واژه جهاني شدن در سال هاي دهه 80 قرن بيستم براي
اولين بار در رسانه هاي جمعي ظاهر شد و به زودي گسترش
يافت . به گونه اي كه امروزه در همه جا صحبت از جهاني شدن و
آثار مثبت و منفي آن است .
مخالفان و موافقان آن هر يك استدلال هاي خود را با قدرت
طرح و بخصوص هر يك بر برخي از جنبه هاي جهاني شدن مثلا
بر حوزه فرهنگ , اقتصاد , سياست و غيره تاكيد
مي كنند.
(تعريف ) : جهاني شدن را مي توان از ديدگاههاي بسيار
متفاوت تعريف كرد اما عام ترين تعريف جهاني شدن عبارتست
از : افزايش روابط افراد گروههاي اجتماعي , نهادها و دولت هاي
ملي ... و جهان به اندازه اي كه ميان آنها وابستگي متقابل ايجاد
كند و تراكم اين روابط به حدي باشد كه امكان تفكيك اجزا از
يكديگر وجود نداشته باشد و در نتيجه نوعي يكپارچگي ايجاد
شود.
(پيشينه تاريخي ) : درك فرايند جهاني شدن را مي توان به سه دوره
تفكيك كرد :
1 ـ دوره پيش صنعتي يعني تا پيش از قرن هجدهم
2 ـ دوره صنعتي يعني از قرن هجدهم تا نيمه قرن بيستم
3 ـ دوره پسا صنعتي يعني از نيمه قرن بيستم تا امروز
اولين واقعه شكل گيري جهاني شدن دوره پيش صنعتي از
آغاز تمدن انساني شروع و تا قرن هجدهم ادامه يافت كه در
شكل گيري اين دوره دو حادثه مهم اثرگذار بودند.
1 ـ در سال 1492 با فتح قاره جديد به وسيله اسپانيا و غارت
تمدن بومي آن كه موجي گسترده از ثروت طلا و نقره روانه اروپا
شد.
2 ـ نياز به بردگان در آمريكا براي كار در معادن و در مزارع
كشاورزي
دومين واقعه مهم شكل گيري جهاني شدن شكل دادن به
بازار جهاني , تاسيس شركت هاي سرمايه گذاري خارجي در سال
1600 بود .
(دوره صنعتي شدن ) : اين دوره حدود 150 تا 200 سال تداوم
داشت , گرد آمدن گروه بزرگي از عوامل از جمله اختراعات
فناورانه كه قدرت ماشين را افزايش دادند , بالا رفتن توليد
كشاورزي و تجاري شدن اين بخش كه به ورشكستگي دهقانان
كوچك منجر شد. انباشت سرمايه هاي مالي و رشد اين بخش
اقتصادي و گسترش منابع بزرگ و... شد نظام سرمايه داري به
گونه اي كه امروز با آن روبرو هستيم شكل بگيرد.
از وقايع مهم اين دوره كه در جهاني شدن تعيين كننده بوده
و به فرايند جهاني شدن شكل داد بدين شرح مي باشد :
1 ـ جنگ جهاني اول و دوم 1914 تا 1945
2 ـ ثبت دولت هاي ملي بعنوان واحدهاي اصلي كه در مبادلات
بين المللي ظاهر شدند.
3 ـ نطفه هاي شركت هاي چند مليتي و اقتصادهاي
زيرزميني .
(دوره پسا صنعتي ) : در دوره سوم بايد به گذر جوامع صنعتي و سپس
كل جهان به سوي جوامع پسا صنعتي اشاره كرد كه از نيمه قرن
بيستم و دقيق تر از آن دهه 70 آغاز شد , مهم ترين مشخصات اين
دوره عبارتست از :
1 ـ كاهش يافتن هزينه ها , بالا رفتن ظرفيت , سرعت گردآوري ,
انباشت مبادله پردازش اطلاعات و داده ها امكان فراهم آمدن
تحول در كل نظام اقتصاد جهاني شد.
