ع ـ س
نام فيلم : « چهارشنبه سوري »
نويسنده : اصغر فرهادي و ماني حقيقي
كارگردان : اصغر فرهادي
تهيه كننده : سيدجمال ساداتيان
محصول : بشرا فيلم
خلاصه فيلم
روح انگيز (ترانه عليدوستي ) جواني است فقير كه در آستانه ازدواج با
عبدالرضا است . او در يك شركت خدماتي به عنوان خدمتكار به خانه ها
اعزام مي شود. روز سه شنبه (شب چهارشنبه سوري ) براي نظافت به خانه اي
در شمال شهر فرستاده مي شود. مرتضي (حميد فرخ نژاد) تنها است در حالي
كه خانه در هم ريخته است . پس از مدتي همسر مرتضي , مژده (هديه
تهراني ) به خانه بازمي گردد و از گفتگوهايشان مي فهمد كه قرار است ساعت
چهار صبح فردا عازم دبي شوند اما گويا شب گذشته زن و شوهر با هم درگير
شده و با يكديگر به مشاجره پرداخته اند. در طول فيلم مخاطب درمي يابد
اختلاف زن و شوهر بر سر شكي است كه مژده به مرتضي دارد. در همسايگي
ايشان زن مجرد آرايشگري به نام سيمين (پانته آ بهرام ) زندگي مي كند. مژده
از بوي عطر و تلفن هايي كه از سوي سيمين به مرتضي مي شود درمي يابد كه
اين دو با هم ارتباط دارند. او روح انگيز را جهت آرايش به خانه سيمين
مي فرستد تا بتواند اطلاعات بيشتري كسب كند. وي با گفته هاي روح انگيز
شك و ظنش , بيشتر مي شود تا آنجا كه مژده چادر بر سر كرده و جلوي
شركت مرتضي مي رود تا حركات او را زير نظر بگيرد. وقتي مرتضي متوجه
حضور او در جلوي شركت مي شود وي را در ملاعام كتك مي زند. مژده به
خانه برمي گردد و مي خواهد با برداشتن پسرش اميرعلي براي هميشه خانه
مرتضي را ترك كند.
مرتضي به خانه باز مي گردد در حالي كه مژده از دست او بسيار عصباني
است . از عكسهايي كه در آلبوم خانواده ديده مي شود معلوم مي شود كه
مرتضي يك رزمنده بوده است . مرتضي سعي مي كند با متانت و برهان او را
قانع كند و چنين نيز مي شود. مرتضي با قسم خوردن به جان اميرعلي هرگونه
تهمت را از خود دور مي كند. روح انگيز نيز به مدد او شتافته و مژده را راضي
به كوتاه آمدن مي كند.
مرتضي پس از آرام شدن غائله , اميرعلي را براي ديدن چهارشنبه سوري به
بيرون از خانه مي برد و از روح انگيز نيز مي خواهد تا او را همراهي كند.
مرتضي , روح انگيز را با اميرعلي در پارك تنها مي گذارد تا بتواند براي
مسافرت فردا چيزي خريداري كند. او پس از خريد بر سرقراري حاضر و
زني سوار خودرواش مي شود. پس از مدتي درمي يابيم اين زن سيمين است
و او حقيقتا با مرتضي ارتباط داشته است .
سيمين كه حال مژده را ناهنجار مي بيند از مرتضي مي خواهد كه قطع
رابطه كنند. مرتضي نمي پذيرد و به او ابراز عشق و علاقه مي كند. سيمين از او
عذرخواهي كرده و خودروي او را با هدف قطع رابطه ترك مي كند. وقتي
مرتضي به پارك باز مي گردد روح انگيز از بوي عطري كه در خودرو پيچيده و
نيز فندك , درمي يابد كه رابطه سيمين و مرتضي حقيقتا وجود دارد.
آنها به خانه باز مي گردند. مرتضي فردي را با يك دختر بچه هفت ساله در
جلوي آپارتمان مي بيند. وي پس از مدتي درمي يابد كه او همسر سابق
سيمين است . شوهر , دختر را به آنجا آورده تا سيمين وي را ببيند. روح انگيز
به خانه مرتضي مي آيد تا حقيقت ماجرا را براي مژده تعريف كند اما مرتضي
سر رسيده و روح انگيز از بيان مطلب صرف نظر مي كند.
