رخنه و نفوذ افراد فرصت طلب در درون يك نهضت از آفت هاي بزرگ هر
نهضت است وظيفه بزرگ رهبران اصلي اينست كه راه نفوذ و رخنه اينگونه
افراد را سد نمايند.
هر نهضت مادام كه مراحل دشوار اوليه را طي مي كند سنگينيش بر دوش
افراد مومن مخلص فداكار است . اما همينكه به « بار » نشست و يا لااقل
نشانه هاي « بار دادن » آشكارگشت و شكوفه هاي درخت هويداشد , سرو كله
افراد فرصت طلب پيدا مي شود , روز بروز كه از دشواريها كاسته مي شود و
موعد چيدن ثمر نزديك تر مي گردد , فرصت طلبان محكمتر و پرشورتر پاي
علم نهضت سينه مي زنند تا آنجا كه تدريجا انقلابيون مومن و فداكاران اوليه
را از ميدان به در مي كنند.
اين جريان تا آنجا كليت پيدا كرده كه مي گويند : « انقلاب فرزند خور
است » گوئي خاصيت انقلاب اينست كه همينكه به نتيجه رسيد فرزندان خود
را يك يك نابود سازد. ولي انقلاب فرزند خور نيست , غفلت از نفوذ و رخنه
فرصت طلبان است كه فاجعه به بار مي آورد.
جاي دوري نمي رويم , انقلاب مشروطيت ايران را چه كساني به ثمر
رساندند و پس از به ثمر رسانيدن چه چهره هائي پستها و مقامات را اشغال
كردند و نتيجه نهائي چه شد
سردار ملي ها و سالار ملي هاو ساير قهرمانان آزاديخواه , همه به گوشه اي
پرتاب شدند و به فراموشي سپرده شدند و عاقبت با گرسنگي و در گمنامي
مردند , اما فلان الدوله ها كه تا ديروز زير پرچم استبداد با انقلابيون
مي جنگيدند و طناب به گردن مشروطه چيان مي انداختند به مقام صدارت
عظمي رسيدند , و نتيجه نهائي استبدادي شد به صورت
مشروطيت .
فرصت طلبي تاثيرشوم خود را در تاريخ صدر اسلام نشان داد. در دوره
عثمان , فرصت طلبان جاي شخصيتهاي مومن به اسلام و اهداف اسلامي را
گرفتند , « طريد » ها « وزير » شدند و كعب الاحبارها مشاور , و اما ابوذرها
وعمارها به تبعيدگاه فرستاده شدند و يادر زير لگد مچاله شدند.
چرا قرآن كريم ميان انفاق و جهاد قبل از فتح مكه و انفاق و جهاد بعد از
فتح مكه و در حقيقت ميان مومن منفق مجاهد قبل از فتح و مومن منفق
مجاهد بعد از فتح فرق مي گذارد : لايستوي منكم من انفق من قبل الفتح و
قاتل , اولئك اعظم درجه من الذين انفقوا من بعد و قاتلوا , و كلا
وعدالله الحسني والله بما تعملون خبيرـ آنانكه پيش از فتح انفاق و جهاد
كردند (با ديگران ) همانند نيستند , آنان از نظر درجه بزرگترند از كساني كه
بعد از فتح انفاق و جهاد كردند. و خداوند به همه وعده نيكي داده , و
خداوند به آنچه مي كنيد آگاه است . (1 )
سر مطلب واضح است , پيش از فتح مكه هرچه بود دشواري و تحمل
مشقت بود , ايمانها خالصتر وانفاقها وجهادها بي شائبه تر و از روحيه
فرصت طلبي دورتر بود. بر خلاف انفاق و جهاد بعد از فتح كه در آن حد از بي
شائبگي نبود.
