در نگاه فرهنگ و تفكر اسلامي « دنيا » بستر رشد و كمال است و
عرصه و ميدان تلاش و فعاليت هاي وسيع براي رسيدن به مراتب بالاي
معراج معنوي و حضور در محفل انس وقرب الهي .
مذمت ها ونكوهش ها و دستورالعمل هاي مكرر بازدارنده از تمايل و
گرايش به دنيا , هدفي جز جلوگيري از مطلق گرايي و غرقه شدن در
غفلت وگناه و خود فراموشي ندارند و اگر دنيا در جاي خود و در حد و
اندازه متعادل و از راه هاي مشروع و حلال به بهره وري برسد , نه تنها
ناپسند و بازدارنده رشد و رستگاري نيست , كه عين رشد و مرتبه اي از
عالي ترين درجات ومراحل سعادت و كمال و سلامت به شمار مي رود.
در فرهنگ و تفكر اسلامي « دنيا » نقشي دوگانه و متضاد دارد و به
همين دليل دو گونه تقسيم بندي مي شود : دنياي مذموم و دنياي ممدوح .
دنياي مذموم و ناپسند غرقه شدن انسان در آلودگي هايي چون
پرستش بت هاي ثروت و قدرت و رياست و شهرت و شهوت است , و
اين امور نه در حد متداول و متعادل و مبتني بر معيارهاي شرعي و
عقلي , كه به طور افراطي و مطلق و بدون حد ومرزهاي صحيح ديني , و
نه براي رشد و كمال و سعادت , كه براي فرونشاندن عطش دروني ناشي
از حب نفس است . در واقع در اين نگرش , دنيا و همه نعمت هاي
گوناگون آن « هدف » قرار مي گيرد و نه « ابزار » .
دنياي ممدوح و پسنديده , بهره مندي از نعمت هايي چون ثروت و
قدرت و مقام و رياست به صورت « ابزار » و نه هدف , و به انگيزه
« خدمت » و تدبير صحيح امور مي باشد. اين دنيا خواهي , از راه حلال و
مشروع به دست مي آيد و در راه هاي حلال و مشروع به استفاده و
بهره برداري هاي مختلف مي رسد.
صراحت و روشني در آموزه هاي ديني درباره دنياي مذموم و دنياي
ممدوح به گونه اي است كه هيچ نيازي به تفسير و توضيح و تبيين ندارد.
درباره دنياي مذموم و ناپسند كه هدف برخي از گمراهان قرار مي گيرد و
آنان را در فراموشي و از خود بيگانگي غرقه مي دارد , سخن ذيل از سوي
رسول گرامي اسلام (ص ) نمونه و مصداقي نمايان مي باشد :
« چه شده است كه مي بينم حب دنيا بر بسياري از مردم غلبه كرده و
آنچنان شده اند كه گويي مرگ در اين دنيا براي غير آنان مقرر گرديده
است و رعايت حق و عدل بر كسان دگري واجب شده است , و به طوري
كه از واقع بيني بازمانده اند كه وقتي خبر مرگ پيشينيان را مي شنوند در
نظرشان همانند مردماني مي آيد كه به سفر رفته اند و طولي نمي كشد كه
دوباره باز مي گردند . » 1
اين روايت ژرف به صراحت تمام به غفلت زدگاني اشارت دارد كه
در تب و تاب حب دنيا چنان مي سوزند كه نه تنها هرگز نمي انديشند كه
روزي بايد از اين خاك رخت بربندند و در كاروان مرگ قرار گيرند , كه از
اين بدتر , گويا مرگ را براي خود مقرر نمي پندارند و عمر خويش را
جاودان و ابدي مي يابند كه راه صلاح و ايمان نمي پويند و رعايت حق و
عدل را فقط وظيفه ديگران مي دانند! روايت ذيل از اميرمومنان حضرت
علي (ع ) به نوعي ديگر نسبت به دنياي مذموم و ناپسند بينش و شناخت
مي دهد :
« محبت دنيا , عقل را فاسد مي كند و گوش دل و جان را از شنيدن
مطالب حكيمانه ناشنوا مي سازد . » 2
در متون فرهنگ و معارف اسلامي همانگونه كه دنياي مذموم معرفي
مي شود و هشياري ها و بيداري هاي لازم براي اجتناب از اشتياق و
عطش فراوان و فرو افتادن در دام هاي فريب و نيرنگ آن ضرورت
