ع ـ س
نام فيلم : « به آهستگي »
نويسنده : پرويز شهبازي
تدوينگر و كارگردان : مازيار ميري
مدير توليد و تهيه كننده : جهانگير كوثري
سرمايه گذاران : جهانگير كوثري و مازيار ميري
محصول : سازمان سينمايي 79
خلاصه فيلم
سيدمحمود (محمدرضا فروتن ) جوشكار راه آهن كه در مناطق دوردست
مشغول به كار است براي يك كار فوري در رابطه با همسرش توسط يكي از
دوستان به تهران فراخوانده مي شود. به خانه خود و فاميل مراجعه مي كند ,
همسرش را نمي يابد , يكي از دوستان با ظاهر مذهبي به او در خصوص حرفهاي
مردم پشت سر همسر جوانش , گفتگو مي كند و او را به شك و ظن مي اندازد.
حدودا هشت روز است كه هيچ كس اطلاعي از او ندارد. به كلانتري و پزشك
قانوني مي رود. پس از مدتي به وي اطلاع مي دهند زني با مشخصات همسر او در
پزشك قانوني وجود دارد. وي باتوجه به شباهت برخي مشخصات , يقين مي كند
همسرش همين زن متوفي است .
مجالس ترحيم را برگزار كرده و به سر كارش برمي گردد. كارفرما جوشكار
ديگري به جاي وي گمارده و ديگر پذيراي او نيست . او به تهران رفته و متوجه
مي شود قصاب محله (با ظاهر مذهبي ) , همسرش را در مشهد ديده است .
ناباورانه پي به حقيقت ماجرا مي برد. سيد تحت فشار روحي شديد به مشروب
پناه مي برد اما حالش دگرگون مي شود. به نماز روي مي آورد تا آن را اقامه كند در
بين نماز مي بيند كه همسرش به خانه برگشته است . به همسرش مي گويد بر سر
يك سه راهي قرار دارد. طلاق , زندان و قتل . كدام را انتخاب مي كند زن طلاق را
رد كرده و براي دو راه ديگر , اعلام آمادگي مي كند. سيد از او مي خواهد حقيقت
هشت روز غيبت خود را بگويد و به عنوان سند , صداي همسرش را ضبط مي كند.
زن مي گويد براي شفا و گرفتن دعايي براي بيماري اعصاب خود عازم مشهد شده
است . در راه با يك استاد آگاه و با بصيرت دانشگاهي آشنا مي شود. بنابر دلايلي به
او اعتماد كرده و به خانه اش مي رود. مادر پيرش پس از دو روز اقامت او در آن
خانه مي ميرد.
در ادامه همسر محمود(پري ) احساس مي كند به كمك استاد موفق به كسب
آرامش شده است . در پايان , سيدقانع شده و از عجول بودن در تصميم گيري ,
پشيمان مي شود. پري به او پيشنهاد مي كند كه از اين شهر و مردم آن به محل
ديگري بروند. در صحنه آخر محمود را به هنگام جوشكاري ساختماني مي بينيم
كه پري برايش غذا آورده است . اين شهر كه آن دو به آرامش رسيده اند , مشهد
است . نواري كه سيداعتراف همسرش را در آن ضبط كرده در پاركي توسط عده اي
جوان پيدا مي شود. آنان به صورت تصادفي اين نوار را گوش مي دهند و ما تمام
داستان را از اين منظر مشاهده مي كنيم .
نقد فيلم
« به آهستگي » دومين فيلم بلند مازيار ميري پس از « قطعه ناتمام » مي باشد.
وي در « قطعه ناتمام » از حكومت اسلامي به دليل آنكه اجازه آوازه خواني به
خوانندگان زن در مجالس مختلط را نمي دهد انتقاد كرده و اعلام مي دارد كه اين
زنان در ايران زنداني اند. اين فيلم در جشنواره هاي داخلي و خارجي با استقبال
روبرو نشد و با شكست تجاري مواجه گرديد.
« به آهستگي » از سوژه و مضمون بهتر و جاذب تري نسبت به فيلم قبل
برخوردار است بگونه اي كه آن را از « قطعه ناتمام » بسيار متفاوت ساخته است .
