روزنامه جمهوري اسلامي 25/04/1385 صفحه جبهه و جنگ

* خس خس نفس هايش خبر از دردي 23 ساله مي دهد
روي موج خبر
برگزاري دوره آموزش تبليغات و دفاع مقدس

* دو روز تا پرواز
خس خس نفس هايش خبر از دردي 23 ساله مي دهد




گفتگو با جانباز 70 درصد , غلام مرادي
در عالم رويا خودش را در جمع فرشتگان خدا مي ديد , تمام زندگي اش مانند فيلم سينمايي از جلوي چشمانش مي گذشت . كوچكترين نكته اي از قلم نيفتاده بود و در اين جا يقين كرد كه مرده است .
پس از گذشت مدت زماني , كسي او را به خود مي خواند. چشمانش با نور كمرنگي آشنا شدند و بعد افرادي با لباس سبز رنگ را اطراف خود ديد. گمان مي كرد در مرحله اي ديگر از مراحل برزخ است كه صدايي او را به خود آورد : عمل شما با موفقيت انجام شده . آه از نهادش برآمد , نمي دانست بازگشت دوباره اش به زندگي به چه دليل بوده است تنها مي دانست كه شايد اين بار رسالت سنگين تري بر دوشش گذاشته اند و آن حفظ ميراث گرانبهاي خون دوستان شهيدش است و حالا خس خس نفس هايش خبر از دردي مي دهد كه 23 سال است در درونش نهفته است .
خبرنگار ايسنا در ادامه گفت وگو با جانبازان جنگ تحميلي , اين بار به سراغ غلام مرادي , جانباز 70 درصد دوران دفاع مقدس رفته است . مرادي در عمليات محرم به دليل اصابت چهار تركش به ريه و موج گرفتگي , مدتي به درمان مشغول مي شود. پس از بازگشت مجدد به جبهه هاي نبرد , در عمليات خيبر و در جزيره مجنون از ناحيه ريه و چشم با گاز خردل و اعصاب , شيميايي مي شود.
پس از انتقال به كشور آلمان . قسمتي از ريه اش را با لوله اي مصنوعي جايگزين مي كنند و چشم هايش همين چند روز پيش پيوند خورده اند.
پاي صحبتش كه مي نشيني سرفه امانش نمي دهد. از درد ريه , چشم و مشكلات تنفسي و بيش از همه رسيدگي مسئولان گله دارد.
چيزي كه بيش از همه او را اذيت مي كند. اين است كه احساس مي كند , فراموش شده است و فراموش شده اند.. فكر كردن به اين كه شايد تا پنج سال ديگر هيچ اثري از او و دوستان همرزمش و هيچ اثري حتي از آن دوران نباشد او را آزار مي دهد و نگران است , نگران از اينكه مسئولان به موقع اقدام نكنند. نگران از اينكه هر كسي منافعش را بر جامعه ترجيح دهد و چشم بر هم زند تالله
نگران از اينكه نكند تعهدمان به شهدا كم شده باشد و فراموش كنيم كه چه كسي بوديم و اكنون كيستيم نگران از اينكه فشار هزينه هاي زندگي او و امثال او را مجبور به پذيرش خيلي شرايط كند. و در نهايت شرمنده ايم در برابر اين همه ايثار او و در برابر شهيدان .
آرزو دارد براي يكبار هم كه شده به ديدار رهبر معظم انقلاب اسلامي مشرف شود و تنها خواسته اش از جوانان , حفظ قلم و افزايش ظرفيت علم و آگاهي شان است .
هنوز شب ها خواب عمليات و گردانش را مي بيند و منتظر است . 23 سال متنظر است براي پاسخ به سوالي كه هنوز جوابي برايش نيافته است : « چرا برگشتم » .
منبع : سرويس فرهنگ و حماسه ايسنا

