشد. واكنش او بسيار متفاوت تر از چهار سال پيش بود.
چهار سال پيش وي , كره شمالي را يكي از اعضاي محور شرارت ناميد
و در « وست پوينت » اعلام كرد كه « تنها راه امن , راه عمل » است . اين بار در
عوض بوش قول داد كه « تلاش ما و دوستان و هم پيمانانمان بر اين است كه
پيامي واحد و يكسان به پيونگ يانگ دهيم » . بوش همچنين در كنفرانس
خبري كه به دنبال آزمايش موشكي كره برگزار شد , نزديك به شش بار از واژه
ديپلماسي استفاده كرد.
تغييرات ايجاد شده در سياست خارجي بوش فراتر و عميق تر از تغيير
لباس و يا تلطيف لحن است . بوش با شعار « تمركز بر امور داخلي و اتخاذ
سياست خارجي فروتنانه » , در انتخابات پيروز شد تا آمريكا را از
گرفتاري هاي دوره كلينتون رهايي دهد اما پس از واقعه 11 سپتامبر , او و تيم
همراهش راه ديگري را در پيش گرفتند راهي كه تصويري قهار , آرمانگرايانه
و تكرو را از توان آمريكا ارائه مي كرد.
او تلاش خود را بر مبارزه با اسلامگرايان و كشورهاي ياغي متمركز كرد
و در اين راستا اقدام به گسترش دموكراسي در سراسر دنيا و پيشگيري از هر
خطر بالقوه كرد. اين شيوه با شخصيت جرج بوش نيز همخواني داشت چرا
كه وي علاقه اي به نكات ريز جغرافياي سياسي نداشت و ترجيح مي داد
سياست هايش را با شجاعت خود پيش ببرد.
بوش , خود در سال 2003 (1383 ) سوار بر هواپيماي مخصوص
رياست جمهوري به « تام بروكا » گفته بود , « دكترين بوش با عمل معني
مي يابد نه با حرف » . اما پس از گذشت 4 سال , دولت آمريكا مجبور به
بازنگري دكترين خود شد چراكه ناكارآمدي اين استراتژي دقيقا توسط
سياست هايي كه خود نسخه آن را نوشته بود , نمايان گرديد. فرمانده كل
خودستا(بوش ) كه خود معرف اين دكترين بود نيز مجبور به تعديل
ديدگاه هايش شد.
بوش اكنون شعار قديمي غرب وحشي را يعني « دشمنان خود را زنده يا
مرده بگيريد » كنار گذاشته است و توجيه او نيز اين است كه « اين كلام در
برخي مناطق دنيا بد تفسير شده است » .
پاسخ بوش به آزمايش هاي موشكي كره شمالي نيز بيانگر همين تغيير
است , در دكترين گذشته بوش اين بي اعتنايي از سوي كره اي ها مستحق
اقدامات تنبيهي آمريكا و يا حداقل تهديد زباني بود اما امروز در عوض
دولت بوش بيشتر از هميشه از چند جانبه گرايي سخن مي گويد و سعي در كم
اهميت جلوه دادن تحريك پيونگ يانگ دارد.
تمامي اين ها مهر تاييدي است بر آنچه « گري جيباس » , استاد علوم
سياسي پرينستون , از آن به عنوان « خاموشي دكترين » يا به بيان ديگر « پايان
ديپلماسي گاو چراني » ياد مي كند.
پس دقيقا چه اتفاقي افتاده است مشخص ترين پاسخ به سئوال اين
است كه دكترين بوش در پاسخگويي به نيازهاي اساسي آمريكا ناتوان بوده
است گرچه هيچ كس در كاخ سفيد به روشني از جنگ عراق انتقاد نمي كند اما
بسياري به اين نتيجه رسيده اند كه اين جنگ هزينه سنگيني را به منابع
نظامي , كاهش حمايت عمومي و اعتبار جهاني آمريكا تحميل كرده است .
با اين وضعيت , پيشبرد سياست خارجي و دكترين بوش , آن هم در
شرايطي كه آمريكا به دنبال راه برون رفتي از عراق مي باشد , بسيار غيرممكن
به نظر مي رسد. هم اكنون دوستان و دشمنان آمريكا متوجه فشارهاي وارده بر
كشور هستند و حتي در مواقعي از اين ناتواني آمريكا به سود خود بهره
مي گيرند.