اگرچه « به آهستگي » يك فيلم ايده آل نيست اما در آثار كارگردان يك گام به جلو
محسوب مي شود. خود در علت انتخاب اين نام مي گويد : فردوسي در شاهنامه
مي گويد به آهستگي مي توان مرد شد (نشريه روزانه بيست و چهارمين جشنواره
فيلم فجر , دوشنبه 3 بهمن 84 , صفحه 10 )
مضمون چند خطي « به آهستگي » از اين قرار است كه : يك كارگر جوشكاري
وقتي به خانه برمي گردد با جاي خالي همسرش مواجه مي شود. وقتي غيبت او
طولاني مي شود و تلاشها براي پيداكردنش به نتيجه نمي رسد , همه دچار ظن
خيانت مي شوند و مي پندارند كه زن از خانه گريخته است نيمه اول فيلم شرح
جستجوي مرد براي يافتن همسرش و پيداكردن راه حلي غريب براي گريز از
زخم زبانها و سوظن هاي اطرافيان است و نيمه دوم نيز با پيداشدن همسرش ,
روايت او از آنچه گذشته است مي باشد.
كارگردان درخصوص علت انتخاب اين سوژه مي گويد :
« به آهستگي » درباره قضاوت كردن آدمها است . اينكه ما ايرانيها عادت داريم
بدون اينكه چيزي از يكديگر بدانيم , بنابر شنيده هايمان راي صادر كنيم كه
معمولا فاجعه هايي به بار مي آورد حتي اگر موضوع مربوط به ما هم نباشد حتما
دخالت مي كنيم . « به آهستگي » نقد قضاوت كردن است . اينكه آدمي مي تواند
خلاف جهت شنا كند و حرف بقيه را باور نكند حتي اگر آن اتفاق درباره زندگي
خودش باشد(نشريه روزانه بيست و چهارمين جشنواره فيلم فجر , دوشنبه 3
بهمن 84 , صفحه 10 )
باتوجه به گفته بالا بايد دانست از نظر كارگردان , مصداق ايرانياني كه « بدون
اينكه چيزي از يكديگر بدانند و فقط براساس شنيده هايشان راي صادر مي كنند » ,
چه كساني هستند. تقريبا تمام شخصيتهاي منفي داستان , انسانهاي عجول ,
سخن چين , چشم چران , ضد زن و... چهره مذهبي و حزب اللهي دارند. به اين
موارد دقت كنيد :
يكي از دوستان نزديك محمود كه او را چون برادر مي داند , فيروز است .
نخستين كسي كه ظن بد را در دل محمود پروراند , او بود كه به محمود تلفن زد و
وي را از سر كار به خانه بازگرداند. چهره اش ريش دار و انگشتري عقيق به دست
دارد. او معتقد است كه زن جزو سپاه شيطان است و زن جوان را نمي توان به
راحتي جمع و جور كرد. تهمت هاي مردم را برايش بازگو مي كند و آتش خيانت را
در دل محمود شعله ور مي سازد.
شخصيت ديگر عزت قصاب است . او نيز ريش دارد. در مغازه , پشت سرش
عكس امام در سال 1342 ديده مي شود . به محمود مي گويد كه زنش را در مشهد
از طريق همسرش شناخته اما به واقع او خود , همسر محمود را ديده و به تعقيبش
پرداخته است . صاحبخانه محمود كه پيرزني است چادري , حكم ماهواره در
محله را دارد. وي نيز آتش بيار معركه بدبيني و خيانت است . پدر و مادر محمود
نيز ظاهري مذهبي دارند. پدر , كلاه سبز و عبا بر تن دارد و دائما در حال
نمازخواندن است . او نماز و روزه مردگان را با اخذ پول ادا مي كند. كاري با كسي
ندارد. انگار نه انگار كه زندگي پسرش در آستانه فروپاشي است اما بر عكس ,
مادر محمود كه چادري است جبران سكوت پدر را مي كند. او دائما زن محمود را
نفرين كرده و بر اين آتش دامن مي زند. در مجلس ترحيم نيز مردي ريش دار و
عباپوش در حاليكه زنهاي زيادي دور حاج آقا را گرفته اند ديده مي شود كه به
محمود تسليت مي گويد. همچنين كسي كه در قطار به شادماني و خنده دختران
اعتراض كرده و آنان را تخم حرام مي خواند نيز ريش دار است .
