روزنامه جمهوري اسلامي 18/04/1385 صفحه مقالات
نهج البلاغه بازتابي از معارف قرآن




نگاهي به مطالب و موضوعات مشترك در قرآن و نهج البلاغه
بخش سوم و پاياني
اشاره : بخش نخست و دوم مقاله « مشتركات قرآن و نهج البلاغه » را در مورخه 85,3,28 و 85,4,4 در همين صفحه (آفتاب هدايت ) مطالعه فرموديد . آنچه در پي مي آيد بخش سوم وپاياني اين مقاله است كه تحت عنوان « نهج البلاغه بازتابي از معارف قرآن » تقديم حضور مي گردد. اميد است در نظرتان مقبول افتد.
15 ـ خداوند براي بعضي دنيا و آخرت را جمع مي كند
قرآن مجيد بعد از آنكه گفتار سربازان غزوه احد را نقل مي كند كه آنها دعا مي كردند خدايا قدمهاي ما را استوار كن و بر گروه كافران پيروزمان ساز , مي فرمايد :
« فآتاهم الله ثواب الدنيا وحسن ثواب الآخره ; (آل عمران 148, ) خدا پاداش دنيا و پاداش نيك آخرت را به آنها داد. »
« من كان يريد ثواب الدنيا فعند الله ثواب الدنيا و الآخره و كان الله سميعا بصيرا; (نسا134, ) هركس پاداش دنيا را مي خواهد پس پاداش دنيا و آخرت نزد خداست و خدا شنوا و بينا است . »
« ان المال و البنين حرث الدنيا والعمل الصالح حرث الاخره و قد يجمعها الله لاقوام ; (خطبه 23 ) مال و فرزندان متاع دنيا و كار شايسته , متاع آخرت است و گاهي خداوند هر دو را براي گروهي جمع مي كند. »
علي ـ عليه السلام ـ در نامه يي به محمد بن ابي بكر چنين مي نويسد :
« و اعلموا ـ عباد الله ـ ان المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا و اجل الاخره ... سكنوا الدنيا بعفضل ما سكنت و اكلوا بافضل ما اكلت فحظوا من الدنيا بما حظي به المترفون و اخذوا منها ما اخذه الجبابره المتكبرون ثم انقلبوا عنها بالزاد المبلغ والمتجر الرابح ... و تيقنوا انهم جيران الله غدافي اخرتهم لا ترد لهم دعوه و لا ينقص لهم نصيب من لذه ; (نامه 27 ) اي بندگان خدا , بدانيد پرهيزگاران دنيا و آخرت را به دست آوردند... در دنيا در بهترين منزل جا گرفتند و نيكوترين خوردني را خوردند پس از دنيا بهره يي بردند كه مردم خوش گذران بردند و كامي گرفتند كه گردنكشان گرفتند; سپس از دنيا رفتند با توشه يي كه به مقصد مي رساند و تجارتي كه سود دارد... يقين دارند كه فردا در آخرت در جوار خدا هستند , درخواستشان رد نشود و بهره شان از لذت كم نشود. »
و نيز در كلمات قصار آن حضرت چنين مي فرمايد :
و ديگر كسي است كه در دنيا براي آخرت كار مي كند. براي او آنچه از دنيا مقدر است , بي آنكه كار كند , مي رسد. پس او هر دو بهره را بدست آورده و هر دو سرا را مالك شده است .