(اشكال جهاني شدن ) : هر چند تصور جهاني شدن به مثابه يك
حركت عمدتا اقتصادي به دور از حقيقت نيست اما اين حركت
را مي توان در چند شكل ديگر نيز مشاهده كرد كه در نهايت
همگي در چارچوب نظام جهاني و عموما با اهداف اقتصادي
بوقوع پيوسته است .
1 ـ جهاني شدن سياسي يا تثبيت شكل دولت ملي
2 ـ جهاني شدن اجتماعي يا تثبيت شكل شهرنشيني
3 ـ جهاني شدن فرهنگي يا تثبيت شكل زندگي صنعتي
مصرف گرا
4 ـ جهاني شدن اقتصادي يا تثبيت شكل بازار جهاني .
بازيگران نظام جهاني : جهاني شدن از يك طرف همكاري ميان
بازيگران مختلف را ضروري مي سازد و از طرف ديگر به واسطه
امكانات ايجاد شده آن را تسهيل مي كند. اين ضرورت تابعي از
ميزان آسيب پذيري بازيگران از مواردي كه بسياري از آنها قبلا
وجود نداشتند در حاليكه تسهيلات ايجاد شده به واسطه
امكانات فني است كه قبلا وجود داشته و در حال حاضر تكامل
يافته اند و يا بر اثر تحولات حادث شده در نظام بين الملل عصر
جهاني شدن است . عوامل محركي كه موجب همكاري بازيگران
مي شوند دو دسته اند : 1 ـ عوامل ذهني 2 ـ عوامل
عيني
عوامل نخست (ذهني ) بيشتر ناشي از بحران معني و بر هم
خوردن مرز ميان خود و ديگران است و عوامل بعدي (عيني )
اغلب ناشي از مسائل وبحران هايي كه بازيگران را به نسبت هاي
مختلف دچار ناكارآمدي مي كند و يا موجب مي شود كه همكاري
نسبت به گذشته در محيطي نامناسب تر صورت بگيرد.
بنابر اين عوامل ذهني و عيني موجب ضرورت همكاري و نيز
تسهيل آن مي شوند.
بازيگران نظام جهاني : سه گروه از بازيگران را مي توان درون
نظام جهاني طرح كرد
دولت هاي ملي : دولت هاي ملي تنها نهادهاي به رسميت شناخته
شده در جهان كنوني هستند كه ساير نهادها مشروعيت خود را از
آنها گرفته و قاعدتا هر گونه تمايل به فاصله گرفتن از آنها به
صورت شديدي در سطوح ملي و بين المللي مورد مجازات قرار
خواهند گرفت .
شركت هاي چند مليتي : شركت هاي چند مليتي نسبت به
دولت هاي ملي جديدتر مي باشند , اين شركت ها واحدهاي
اقتصادي هستند كه در يك كشور خاص تمركز دارند , بنابر اين
ملاحظات خود را كه صرفا ملاحظات سودآورانه است , نهادها و
كاركنان و فعاليت هاي خود را در كشورهاي متعدد تقسيم
مي كنند.
سومين گروه از بازيگران موثر بر نظام اقتصادي جهاني
كساني هستند كه منابع اقتصاد موسوم به زيرزميني را در سطوح
ملي و بين المللي به حركت در مي آورند اقتصاد زيرزميني به
تمامي بخش هايي از اقتصاد قابل اطلاق است كه به هر دليل اعلام
نشده و به تثبيت نرسيده و در نتيجه عملا كنترلي برآنها وجود
ندارد.
همكاري بين المللي در عصر جهاني شدن : جهانگرايان افراطي
بر اين اعتقادند كه زمان مرگ دولت ها فرا Hyperglobalists
رسيده است . از نظر آنان اين امر راه همكاري اقتصادي را بيش از
پيش هموار خواهد كرد. زيرا در جهان امروز فعاليت هاي
مرزبندي ساير نهادها از جمله نهادهاي سياسي را تعيين مي كند
و عملا دولت ها عمدتا به واسطه اقتصادي است كه مي توانند به
حيات خود ادامه دهند از طرف ديگر دولت ملتي كه در عصر
فركانتاليسم ابزار قدرتمند ايجاد سرمايه بود اكنون به ابزاري
براي نابودي سرمايه تبديل شده است .
