گفت وگو با برادر جانباز عبدالرحيم كريمي واحد
نائب رئيس انجمن دفاع از مصدومين شيميايي سردشت و نماينده انجمن
در تهران
گفت وگو از محمدعلي عباسي اقدم
اشاره : گفتگوي ما با عبدالرحيم كريمي واحد نائب رئيس انجمن دفاع
مصدومين شيميايي سردشت و نماينده اين انجمن در تهران نزديك به دو
ساعت طول كشيد و عاقبت به صورت « نيمه تمام » به پايان رسيد. كريمي
خيلي از حرف ها و دردهاي گفتني را با ما در ميان گذاشت و بسياري از
دردهاي ناگفتني را همچنان در سينه صبور خويش به يادگار نگهداشت .
كريمي واحد خود از مصدومين شيميايي سردشت است و تاكنون به عنوان
عضو و نماينده انجمن در تهران در مجامع داخلي و خارجي زيادي ازجمله
دادگاه هلند در محاكمه « فرانس وان آنراد » دلال معروف و فروشنده مواد
شيميايي به عراق حضور داشت تا مظلوميت و حقانيت پايمال و
فراموش شده مردم مظلوم سردشت را به گوش جهانيان برساند. مردمي كه با
گذشت 19 سال از فاجعه بمباران شيميايي هنوز فرياد حق طلبي آنها به
گوش جهانيان نرسيده و فريادهاي بلند و جگرخراش آنها همچنان در عمق
سينه هاي دردمندشان آماس كرده و مسكوت مانده است . حتي پس از پايان
جنگ تحميلي و متجاوز شناخته شدن صدام در مجامع بين المللي و
مشخص شدن عوامل پشت پرده فروش مواد شيميايي به عراق آن طور كه
بايد به موضوع سردشت به ويژه به وضعيت بسيار تلخ و گزنده جانبازان و
مصدومين شيميايي اين جزيده گمشده رسيدگي نشده و حتي پرونده اي
براي احقاق حقوق حقه آنها در مجامع بين المللي گشوده نشده است و اين
براي مردم سردشت دردي است كه دو صد بدتر از دردهاي مزمن شيميايي
آزاربخش تر و جانگزاتر است . انجمن دفاع از مصدومين شيميايي سردشت
غيردولتي فعاليت مي كند , چند سالي است كه به جد NGO كه در قالب يك
پيگير مسائل مربوط به حقوق از دست رفته مصدومين شيميايي سردشت
است . آنچه در زير مي خوانيد ماحصل گفتگوي صريح با كريمي واحد به
مناسبت هفتم تيرماه . سالروز بمباران شيميايي سردشت در سال 66 (روز
مبارزه با سلاحهاي شيميايي و ميكروبي ) است :
آقاي كريمي , سابقه بمباران اوليه شهر سردشت به چه تاريخي برمي گردد
درست به 18 روز پس از آغاز جنگ تحميلي ! يعني زماني كه هنوز ما
نمي دانستيم جنگ يعني چه اين بمباران واقعا چيز عجيب و وحشتناكي
بود. عراق با بمباران خود يك محله از سردشت (محله قبرستان ) را نابود كرد
و بيش از 60 نفر كشته و مجروح برجاي گذاشت .
بمباران شيميايي سردشت كي اتفاق افتاد
بمباران شيميايي سردشت روز يكشنبه هفتم تيرماه سال 1366 ساعت
4,15 بعدازظهر اتفاق افتاد , در اين فاجعه چهار نقطه اصلي شهر سردشت
توسط هواپيماهاي دشمن بمباران شيميايي شد. در واقع سردشت اولين
شهر مرزي و مسكوني است كه بعد از جنگ جهاني اول و تصويب كنواسيون
منع سلاح هاي شيميايي مورد حمله شيميايي دشمن قرار گرفت . البته اين
شهر در طول جنگ تحميلي هشت ساله , هميشه زير تير مستقيم دشمن قرار
داشت . اگر حمله عراق به سردشت را به يك منحني تشبيه كنيم , بمباران
شيميايي اين شهر در اوج اين منحني قرار دارد.