16 ـ امتحان خداوند از همه افراد , مسلم است
« ا حسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون و لقد فتنا الذين من قبلهم ; (عنكبوت 2, و 3 ) مگر اين مردم پنداشته اند , به صرف اينكه گويند ايمان آورديم , رها مي شوند و امتحان نمي شوند , در حالي كه كساني را كه پيش از ايشان بودند , امتحان كرديم . »
علي ـ عليه السلام ـ در نهج البلاغه مي فرمايد :
« ايها الناس ... ان الله قد اعاذكم من ان يجور عليكم و لم يعذكم من ان يبتليكم ; (خطبه 102 ) اي مردم ... همانا خدا شما را پناه داده است از اينكه بر شما ستم كند , ولي پناه نداده اينكه امتحان كند. »
17 ـ فرستادن پيغمبران , براي اتمام حجت است
قرآن بعد از اينكه دوازده نفر از پيغمبران را به نام ياد مي كند , مي فرمايد :
« رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس علي الله حجه بعد الرسل ; (نسا165, ) اينها پيغمبراني بودند نويد آور و بيم رسان تا مردم را پس از آمدن اين پيغمبران , بر خدا دست آويزي نباشد. »
مولي الموحدين نيز در نهج البلاغه مي فرمايد :
« بعث رسله بما خصهم به من وحيه و جعلهم حجه له علي خلقه لئلا تجب الحجه لهم بترك الاعذار اليهم ;(خطبه 144 ) خداوند پيغمبرانش را با اختصاص وحي , برانگيخت و ايشان را بر مخلوقش , حجت گردانيد تا آنها را بر خدا دستاويزي و عذري نباشد. »
18 ـ حسرت در قيامت و تقاضاي برگشت به دنيا
قرآن كريم بعد از آنكه به متابعت و پيروي از اوامر خويش دستور مي دهد و از عذاب ناگهاني برحذر مي سازد , مي فرمايد :
« ان تقول نفس يا حسرتي علي ما فرطت في جنب الله و ان كنت لمن الساخرين ... او تقول حين تري العذاب لو ان لي كره فاكون من المحسنين ; (زمر56, ـ58 ) تا , كسي نگويد دريغا از آنچه من درباره خدا كوتاهي كردم و از مسخره كنان بودم ... يا هنگامي كه عذاب را ببيند بگويد : اي كاش براي من بازگشتي بود تا از نيكوكاران مي شدم . »
علي ـ عليه السلام ـ در نامه يي به يكي از عمالش مي نويسد :
« فكانك قد بلغت المدي و دفنت تحت الثري و عرضت عليك اعمالك بالمحل الذي يناري الظالم فيه بالحسره وي تمني المضيع فيه الرجعه ; (نامه 41 ) به آن ماند كه تو به آخرت رسيده يي و زير خاك پنهان گشته يي و كردارت به تو نمايانده شده است در جايي كه ستمگر به صداي بلند , دروغ مي گويد و تبهكار آرزوي برگشت به دنيا مي كند. »
19 ـ نيكي را به نيكي بهتر , تلافي كنيد
« و اذا حييتم بتحيه فحيوا باحسن منها او ردوها ان الله كان علي كل شي حسيبا; (نسا86, ) چون شما را درود گفتند , درودي بهتر از آن بگوييد يا همان درود را باز گوييد , همانا خدا همه چيز را حسابگر است . »
« اذا حييت بتحيه فحي باحسن منها و اذا اسديت اليك يد فكافئها بما يربي عليها و الفضل مع ذلك للبادي ; (حكمت 59 ) چون كسي به تو درود فرستد , درودي بهتر از آن فرست و هرگاه دستي سويت دراز شد , آن را به زيادتر پاداش ده , چرا كه فضيلت براي كسي است كه ابتدا كرده است . »
20 ـ تا مردم بد نشوند , نعمت خدا از آنها برنمي گردد
« ان الله لا يغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم ; (رعد11, ) و خدا نعمتي را كه نزد گروهي هست , تغيير نمي دهد تا آنچه را در ضميرشان هست , تغيير دهند. »