جهاني شدن اقتصاد : بر خلاف حوزه سياست در جهان , اقتصاد به
علت آنكه معيارها كمي است مي توان مسائل را بصورت
واضح تري مشاهده كرد اصلي ترين موتور محركه رقابت را در
جهاني شدن مي توان در ابعاد اقتصادي آن يافت , تحولاتي كه در
جهاني شدن اقتصاد مسئله همكاري را ضروري مي سازد طيف
وسيعي را شامل مي شود. مهم ترين آنها را مي توان در به وجود
آمدن يك اقتصاد مجازي تحول در سرمايه داري شيوه توليد و
قاعده بازي تلقي كرد.
نظريه نظامهاي جهاني : اين نظريه جهاني ترين رويكردها است , زيرا
بر وجود جهان به مثابه يك نظام منفرد تاكيد بسيار زيادي دارد ,
نظريه نظام جهاني بيانگر واكنش به نظريه هاي توسعه بود كه در
دهه هاي 1950 و 1960 رواج داشتند .
رويكردهاي نظام جهاني , رويكردي است كه اهميت
كشورهاي مجزا را به حداقل مي رساند. در اين رويكرد وابستگي
اين كشورها به نظام جهاني آنقدر زياد است كه مشاهده آنها به
طور مجزا واقع گرايانه نيست . رويكرد نظام هاي جهاني براي
توضيح حياتي و كنوني جهاني شدن تشريح شده است .
نظريه نظام جهاني يك دكترين كل گرا است كه تحليل هاي
جامعي را از اقتصاد , تاريخ و سياست ارائه مي دهد.
والرشتاين بر وجود جهان در حكم يك نظام منفرد تاكيد
مي كند اما جهان را مانند چيزي مي انگارد كه به سه جز 1 ـ
محور 2 ـ پيرامون 3 ـ نيمه پيرامون تقسيم شده است . اين تقسيم
كار برمبناي روابط استثماري ميان محور و پيرامون بود كه در آن
كشورهاي محور داراي توليد سرمايه بر و كشورهاي پيرامون
داراي اقتصادهاي بيماري بودند كه مبتني بر صنعت كاربر و
بهره گيري از كار اجباري در توليد محصولات نقدي
بود.
مشكل نظريه هاي كل گرا اين است كه از يك فرد انتظار
مي رود آنها را به طور كلي بپذيرد تا صرفا آن ايده ها و
ديدگاههايي را برگزيند كه براي فهم يك مسئله بخصوص بسيار
جالب و مرتبط به نظر مي رسند.
ويژگي هاي نظام جهاني : 1 ـ پويايي هاي اين نظام عمدتا داخلي است
و با رويدادهايي كه در بيرون آن بوقوع مي پيوندد تضمين
نمي شود
2 ـ از لحاظ مادي تودار و خودكفا است زيرا داراي تقسيم كار
گسترده بين جوامع تشكيل دهنده خود است .
3 ـ داراي تنوع فرهنگي است كه در مجموع و از ديدگاه پديده
شناختي اجراي تشكيل دهنده محسوب مي شوند.
جهاني شدن و وحدت جهاني : با اين كه جهاني شدن مدتي است
پيشروي پنهاني خود را آغاز نموده ليكن جامعه تنها در همين
اواخر بود كه از دگرگونيهاي بسيار مهمي كه اين پديده بر جهان
تحميل مي كند آگاهي يافت . اين پديده تذكرات جديي را در مورد
وحدت جهان داده است , ما را با امور غير قطعي و هراس انگيز
مواجه مي سازد كه وحدت سياسي جهان هدف نهايي آن است .