باوجود اينكه فقط چهار نقطه از شهر , بمباران شده بود چرا تعداد مصدومين اين فاجعه اين
قدرزياد است و روز به روز بر تعداد قربانيان آن اضافه مي شود
اولا سردشت يك شهر مسكوني بود نه منطقه نظامي ! دوما سردشت يك
شهر كوچك مرزي است و كل ورود و خروج آن از يك خيابان انجام
مي شود. دشمن هم درست ورودي شهر را بمباران كرده بود از طرفي نقاهتگاه
ش .م . ر شهر هم درست در جايي قرار داشت كه براي رفتن به آنجا بايد از دو
نقطه بمباران شده عبور مي شد. در لحظات اوليه روز حادثه , ما فقط دو نفر
شهيد داشتيم يعني حجم تلفات خيلي كم بود. بعد از بمباران , مردم خدا را
شكر مي كردند و مي گفتند كه اين دفعه هم بخير گذشت ولي وقتي يكباره بوي
سيب و سير گنديده در فضاي شهر پيچيد تازه مردم فهميدند كه شيميايي
شده اند. متاسفانه اكثر ساكنان شهر حتي با روش هاي ابتدائي مقابله با
حملات شيميايي آشنايي نداشتند و آموزشي براي اين منظور نديده بودند.
مثلا بدليل ناآگاهي و عدم اطلاع مردم , افراد صدمه ديده با افراد سالم با هم
جهت مداوا اعزام شدند. در واقع . مردم شهر بيشتر در اثناي اعزام
مجروحان اصلي , مصدوم و آلوده شدند. به همين دليل امروز رفته رفته به
تعداد مصدومين شيميايي شهر اضافه مي شود.
آقاي كريمي آمار كلي شهدا و مصدومين فاجعه سردشت چقدر است
ما آمارهاي مختلفي در مورد جانبازان و مصدومين سردشت داريم .
سازمان ملل طي سند رسمي آمار مصدومين را 4500 نفر اعلام كرده . اما
تعداد كساني كه الان در ايران به عنوان جانباز شيميايي شناخته مي شوند و
در بنياد جانبازان پرونده دارند , كمتر از 1600 نفرند و تعداد شهدا 111 نفر
هستند. اما در اين فاجعه بنابه اعلام رسمي رسانه ها پنج هزار نفر مصدوم
شده اند ولي طبق آمار غيررسمي با توجه به جمعيت سيزده هزار نفري
سردشت در روز حادثه , ده هزار نفر مصدوم است .
بازتاب اوليه اين فاجعه در رسانه ها و مطبوعات چطور بود
متاسفانه آن موقع روي موضوع بمباران شيميايي سردشت خوب كار
نشد. در رسانه ها و مطبوعات خودمان هم كاري كه بايد انجام مي شد ,
صورت نگرفت . البته اينهايي كه من مي گويم همه اش مستند است . در انجمن
دفاع از مصدومين سردشت ما وقتي بازتاب فاجعه سردشت در روزنامه هاي
كثيرالانتشار را بررسي كرديم ديديم كه فقط فرداي بمباران سردشت چند
خبر و گزارش كوتاه در روزنامه ها درج شده است و تا صد روز پس از فاجعه ,
فقط يك گزارش ديگر چاپ شده كه فكر مي كنم مال روزنامه كيهان باشد بعد
ديگر از سردشت هيچ خبري نيست ! از طرفي كشتار حجاج ايران در مكه در
مردادماه همان سال فاجعه سردشت را تحت شعاع قرار داد و موضوع
سردشت كمرنگ شد.
يعني تلاش منسجم و هماهنگي براي انعكاس مطلوب فاجعه در بعد داخلي
و خارجي صورت نگرفت
متاسفانه اين فاجعه بزرگ فرصت بازتاب خوب در سطح ايران را پيدا
نكرد , در تير ماه 66 سردشت بمباران شد و در اسفند همان سال حلبچه ! اما
الان از هركس كه بپرسيم كه عراق كدام شهر را بمباران شيميايي كرد اكثر
قريب به اتفاق مردم از شهر حلبچه نام مي برند.