همه اين اتفاقات در محله هاي جنوب شهر مي افتد. گويا انسانهاي
سخن چين تهمت زن و عجول در بالاي شهر و در غير انسانهاي با ظاهر مذهبي
يافت نمي شوند. چرا همه شخصيتهاي منفي كارگردان در فيلم . مردهاي ريش دار
و خانمهاي چادري هستند كارگردان با نشان دادن پرچم ايران , عكس امام (ره ) و
رهبري در كلانتري و قصابي بر وقوع داستان در جمهوري اسلامي ايران تاكيد
مي كند.
از سوي ديگر برخي چهره هاي مثبت داستان نيز ظاهر مذهبي دارند ازجمله
آقاي افضلي استاد دانشگاه (ريش دار) و مادرش (معلم قرآن ) كه افضلي را از آن
زمان كه كودك يتيمي بوده بزرگ كرده است . نحوه برخورد افضلي كه به اعتقاد
كارگردان , مذهبي روشنفكر است با دسته اولي كه در بالا به آن اشاره شد , تفاوت
دارد. دسته اول تندخو و افراطي اما آقاي افضلي , روشنفكر فيلم بگونه اي ديگر
برخورد مي كند. هنگاميكه پيرمرد ريش دار با تندخويي مي خواهد دختران را در
قطار ساكت كند , استاد به وي مي گويد : آقا مثل اينكه شما از آزار ديگران لذت
مي بريد. منم توي اين كوپه بغل نشسته ام . چون نخواستم بشنوم , صدايي از اين
بنده هاي خدا نشنيدم . اگه بحث مزاحمت باشه , شما الان مزاحم
هستيد.
وقتي استاد مي بيند پري جايي در مشهد ندارد , تلاش مكند مكاني برايش در
خوابگاه دانشجويان فراهم آورد اما تا آن زمان با او كه يك زن بيگانه است به
خانه پدري اش مي روند. مادر استاد به شدت مريض است . پري دو روزي از مادر
استاد مراقبت مي كند اما او مي ميرد. او در اين دو روز تحت تاثير استاد قرار گرفته
و از اينكه مي بيند مادر استاد اينگونه در حقش فداكاري كرده و وي را از آن زمان
كه كودكي يتيم بوده , پرورانده است به وجد مي آيد. پري آنچنان تحت تاثير
استاد در شهر مشهد قرار مي گيرد كه به وي مي گويد : من با شما كه حرف ميزنم
حالم خيلي خوبه و استاد مي گويد : بر شيطان لعنت .
از آنجا كه پري چهارده سال بود ناراحتي اعصاب داشت و از هشت سالگي
قرص مصرف مي كرد. پس از آن كه از خوردن دارو خسته شده بود در نبود
شوهرش به قصد گرفتن دعايي از يك دعانويس به شهر مشهد مي آيد اما وقتي به
استاد برمي خورد , تحت تاثير او حالش خوب شده , ديگر نيازي به دعانويس
احساس نمي كند و بسرعت روبه بهبودي كامل مي رود.
از آنچه گفته شد درمي يابيم كارگردان دو ديدگاه و دو دسته از افراد را از دين
و مذهبيون به مخاطب معرفي مي كند. دسته اول افرادي هستند كه تهمت زن ,
غيبت كن , تندخو و افراطي اند كه اين عده را در ديالوگي در قطار متعصب القاعده
مي خواند و دسته ديگر روشنفكر. ميانه رو و آسان گيرند كه اين شيوه سبب گرديد
پري بيمار كه چهارده سال از بيماري اعصاب و روان رنج مي برد در ظرف كمتر از
هفت روز بهبود يابد.