در سال 1960 دويست شركت رده اول جهان 17,7 درصد
توليد ناخالص ملي را در اقتصادهاي برنامه ريزي شده را به ثبت
رساندند و تا سال 1980 سهم توليد ناخالص آنها به
28,6 درصد رسيد .
در دهه 1970 با بحران ركود نفت شركت ها از هم پاشيدند و
در يكديگر ادغام شدند كه اين روند موجب گرايش به سوي
چهره اي صنعتي تر و فراملي تر شد. ويژگي هاي مهم شركت هاي
فراملي , آمادگي براي تغيير مكان در سراسر جهان بهره گيري از
هزينه هاي بسيار پايين و موقتي بود.
با عنايت به پيشرفت هاي جهاني در مسائل سياسي ,
اقتصادي , فرهنگي تكنولوژي مي توان براي جهاني شدن پنج
مرحله را تعريف كرد.
1 ـ جهاني شدن سياسي : با توجه به توضيحات ارائه شده اين
مرحله در حال پايان و يا گذرا است .
2 ـ جهاني شدن سياسي امنيت ملي : در امنيت ملي هيچ كشوري
تهديد نمي شود , جنگي صورت نمي پذيرد و خشونت بر خلاف
قرن بيستم در قرن بيست و يكم ديده نمي شود.
3 ـ جهاني شدن اقتصادي : همه توليدات كشورها يكي مي شود ,
اين كشورها تحت يك مركز توزيع به يكديگر خدمات
مي دهند.
4 ـ جهاني شدن فرهنگ : همه بايد با هم با يك زبان خاص
صحبت كنند و كلمات ناهمگون نگويند.
5 ـ جهاني شدن منابع و محيط : تمام منابع زيرزميني مال همه
دنيا است و دارندگان منابع تنها انباردار هستند و فقط بايد حق
انبارداري بگيرند , هيچكس حق ندارد منابع موجود خود را
تخريب كند با توضيحات فوق مي توان گفت كه مرحله اول در
حال سپري شدن است مرحله هاي دوم و سوم در حال اجرا
مي باشد و در آينده نه چندان دور وارد مرحله چهارم خواهيم
شد و مرحله پنجم نيز براي آينده مي باشد.
منابع :
1 ـ قوام سيدعبدالعلي جهاني شدن و جهان سوم دفتر مطالعات
سياسي و بين المللي 1382
2 ـ موير ريچارد درآمدي نو بر جغرافياي سياسي سازمان
جغرافيايي نيروهاي مسلح 1379
3 ـ فكوهي ناصر در هزار توهاي نظم جهاني نشر ني 1384
4 ـ واترز مالكوم جهاني شدن سازمان مديريت صنعتي
1379
اصغر مينايي مبتكر
جهانگرايان افراطي بر اين اعتقادند كه زمان مرگ دولتها
فرارسيده است . از نظر آنان اين امر راه همكاري اقتصادي را
بيش از پيش هموار خواهد كرد. زيرا در جهان امروز
فعاليت هاي مرزبندي ساير نهادها از جمله نهادهاي سياسي را
تعيين مي كند و عملا دولتها عمدتا به واسطه اقتصادي است كه
مي توانند به حيات خود ادامه دهند , از طرف ديگر...
رويكرد نظام جهاني , رويكردي است كه اهميت كشورهاي
مجزا را به حداقل مي رساند در اين رويكرد وابستگي اين
كشورها به نظام جهاني آنقدر زياد است كه مشاهده آنها به
طور مجزا واقع گرايانه نيست

مهدي عليخاني
بسته 5 +1 و چهار گام ديپلماتيك ايران
|
چكيده : از زماني كه پنج كشور دارنده حق وتو و آلمان بر سر يك تعامل
كلي در مسئله هسته اي ايران , تحت عنوان (بسته مشوقها) به توافق رسيدند
و اين بسته را در تاريخ 16 خردادماه توسط مسئول سياست خارجي
اتحاديه اروپا ( خاوير سولانا ) به مقامات ايران ارائه كردند , ايران سعي كرد
ابتكار عمل را بدست گيرد; چرا كه بنظر مي رسد پس از سه سال چالش غرب
و ايران و روند فرسايشي در مورد فعاليتهاي هسته اي ايران , اين بار غرب و
مشخصا امريكا , با چرخش محسوس ديدگاهها , صرف نظر از رويكردي
كاملا خصمانه و تحكم آميز سعي بر متقاعد كردن ايران در قالبي ديپلماتيك
و امتيازي دارند.