مرتضي , روح انگيز را به محل كار شوهرش رسانده و به خانه بازمي گردد.
او مي بيند كه چراغ آپارتمان سيمين روشن اما چراغ آنها خاموش است .
مرتضي به سراغ شوهر سيمين كه در خودرواش خوابيده مي رود و از او
دعوت مي كند به خانه ايشان بيايد , اما وي استنكاف ورزيده و در خودرو
مي ماند. وي وقتي به آپارتمانش وارد مي شود چراغ را روشن كرده و مژده را
در اتاق خواب نمي بيند. اتاقهاي ديگر را مي گردد. مژده به اتاق اميرعلي رفته
و در كنار او به خواب رفته است . مژده را صدا مي زند تا به اتاق خواب بيايد
اما مژده عليرغم آنكه بيدار است به اتاق خواب بازنمي گردد.
در سكانس پاياني مي بينيم كه مرتضي بر تختخواب دونفره تنها دراز
كشيده و شوهر سيمين نيز در خودرواش به خواب رفته است .
نقد فيلم
« چهارشنبه سوري » سومين فيلم بلند سينمايي 35 ميلي متري اصغر
فرهادي پس از فيلمهاي « رقص در غبار و شهر زيبا » مي باشد. فرهادي پيش
از كارگرداني در عرصه فيلمنامه نويسي در تلويزيون فعاليت مي كرد و پس از
آن بود كه به سينما روآورد و در اين عرصه به فعاليت مشغول گرديد. هر دو
فيلم چندان موفقيتي در اكران به دست نياوردند. كارگردان در « شهر زيبا »
فيلم اگرچه تلاشهاي قابل تقدير يك نوجوان را براي آزادي دوستش و
رهاندن او از حكم اعدام به تصوير مي كشد اما درونمايه آن نگاه تيره اي به
متدينين , جامعه موجود و احكام اسلامي (قصاص و ديه )
دارد.
« چهارشنبه سوري » يك درام خانوادگي با محوريت مضمون خيانت
مرد به زن است . قصه فيلم روان و قابل فهم براي همگان و باورپذير است . از
جنبه كارگرداني و ساختار فيلمنامه , بهترين كار فرهادي به حساب مي آيد.
بازيگري هديه تهراني كه متفاوت از نقش هاي پيشين بود نيز قابل تامل
است .منحني اتركشن آن نيز خوب و مخاطب را بر روي صندلي سينما
مي نشاند. طنز نيز جسته و گريخته در اين فيلم ديده مي شود كه بر جذابيت
آن مي افزايد. حال بايد اين ساختار و تكنيك خوب با بازي قابل قبول
بازيگرانش , كدام محتوا را به تماشاگر منتقل مي كند.
هر سه فيلم فرهادي محتواي تلخ و ناراحت كننده اي دارد با اين تفاوت
كه تلخ كامي هاي فيلم اخيرش تنها محدود به قشر پايين جامعه نيست و
شامل قشر متوسط نيز مي شود. اولين سئوالي كه مطرح مي شود اين است كه
قصه داستان در چه زمان و مكاني به وقوع مي پيوندد در پاسخ بايد گفت
كارگردان سعي دارد با برخي نماهاي غيرمستقيم و بدون آرم بر وقوع داستان
در حكومت ديني تاكيد نمايد. بعنوان مثال در مدرسه اميرعلي مسئولان
دبستان سعي دارند دعاي تحويل سال را به زبان عربي با كودكان تكرار كنند.
در صحنه ديگر مژده به خواهرش شكايت مي كند كه مسئولان دبستان
اميرعلي براي كودكان از جهنم گفته اند و اميرعلي از ترس جهنم , كابوس
ديده است . در جايي ديگر مرتضي به همراه دوستش در حال مونتاژ تيزري
است كه تلويزيون به دليل عقب رفتن چندسانت روسري دختر هفت ساله اي
از پخش تيزر جلوگيري كرده و از ايشان خواسته است آن را اصلاح نمايند
و...