همچنين قرآن در باره مجاهدين اولين مي فرمايد : بيست نفر شما برابر با
دويست نفر از كافران است . ولي همينكه عناصر ديگر كه هنوز روح اسلامي
كاملا در آنها دميده نشده بود و دقيقا مومن به اهداف انقلاب اسلامي نبودند
وارد شدند ـ و در آنهنگام مي شد اسلام را يك فرصت تلقي كردـ مي گويد
صدنفر شما با دويست نفر دشمن برابري مي كند.
نهضت را اصلاح طلب آغاز مي كند نه فرصت طلب و همچنين آنرا
اصلاح طلب مومن به اهداف نهضت مي تواند ادامه دهد نه فرصت طلب كه
كه درپي منافع خويش است .
به هر حال مبارزه با رخنه ونفوذ فرصت طلبان علي رغم تظاهرات
فريبنده شان يكي از شرائط اصلي ادامه يك نهضت در مسيراصلي
است .(نهضت هاي اسلامي درصد ساله اخير , متفكر شهيد استادمرتضي
مطهري )

|
بينشها و دانشهاي سودمند
|
وهدواالي الطيب من القول , وهدوا الي صراط الحميد
به گفتار پاكيزه و به راه خداي ستوده رهبري شدند(سوره حج ,
آيه 22 )
الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ..
آن بندگان مرا مژده ده كه به گفته گوش فرا مي دارند و از نيكوترين آن
پيروي مي كنند ... (زمر ـ 39 )
هذا بصائر من ربكم , وهدي و رحمه لقوم يومنون
اين قرآن , بصيرتهايي است از جانب پروردگار شما , و رهنموني و رحمتي
است براي مردماني كه به آن بگروند . (اعراف , 203 )
هذا بصائر للناس , وهدي و رحمه لقوم يوقنون
اين قرآن , بينشهايي براي مردمان است و رهنموني و رحمتي براي گروهي
كه (به حقيقتها) يقين پيدا كنند(جاثيه ـ 20 )
اومن كان ميتا فاحييناه وجعلنا له نورايمشي به في الناس , كمن مثله
في الظلمات ليس بخارج منها كذلك زين للكافرين ماكانوا يعلمون
آيا كسي كه مرده بود , پس او را زنده كرديم و براي او نوري آفريديم كه با
آن در ميان مردمان راه برود , مثل او مانند كسي است كه در ظلمات و
تاريكيهاي (جهل و گمراهي ) غرق گشته باشد ... (انعام ـ 122 )
الامام علي « ع » : في صفه المتقين : .. وقفو اسماعهم علي العلم النافع لهم .
امام علي « ع » : پرهيزگاران گوشهاي خويش را وقف بر علم سودمند براي
خويش كردند.
الامام علي « ع » علمو صبيانكم , ما ينفعهم الله به , لاتغلب عليم المرجئه
برايها.
امام علي « ع » : به كودكانتان چيزي بياموزيد كه خداوند آن چيز را سودمند
قرار داده است , تا صاحبان افكار باطل آنان را گمراه نسازند.
الامام علي « ع » : ...فان خيرالقول مانفع واعلم انه لاخيرفي علم لاينفع
, ولاينفع بعلم لايحق تعلمه .
امام علي « ع » : بهترين گفته آن است كه سود برساند , و بدان كه دانشي كه
سودي نداشته باشد خيري در آن نيست . و از علمي كه آموختن آن شايسته
نيست سودي به دست نمي آيد.
الامام الباقر « ع » : اغد عالما خيرا , و تعلم خيرا.
امام باقر « ع » : همواره چنان باش كه از خيرآگاه باشي , و از ديگران خير را
فراگيري .
الامام الكاظم « ع » اولي العلم بك ما لايصلح لك العمل الا به , و اوجب
العمل عليك ما انت مسوول عن العمل به .والزم العلم فك ما دللك علي صلاح
قلبك واظهر لك فساده . واحمدالعلم عاقبه ما زاد في لك العاجل , فلا
تشتغلن بعلم ما لايضرك جهله , ولاتغفلن عن علم ما يزيد في جهلك تركه .