مي يابد , دنياي ممدوح و پسنديده كه ابزار و وسيله رشد وكمال و تلاش
سالم و سازنده و بهره وري صحيح از نعمت هاي الوان الهي است نيز به
طريق ذيل و به زيبايي هر چه تمامتر معرفي مي گردد :
« دنيا , سراي راستي است براي كسي كه آن را به درستي و راستي
تلقي نمايد , خانه ايمني و سلامت است براي كسي كه آن را به درستي
درك كند , جايگاه توانگري است براي كسي كه از آن توشه بردارد ,
سراي موعظه است براي كسي كه از آن پند گيرد , سجده گاه دوستان خدا
و نمازخانه فرشتگان الهي است , محل نزول وحي پروردگار وتجارتگاه
محبان و دوستداران حضرت حق است , كه در آن به كسب رحمت الهي
پرداختند و سودي كه نصيبشان گرديد بهشت جاودان است . » 3
بر اساس اين بينش ها و معرفت هاي ديني , انسان بايد در بستر دنيا و
در متن زندگي و لحظات حيات خاكي , به معراج سمائي و معنوي برسد ,
نه جداي از فراز و نشيب هاي زندگي و با انتخاب گوشه عزلتي و در خود
فرو رفتني , كه اين نوع پرورش دروني از بنيان مستحكمي برخوردار
نيست و بزودي فرو مي ريزد.
علت اصلي ريزش مباني و اركان اين نوع پرورش و خودسازي و
معراج روحي و معنوي آن است كه انسان در صحنه ها و عرصه هاي
مختلف زندگي فردي و اجتماعي و سياسي و اقتصادي قرار نگرفته و با
وسوسه ها و ترغيب ها و تحريك هاي گوناگون كه از همه سو او را به گناه
و معصيت و فساد و تباهي دعوت و تشويق مي كنند اصطكاك پيدا نكرده
است تا به مرور و در اثر دست و پنجه نرم كردن با اين موانع رشد و
كمال , استحكام و صلابت يابد.
وقتي به عابدي كه از زندگي دنيا بريده و به كوهساران رفته و در
غاري خزيده و به ذكر و عبادت و خودسازي اشتغال ورزيده است
مي گويند چرا به شهر نمي آيي تا بندي از دل بگشايي و تحول و طراوتي
بيابي , پاسخ مي دهد در شهر پري رويان فراوانند و بيم آن دارم كه با
مشاهده آنان به لغزش و گناه بيفتم .
بديدم عابدي در كوهساري
قناعت كرده از دنيا به غاري
چرا گفتم به شهر اندر نيايي
كه باري بند از دل برگشايي
بگفت آنجا پري رويان نغزند
چو گل بسيار شد پيلان بلغزند4
اين عابد , به دليل نداشتن معرفت و بينش هاي ديني , به دو اشتباه و
خطاي فاحش گرفتار آمده است . خطاي اول اين كه از زندگي دنيا بريده
است و از نعمت ها و زينت ها و لذت هاي حلال خداوند متعال كه به
بهره وري از آنها فرمان داده , اجتناب نموده است . 5
خطاي دوم اين كه تلقي او از پرورش درون رسيدن به مراتب بالاي
معراج معنوي چنين است كه حتما بايد به انزوا و عزلت گرايش يابد و
چشم از ديدني ها بپوشاند و نبيند و نشنود تا پاك و خودساخته شود و
به همين دليل به شهر نمي آيد تا مبادا چشمش به زيبارويي بيفتد و ازراه
به در رود!
ترديدي وجود ندارد كه اين نوع نگرش سطحي و رفتار و سلوك
اشتباه آميز با فرهنگ و معارف اسلامي در تضاد و تعارض آشكار
مي باشد. از ديدگاه اسلام اولا بريدن از زندگي دنيا و رهبانيت و گوشه
نشيني و ترك حيات اجتماعي به هيچ وجه قابل پذيرش نيست و نه
انسان چنين آفريده شده است كه از موهبت ها و نعمت هاي گوناگون
الهي كناره گيرد و به بهره برداري هاي حلال و مشروع از آنها نپردازد. و
نه اين نعمت هاي الوان ومتنوع و گسترده چنين خلق شده اند كه بدون
استفاده باقي بمانند و ضايع وتباه گردند.
