روزنامه جمهوري اسلامي 14/04/1385 صفحه هنر و ادبيات

در تو معنا
* فصل انتظار!
* گل دير فهميد
خبرهاي هنري ـ ادبي
* ديوانه
نظر اول
در تو معنا


احسان اشكناني متولد 1357 از دهستان بندر مقام (از توابع شهرستان بندرلنگه ) كار سرودن شعر را از سال 1379 آغاز نموده و با برخي نشريات محلي همكاري دارد. وي هم اكنون در حوزه علميه قم مشغول به تحصيل مي باشد.
تقديم به مادر عشق راستين فاطمه (س )
اي زن به تمامي در تو معنا
هستي اگر است در تو معنا
اي لاله بوستان عاشقيها
وي مادر صبح در افقها
اي روشني حريم عصمت
روشن بنما قلوب امت
اي ياس نبي خطابه واكن
تفسير ولايت هم بما كن
اي قلب تو كوچك است و اما
از درد پدر شكسته اما
اي مادر عشق عاشقي كن
يك جرعه سبو به ما عطا كن
اي ماه نبي نظاره ام كن
زهرا علي مرا صدا كن
اي آمدنت كه لطف حق بود
روشنگر خانه نبي بود
اي كوثر حق طلوع كن امشب
اين غنچه بسته واكن امشب
اي پاره قلب آل ياسين
تو آئينه جمال هر دين

فصل انتظار!




بهار ,
تابستان ,
پاييز ,
زمستان ,
همه فصل زندگي است .
اما من ,
فقط يك فصل دارم ,
آن هم ,
فصل انتظار!
چشم به راه
دوباره
سرگشته و حيران
پشت در
به انتظار
ايستاده بود
چشمانش
از اشك پر بود!
پسرش را مي خواست !
مرد ,
پيشاني كوچه را نشانش داد
و زن
كمي آرام شد!
اما مرد مي دانست
باز هم ,
پسرش را مي خواهد!
سيد رضا تولايي زاده
85,3,12

گل دير فهميد




تا حالا براي تو پيش اومده كه خواسته باشي گلي رو بكني , اونم براي دفاع از خودش تيغي به دستت زده باشه حتما خيلي تجربه كردي ! يقينا عصباني هم شدي . اگه اون دير فهميده بود چه بلايي سرش مي اومد...
گل دير فهميد
دستي از لطف و صفا
دانه اي در خاك كاشت
از حوض قشنگ باغچه اش
يك مشت آب
با دل و جان پايش ريخت
دانه از لطف جوان
سر از خاك باز كرد
با رنگ قشنگش
چشم جهان را باز كرد
دست بر روي نهال لمس شد
نهال از روي جواب
رشد خود را باز كرد
غنچه نشكفته اش
برگ حجاب را باز كرد
مخملي گلبرگها
رخ زيباي نگاه
دست جوان را لمس كرد
گل از درد كمر بي حال شد
چشم باز كرد
خود را تشنه و رنجور ديد
عمرش از دست رفت
دست ,
زردي و پژمردگي گل را ديد
زير پايش فشرد
و به انتظار گل ديگر نشست
گل دير فهميد ,
كه بايد خاري به دستش زند ,
تا عمرش هدر نرود.
زهرا شيرافكن عزيزي (قاصدك بي جان )
از بابل