يعني منظورتان اين است كه فاجعه سردشت از حلبچه وسيع تر بوده ولي
اطلاع رساني خوب و درستي در اين مورد صورت نگرفته است
دقيقا همينطور است . عمق فاجعه در سردشت از نظر نوع گازهاي
استفاده شده , بيشتر از حلبچه است . در سردشت از گاز اعصاب و خردل
استفاده شده . در حالي كه در حلبچه از گاز سيانور. گاز خردل هميشه در
محيط و بدن مصدوم باقي مي ماند. عوارض اين گاز عفونت ريوي , پوست و
چشم است . در اثر استنشاق اين گاز چشم التهاب پيدا مي كند و كم سو
مي شود. پوست خارش مي گيرد و ريه نيز آسيب ديده و موجب تنگي نفس
مي شود. هر چند در حلبچه از گاز سيانور استفاده شده و تلفات زيادي به
همراه داشته است ولي آثار اين گاز آني است و باقي نمي ماند. از اين جهت
ابعاد فاجعه سردشت بيشتر از حلبچه است .
آيا استفاده از گاز شيميايي خردل در سردشت براي اولين بار در جهان
صورت گرفت يا مسبوق به سابقه بود
اين گاز قبل از استعمال در سردشت در شهر « ايپر » نيز مورد استفاده قرار
(كنوانسيون منع گسترش OPCW گرفته بود . در ملاقاتي كه ما با دبيركل
سلاح هاي شيميايي ) در هلند داشتيم به ايشان گفتيم كه سردشت اولين
قرباني سلاح هاي شيميايي است ايشان تبسم كرد وگفت نه اولين شهر « ايپر »
است . گفتيم آقاي دبيركل اولا ايپر يك نقطه نظامي بود دوما جنگ جهاني
اول افكار جهاني طوري نبود كه حقوق بشر اينطور مورد توجه باشد. حال
آنكه بمباران سردشت كه يك شهر مسكوني است در اواخر قرن بيستم به
وقوع پيوسته يعني زماني كه همه از حقوق بشر دم مي زنند.
به نظر شما اگر اطلاع رساني خوبي در سطح داخلي و خارجي در مورد
فاجعه سردشت صورت مي گرفت آيا فاجعه حلبچه باز هم به وقوع
مي پيوست
من مطمئنم اگر در مورد سردشت اطلاع رساني خوبي مي شد و ابعاد
فاجعه منعكس مي شد ديگر فاجعه اي به نام حلبچه اتفاق نمي افتاد. صدام
ديگر شهامت نداشت كه بعد از سردشت با توجه به افكار عمومي واقعه
حلبچه را تكرار كند فقط در سايه سكوت ايران و مجامع بين المللي بود كه
صدام اين اجازه را به خودش داد كه اين جنايت را در حلبچه تكرار
كند.
حتما به خاطر همين كم كاري ها و بي توجهي ها بود كه شما تصميم گرفتيد
انجمن دفاع از مصدومين شيميايي سردشت را راه اندازي كنيد.
متاسفانه بعد از واقعه سردشت اطلاع رساني خوب و كار اساسي در
مودر آن صورت نگرفت . البته شايد در زمان جنگ شرايط اجازه نمي داد.
ولي وقتي جنگ تمام شد ديگر دليلي براي سرپوش گذاشتن بر بمباران
سردشت وجود نداشت پس از حادثه سردشت , همه ساله در سالگرد اين
روز مردم سردشت و بازماندگان آن حادثه به گلزار شهدا مي رفتند و
يادوخاطره آنها را زنده نگاه مي داشتند ولي برنامه هاي ويژه و منسجم
ديگري در كار نبود. از آنجا كه ما خودمان مي دانستيم چه فاجعه اي اتفاق
افتاده است , با عده اي از دوستان كه خود از مصدومين و از خانواده شهدا
بودند , تصميم گرفتيم در هفت تير ماه سال 78 در مقابل ساختمان سازمان
ملل به عنوان اعتراض تجمع كنيم و صداي مردم سردشت را به گوش
جهانيان برسانيم . بعد از دوسال طي مراحل قانوني , در اسفند سال 1380
توانستيم انجمن مصدومين شيميايي سردشت را تاسيس و به عنوان يك
به ثبت برسانيم . NGO
چه انگيزه و هدفي باعث شد كه خود شما به اين انجمن پيوستيد
من شغلم آزاد است و كارم سياسي نيست . من ناخواسته وارد اين كار
شدم وقتي ديدم كساني كه وظيفه شان بوده اين كارها را پيگيري بكنند ,
نكردند , ناخواسته وارد اين كار شدم . من گلايه ام از مسئولين اين است كه
شما بعد از پايان جنگ دليلتان براي سكوت درباره سردشت چيست اين
براي ما هنوز جاي سوال است .