در باطن اين جامعه اي كه ظاهرش ديني و مذهبي است , چه مي گذرد
ظاهرا در يك جامعه ديني بايد ايمان , صداقت , درستكاري , وفاداري اعتماد
مقابل زناشويي و عشق حرف اول را بزند. آيا واقعيت جامعه ديني ايران
اسلامي , اينگونه است آيا مدعيان و پاسداران وجود چنين صفاتي در
جامعه , خود واجد چنين ويژگي هايي مي باشند
در زير پوسته ظاهري جامعه , زندگي خانواده سه نفره اي به تصوير
كشيده مي شود كه پدر خانواده به همسر وفادار و خانه دارش خيانت مي كند
بعبارتي ناامني روحي و رواني در كانون گرم خانواده اي كه قرار است كودكي
به نام اميرعلي را تحويل جامعه دهد , وجود دارد. امنيت و آرامش روحي ـ
رواني نه تنها در خانواده بلكه در سطح جامعه نيز ديده نمي شود. جامعه اي
كه متشكل از به هم پيوستن همين خانواده ها به يكديگر است . اين ناامني در
خانواده و جامعه به نقل از يكي از منتقدان چنين روايت مي شود , آنجايي كه
آشفتگي موجود در فضاي خانه , آشفتگي اي كه ظاهرا هيچ وقت جايش را به
نظم و اصلاح نمي دهد , چگونه به آشفتگي قابل انتظار در جامعه تعميم پيدا
مي كند چيزي كه در سكانس نسبتا طولاني اواخر فيلم به عنوان نتيجه و
واكنش بيروني شخصيتهاي ديده شده و ديده نشده فيلم , مي بينيم . فضاي
ترقه بازي و آتش بازي چهارشنبه سوري بدل شده به نوعي آشوب و هرج و
مرج خياباني كه با پرداخت هوشمندانه فرهادي , دست كمي از يك جنگ
تمام عيار ندارد. اين آنارشي اضمحلال قطعي , در انتها نمود اصلي خود را به
نمايش مي گذارد , يعني تكرار تاريخي تنهايي و جدايي , پس از گذر از
آشفتگي و پرخاش و آنارشيسم . چيزي كه در فيلم ترجمان سينمايي اش اين
مي شود , زناني كه در آغوش فرزندانشان خوابيده اند و مرداني كه در تنهايي ,
روزگار مي گذرانند.
روح انگيز كه خود از قشر پايين جامعه و از اهالي منطقه امام زاده داود
است در دو ديالوگ چنين اظهار مي دارد كه دختري از همكارانش چندي
پيش به هنگام بازگشت از كار مفقود شده و يك هفته است كه خبري از او
نيست . او احتمال مي دهد كه امثال خفاش شب كه تعداد آنها در جامعه يكي
دو نفر نيست , اقدام به اين كار كرده باشند. در يكي از سكانسهاي پاياني پس
از خداحافظي سيمين از مرتضي آنگاه كه سيمين به تنهايي به طرف خانه
حركت مي كند , دو موتورسوار به آرامي , پشت سرش , نارنجك پرقدرتي را
منفجر مي كنند به گونه اي كه سيمين مي ترسد و فرياد مي كشد. (به اين معنا كه
در اين جامعه , زن به تنهايي نمي تواند از امنيت برخوردار باشد) صداي
ترقه , انفجار , صداي موسيقي بلندي كه عده اي جوان در پارك با همراهي آن
مشغول به رقصند و... همه حكايت از جامعه اي ناآرام و پرتنش دارد.
كوچكترين واحد اين جامعه يعني خانواده نيز از اين ناامني و تشنج به دور
نيست . از اين ديدگاه به سراغ خانواده مرتضي شخصيت اصلي فيلم
مي رويم .