پس از آنكه محمود پي به اشتباهش مي برد با راهنمايي پري تصميم مي گيرند
كار و زندگي خود را بدون آنكه كسي (حتي پدر و مادرشان ) مطلع شوند به مشهد
انتقال دهند. آنان به واقع راحتي و آسايش و تداوم زندگي خود را در ترك صله
ارحام و دوستان مي يابند. آيا اين پيام با تعاليم اسلام تطبيق دارد انتخاب
محمود و پري بهترين گزينه بود مگر استاد و مادرش در همين جامعه زندگي
نمي كردند چگونه آنها موفق به تغيير محيط و شرايط شدند اما اينان نه
از آنچه گفته شد درمي يابيم ديني كه كارگردان در فيلمش مبلغ آنست يك دين
فردي , جامعه گريز و انزواطلب است . اين دين , اجتماعي و فراگير نيست . او خود
در مصاحبه اي مي گويد : من در « به آهستگي » مي گويم به كار هم كار نداشته باشيم
و تنها از زندگي خود لذت ببريم .
كارگردان در مصاحبه اي از وضعيت موجود جامعه شكايت مي كند اما
نسخه اي كه مي پيچد , نسخه حقيقي نيست بعبارتي قهرمانان او يك اصلاح طلب
نيستند بلكه راحت طلباني هستند كه رفتن و فرار از جامعه را برماندن و ساختن
ترجيح مي دهند. آيا در عصر گسترش ارتباطات و جوامع , پيشنهاد كارگردان راه
حل منطقي و اصولي است مازيار ميري مي گويد :
ديروز خبري را خواندم كه 96 درصد تلفنهايي كه به آتش نشاني مي شود ,
دروغ است . شوكه شدم . چه بر سر ما آمده از چه چيزهايي داريم لذت مي بريم
بعد من در « به آهستگي » مي گويم به كار هم كار نداشته باشيم و تنها از زندگي
خود لذت ببريم . مسخره نيست
خبر حوادث روزنامه ايران در يك روز چهارشنبه : در اتوبان نياوران در روز
روشن به دختري 24 ساله تجاوز كرده و او را مي كشند و مردم فقط فرار آن دو
مرد را نگاه مي كنند. پنج شنبه هشتم دي در روزنامه جهان فوتبال از قول
طرفداران تيم پيروزي نوشته بود : ما تا آخر پشت سلطان هستيم اما روز شنبه
نوشت : پروين حيا كن , پرسپوليس رو رها كن . خبر روز دوشنبه روزنامه باني
فيلم : يك فيلمساز نامه مي نويسد كه مگر كيميايي كيست چه كار براي سينما
كرده و خبر روز سه شنبه , چهارشنبه , پنج شنبه و... حالا يادم آمد كه اخيرا
مدتي است كه ديگر خواب خوب هم نمي بينم .
بله , تعرفها فرق كرده . نمي دانم كار درستي كردم كه « به آهستگي » را ساختم يا
نه اما هيچ وقت اين قدر به خودم شك نكرده بودم . دعا كنيد درست ساخته باشم .
(ماهنامه سينمايي فيلم , بهمن 84 , صفحه 19 )
وقوع جنايت , كلاهبرداري , دزدي و... در همه جوامع حتي در زمان انبيا هم
اتفاق مي افتاد. رسالت هنرمند تنها بيان وقوع چنين معضلاتي در جامعه نيست
بلكه بايد بگونه اي نيروي بازدارنده و اراده انسانها را بسوي اصلاح و كمال سوق
دهد. از اين نظر چرا بايد كارگردان در شك و دودلي قرار گيرد به قول حضرت
امام خميني (ره )( هنر حقيقي دميدن روح تعهد در كالبد انسانها است . اجازه
دهيد از مجموع پيامهاي كارگردان سره از ناسره را شناسايي نماييم . افراط ,
سختگيري , غيبت , تهمت كاملا مردود است اما فرار از جامعه , ترك ارحام و
پشت كردن به همه كساني كه به گردن ما حق دارند نيز اشتباه است . چرا بايد همه
ايرانيهاي مشكل دار با ظاهر مذهبي به تصوير درآيند
محمود و پري شهر مشهد را به جهت دوري از تهمت و غيبت برگزيدند. اگر
فرض كنيم پس از چند سال آنان با مردم مشهد آنشا شوند و مراوداتي با ايشان
پيدا كنند آيا احتمال اينكه دوباره چنين معضلاتي برايشان پيش آيد , وجود
ندارد آيا تضميني براي عدم تكرار مشكلات پيشين وجود دارد نكته اي كه در
ارتباط با ساكن شدن محمود و پري در مشهد مطرح مي شود اين است كه پري به
قصدشفا به مشهد نرفت بلكه او قصد داشت از فرد دعانويسي بنام حسن
خجندي دعا بگيرد اما بجاي او به استاد برخورد و حالش خوب شد.