امام كاظم « ع » : سزاوارترين علم آن است كه بدون آن نتواني عمل شايسته
انجام دهي . و بايسته ترين عمل عملي است كه مكلف به انجام دادن آني . و
لازمترين علم آن است كه تو را به پاكسازي دل (و تهذيب باطن ) رهبري كند
و تباهي و فساد دل را برتو آشكار سازد و و نيكفرجامترين علم آن است كه بر
دانايي كنوني تو بيفرايد , پس به علمي نپرداز كه نادانستن آن زياني براي تو
ندارد , و از علمي غافل مشو كه فروگذاشتن آن بر ناداني تو مي افزايد.
الامام الباقر « ع » : من علم باب هدي كان له اجر من عمل به , و لاينقص
اولئك من اجورهم .
امام باقر « ع » : كسي كه راه هدايت را به ديگري تعليم كند , پاداش كسي دارد
كه به آن عمل كند. و از پاداش راه آموزان نيز چيزي كاسته نمي شود.
الامام الكاظم « ع » : وجدت علم الناس في اربع اولها ان تعرف ربك ,
والثانيه ان تعرف ما صنع بك , والثالثه ان تعرف ما اراد منك و الرابعه ان
تعرف ما يخرجك من دينك .
امام كاظم « ع » : دانش مردمان را در چهار چيز يافتم (3 ) نخست اينكه
پروردگار خود را بشناسي , دوم اينكه بداني كه با تو چه خوبيها كرده است (و
به تو چه نعمتها داده است , از نعمت هستي گرفته تا ديگر نعمتها) , سوم اينكه
بداني از توچه خواسته است , و چهارم آنكه بداني چه چيز تورا ازدين بيرون
مي برد و گمراه مي كند.
الامام علي « ع » : كفاك من عقلك ما اوضح لك سبل عبك من رشدك
امام علي « ع » : از خردتو همين برايت بس كه راه رشد ورهايي را از راه
گمراهي براي تو روشن سازد.
الامام علي « ع » : عليكم بطاعه من لاتعذرون بجهالته .
امام علي « ع » : بر شما باد فرمانبرداري از كسي كه عذرناداني نسبت به او
(واحكام او) پذيرفته نيست .
الامام الصادق « ع » : احسنو النظر فيما لايسعكم جهله , وانصحو الانفسكم و
جاهدوها في طلب معرفه ما لا عذرلكم في جهله , فان لدين الله اركانالا ينفع
من جهلها شده اجتهاده في طلب ظاهر عبادته , ولايضر من عرفها فدان بها
حسن اقتصاده . و لاسبيل لاحد الي ذلك الابعون من الله عزوجل .
امام صادق « ع » : آنچه را ندانستن آن بر شما روانيست به خوبي بياموزيد ,
وخيرخواه خود باشيد , و خويشتن را براي شناختن و دانستن آنچه عذري
براي جهل به آن نداريد برانگيزيد , زيرا كه دين خدا را اركاني است كه چون
كسي آنها را نداند , سختكوشي براي درست كردن صورت ظاهر عبادت براي
او سودي نخواهد داشت . و چون كسي آن اركان را بشناسد ودين خويش بر
پايه آنها استوار سازد , ميانه روي در عبادت او رازياني نخواهد رسانيد. و
هيچ كس را به آن مرتبه , جز به ياري خداي بزرگ راهي نيست .
بنگريد!
در اين حديث شريف اشارتهايي است به اهميت مراحل حيات قلبي و
« زندگي باطني » و « مناجات فكري » و عبادت دروني و سري , تا آنجا كه آن
جهات را « اركان دين » خوانده اند , و عبادات « قالبي » وظاهري را بدون
عبادت « قلبي » وباطني ناسودمند شمرده اند.
احتمال قوي تر در معناي حديث اين است كه به ضرورت شناختن مربي
الهي (پيامبر و وصي پيامبر) اشاره مي كند , و به فراگيري اصول معرفت و
طريق صحيح عبادت از آنان , تا اينكه عبادت انسان مطابق « مراد الهي » واقع
شود و نزد خداوند مقبول وپسنديده باشد , و نتيجه اي را كه در « تكامل »
انسان دارد ببخشد.