خبرهاي هنري ـ ادبي


موفقيت كاريكاتوريست خوزستاني در مسابقه آيدين دوغان تركيه
محمدامين آقايي كاريكاتوريست خوزستاني در بيست و سومين جشنواره بين المللي « كاريكاتور تركيه » جايزه دوم هيات داوران را به خود اختصاص داد.
به گزارش ستاد خبري حوزه هنري , « محمدامين آقايي » در مسابقه بين المللي كاريكاتور « بنياد آيدين دوغان » تركيه از بزرگترين مسابقات كاريكاتور در جهان از ميان 1187 كاريكاتوريست از 83 كشور به عنوان نفر دوم برگزيده شد.
گفتني است , وي عضو خانه كاريكاتور حوزه هنري استان خوزستان است و تاكنون موفق به كسب چندين جايزه ملي و بين المللي شده است .
فيلم سينمايي « عطر محمدي » به مناسبت سال پيامبر اعظم (ص ) و در اعتراض به هتك حرمت پيامبر(ص ) توسط روزنامه هاي غربي ساخته شد
« عطر محمدي » دومين ساخته بلند مجيد تربتي فرد در مقام كارگردان مي باشد كه با موضوعيت سال پيامبر(ص ) و اعتراض به هتك حرمت به پيامبر(ص ) توسط روزنامه هاي اروپايي ساخته مي شود , تصويربرداري اين فيلم در روستاهاي اطراف شهر كاشان انجام شده كار داراي فضايي سنتي و روستايي مي باشد. تاكنون كار مونتاژ فيلم به پايان رسيد , و در مرحله ساخت موسيقي مي باشد. اين فيلم براي نمايش از يكي از شبكه هاي تلويزيوني در نظرگرفته شده است .
نخستين نمايشگاه گچبري در آرايه ها و تزئينات معماري دوران اشكاني و ساساني موزه ملي ايران
موزه ملي ايران در راستاي برگزاري نمايشگاههاي موقت و استفاده از آثار موجود در مخازن خود و به دليل اهميت مطالعه و معرفي اين آثار ارزشمند اقدام به برگزاري نمايشگاهي از قطعات گچبري دوران اشكاني و ساساني مي نمايد.
اين نمايشگاه در برگيرنده حدود هفتاد قلم شي شامل قطعات گچبري از محوطه هاي منسوب به دوران اشكاني و ساساني است كه از نقاط مختلف ايران كنوني نظير محوطه هاي چال ترخان ري در جنوب تهران , پيشابور فارس , تپه حصار دامغان , حاجي آباد فارس , قطعه يزگرد در آذربايجان شرقي , خارك و... بدست آمده است . اين قطعات از نظر پراكندگي و انبوهي و كاربردي يكسان نبوده است .
در برخي بناها تزئينات گچبري بسيار ساده و گروهي ديگر داراي طرحهاي پيچيده تري هستند برخي از قطعات گچبري برروي ستونهاي عظيم كاخهاي ساساني به كار مي رفته و برخي ديگر به صورت حاشيه هاي تزئيني در قرنيزها و زيرسقفها و بالاي درها كار گذاشته مي شود.
نمونه هاي ديگر گچبري بصورت سرديس از زنان و مردان , شاهان و صاحب منصبان , پيكركهاي انساني زنان و مردان و كودكان برهنه كه به نوعي تزئينات حاشيه اي روي طاقچه ها و ستونها و فرورفتگيهاي ديوارها بوده اند.
از نقوش متداول روي گچبريها , مي توان به نقوش گياهي , گل و بته , برگ نخل , انار , انگور , نقوش هندسي و جانوري به شكل گراز , آهو , مرغابي , شير , قوچ , گوزن و نقوش انساني با موضوعات مختلف شكار , فراهم نمودن بستري مناسبت امكان مطالعه پژوهشگران و محققان را ايجاد و آنها را در ارائه نظريات جديدتري درخصوص فناوري , تكنيك , مهارت خلاقيت و باورهاي ذهني سازندگان اين آثار هنري ياري مي رساند. قابل ذكر است كه در كنار اشيا به نمايش گذارده شده تصاويري از قطعات گچبري محوطه هاي تپه ميل , بنديان درگز در خراسان , قلعه ضحاك در هشترود كه امكان انتقال آنها به نمايشگاه مقدور نبوده است نيز ديده مي شود.
اين نمايشگاه از يكشنبه 28 خرداد به مدت يكماه در موزه ملي ايران برپا خواهد بود.