گرچه سرنگوني صدام حسين بيانگر قدرت آمريكا بود , اما در طول سه
سال گذشته دنيا شاهد فرسودگي تدريجي واشنگتن در قبولاندن اراده خود
به جهانيان بوده است . كاخ سفيد بر خلاف آنچه آشكار است اعلام مي كند كه
تغييري در دكترين بوش به وجود نيامده است . « دن بارتلت » , مشاور كاخ
سفيد مي گويد , « رئيس جمهور هميشه بر اين امر تاكيد كرده كه شرايط
متفاوت نيازمند پاسخ هاي متفاوت است و اين نگرش كه سياست ما بر
مبناي حملات پيشگيرانه است , صحيح نيست . عراق حادثه اي منحصر به
فرد در تاريخ بود و حس فوريت و اتخاذ تصميمات قاطع در اوايل دور اول
رياست جمهوري بوش , بيانگر قاطعيت ملتي بود كه مورد حمله قرار گرفته
بود » .
با اين وجود , اين تغيير استراتژي در انتصاب « كاندوليزا رايس » به
عنوان وزير امور خارجه عينيت مي يابد.
رايس كسي است كه سعي در بهبود روابط آمريكا با هم پيمانانش دارد و
بوش را متقاعد كرده است تا براي خروج از بن بست مسايل ايران و كره
شمالي به مذاكرات چندجانبه بپيوندد.
رايس را مي توان هم براساس عملكرد و هم براساس خلق و خو , يك
سياستمدار واقعگرا ناميد كه كمتر تمايلي به روش اخلاقي نومحافظه كاران
دارد , نومحافظه كاراني كه در دور اول حاكم بر كابينه جنگ بوش بودند.
اصرار رايس بر مصلحت گرايي گوي سبقت را از بازهايي همچون « ديك
چني » ربوده است . چني , معاون اول رييس جمهور طراح اصلي سياست هاي
بوش پس از يازده سپتامبر بوده است .
... يكي از مشاوران رييس جمهوري مي گويد « حتي چني نيز گرايشي به
سمت تفكر كيسينجري مبني بر تمركز روي منافع حياتي پيدا كرده است , به
گونه اي كه مي توان گفت نيروي پيش برنده در اين نوع سياست خارجي ,
واقعگرايي و نه ايدئولوژي است » .
اين تغيير براي بيشتر جهانيان آرامش خاطر به بار آورده است اما پس از
هزينه كردن اين همه انرژي و منابع روي مسايلي همچون القاعده و عراق ,
اكنون آمريكا خود را دربرابر ديگر چالش هاي جهاني چون ناآرامي در
خاورميانه , به ويژه فلسطين بحران دارفور در سودان و جاه طلبي هاي چين
در منطقه , ناتوان مي يابد.
« وندي شرمن » , يك مقام وزارت خارجه در دوران كلينتون , مي گويد :
« در زمان هيچ رييس جمهور ديگري در آمريكا , اين همه حوادث خطرناك در
يك زمان رخ نداده است . اكنون در تمام نقاط حساس دنيا اتفاقاتي در حال
وقوع است چرا كه دولت بوش بدون در اختيار داشتن برنامه اي مناسب , در
جعبه پاندو را را گشوده است » . او مي گويد در عين حال اين خطر نيز وجود
دارد كه اين چرخش دير هنگام به سمت ديپلماسي رايج , تنها پوششي براي
كنار كشيدن آمريكا از مسايلي باشد كه بر دوش آن سنگيني مي كند , مسايلي
همچون پايان دادن به جنگ داخلي در عراق , عقب نشاندن ايران و كره
شمالي و حتي القاعده .
در حال حاضر ما شاهد زوال دكترين بوش هستيم , اما آيا براي آن
جايگزيني در نظر گرفته ايم شايد هنوز نتوان گفت كه آيا تاريخ نگرشي
مثبت به تصميم آمريكا مبني بر حمله به عراق خواهد داشت يا نه , اما اين
حقيقت كه هنوز پس از سه سال مناطقي از عراق اسير خشونت و آشوب
است و تاكنون 2500 سرباز آمريكايي كشته شده اند , دليلي غيرقابل ترديد بر
اشتباه كابينه جرج بوش است .