روي موج خبر
برگزاري دوره آموزش تبليغات و دفاع مقدس


دوره آموزش تبليغات با حضور مديران و كارشناسان ارشد روابط عمومي و تبليغات بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس برگزار مي گردد.
در اين دوره كه 25 و 26 تيرماه در تهران برگزار مي گردد دروس جامعه شناسي تبليغات , اصول و مباني تبليغات , حقوق و قوانين تبليغات , ارتباط تصويري در تبليغات و تبليغات دفاع مقدس تدريس خواهد شد.
به گفته سردار غياثي راد , معاون تبليغات در روابط عمومي بنياد حفظ آثار ونشر ارزشهاي دفاع مقدس اين دوره با همكاري دفتر تبليغات و اطلاع رساني وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي برگزار مي گردد و كليه معاونين تبليغات و روابط عمومي بنيادهاي سراسر كشور حضور دارند.

دو روز تا پرواز




براي سردار شهيد « علي اكبر درويشي » فرمانده گردان لشكر 25 كربلا
علي اكبر درويشي در سال 1336 در روستاي ولشكلا از توابع شهرستان ساري متولد شد. پدرش ـ عيسي ـ قبل از تولد علي اكبر در حين شكار , تيري به سرش خورده و مصدوم شد. بعد از اين حادثه به كشاورزي روي آورد اما پس از مدتي در اثر همان تير از دنيا رفت . مادرش خانم سيده سكينه حسيني اداره زندگي را به عهده گرفت . علي اكبر تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در مدارس قاديكلا و ولشكلا سپري كرد. در دوره راهنمايي براي امرار معاش مجبور شد روزها در قالي فروشي رفوگري كند و شبها در يك مدرسه راهنمايي به تحصيل بپردازد. مدتي بعد , از ادامه تحصيل بازماند و تصميم به فراگيري علوم ديني گرفت . به مدت سه سال در مسجد مصطفي خان ساري به فراگيري علوم ديني مشغول بود اما نتوانست دروس حوزه را نيز ادامه دهد. سه ماه پس از ترك تحصيل علوم ديني در تاريخ 16 آبان 1355 براي انجام خدمت سربازي , خود را به نظام وظيفه ساري معرفي كرد و پس از اعزام تا تاريخ 16 آبان 1357 در اهواز خدمت سربازي را انجام داد. در طول مدت تحصيل در ساري يا دوره سربازي در اوقات فراغت و مرخصي در كارهاي كشاورزي به خانواده كمك مي كرد. پايان خدمت سربازي علي اكبر با اوجگيري مبارزات مردم شهرهاي كشور عليه حكومت پهلوي همزمان بود. پس از اتمام سربازي به راهپيمايي مردمي عليه حكومت مركزي در شهر ساري پيوست و در راهپيمايي خونين ميدان شهدا اين شهر حضور داشت . با بازگشت به زادگاهش برگزاري جلسات آموزش قرآن براي خردسالان و نوجوانان روستاي ولشكلا را از سرگرفت . در شب 10 محرم سال 1357 كه در بيشتر شهرها و روستاهاي كشور به دعوت حضرت امام خميني (ره ) و آيت الله طالقاني راهپيمايي و تظاهرات برپا بود , درگيري شديدي در روستاي ولشكلا ميان عوامل رژيم و مردم درگرفت و علي اكبر در اين درگيري مورد ضرب و شتم عمال دولتي قرار گرفت . در اين روز پس از مراسم نماز در مسجد روستا بيست و پنج نفر از مخالفان حكومت پهلوي از جمله حسن پور , احمد بهرامي , رمضانپور و درويشي به اعتصاب غذا دست زدند و در مسجد محل به بست نشستند. سپس در ساعت يك بعدازظهر به طرف روستاي مجاور راهپيمايي كردند و نسبت به برنامه ها و عملكردهاي دولت اعتراض نمودند. آنها پس از تجمع در آن روستا و سخنراني حجت الاسلام بهاري به ولشكلا بازگشتند.