ثانيا خودسازي و معراج معنوي انسان نه در كوه و غار و بريده از
شهر و ديار , كه در متن زندگي و در فراز و نشيب ها و آمد و شدها و
مواجهات و تعاملات در صحنه ها و عرصه هاي حيات فردي ,
خانوادگي , اجتماعي , سياسي , حكومتي , اقتصادي و مديريتي صورت
مي گيرد و هنر انسان اين است كه در هنگامه هاي حيات دنيا و در ميادين
و صحنه هاي مختلف زندگي روزمره با انواع و اقسام برخوردها و
تعامل ها و رفتار و سلوك و عملكردها روبرو شود و در حالي كه
زمينه هاي به لغزش افتادن و به گناه آلوده شدن كاملا فراهم و آماده
است , در اثر خودسازي ها و تزكيه ها و با كسب درجات و مراتب « تقوا » ,
فريب نخورد و به دام نيفتد.
در انديشه هاي متفكر جامع نگر شهيد مظلوم آيت الله بهشتي
رهنمودهاي راهگشايي درباره چگونگي خودسازي و معراج معنوي
انسان مي يابيم .
شهيد بهشتي ابتدا به وجود تمايلات سرشتي انسان به خاك و ماده
و دنيا اشاره مي كند و سپس روش صحيح دل بريدن از اين اسارت ها
ووابستگي ها را مي نماياند :
« انسان اين را مي يابد كه خداوند در وجودش , چسبندگي به
ماديات و دنيا را گذاشته است . حال بايد چه كار كند بايد يكي يكي اين
بندها را پاره كند و پرواز كند.
در اين پرواز , دو مكتب و دو شيوه وجود دارد : يكي شيوه هندي و
مرتاضان . مرتاض از اين نعمت ها و چسبندگي ها , فاصله مكاني مي گيرد.
مي گويد : چشم نبين , و دل نخواه .
ز دست ديده و دل هر دو فرياد
كه هر چه ديده بيند دل كند ياد
خوب , تا اين جا درست , حالا از اين به بعد چه
بسازم خنجري نيشش ز فولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
اين معراج , معراج واقعي نيست . اين آدم , واقعا آدم ضعيفي است .
بالا نرفته است . پاك مانده , اما پاك ماندني سخت آسيب
پذير.
فاصله گرفتن با تمنيات , فاصله گرفتن با مشكلات , و با فضيلت
زندگي كردن , فضيلت سستي است .... پس معراج چيست
معراج اين است كه من وتو , در همين ميدان زندگي , و در همين
تمنيات نفساني , زندگي كنيم و اين انگيزه هاي مادي دنيايي سراغمان
بيايد , قلقلكمان بدهد , اما در برابر آنها قدرت مقاومت الهي و تقوايي
داشته باشيم . آن وقت ما معراج داريم , و در حالي كه در همين زندگي
دنيا هستيم معراج الهي داريم . واقعا تقرب الي الله داريم . واقعا از اين
حضيض دنيايي و مادي اوج گرفته ايم و پرواز كرده ايم . معراج ما و بالا
رفتن و پرواز ما , هيچ منافاتي با اشتغال به زندگي و با حضور در ميدان
كشش ها و انگيزه هاي مادي ندارد . » 6
در اين انديشه ها , نكات و آموزش هاي ذيل بسيار تامل برانگيز و
بينش زا مي باشد :
1 ـ در وجود انسان و در خمير مايه او علاقه به ماده و جاذبه هاي
مادي و دنيايي به طور فطري و در آفرينش و خلقت اوليه اش سرشته
شده است . علت اين نوع سرشتگي , آماده و مهيا شدن محرك هاي لازم
براي به فعليت درآمدن استعدادهاي شگرف و ژرف انسان در همه ابعاد و
جلوه ها و شئون حيات مادي و معنوي مي باشد , كه اگر اين تمايلات و
رغبت هاي اوليه به خاك و ماده و دنيا در وجود انسان قرار داده نمي شد ,
تلاش و مجاهده و حركتي براي گسستن زنجيرهاي اسارت هاي دروني و
گرايش و تمايل به سير و سلوك الي الله و معراج معنوي و صعود به
بلنداي قله هاي تقوا و تقرب صورت نمي گرفت .