« و ايم الله ما كان قوم قط في غض نعمه من عيش فزال عنهم الا بذنوب اجترحوها; (خطبه 177 ) سوگند به خدا هرگز قومي در فراخي نعمت و خوشي نبوده اند كه از ايشان گرفته شده باشد مگر بر اثر گناهاني كه مرتكب شده اند. »
21 ـ خوف و رجا با هم پسنديده است
« اولئك الذين يدعون يبتغون الي ربهم الوسيله ايهم اقرب و يرجون رحمته و يخافون عذابه ... ; (اسرا56, ) قرآن مجيد , مردمي را كه : « به رحمت خدا اميدوارند و از عذابش بيم دارند » مي ستايد و همچنين در ضمن ستايش خانواده زكريا مي فرمايد : »
« و يدعوننا رغبا و رهبا; (انبيا90, ) و ما را با اميد و بيم مي خوانند . »
علي ـ عليه السلام ـ در خطبه « همام » و ضمن بيان صفات متقين مي فرمايد :
« و لولا الاجل الذي كتب الله عليهم لم تستقر ارواحهم في اجسادهم طرفه عين شوقا الي الثواب و خوفا من العقاب ; (خطبه 184 ) و اگر نبود اجلي كه خدا برايشان تعيين فرموده از شوق ثواب و بيم عذاب , چشم برهم زدني جان در بدنشان قرار نمي گرفت . »
و نيز در خطبه يي كه در طلب باران بيان نموده اند , مي فرمايد :
« اللهم انا خرجنا اليك ... راغبين في رحمتك و راجين فضل نعمتك و خائفين من عذابك و نقمتك ; (خطبه 143 ) رو به سوي تو آورده ايم در حالي كه خواهان رحمتت و اميدوار به زيادي نعمتت و بيمناك از خشمت مي باشيم . »
22 ـ در تنگدستي صدقه دهيد
« و من قدر عليه رزقه فلينفق مما آتاه الله لا يكلف الله نفسا الا ما آتاها سيجعل الله بعد عسر يسرا; (طلاق , 7 ) و هر كه روزي او تنگ باشد , بايد از آنچه خدا به او داده است انفاق كند. خدا , هيچكس را بيش از آنچه به او داده , مكلف نمي كند. خدا از پس سختي آساني قرار مي دهد. »
« استنزلوا الرزق بالصدقه و من ايقن بالخلف جاد بالعطيه ; (حكمت 132 ) روزي را به وسيله صدقه طلب كنيد و كسي كه به گرفتن عوض باور داشته باشد به بخشش جوانمردي كند.
« اذا املقتم فتاجروا الله بالصدقه ; (حكمت 250 ) چون تنگدست گشتيد به وسيله صدقه دادن با خدا معامله كنيد. »
23 ـ هر كسي در گرو اعمال خويش است
« كل امري بما كسب رهين ; (طور21, ) هر كسي در گرو كاري است كه انجام داده است . »
« فانكم مرتهنون بما اسلفتم و مدينون بما قدمتم ; (خطبه 232 ) شما درگرو آنچه پيش فرستاده ايد , مي باشيد و به خاطر آنها مجازات مي شويد. »
بيان :
شيخ توسي در بيان آيه فوق مي فرمايد : « با هر انساني طبق آنچه عملش استحقاق دارد , معامله مي شود; اگر طاعت انجام داده است , پاداش مي بيند و اگر گناه كرده , مجازات مي شود و هيچكس به گناه ديگري مواخذه نمي شود و همچنان كه گروگان نزد مرتهن (1 ) حبس مي شود تا آنچه لازم است , راهن (2 ) بپردازد و سپس گروگان آزاد مي شود , انسان هم در مقابل اعمالش محبوس است تا زماني كه معلوم شود آن اعمال را طوري كه لازم بوده , انجام داده است آن گاه خلاص مي شود وگرنه گرفتار مي گردد . » (3 )
24 ـ نعمتهاي خدا از اندازه خارج است
خداوند پس از آنكه مقداري از نعمتهاي خويش را از قبيل خلقت زمين و آسمان و باران و دريا و ميوه ها تذكر مي دهد , مي فرمايد :
« و ان تعدوا نعمت الله لا تحصوها; (ابراهيم 34, ) و اگر بخواهيد نعمت خدا را بشماريد , نمي توانيد آن را شماره كنيد. »
و نيز در سوره نحل (آيه 18 ) نعمتهاي بيشتري را متذكر مي شود و سپس همين جمله را تكرار مي كند.