در صحنه اي به روايت چند عكس مخاطب درمي يابد مرتضي رزمنده
هشت سال دفاع مقدس بوده است . اين تصوير كلام ندارد اما عكس , نشان
دهنده بخشي از تاريخ زندگي مرتضي در گذشته است . او عليرغم داشتن
كودك هفت ساله با زن آرايشگر مطلقه همسايه , ارتباط دارد. مژده به وي
مشكوك شده اما او با قسم به جان تنها فرزندش كه تاكنون به نامش قسم
نخورده و همچنين به كمك دختر خدمتكار , موفق مي شود شك مژده را
برطرف كند. مخاطب نيز در اين زمان اطمينان پيدا مي كند كه مرتضي
ارتباطي با سيمين ندارد. به ناگاه زن غريبه اي سوار خودرو مرتضي مي شود
و مخاطب پس از مدتي درمي يابد كه اين زن , همان سيمين است . مخاطب
بشدت از دورويي و رياكاري مرتضي متنفر مي شود. مرد پستي كه به دروغ
قسم خورده در حالي كه مژده در كوران اين حوادث , شديدا صدمات روحي
و رواني ديده است . سيمين كه متوجه ناراحتي مژده شده مي خواهد به اين
ارتباط پايان دهد اما مرتضي با گريه , اصرار بر تداوم اين ارتباط دارد و به او
مي گويد بدون وي نمي تواند به زندگيش ادامه دهد. سرانجام اين سيمين
است كه با درك صحيح از وضعيت روحي مژده , تصميم مي گيرد به اين
ارتباط پايان داده و مرتضي را براي هميشه ترك گويد. در همين ديالوگ است
كه مخاطب درمي يابد سيمين از شوهرش طلاق گرفته است او خطاب به
مرتضي مي گويد : اوايل شوهرم عاشقم بود , برام مي مرد. ول كرد رفت و...
همانگونه كه گفته شد مخاطب از مرتضي بدش مي آمد و اگر آن عكسهاي
جبهه را بياد آوريم آيا مخاطب از رزمنده و امثال او متنفر نخواهد شد آيا
مخاطب بين رزمنده خائن و غيرخائن تفاوتي قائل مي شود از سوي ديگر
كارگردان اينگونه به مخاطب بخصوص زنان القا مي كند كه هيچ مردي قابل
اطمينان و اعتماد نيست حتي اگر معتقد و رزمنده باشد. اين پيام مي تواند
اعتماد زنان مخاطب به همسرانشان رامتزلزل كند. توجه فرمائيد مخاطب
پس از ديدن عكسهاي جبهه مرتضي كه نشانه پاكي است و شنيدن
سوگندش , اطمينان مي يابد كه او پاك و زلال است اما بعد از آنكه درمي يابد
او با سيمين ارتباط دارد , تصورش تغيير يافته و او را يك خائن تلقي مي كند.
پيامد اين تلقي براي زنان اين است كه اگر يقين به پاكي مردان داريد
بدانيد كه باز هم آنان در مظان اتهام قرار دارند و اين يعني عدم امنيت براي
زنان در خانواده و به تبع آن در جامعه . شخصيت ديگر داستان روح انگيز
است كه در اين فيلم نقش ناظر دارد. او دختري است از قشر پايين جامعه كه
به تازگي با پسري به نام عبدالرضا ازدواج كرده است . آنها مي خواهند پس از
مراسم جشني , زندگي مشترك خويش را آغاز كنند. او چادري است و
تاكنون به آرايشگاه نرفته است به اصرار مژده و زن سرايدار عازم آرايشگاه
سيمين مي شود. او مي خواهد در ابتدا از عبدالرضا براي رفتن به آرايشگاه
اجازه بگيرد اما مژده او را پشيمان مي كند و از وي مي خواهد به مردها رو
ندهد , روح انگيز مي پذيرد و به آرايشگاه مي رود.
پس از آنكه سيمين از او پولي نمي گيرد , خبرهايي از مژده برايش نقل
مي كند. آنگاه به خانه مژده برمي گردد و خبرهايي نيز به وي مي دهد سپس با
مشاهده مشاجره مرتضي و مژده به كمك مرتضي آمده و با بيان دروغي ,
آرامش را مجددا به خانواده مرتضي برمي گرداند. پس از آنكه مرتضي براي
رساندن او مي آيد از بوي عطر و فندك سيمين درمي يابد كه ارتباط وي با
سيمين قطعي است . مي خواهد اين حقيقت را به مژده بگويد اما موفق
نمي شود. مژده از ترديد او درمي يابد ارتباط مرتضي و سيمين , حتمي است .
روح انگيز كه با چادر به خانه مژده آمده چندبار سراغ چادرش را از مژده و
مرتضي مي گيرد اما موفق به گرفتن چادر نمي شود. زماني كه شب هنگام
روح انگيز به نزد عبدالرضا برمي گردد هم آرايش كرده و هم بي چادر است .