سرنگوني صدام تنها نمونه اي از دكترين بوش است كه طي يك حمله
سريع و قاطع , در قلب خاورميانه صورت گرفت .
اين حادثه همچنين در بر دارنده پيامي براي ديگر دولت هاي جهان نيز
بود تا كشورهايي همچون ايران و كره شمالي در اصرار خود مبني بر دستيابي
به توان هسته اي تجديد نظر كنند و اين گونه صبر آمريكايي ها را آزمايش
نكنند. ميدان عراق نه تنها اولين بلكه آخرين آزمايشگاه جنگ پيشگيرانه
آمريكا بود و آمريكا رنج بسياري را در جريان اشغال اين كشور متحمل شد ,
تحولي كه سبب شد سران تهران و كره نه تنها نترسند بلكه در كوشش خود
براي دستيابي به توان هسته اي جسورتر نيز شوند.
« جوزف هور » , ژنرال بازنشسته نيروي دريايي آمريكا كه بين سال هاي
91 تا 94 (70 تا73 ) فرماندهي مركز فرماندهي ارتش را برعهده داشت ,
مي گويد : ما به سه كشور ايران , عراق و كره شمالي اخطار داديم و تنها عليه
عراق دست به حمله پيشگيرانه زديم با اين وجود دو كشور ديگر راهي غير از
آنچه ما انتظار داشتيم در پيش گرفتند.
مبارزه با شورشيان در عراق سبب فرسوده شدن جذبه دكترين بوش
شده است . ماه گذشته به دنبال كشته شدن « ابومصعب الزرقاوي » , رهبر
القاعده در عراق , درصد حمايت عمومي از جنگ عراق اندكي افزايش يافت
اما شمار روزافزون كشته شدگان در عراق , آن اندك افزايش را نيز از ميان
برد. بيش از نيمي از مردم باور دارند كه جنگ عراق ارزش اين همه هزينه را
نداشته است , در عين حال اسراف منابع نظامي آمريكا بسيار شرم آور شده
است .
بنا به گزارش آسوشيتدپرس , خروج سرمايه هاي ارتش به سمت عراق
يكي از عوامل كسري بودجه ارتش است . به سبب اين كسري , برخي پايگاهاه
قادر به تهيه لوازم اداري خود نيست و برخي ديگر اخطارهايي براي
گسيختگي امكانات دريافت كرده است .
جنگ عراق هزينه ديگري هم داشت و آن هزينه ذهني و انرژي رواني در
كابينه بوش است . دولت بوش بر حسب عادت توان خود را در دستيابي به
اهداف , بزرگنمايي و وقت لازم براي پرداختن به مسايل حساس پيش رويش
را كوچكنمايي مي كند. دستياران بوش مي گويند : بوش و دولتش مي توانند
چند كار را به طور همزمان انجام دهند. يكي از اين دستياران به طور نمادين
گفته است , « ما مي توانيم هم راه برويم و هم آدامس بجويم ! » اما تلاش براي
گذار از يك وضعيت وخيم , تمامي مسايل ديگر را نيز تحت الشعاع قرار
مي دهد.
يك مقام مسئول در كاخ سفيد مي گويد : « اگر شرايط در عراق بهبود يابد ,
همه چيز بهتر مي شود و اگر در عراق تغييري حاصل نشود , ديگر هيچ اميدي
نيست » . عراق , آسيابي است كه يكي از ستون هاي دكترين بوش يعني
« پيش دستي كردن » را خرد كرده است .پيچيدگي سياست امروز جهان ,
آمريكا را در راستاي گسترش دموكراسي در جهان به عنوان سدي در برابر
تروريسم دچار دردسر كرده است . برخي از فعالان دموكراسي از بوش
خواستند تا تغييرات اندك در رژيم هاي عربي را تقويت كند اما اميد دولت
براي اصلاحات اساسي بسيار كودكانه بود.
در مصر , مردم شاهد فضاي باز سياسي مختصري بودند اما كابينه
« حسني مبارك » دور جديدي از آزار و فشار بر مخالفين سياسي را آغاز كرده
است , در لبنان نيز كه زماني بوش در آن موفقيت بزرگي به دست آورده بود
شاهد تشكيل ائتلافي هستيم كه نتيجه آن بيرون راندن سوري ها در بهار
گذشته بود.