2 ـ عزلت نشيني و دل بريدن از مواهب و نعمت هاي دنيا و عدم
گزينش همسر يا ترك زن و فرزند به بهانه خودسازي و تزكيه نفس , باطل
و محكوم مي باشد و دين مبين اسلام رهبانيت را مردود اعلام مي نمايد و
براساس ضوابط و آموزش هايي كه در متن فرهنگ و معارف اسلامي
وجود دارد , خداوند متعال همانگونه كه دوست مي دارد از آنچه حرام و
معصيت و گناه است اجتناب شود , دوست دارد از آنچه كه حلال و
مشروع مي باشد به طرز صحيحي بهره برداري شود.
3 ـ خودسازي و تزكيه و تهذيب نفس كه در مجموع زمينه هاي
معراج معنوي انسان را آماده و مهيا مي كند بايد در متن زندگي روزمره
انسان و در صحنه هاي تعامل با اعضاي خانواده , دوستان , همكاران ,
توده هاي مردم و در تمام عرصه هاي كار و تلاش و صحنه هاي مديريت
اجتماعي و اقتصادي و سياسي تحقق يابد و اين دو نه تنها با هم در
تعارض و تنافي نمي باشند , كه بايد در كنار هم قرار گيرند تا جامعه به
طور واقعي و ملموس و مشهود به رفع موانع راه رشد و كمال و پيشرفت
نائل آيد , و هر نوع خودسازي و پرورشي كه با زندگي روزمره پيوند و
ارتباط نداشته باشد , سست و متزلزل و فاقد اثر و نتيجه هاي لازم و
ضروري مي باشد و ترديدي وجود ندارد چنين معراجي , « معراج
راستين » نيست , كه هر چه هست در « ظاهر » خلاصه و محدود مي شود و
راه به « باطن » نمي برد , و در چنين حالات و شرايطي است كه جامعه
انساني با رنج و مشكلات حل ناشده اخلاقي باقي مي ماند.
پاورقي :
1 ـ الحديث , مجموعه روايات اخلاقي و تربيتي , به كوشش محمد تقي
فلسفي , دفتر نشر فرهنگ اسلامي , ج 2 , ص 40
2 ـ غررالحكم , ج 1
3 ـ نهج البلاغه , حكمت 126
4 ـ گلستان سعدي
5 ـ قرآن كريم , سوره اعراف , آيه 32
6 ـ شناخت با زبان فطرت , شهيد مظلوم آيت الله بهشتي , مبحث معراج
انسان , ص 96 و 97
در متون فرهنگ و معارف اسلامي همانگونه كه دنياي
مذموم معرفي مي شود و هوشياري ها و بيداري هاي لازم
براي اجتناب از اشتياق و عطش فراوان و فرو افتادن در
دام هاي فريب و نيرنگ آن ضرورت مي يابد , دنياي ممدوح
و پسنديده كه ابزار و وسيله رشد و كمال و تلاش سالم و
سازنده و بهره وري صحيح از نعمت هاي الوان الهي است
نيز به زيبايي هرچه تمامتر معرفي مي گردد
در وجود انسان و در خميرمايه او علاقه به ماده و
جاذبه هاي مادي و دنيايي به طور فطري سرشته شده است
و علت اين سرشتگي , آماده و مهيا شدن محرك هاي لازم
براي به فعليت در آمدن استعدادهاي شگرف انسان در همه
ابعاد و جلوه ها و شئون حيات مادي و معنوي مي باشد , كه
اگر اين تمايلات و رغبت هاي اوليه به خاك و ماده و دنيا در
وجود انسان قرار داده نمي شد , تلاش و مجاهده و حركتي
براي گسستن زنجيرهاي اسارت هاي دروني و گرايش و
تمايل به سير و سلوك الي الله و معراج معنوي و صعود به
بلنداي قله هاي تقوا و تقرب صورت نمي گرفت
متفكر شهيد آيت الله بهشتي :
معراج اين است كه من و تو , در همين ميدان زندگي , و
درهمين تمنيات نفساني زندگي كنيم و اين انگيزه هاي
مادي دنيايي سراغمان بيايد , قلقلكمان بدهد , اما در برابر
آنها قدرت مقاومت الهي و تقوايي داشته باشيم , آن وقت ما
معراج داريم , و درحالي كه در همين زندگي دنيا هستيم ,
معراج الهي داريم

|