هدف اصلي شما از تاسيس اين انجمن چه بود
مهمترين هدف ما در انجمن اين است كه سردشت به عنوان اولين شهر
قرباني سلاح هاي شيميايي معرفي شود. ما اگر بتوانيم اين موضوع را به
سازمان ها و مجامع بين المللي بقبولانيم كه سردشت اولين شهري است كه
مورد حمله شيميايي قرار گرفته است اين خود به خود زير مجموعه هاي
خاصي را تحت شعاع قرار مي دهد. از جمله رسيدگي بيشتر به مصدومين ,
غرامت و...
اين انجمن تاكنون چه فعاليتهاي مفيدي براي مصدومين شيميايي
سردشت انجام داده است
انجمن در مورد اطلاع رساني كارهاي خوبي انجام داده است . در سال 81
در ) OPCW ( همزمان با نشست سالانه كنوانسيون منع سلاح هاي شيميايي
لاهه , نمايشگاه عكسي از حادثه سردشت در آنجا برگزار و با هيات ژاپني
شركت كننده در اين كنوانسيون نيز ارتباط برقرار كرديم . از دبيركل
نيز براي بازديد از غرفه عكس فاجعه سردشت دعوت كرديم . ايشان OPCW
از نمايشگاه عكس بازديد كردند. ايشان بعد از ديدن عكس ها با تعجب عنوان
كرد كه اين عكس ها را تا به حال از حلبچه نديده است . ولي وقتي فهميد كه
عكس ها براي سردشت است تعجب كرد در اين بازديد وقت ملاقات
در مورد مشكلات OPCW خصوصي با ايشان گرفتيم . و 40 دقيقه با دبيركل
سردشت صحبت كرديم . وقتي به ايشان گلايه كرديم كه شما چطور به عنوان
كه وظيفه اش كمك به مصدومين شيميايي و جلوگيري از OPCW دبيركل
استعمال و گسترش سلاح هاي شيميايي است تاكنون از فاجعه سردشت خبر
نداريد جواب ايشان اين بود :
« ما خبر نداشتيم , شما كه خبر داشتيد چرا به ما اطلاع نداديد »
هر چند سئوالات بي شمار و ناگفته هاي زيادي در مورد سردشت وجود
دارد اما به عنوان سوال آخر در مورد خواهرخواندگي سردشت و
هيروشيمياي ژاپن بفرمائيد. آيا تاكنون اين اقدام عملي شده
است
پيشنهاد خواهرخواندگي سردشت با هيروشيما را البته ما به ژاپني ها
پيشنهاد كرديم . متاسفانه آنها تاكنون اين پيشنهاد را قبول نكرده اند. به اين
دليل كه وضعيت علمي و دانشگاهي هيروشيما خيلي بالاتر از سردشت است .
از طرفي درآمد ناخالص آن نزديك به درآمد ناخالص ايران است . از نظر
علمي و فرهنگي هم آنها از سردشت به مراتب بالاتر هستند. اما بااين حال ما
پارسال يك خيابان به نام هيروشيما و يك خيابان به نام حلبچه در سردشت
نامگذاري كرديم ولي هنوز خياباني به نام سردشت در هيروشيما نامگذاري
نشده است .