كلمه « اركان » , در متن حديث , بيشتر با اين مقصود مناسب است و آن را
تاكيد بلكه تعيين مي كند.
الامام علي « ع » العلم اكثر من ان يحاط به , فخدوا من كل علم , احسنه .
الامام علي « ع » : حسب المر من كمال المروه تركه ما لايجمل به , و من
عرفانه علمه بزمانه ..
امام علي « ع » : براي كمال رادمردي همين بس كه انسان آنچه را زيبنده او
نيست فروگذارد... و براي دانايي و شناختداري همين بس كه انسان زمان
خود را بشناسد.
الامام علي « ع » ـ سئل اميرالمومنين « ع » : اي الناس اكيس قال : من ابصر
رشده من غيه , فمال الي رشده .
امام علي « ع » از اميرالمومين پرسيدند : چه كس زيركتر است گفت : آنكه
راه رشد خويش از راه تباهي بازشناسد وبدان راه گام نهد.
(الحيات , ج 1 ) (منبع احاديث : الحيات ج ا)

|
از شمار خرد , هزاران بيش
|

حضرت امام خميني مظهر عاطفه و در عين حال قهرمان خرد بود.
او در برابر ناملايمات , سخت متاثر و در برابر گردن كشان مقاوم و
سرسخت بود. او عارف و سالكي بود كه متجاوز از شصت سال , نماز شب او
ترك نشد و با معبود خود راز و نيازي داشت و احيانا مناجاتهاي خود را در
غالب شعر عرفاني ريخته است . وي غرق درتفكر بود , ولي درعين حال ,
سياستمدار عادل و مدبر و رشيدي بود كه با دست آهنين خود سكان كشتي
كشور را به ساحل نجات كشيد.
او فيلسوف موشكافي بود كه به حق الهيات را خوب درك كرده و بلكه
چشيده بود , ولي در مجال و قلمرو فقه , انساني عرفي بود كه انديشه خود را
به حد انديشه يك پرسش گر عادي , كه مساله را از امام مي پرسيد , تنزل
مي داد.
او در طول عمر هشتاد ساله خود , با علوم گوناگون سرو كارداشت و در
بسياري از فنون , آثار گرانبهايي از خود به يادگار نهاد; ولي در عين حال
برون نگري بود كه از سياستهاي جاري در جهان آگاه بود. بالاتر از همه , قلب
او مركز نورالهي بود كه غالبا با دقت در سيما و لحن سخن , اهداف و نيتها را
تشخيص مي داد. به حق بايد گفت : امام خميني از آن انسانهاي نادر و كم
نظيري بود كه در شخصيت گسترده خود عناصر متضاد روحي را جا داده بود.
او در حالي كه فردي متعبد و شب زنده دار بود; ولي ازتظاهر به قدس و
تقوا در انظار مردم , فوق العاده بيزار بود...
او در حالي كه مساله تعدد زوجات را يك اصل اساسي مي دانست و
پيوسته از آن تحت شرائطي , دفاع مي كرد , ولي براي يك فرد روحاني , تجاوز
از يك همسررا , در شرايطي كه الزام آور نباشد , نمي پسنديد و به عنوان
مطايبه مي گفت : براي ما يك زن زياد و نصف آن كم است . و از اين طريق
يادآور مي شد كه مردم از يك فرد روحاني انتظارات ديگري دارند.
او در حالي كه يك انسان متفكر و فرد و قوري بود و هيبت او حصار را
در سكوت فرو مي برد; ولي از مجالس انس با دوستان غفلت نمي كرد و
جلسه انس را مايه نوعي كمك به ورزيدگي ذهن و آمادگي آن مي دانست .