بي ترديد ناكامي ايالات متحده امريكا درهمراه كردن 4 عضو اصلي
شوراي امنيت سازمان ملل با سياست هاي تنبيهي عليه ايران پس از گزارش
پرونده هسته اي ايران به شوراي امنيت و همچنين افزايش هزينه هاي حضور
امريكا در عراق و از طرفي رويارويي مستقيم ايران و امريكا در سه حوزه
مهم فلسطين , عراق و پرونده هسته اي ايران , در تغيير گفتمان امريكا در
پيشنهاد اخير نيز تاثير تعيين كننده اي داشته است .
اما آنچه را كه ايران در بدست گيري ابتكارعمل در موقعيت كنوني نبايد
فراموش كند اين است كه رويكرد جهاني در مفهوم عام و رويكرد اعضاي
5 +1 در مفهومي خاص باعث اتفاق نظر بين المللي در رابطه با پرونده هسته
اي ايران و ايجاد « پارادايم مذاكره » و انتظار شنيدن پاسخ مثبت ايران شده
است , كه اظهار نظرهاي متعدد سران كشورها , دبيران سازمانها و نمايندگان
گروهها مويد اين مطلب است .
در اين راستا ايران در دو رويكرد متفاوت با پيشنهاد اخير 5 +1 قرار
گرفته است . اول آنكه با اتخاذ موضع متفاوت و يكسويه با موقعيت ياد شده
به چالشهاي كنوني دامن زده و به رويارويي مستقيم با امريكا ادامه دهد كه
باتوجه به اتفاق نظر و همسويي كلي بين المللي بنظر مي رسد منافع ملي را در
مخاطره قرار داده و به انزواي ايران در عرصه بين المللي و حتي در منطقه
بيانجامد و دوم اينكه با موقعيت سنجي و استفاده از شرايط كنوني
ابتكارعمل را بدست گرفته و با بررسي پيشنهاد غرب و امريكا , به « تعادل
سازي مشوقها با تعهدات خواسته شده » پرداخته و آنرا در قالب اصلاحيه
اي درمدت زمان منطقي به طرف مقابل ارائه دهد و در قالب مذاكراتي
« هدفمند و غيرفرسايشي » با تاكيد بر برسميت شناختن حقوق حقه ملت
ايران دراستفاده از فن آوري هسته اي به رفع نگرانيهاي بين المللي دراين
زمينه بپردازد و با ترفيع و تثبيت جايگاه در عرصه بين المللي , غرور ملي را
نيز در عرصه داخلي حفظ نمايد.
در اين رابطه و با توجه به پاسخ اوليه ايران كه بطور رسمي و توسط
منوچهر متكي در مادريد اسپانيا , با مثبت ارزيابي كردن پيشنهاد 5 +1 , ابراز
اميدواري كرد ايران در مدت زمان مقتضي اين پيشنهاد را بررسي و پاسخ
دهد , بنظر مي رسد ايران راهكار دوم را درپيش گرفته است .
براين اساس دستگاه ديپلماسي ايران در آزموني جدي و سرنوشت ساز
قرار گرفته كه چشم جهانيان را به ايران دوخته است و بنظر مي رسد از زمان
ارائه بسته پيشنهادي در 16 خردادماه تا زمان ارائه پاسخ ايران كه احتمالا تا
در روسيه در اواسط جولاي (24 تا 26 تيرماه ) , G 8 قبل از برگزاري اجلاس
ايران چهار گام ديپلماتيك را طي كند كه حائز اهميت بسياري
است .