ديوانه




مي گويم : تا به حال شده كه از خودت خسته شده باشي شده كه بخواهي با مشت بزني توي صورت خودت
مي گويد : من بارها گم شده ام . بارهالله و هر بار با شخص تازه اي روبرو شده ام . من حتي خودم را نمي شناسم , چه برسد به اينكه بخواهم از او خسته شوم .
مي گويم : من بيشتر منظورم ريخت و قيافه بود.... ولي مهم نيست . ببينم تو زياد به آينه نگاه مي كني
مي گويد : آينه .... زلالي آينه از آب است و زلالي آب از خودش ! آب در خودش غرق مي شود. ولي من در آينه , چون او هم در آب غرق مي شود.
مي گويم : دوست من هم در دريا غرق شد.... بگذريم , گفتي گم شده اي !
مي گويد : من از گذشته مي آيم و مسافر آينده ام . اما از آينده مي گريزم و رو به سوي گذشته دارم . من در پيچ و تاب نگاه هاي اكنون گم شده ام .....
من در خودم گم شده ام !
مي گويم : احتمالش چقدر است كه كسي در خودش گم بشود
مي گويد : مي شود! آن وقتي كه خودت نباشي , در حالي كه خودت هستي و بخواهي كه خودت نباشي . اما بداني كه تو فقط خودت هستي , آن وقت است كه در خودت گم مي شوي و هر بار كه در آينه به خودت نگاه مي كني شخص تازه اي را مي بيني .
مي گويم : اين كه خيلي عالي است . من عاشق آشنا شدن با اشخاص تازه و متفاوتم !
مي گويد : درست مثل اين است كه هر بار روي يكي از صندلي هاي سينما نشسته باشي . هر بار يك فيلم را مي بيني , اما از زواياي مختلف ! و با اينكه فيلم برايت تكراري است , چون نمي داني كدام من تويي , بين اين همه چهره هاي ناشناس تنها مي ماني و گم مي شوي .... مي داني « من زمان » چيست
مي گويم , نه ! ولي فكر كنم مجبورم تا آخرش را گوش كنم ....!
مي گويد : من خوشحال , من عصباني , من امروز , من ديروز , من با ايمان , من سر به زير , .... من شيطان ! درست است كه مني كه با ديگران برخورد مي كند يك من است , ولي مني كه ديگران از من مي شناسند با هم فرق مي كند.
مي گويم : منظورات انسان هاي چند شخصيتي است
مي گويد : تو وقتي مي تواني از آينه بيرون بياي كه متوجه شوي تمام اين من هاي مختلف فقط انعكاس هستند. انعكاس هايي از من در آينه زمان آينه اي كه اگر در آن غرق شوي , هزاران خود را از تو تصوير مي كند و هر بار يكي را به تو نشان مي دهد. ولي افسوس اگر حتي يكي از اين من ها هم شفاف نباشد و تو هيچ وقت خودت را در آينه , روشن نبيني . آن وقت است كه از اين همه « خودت » خسته مي شوي يا آن وقت است كه مي خواهي با مشت بزني توي صورت « خودت » . نه ....
و من ديگر هيچ نمي گويم .

نظر اول


من قبلا شما رو ديدم
جواب نمي دهد. فقط دو قطره اشك ; سرگردان و رها به سوي پايان مي دوند. تلاقي چهار چشم و دو نگاه .
هيولاي اندوهي كه مي خواهد زنجير پاره كند و صورت خود را چنگ بزند. سايه ي محوي از خاطره , كه سنگين و مه آلود از پل ميان دست هاي دو نگاه به سمت من مي آيد و سردي عرق را به چهره ام مي نشاند. سال ها و قرن ها مي گذرد و اين ثانيه تمام نمي شود. مي دانم كه نمي شود. چشمانش در جستجوي يك نشان كوچك از آشنايي تمام صورتم را مي كاود... و بر چشمانم متوقف مي شود. چهره ي آشناي شب هاي بي خوابي , اين بار در رويايي واقعي تر از حقيقت در برابرم ايستاده و دست هايش را پيش آورد. سرد سرد. و بهت تمامي ندارد.
دست هايي به سويش نمي روند كه تمام مدت شب سپر چشمان بي فروغ هستند , در برابر كابوس هاي تكراري ; و در انتهاي شب , فقط بر شقيقه ها فشرده مي شوند تا صداي فرياد خاموشي را به نجوا بدل كنند. دست هايي كه شايد ديگر وجود ندارند. سرد سرد.
امروز... يا امشب آن قدر به ديوار خيره شده ام كه روز و شب را فراموش كرده ام .
حالا سرانگشتانم بر شقيقه ها فشار مي آورند و ناخن هايم سفيد شده اند. پس چرا بيدار نمي شوم
صورتش مي لرزد و بر گونه ام مي چكد. باز مي گويم :
من قبلا شما رو ديدم !