مي فرمود : « در دوران جواني . پنجشنبه و جمعه اي برما نگذشت مگر اين
كه با دوستان جلسه انسي تشكيل مي داديم و به خارج از قم و بيش تر به
سوي جمكران مي رفتيم .در فصل برف و باراني در خود حجره به برنامه انسي
اشتغال مي ورزيديم و هنگامي كه صداي موذن به گوش مي رسيد همگي به
نماز مي ايستاديم . »
وي به قرآن وتلاوت آن وتدبر در معاني دقيق آن علاقه فراواني داشت .
به خاطر دارم كه از حضورش در خواست كردم كه : تفسيري بنويسد :
فرمود : تفسير را كسي بايد بنويسد كه در زندگي فقط يك هم داشته باشد و
يك مقصد. من الان در وضع كثرت به سر مي برم واشتغالات مختلفي دارم .
در ميان فلاسفه , به فلسفه صدرالمتالهين و در ميان عرفا به كتابهاي
قاضي سعيد قمي عشق مي ورزيد.
در تمام حرمهاي اهل بيت , مقيد بود كه زيارت جامعه را بخواند.
او به بحث و مذاكره در مسائل علمي و بحث و مذاكره در مجلس درس ,
علاقه فراواني داشت . اگر در درس سكوت حكومت مي كرد , مي فرمود :
مجلس درس است نه مجلس روضه , سخن بگوئيد و اعتراض كنيد!
به خاطر دارم اين جانب بيش از ديگران , در درس به اشكال و سئوال
مي پرداختم . برخي كه از اين وضع ناراضي بودند از محضرشان درخواست
كردند كه ايشان تذكر دهند كه شاگردان كم تر اشكال كنند و طبعا بنده نيز ,
كم تر سخن بگويم . ايشان در پاسخ فرمود : به نظر من در درس , كم تر از حد
نصاب اشكال مي شود...
امام در طول عمر خود , در موضوعات مختلف , شاگردان ممتاز و اساتيد
عالي مقامي تربيت كرد كه بردن نام آنان مايه اطاله سخن است , ولي بايد
يادآور شوم كه به مرحوم مطهري بيش از همه احترام مي گذاشت ...
اما تاليفات حضرت امام : در اين جا صورتي از مولفات استاد را مي آورم
كه خود بيانگر بعد علمي اوست . صورت تاليفات او اعم از مطبوع وغير
مطبوع به شرح زير است :
1 ـ آداب الصلاه .
2 ـ اربعين .
3 ـ اسرارالصلاه .
4 ـ كتاب البيع ( در 5 جلد چاپ شده است ) .
5 ـ تحريرالوسيله
6 ـ كشف الاسرار .
7 ـ ولايت فقيه .
8 ـ الرسائل (در قائده لاضرر واستصحاب و تعادل و تراجيح و اجتهاد و
تقليد و تقيه ).
9 ـ شرح حديث جنود عقل وجهل .
10 ـ شرح حديث راس الجالوت .
11 ـ شرح دعاي سحر .
12 ـ مصباح الهدايه الي الخلافه والولايه .
13 ـ مكاسب محرمه (در دو جلد)
14 ـ تعليقات بر شرح فصوص الحكم .
اين اصول تاليفات حضرت امام است . در اين زمينه مي توان رساله هاي
عمليه وتعليقه بر وسيله و عروه الوثقي و ديوان شعر و ديگر آثار او را نام برد.
البته دراين جا يادآور مي شوم كه : تفسير سوره مباركه حمد , موجي در
تفسير پديدآورد و جوانان انقلابي را با بعد ديگري از اين كتاب آسماني آشنا
ساخت .
اين بود سخنان ما از زندگي حضرت امام , كه به حق بايد گفت درگذشت
وي تجسم بخش مضمون شعر عطار است :
از شمار دو چشم يك تن كم
واز شمار خرد هزاران بيش
سلام الله عليه يوم ولد و يوم مات و يوم يبعث حيا.
گزيده اي از سخنان استادجعفر سبحاني ـ برگرفته شد كتاب امام در
چشم انداز ياران .

| | |