در ابتداي نهج البلاغه مذكور است :
« ولا يحصي نعماعه العادون ; (خطبه 1 ) و شماره كنندگان , نعمتهاي او را شماره نتوانند كرد. »
25 ـ خداوند بر انسان سخت گيري نكرده است
قرآن مجيد بعد از آنكه راجع به معاف بودن مريض و مسافر از گرفتن روزه دستور داده مي فرمايد :
« يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر; (بقره 185, ) خدا براي شما آساني مي خواهد و مشقت و سختي نمي خواهد »
« و ما جعل عليكم في الدين من حرج ; (حج 78, ) خدا براي شما سختي و مشقتي در دين قرار نداده است . »
علي ـ عليه السلام ـ در هنگام مراجعت از جنگ صفين ضمن جوابي كه به مرد شامي داده است , مي فرمايد :
« ان الله سبحانه ... كلف يسيرا و لم يكلف عسيرا; (حكمت 75 ) خداوند به كار آسان تكليف كرده و به كار دشوار دستور نداده است . »


26 ـ تنها خردمندان پند مي پذيرند
خداوند در ذيل بسياري از آياتي كه نعمتهاي خود را شرح مي دهد , مي فرمايد :
« ان في ذلك لآيات لقوم يعقلون ; (رعد4, ) همانا در آنچه ذكر شد , نشانه ها و عبرتهايي براي گروه خردمندان است . »
در سوره روم بعد از آنكه براي كساني كه براي خدا شريك قرار مي دهند , مثالي مي زند , مي فرمايد :
« كذلك نفصل الآيات لقوم يعقلون ; (روم 28, ) اين آيه ها را براي گروهي كه خرد دارند , شرح مي دهيم . »
علي ـ عليه السلام ـ در خطبه يي كه مزاياي اسلام را شرح مي دهد , مي فرمايد :
« فجعله ـ الاسلام ـ ... فهما لمن عقل و لبا لمن تدبر; (خطبه 105 ) دين اسلام باعث فهم است , براي كسي كه خرد خود را به كار اندازد و موجب عقل و خرد است , براي كسي كه تفكر و انديشه نمايد. »
و بعد از آن راجع به مردن مي فرمايد :
« فكفي واعظا بموتي ; (خطبه 230 ) و مرگ براي پند دادن خردمند , كافي است . »
27 ـ مرگ مي رسد و انسان در غفلت است
« اقترب للناس حسابهم و هم في غفله معرضون ; (انبيا1, ) وقت حساب دادن مردم نزديك شد و آنها در حالت بي خبري روي گردانند. »
علي ـ عليه السلام ـ بعد از آنكه بندگان خدا را از فريب شيطان و انجام گناه به اميد توبه برحذر مي دارد , مي فرمايد :
« والشيطان موكل به ... حتي تهجم منيته عليه اغفل ما يكون عنها; (خطبه 63 ) تا اينكه ناگاه مرگ بر او حمله كند در حالتي كه از آن بسيار غافل باشد. »
28 ـ فرار از جهاد , سودي ندارد
قرآن مجيد درباره كساني كه نسبت به رفتن به جنگ بهانه جويي كرده و مي خواستند فرار كنند , مي فرمايد :
« قل لن ينفعكم الفرار ان فررتم من الموت او القتل و اذا لا تمتعون الا قليلا قل من ذا الذي يعصمكم من الله ان اراد بكم سوا او اراد بكم رحمه ; (احزاب 16, و 17 ) بگو اگر از مردن يا كشته شدن فرار كنيد , فرار كردن سودتان ندهد و در اين صورت جز مدت كمي برخوردار نخواهيد شد. بگو كيست كه شما را در برابر خدا , اگر محنتي و يا رحمتي برايتان بخواهد , نگه مي دارد »
علي ـ عليه السلام ـ ضمن كلامي كه اصحابش را به جهاد ترغيب مي كند , مي فرمايد :
« و ايم الله لئن فررتم من سيف العاجله لا تسلموا من سيف الاخره ... ان في الفرار موجده الله و الذل اللازم و العار الباقي و ان الفار لغير مزيد في عمره و لا محجوز بينه و بين يومه ; (خطبه 124 ) سوگند به خدا اگر از شمشير دنيا فرار كنيد از شمشير آخرت به سلامت نمي مانيد... همانا فرار از جنگ سبب خشم خدا و ذلت و بيچارگي و ننگ هميشگي است و به عمر فرار كننده افزوده نمي شود و فرار مانع از مرگش نمي گردد. »