اولين گام ديپلماتيك ايران به پيشنهاد غرب و امريكا (پس از اظهار
نظرهاي غيررسمي و غالبا متفاوت ) , اعلام ارسال بسته متقابل و پاسخ مثبت
ايران به اين بسته پس از گذشت حدود 10 روز از ارائه آن بود كه توسط وزير
خارجه ايران و در جمع خبرنگاران در مادريد اسپانيا اعلام شد. متكي با
مثبت ارزيابي كردن پيشنهادات به خبرنگاران گفت : به نظر مي رسد آمريكا و
متحدان اروپايي اش به همراه روسيه و چين اين بار تصميم گرفته اند با زبان و
رفتاري وارد مذاكرات شوند كه حاوي احترام بيشتر به ايران باشد و نه به
شيوه سابق با روشي كاملا تنبيهي با ايران روبرو شوند.
اظهارات متكي حاكي از آن بود كه اين بار ايران اصطلاحا در پي شوت
كردن صرف توپ به زمين اروپا و امريكا نيست و درصدد آن است تا با
درايت و درقالب پروسه اي هدفمند حفظ توپ كند تا در بهترين موقعيت
آنرا به زمين حريف ببرد و به نتيجه برسد.
در دومين گام مقامات بلند پايه ايراني رايزنيهاي ديپلماتيك خود را در
سطح منطقه اي و بين المللي آغاز كردند. از آنجمله مي توان به سفر علي
لاريجاني به مصر و گفت و گوي او با حسني مبارك و عمرو موسي اشاره كرد.
به فاصله چند روز بعد از بازگشت لاريجاني از مصر , عمرو موسي دبير
كل اتحاديه عرب اعلام كرد كه اتحاديه عرب از موضع ايران براي استفاده
صلح آميز از انرژي هسته اي حمايت مي كند , زيرا اين حق در پيمان
ان .پي .تي براي ايران تضمين شده است .
اظهارات عمرو موسي حاكي از موفقيت لاريجاني در اطمينان سازي
ميان كشورهاي عربي و تشويق آنها براي حمايت از مواضع هسته اي ايران
بود.
لاريجاني بعد از سفر به مصر عازم الجزاير شد و قصد داشت بعد از آن
عازم اسپانيا شود.
اهميت اين سفرهاي ديپلماتيك تابدان جا بود كه پس از آنكه اعلام شد
لاريجاني به دليل مسائل پزشكي نمي تواند به اسپانيا برود , منوچهر متكي كه
بايد رييس جمهور ايران را در چين براي شركت در اجلاس رهبران سازمان
همكاري هاي شانگهاي همراهي مي كرد عازم مادريد شد و محمود احمدي
نژاد , بدون وزير امور خارجه خود راهي پكن شد تا در اجلاس شانگهاي
شركت كرده و با ولاديمير پوتين , رئيس جمهور روسيه و هو جين تائو ,
رئيس جمهور چين نيز ديدار و گفت و گو كند.
در ادامه گام دوم , سفرهاي ديپلماتيك بسيار مهمي نيز به ايران انجام
شد.
سعود الفيصل , وزير امور خارجه عربستان با سفر غير منتظره به ايران و
ديدار با رهبري پيام ملك عبدالله پادشاه عربستان را تقديم ايشان كرد و
همچنين با رئيس جمهور و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز
ديدارهايي داشت . جالب آنكه الفيصل در حالي به ايران سفر كرد كه از طرف
شوراي همكاري خليج فارس , وزير خارجه عمان براي رايزني هاي هسته اي
با ايران انتخاب شده بود.
در اين راستا بنظر مي رسد وزير خارجه عربستان نيز بسته اي را از
جانب شوراي همكاري خليج فارس به ايران آورده باشد.