با پيروزي انقلاب اسلامي , درويشي به عضويت كميته انقلاب اسلامي درآمد و با گذشت پنج ماه از پيروزي انقلاب اسلامي در 16 تير 1358 به استخدام رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي درآمد. پس از عضويت در سپاه مسئوليت اسلحه خانه سپاه را به عهده گرفت و تا 28 مرداد با شركت در آموزش نظامي با فنون نظامي آشنا شد . سپس دوره آموزش تكاوري را در مريوان در شهريور 58 گذراند . پس از اتمام آموزش در واحد عمليات ساري به خدمت مشغول شد. در همين سال با خانم زبيده حسيني ازدواج كرد. چند روز پس از ازدواج با شروع درگيري عوامل ضدانقلاب در گنبد به اين منطقه اعزام شد و يك هفته در آنجا بود. پس از بازگشت به ساري در واحد عمليات ساري مشغول به كار شد. در نخستين ماموريت رسمي خود در سپاه پاسداران به كردستان رفت . در اين ماموريت يك ماهه كه با ماه رمضان مقارن بود در شهرهاي مهاباد , سقز و اروميه براي سركوبي ضدانقلابيون به فعاليت پرداخت . فرماندهي گروه مزبور را كه دويست و پنجاه و پنج نفر بودند دكتر مصطفي چمران به عهده داشت كه در پاوه در محاصره ضدانقلاب قرار گرفتند. درگيري پاوه با پيام حضرت امام خميني (ره ) و حمايت نيروهاي نظامي با پيروزي نيروهاي انقلاب در تابستان 1358 خاتمه يافت . علي اكبر درويشي پس از اتمام ماموريت به ساري بازگشت و چندي بعد مسئوليت روابط عمومي سپاه پاسداران سورك را به عهده گرفت و حدود شش ماه در اين مسئوليت باقي ماند. پس از آن دوباره به ساري برگشت و مسئوليت واحد آموزش نظامي سپاه ساري را به مدت يك ماه به عهده گرفت و به آموزش نظامي نيروهاي بسيج و ديگر گروه هاي مقاومت در پادگان شهيد يدالله زاده گهرباران پرداخت . در اين مدت پنج ماهه كلاسهاي آموزش قرآن و اسلحه شناسي در روستاهاي مختلف تشكيل مي داد. در اين زمان عناصر ضدانقلاب در شهرها و مناطق گوناگون كشور , دست به اقدامات ضدانقلابي مي زدند. بنابراين علي اكبر درويشي در بيشتر اين درگيريها در مناطق شمال كشور شركت مي كرد از جمله در درگيري مجدد شهر گنبد و قائمشهر در زمستان 1358 حضور داشت . همچنين به مدت يك هفته به همراه شهيد توراني به عنوان يكي از محافظان محمدعلي رجايي رئيس جمهور وقت مشغول بود. سپس به مدت يك ماه در چالوس به آموزش نيروهاي بسيجي پرداخت و در اوايل نيمه دوم سال 1360 به جنوب كشور اعزام شد . در جاده آبادان ـ ماهشهر ماموريت يافت و در عمليات ثامن الائمه مدت سه ماه در اين منطقه بود و عملا فرماندهي تيپ تازه تاسيس كربلا را به عهده داشت .
با پايان يافتن ماموريت در مناطق عملياتي جنوب , به ساري مراجعت كرد و از آنجا عازم مريوان شد و فرماندهي نهصد نفر از نيروهاي نظامي را به مدت دو ماه به عهده گرفت . در اين زمان , همسر و فرزند درويشي با مشكلات اقتصادي مواجه بودند و در منزلي استيجاري در ساري سكونت داشتند. همسرش بنا به توصيه علي اكبر برخي مواقع به روستا رفته و در كارهاي منزل و كشاورزي به مادرش كمك مي كرد. او انگيزه خود از رفتن به جبهه را كسب رضاي خدا , نابودي ابرقدرتهاي جهان و حفاظت از ناموس ملت عنوان مي كرد. در روزهايي كه به مرخصي مي آمد , علاوه بر تشكيل كلاس آموزش اسلحه , تعدادي از بانوان را نيز براي امدادگري با خود به كردستان مي برد. تنها فرزندش حسين در سال 1360 به دنيا آمد . درباره او به همسرش گفته بود :