نكته قابل تامل ديگر اين است كه كارگردان بگونه اي سعي دارد بر اينكه تاكيد
كند كه حق زن در جامعه ديني ايران به شدت ناديده گرفته مي شود بعنوان مثال
هنگاميكه محمود براي يافتن همسرش به پزشك قانوني مي رود در آنجا گفته
مي شود كه جنازه سه زن را به آنجا آورده اند كه يكي تصادفي بوده و دو نفر ديگر
را كشته اند و گفته مي شود يكي از آنها در زير پل ولايت كشته شده است . بيان نام
اين مكان آنهم ولايت چه هدفي را دنبال مي كند در جايي ديگر فيروز در گفتگو
با محمود فتوا مي دهد اكنون كه از همسرش خبري نيست , شرعا هر كاري بخواهي
مي تواني بكني . اين تاكيد بر شرع به چه منظور است
در سكانسي محمود در خصوص چگونگي برخوردبا همسرش به مسجد
مي رود تا از روحاني مسجد كه سيد است , استخاره اي بگيرد. جواب استخاره
ميانه است به اين معنا كه قرآن نيز ميانه روي را تجويز مي كند كه در اين هنگام در
بك راند روحاني علمي ديده مي شود.
از ديگر نكات منفي فيلم بيان برخي كلمات ركيك است بعنوان مثال در قطار
پيرمرد , خطاب به دخترها مي گويد : تخم حرومها. محمود در سكانسي شراب
مي خورد هرچند آن را بالا مي آورد. در سكانسي استاد پيشاني مادر را لمس
مي كند. صحنه اي ديگر مداحي فردي در قبرستان است كه يكي از مداحي هاي
معروف را بنام پري همسر محمود مي خواند.
همانگونه كه گفته شد فيلم با پايان خوش از تلخي هايي كه در جامعه نشان
داده بود تا حدودي كاست اما جامعه همچنان تيره و تار باقي ماند. در سكانس
پاياني عليرغم آنكه پري و محمود ديگر ارتباطي با فاميل و دوستان ندارند اما
آنان همچنان به سخن چيني ها و تهمت زدنها ادامه مي دهند. يكي مي گويد محمود
در كويت است , ديگري مي گويد به جنوب رفته و...

|
برازش : برنامه هاي خانوادگي شبكه اول آرام بخش هستند
|
مدير شبكه اول سيما گفت : من در برنامه هاي خانواده و اجتماعي كه از
شبكه اول سيما ساخته و پخش مي شوند , آرامش را به وضوح مي بينم و
اينها به نوعي آرامش بخش هستند.
« عليرضا برازش » مدير شبكه اول سيما در گفت وگو با خبرگزاري فارس
با بيان اين مطلب در خصوص نقش صدا وسيما در افزايش و يا كاهش
اضطراب گفت : برنامه هاي اجتماعي ما به واسطه داشتن يك مدير برنامه
روانشناس توانسته اند آرامش را به مخاطب منتقل كنند. در برنامه هاي ديگر
نيز سعي مان بر اين است كه آرامش را در خانواده ها حاكم كنيم .
وي در ادامه با بيان اينكه اضطراب بخشي از زندگي ماست , اظهار
داشت : ما با ساخت برنامه هاي متفاوت و پخش فيلمهاي سينمايي در طول
هفته سعي در توليد و انتقال آرامش هستيم چرا كه برخي فيلم ها اكشن و
برخي ديگر خانوادگي و آرام هستند كه تلاشمان نيز بر اين است كه برنامه اي
را در ساعات پاياني روز پخش كنيم كه مردم با وحشت و اضطراب به خواب
نروند.
« برازش » با اشاره به برنامه هاي كودك اين شبكه خاطرنشان كرد : ما از
طريق برنامه هاي كودك نيز در راستاي آرامش بخشي حركت مي كنيم و
توانسته ايم با ساخت برنامه هاي متنوع كودك در اين مسير قدم برداريم .

| |