همچنين يكي ديگر از سياستمداران عرب كه وارد تهران شد عبدالعزيز
حكيم , از رهبران بلند پايه عراق و رئيس مجلس اعلاي شيعيان عراق بود كه
خبرگزاري هاي بين المللي از قول منابع خود هدف از اين سفر را احتمال
ميانجيگري در روابط ايران و آمريكا داده بودند.
گام دوم ديپلماتيك ايران نيز موفق بنظر مي رسد , چراكه رايزني هاي
ديپلماتيك همزمان را در ديگر نقاط جهان تحت تاثير قرار داد كه نمونه بارز
آن سفرهاي اروپايي ايهود اولمرت , نخست وزير اسرائيل بود كه بنا بر اخبار
منتشر شده نه تنها نتوانست اقدامي در جهت جلب حمايت لندن و پاريس
براي تحت فشار قرار دادن فعاليت هاي هسته اي ايران انجام دهد , بلكه در
جلب حمايت توني بلر , نخست وزير انگليس و ژاك شيراك , رئيس جمهور
فرانسه براي حمايت از طرح عقب نشيني يكجانبه اسرائيل از نوار غزه
حمايتي بدست نياورد.
و همچنين تلاش ريچارد بوچر دستيار وزير امور خارجه آمريكا براي
قانع كردن عبدالله گل وزيرخارجه تركيه به همراه شدن اين كشور با مواضع
آمريكا در قبال برنامه هسته اي ايران با شكست روبرو شد.
در ادامه اين پروسه , ايران گام سوم ديپلماتيك را توسط نماينده خود در
حاشيه برگزاري اجلاس شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي
برداشت و آمريكا را در جلب حمايت كشورهاي غير متعهد شوراي حكام
آژانس بين المللي انرژي اتمي براي حمايت از مواضع اين كشور و تحت
فشار قرار دادن ايران ناكام گذاشت .
تلاش آمريكا براي جلب حمايت غير متعهدها كه نيمي از 35 عضو
شوراي حكام را تشكيل مي دهند در حالي صورت مي گرفت كه علي اصغر
سلطانيه , نماينده ايران در آژانس بطور غير مستقيم از اعضاي شوراي حكام
خواسته بود با حفظ خويشتنداري به منظور پرهيز از بين رفتن فضاي
كمابيش مثبت آژانس , از بيان اظهارات تكراري خودداري كنند.
در نهايت با وجود تمام تلاشي كه آمريكا براي جلب حمايت « نم » انجام
داد كشورهاي غير متعهد عضو شوراي حكام آژانس بين المللي انرژي اتمي ,
با تكرار مواضع بيانيه كوالالامپور , بدون توجه به درخواست آمريكا از حق
ايران در توليد سوخت هسته اي حمايت كردند.
اما مهمترين و سرنوشت سازترين گام ديپلماتيك ايران با نزديك شدن
زمان برگزاري اجلاس آتي سران كشورهاي صنعتي جهان در روسيه و در
حالي برداشته مي شود كه تمام نگاهها بسمت تهران و پاسخ صريح و كامل
ايران دوخته شده است .
با توجه به موفقيت نسبي ايران در سه مرحله قبلي , به نظر مي رسد
جمهوري اسلامي ايران در چهارمين گام خود در شرايط كنوني مي تواند با
اصلاح و تعريف مشخص مشوقهاي سياسي , اقتصادي و هسته اي ارائه شده
از سوي غرب و امريكا و با روشن ساختن نقاط ابهام در تعهدات خواسته
شده از ايران , تعريف و ميزان غني سازي داخلي , با « احتساب هزينه منفعت »
پس از « متعادل سازي » مشوقها و تعهدات , در قالب مذاكراتي سازنده و
هدفمند درباره زماني مشخص و ضمانتهاي عيني و اجرايي متقابل به حفظ
حقوق حقه و توسعه صلح آميز هسته اي و تثبيت توان ديپلماتيك خود در
عرصه بين المللي بپردازد.

| |