بايد فرزند ما در خط امام باشد , دوست دارم در كف دست او بنويسم پيرو خط امام شو تا وقتي كه بزرگ شد خودش اين نوشته را بخواند. همچنين وصيت كرده بود بعد از من , حسين را به حوزه بفرستيد تا تحصيل علوم اسلامي كرده و مبلغ اسلام شود.
علي اكبر همواره دوست داشت به تحصيل علوم ديني بپردازد و به تلاوت قرآن و مطالعه نهج البلاغه اهميت مي داد. علاقه زيادي به ديدار امام خميني (ره ) داشت و در آخرين مرخصي كه به ساري آمده بود به اتفاق همسرش با امام خميني (ره ) ديدار كردند. با اعلام اعزام نيرو براي كمك به رزمندگان لبناني , آمادگي خود را اعلام و ثبت نام كرد. از استانهاي گيلان و مازندران از ميان داوطلبان با تقاضاي علي اكبر درويشي و حسن پور موافقت شد. اما پس از فرمان امام مبني بر اينكه راه قدس از كربلا مي گذرد , اعزام نيرو به لبنان منتفي شد و آن دو نيز از اعزام به لبنان منصرف شدند. درويشي سپس داوطلبانه رهسپار اهواز گرديد و پس از نوزده روز حضور در يك منطقه عملياتي شناسايي كه همرزمش حسن پور در آن به شهادت رسيد , جانشيني فرماندهي تيپ تازه تاسيس كربلا را به مدت يك ماه به دوش گرفت . سپس از 10 اسفند 1360 تا 10 خرداد 1361 جانشين فرمانده تيپ مزبور بود. پس از بازگشت از منطقه عملياتي به عنوان مسئول بسيج سپاه ساري مشغول به كار شد اما در تاريخ پنجم تيرماه 1361 بارديگر به اهواز رفت و فرماندهي يكي از گردانهاي تيپ كربلا را به عهده گرفت . در عمليات رمضان در منطقه شلمچه نامه اي نوشت و روي سينه دوست شهيدش گذاشت و سپس به برادرخانم خود ـ علي اكبر حسيني ـ گفت : « اگر شهيدشدم جسمم را به عقب برگردان . من در اين عمليات دو الي سه روز ديگر شهيد مي شوم . »
سرانجام طبق پيش بيني , علي اكبر در 23 تيرماه 1361 كه مصادف با روز بيست و سوم ماه مبارك رمضان بود در حالي كه فرماندهي گرداني از نيروهاي تيپ كربلا را به عهده داشت براثر اصابت تركش كاتيوشا در شلمچه بصره به شهادت رسيد. جنازه علي اكبر پس از مراسم تشييع در زادگاهش ولشكلا به خاك سپرده شد. از شهيد علي اكبر درويشي پسري به نام حسين يك ساله به يادگار مانده است .
بايد فرزند ما در خط امام باشد , دوست دارم در كف دست او بنويسم پيرو خط امام شو تا وقتي كه بزرگ شد خودش اين نوشته را بخواند
در شب 10 محرم سال 1357 كه در بيشتر شهرها و روستاهاي كشور به دعوت حضرت امام (ره ) و آيت الله طالقاني راهپيمايي و تظاهرات برپا بود , درگيري شديدي در روستاي ولشكلا ميان عوامل رژيم و مردم درگرفت كه علي اكبر در اين درگيري مورد ضرب و شتم قرار گرفت