29 ـ در خرج كردن , ميانه روي كنيد
قرآن كريم ضمن بيان صفات بندگان حقيقي خدا مي فرمايد :
« و الذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما; (فرقان 67, ) و كساني هستند كه چون خرج كنند , اسراف نكنند و بخل نورزند و ميان اين دو معتدل باشند. »
« كن سمحا و لا تكن مبذرا و كن مقدرا و لا تكن مقترا; (حكمت 32 ) بخشنده باش ولي نه به حد اسراف و ميانه رو باش و سخت گير مباش . »
30 ـ رخسار و گفتار انسان بر ضميرش گواهي مي دهد
قرآن مجيد درباره منافقين كه خلاف آنچه در دل داشتند به زبان مي آوردند , خطاب به پيغمبر اكرم مي فرمايد :
« فلعرفتهم بسيماهم و لتعرفنهم في لحن القول ; (محمد30, ) آنها را به وجناتشان شناختي و آهنگ گفتارشان مي توان بشناسي . »
« ما اضمر احد شيئا الا ظهر في فلتات لسانه و صفحات وجهه ; (حكمت 25 ) كسي چيزي را در دل پنهان نمي كند مگر آنكه در سخنان بي انديشه و پرده هاي رخسارش هويدا مي گردد. »
31 ـ در راه خدا از سرزنش باك نداشته باش
قرآن حكيم در ستايش قومي مي فرمايد :
« فسوف ياتي الله بقوم يجاهدون في سبيل الله و لا يخافون لومه لائم ; (مائده 54, ) در راه خدا كارزار كنند و از ملامت ملامتگران نهراسند . »
علي ـ عليه السلام ـ به پسر ارجمندش امام حسن ـ عليه السلام ـ مي نويسد :
« و جاهد في الله حق جهاده و لا تاخذك في الله لومه لائم ; (نامه 31 ) در راه خدا جهاد كن , جهادي كه شايسته اوست و در راه خدا از سرزنش ملامتگر باك نداشته باش . »
32 ـ منت گذاشتن , احسان را باطل مي كند
« يا ايها الذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذي ; (بقره 264, ) شما كه ايمان داريد صدقه هاي خويش را با منت و اذيت باطل نكنيد. »
در نامه يي كه علي ـ عليه السلام ـ به مالك اشتر نوشته , تذكر داده است :
« و اياك والمن علي رعيتك باحسانك ... فان المن يبطل الاحسان ... ; (نامه 53 ) بپرهيز از اينكه به احساني كه مي كني به رعيتت منت گذاري ... زيرا منت گذاشتن احسان را باطل مي كند. »
33 ـ دليل زنده شدن پس از مرگ
قرآن مبين در پاسخ به اشكال فردي كه استخوان پوسيده انساني را نزد پيغمبر اكرم آورد و گفت كه چگونه ممكن ست اين دوباره زنده شود , مي فرمايد :
« و ضرب لنا مثلا و نسي خلقه قال من يحي العظام و هي رميم قل يحييها الذي انشاها اول مره ; (يس 78, و 79 ) براي ما مثلي مي زند در حالي كه خلقت خويش را از ياد برده است ; مي گويد چه كسي استخوانهاي پوسيده را زنده مي كند , بگو : همان كه دفعه اول آن را ايجاد كرده است , زنده اش مي كند. »
« و عجبت لمن انكر النشاه الاخري و هو يري النشاه الاولي ; (حكمت 121 ) و شگفت دارم از كسي كه خلقت ديگر را انكار مي كند و حال آنكه خلقت اول را مي بيند. »
بيان :
خداوند در ابتدا انسان را از كتم عدم بوجود مي آورد و پس از آنكه مدتي زندگي كرد , بدن ظاهريش را معدوم مي كند و از بين مي برد. بار دوم طبق قانون معاد جسماني , او را زنده مي كند و به ظاهر زندگي اول برمي گرداند. اگر انسان خلقت اول خويش را از ياد ببرد و نسبت به آن غافل باشد , زنده شدن پس از مرگ را مستبعد مي شمرد و بلكه منكر مي شود و مي گويد چگونه ممكن است استخوانهاي پوسيده و بدن خاك شده انسان زنده شود و به حالت اول برگردد
قرآن مجيد , اين اشكال را نقل مي كند و جوابش را كه همان تذكر به خلقت اول است , بيان مي كند.