درست 18 روز پس از آغاز جنگ تحميلي ! يعني زماني كه هنوز ما نمي دانستيم
جنگ يعني چه عراق با بمباران خود يك محله از سردشت را نابود كرد و بيش از 60
نفر كشته و مجروح برجاي گذاشت
من مطمئنم اگر در مورد سردشت اطلاع رساني خوبي مي شد و ابعاد فاجعه
منعكس مي شد , ديگر فاجعه اي به نام حلبچه اتفاق نمي افتاد

خاطره
با اسرا مدارا كنيد
|
عمليات محرم با رمز مقدس يا زينب (س ) آغاز و خطوط
دفاعي دشمن توسط رزمندگان اسلام در هم شكسته شده بود ,
من و چند نفر از بر و بچه هاي بسيجي وارد خط دشمن شده
بوديم . حجم آتشبارهاي دشمن به قدري سنگين بود كه ادامه ي
پيشروي و عبور از كانالها و موانع فيزيكي را غير ممكن و يا
بسيار دشوار مي ساخت . ولي به هر ترتيب ممكن بچه ها بااتكا
به خداوند , سعي در پيشروي و پشت سر گذاشتن تمام موانع
داشتند. در اثنا اين عمليات , صحنه اي دلخراش توجه ما را به
خود جلب كرد. رزمنده اي بسيجي به اسارت نيروهاي بعثي
درآمده بود كه 5 الي 6 نفر از آنان در مقابل ديدگان ما اين
رزمنده ي بي دفاع را مورد وحشيانه ترين آزارها و شكنجه هاي
خود قرار داده بودند. حد فاصل ما با نيروهاي عراقي حدود
150 متر بود كه ما شاهد صحنه ي داد و فرياد آن رزمنده بوديم .
فرياد يا زهرا و يا حسين رزمنده ي بسيجي به گوش
مي رسيد ولي صد دريغ كه هيچ كمكي از دستمان بر نمي آمد
عده اي از همرزمان طاقت ديدن چنين صحنه ي دلخراشي را
نداشتند , از همين رو گفتند بايد تا دير نشده چاره اي بينديشيم
و اين بسيجي را از دست نيروهاي بعثي خلاص كنيم ...
با تصميم و ابتكار عمل به موقع بچه ها , از لابلاي
خاكريزها و سنگرها به طرف نيروهاي بعثي حركت كرديم . پس
از نزديك شدن به آنها ابتدا درگيري شديدي بين ما و نيروهاي
دشمن سر گرفت ولي بچه ها با حمله اي غافلگيرانه , آن شش نفر
عراقي را به محاصره ي خود در آوردند.
بالاخره مزدوران عراقي در برابر حمله ي رعد آساي ما
تاب مقاومت نياورده و تسليم شدند. بعثيون آنچنان با قنداق
اسلحه بر سر و صورت اين برادر بسيجي كوبيده بودند كه ديگر
توان حرف زدن نداشت . چانه و دندانهايش خرد شده و خون
از سر و صورت وي جاري بود. به چشمانش كه نگاه ميكرديم
پر از خاك بود. اين عمل بعثيها , وحشيگري مغولها را در اذهان
ما تداعي مي كرد. با اين وضع , برادر بسيجي وقتي با ما مواجه
شد از شدت خوشحالي , درد و رنج ناشي از شكنجه را براي
لحظاتي از ياد برد.
ما مشاهده ي وحشيگري بعثيها و جسم خون آلود اين
رزمنده , احساسات بچه ها جريحه دار شد , لذا يكي از برادران
تصميم گرفت شش نفر بعثي را در همان دم به هلاكت برساند
ولي ناگهان با واكنش سريع بسيجي مجروح و مصدوم مواجه
شد. اين بسيجي با پيروي از مرام مولاي متقيان حضرت
علي (ع ) با لحني اثر بخش خطاب به ما گفت : « دست نگه داريد ,
مگر امام (امام خميني (ره )) نگفته اند با اسرا مدارا كنيد و آنها
را اذيت و آزار ندهيد... ما مسلمان هستيم و... »
حرف اين بسيجي , روحيه ي مضاعفي در ما بوجود آورده
و همرزم ما را از تصميم عجولانه ي خود منصرف نمود. وقتي
اسرا و بسيجي مجروح را به محل امن و پشت جبهه انتقال
ميداديم ناگهان متوجه شديم ديگر آه و ناله ي برادر
مجروحمان به گوش نمي رسد , بر بالاي سرش قرار گرفتيم .
آري ! او به نداي حق لبيك گفته و بسوي ابديت به پرواز درآمده
بود , فقط جسم خونين بي روح و شكنجه شده اش بر روي
زمين خاكي مانده بود در حاليكه به ما ندا مي داد : « با اسرا مدارا
كنيد... »
راوي : قدرت اله نژاد حسيني ـ ابهر
تهيه و تنظيم : پرويز بهرامي

| |