خشم مسلمانان از خونريزي ها در عراق , ادامه عمليات عليه القاعده و
گزارش هاي مكرر از بدرفتاري ها در ابوغريب و گوانتانامو , سبب گرايش هر
چه بيشتر مسلمانان به اسلامگرايان ضد غرب شده است و در نتيجه افرادي
كه در انتخابات كشورهاي اسلامي به پيروزي مي رسند بيشتر از ميان
تندروهاي مسلمان مي باشند. نمونه اين اتفاق , پيروزي حماس در فلسطين
است , حماسي كه هم در اروپا و هم در آمريكا به عنوان گروهي تروريستي
شناخته مي شود اما در پاسخ به اين انتخاب , غرب به رهبري آمريكا
كمك هاي خود به حكومت مردمي و دموكراتيك فلسطين را قطع كرد كه اين
خود بيانگر كمرنگ تر شدن تعهد آمريكا به همكاري با دولت هاي منتخب
مردمي است .
رهبري جهاني تنها به اميدواري نيست و ديپلماسي واقعي تكرار
مكررات جهاني نيست . با توجه به همه اين بحران ها , بوش راه حل هاي
ديگري دارد ولي هنوز هيچ اشتياق يا تمايلي براي اجراي آن ها نشان نداده
است . ممكن است كه سياست هاي بوش در عراق در پايان موفقيت آميز
باشد , ولي حتي خود او به اين قضيه تا پايان دوره رياست جمهوريش باور
ندارد. بوش اگر بخواهد يك ميراث كم جنجال تري از خود باقي بگذارد بايد
به سياست هاي واقع بينانه تر و ماوراي مساله عراق بپردارد. از جمله اين
سياست ها نزديكي سوق الجيشي دوستانه به ايران , كمك هاي گسترده
انساندوستانه (مارشال پلن ) به آفريقا و اتحاد مجدد با ائتلاف قديم باشد.
هرچند اشتياق براي اين چنين سياست هاي خارجي خوشبينانه معمول
است و هميشه با ياس روبروست , ولي بوش ممكن است كه از اين سرنوشت
دوري كند هر چند زمان زيادي برايش باقي نمانده است » .
درست در روز جشن تولد بوش , كره شمالي هفت موشك را
آزمايش كرد يكي از اين موشك ها , موشكي قاره پيما بود كه
براي رسيدن به خاك آمريكا طراحي شده است
بوش با شعار « تمركز بر امور داخلي و اتخاذ سياست خارجي
فروتنانه » , در انتخابات پيروز شد تا آمريكا را از گرفتاري هاي
دوره كلينتون رهايي دهد اما پس از واقعه 11 سپتامبر , او و تيم
همراهش راه ديگري را در پيش گرفتند راهي كه تصويري تكرو
را از توان آمريكا ارائه كرد
بوش اكنون شعار قديمي غرب وحشي را يعني « دشمنان
خود را زنده يا مرده بگيريد » كنار گذاشته است و توجيه او نيز
اين است كه « اين كلام در برخي مناطق دنيا بد تفسير شده
است »
دكترين بوش در پاسخگويي به نيازهاي اساسي آمريكا
ناتوان بوده است گرچه هيچ كس در كاخ سفيد به روشني از
جنگ عراق انتقاد نمي كند اما بسياري به اين نتيجه رسيده اند
كه اين جنگ هزينه سنگيني را به منابع نظامي , كاهش حمايت
عمومي و اعتبار جهاني آمريكا تحميل كرده است
در طول سه سال گذشته دنيا شاهد فرسودگي تدريجي
واشنگتن در قبولاندن اراده خود به جهانيان بوده است
اين حقيقت كه هنوز پس از سه سال مناطقي از عراق اسير
خشونت و آشوب است و تاكنون 2500 سرباز آمريكايي كشته
شده اند , دليلي غيرقابل ترديد بر اشتباه كابينه جرج بوش
است
خشم مسلمانان از خونريزي ها در عراق , ادامه عمليات عليه
القاعده و گزارش هاي مكرر از بدرفتاري ها در ابوغريب و
گوانتانامو , سبب گرايش هر چه بيشتر مسلمانان به اسلامگرايان
ضد غرب شده است و در نتيجه افرادي كه در انتخابات
كشورهاي اسلامي به پيروزي مي رسند بيشتر از ميان
تندروهاي مسلمان مي باشند

|