چگونه ممكن است انسان متذكر باشد كه قدرتي خارج از تصور انسان به ايجاد معدوم صرف , تعلق گرفت و انساني ايجاد كرد و اكنون همان قدرت از ايجاد دوباره آن عاجز باشد , در صورتي كه از بديهيات اوليه به شمار مي رود : « چونكه صد آمد نود هم پيش ماست » و خلقت دوباره به مراتب آسانتر از خلقت اول است .
البته اين سنجش و قياس نسبت به قدرت محدود مخلوق و ممكن است كه خلقت دوم را آسان تر نام مي نهد وگرنه نسبت به قدرت نامحدود و بي پايان ذات باري آسان و آسان تر معني ندارد و به ملاحظه همين سنجش و قياس است كه قرآن مجيد در آيه ديگري كلمه « اهون » به كار برده و فرموده است :
« و هو الذي يبدوا الخلق ثم يعيده و هو اهون عليه ; (روم 27, ) اوست كه مخلوق را ايجاد كرده و سپس آن را برمي گرداند و برگردانيدن براي او آسانتر است . »
34 ـ اگر خدا دست انسان را نگيرد , به گناه مي گرايد
قرآن حكيم از قول حضرت يوسف ـ عليه السلام ـ نقل مي كند :
« ان النفس لاماره بالسو الا ما رحم ربي ; (يوسف 53, ) همانا ضمير انساني پيوسته به گناه فرمان مي دهد مگر آن كه پروردگارم رحم كند. »
علي ـ عليه السلام ـ نيز به نماينده خويش ـ مالك اشتر ـ طي نامه يي امر مي فرمايد :
« و امره ان يكسر نفسه عند الشهوات و يزعمها عند الجمعات فان النفس اماره بالسو الا ما رحم الله ; (نامه 53 ) هنگام شهوات , نفس خود را فرو نشان و هنگام سركشي ها بازش دار زيرا نفس به گناه فرمان مي دهد مگر آن را كه خدا رحم كند. »
35 ـ اولين سفارش پدر به پسر , نهي از شرك است
قرآن عظيم , وصاياي حضرت لقمان را به پسرش يادآور شده , مي فرمايد :
« و اذ قال لقمان لابنه و هو يعظه يا بني لا تشرك بالله ان الشرك لظلم عظيم ; (لقمان 12, ) و آن دم كه لقمان به پسر خويش كه پندش مي داد , گفت : پسركم به خدا شرك نياور كه شرك ستمي بزرگ است . »
علي ـ عليه السلام ـ هنگامي كه از ضربت شمشير ابن ملجم ملعون در بستر خوابيده بود و اندكي بعد بدرود حيات گفت , به فرزندانش املا فرمود :
« وصيتي لكم ان لا تشركوا بالله شيئا; (نامه 23 ) سفارش من به شما اين است كه چيزي را شريك خدا نسازيد. »
و نيز در خطابه يي كه در همان حال احتضار بيان مي نمود , فرموده است :
« اما وصيتي فالله لا تشركوا به شيئا; (خطبه 149 ) اما سفارش من به شما درباره خدا است كه چيزي را شريك او قرار ندهيد. »
رابطه نهج البلاغه با قرآن ـ سيد جواد مصطفوي
پاورقي :
(1 ) . مرتهن : وام دهنده .
(2 ) . راهن : وام گيرنده .
(3 ) . تبيان في تفسير القرآن , شيخ توسي , ج 9 , ص .409