عبدالرضا در ابتدا متعجب مي شود اما اين موضوع را ناديده مي گيرد , در
ظلمات شب , عبدالرضا و روح انگيز سوار بر موتورسيكلت , در كورسوي
چراغ موتور در سياهي به پيش مي روند. در ظلماتي كه معلوم نيست آينده آن
دو چه خواهد شد
در طي يك روز روح انگيز تاثيراتي از مثلث عشقي مرتضي , مژده و
سيمين گرفته است . زندگي جهنمي مرتضي با آن سابقه جبهه در طول يك
روز چه تاثيري بر زندگي اين دو كه از بينش عميق ديني هم برخوردار نيستند
خواهد گذاشت در « چهارشنبه سوري » تمام آيتم هايي كه به گونه اي معرف
دين و سنت است منفي مي باشد. مرتضي جبهه اي و خيانتكار به همسرش
است . پيرمرد شيشه بري كه به خانه مژده آمده دم از حج و صفاي باطني آن
مي زند اما به هنگام حساب و كتاب دوبرابر از مژده پول مي گيرد و متوقع
عيدي هم است . مسئولين مدرسه براي كودكان دبستاني از جهنم گفته اند به
گونه اي كه اميرعلي را وحشت زده كرده است . در سكانس اول فيلم آنجا كه
روح انگيز در پشت عبدالرضا موتورسواري مي كند , چادرش لاي زنجير
موتور گير كرده و آن دو را به زمين مي كوبد گويا چادر به عنوان نماد دين و
سنت , نقش چوب لاي چرخ موتور يا جامعه را ايفا مي كند. ناظم در مدرسه
سعي دارد كودكان دبستاني به زبان عربي , دعاي تحويل سال را تكرار كنند.
صداوسيما به دليل مشخص بودن چند تار موي يك دختر هفت ساله حاضر
نيست تيزر تبليغاتي را پخش كند و...
براستي چرا دست اندركاران فيلم با نشان دادن عكسهاي جبهه سعي
دارند مرتضي خيانتكار را جبهه اي معرفي كنند. اين بي انصافي و
ناجوانمردي را بايد به كجا شكايت برد البته طراحي اين صحنه توسط
كارگردان به گونه اي است كه حذف آن خللي به قصه فيلم وارد نمي سازد.
فرهادي فيلمنامه « چهارشنبه سوري » را به كمك ماني حقيقي نوشته است از
آنجا كه محتواي فيلم ماني نيز در « كارگران مشغول كارند » كنار گذاشتن دين
و سنت از عرصه عمل اجتماعي است بعيد نيست فرهادي احتمالا تحت
تاثير او اقدام به اين كار نموده است .
كارگردان از شرعي و يا غيرشرعي بودن ارتباط مرتضي با سيمين چيزي
نمي گويد البته مي توان اينگونه تصور كرد كه شرعي نيست زيرا اگر ازدواج
موقت بود زمان مشخصي داشت . اين ارتباط به خواست سيمين عليرغم
اصرار مرتضي براي تداوم از هم گسسته مي شود. در اين نوع ازدواج تا زماني
كه مدت توافق شده به اتمام نرسيده پيوند از هم گسسته نخواهد شد مگر
آنكه هر دو بر آن توافق نمايند اما مي توان با دهها اما و اگر و انشاالله اينگونه
نيز تصور كرد كه اين ارتباط شرعي بوده است .
در اواخر فيلم شب هنگام شوهر سابق سيمين دخترشان را نزد سيمين ,
مي آورد تا چند ساعتي مادرش را ببيند. او شب را تنها در خودرو مي خوابد.
از سوي ديگر مرتضي نيز به خانه مي آيد و مژده را در تخت خواب اميرعلي
مي يابد آهسته او را بيدار مي كند اما مژده كه خود رابه خواب زده , حاضر
نيست به اتاق خواب بازگردد ناچارا مرتضي تنها به اتاق خوابشان مي رود.
تخت دونفره است و دوبالش دارد. مرتضي در يك طرف تخت مي خوابد و
پتوي آن را كنار مي زند در حاليكه جاي مژده خالي و دست نخورده است .
كارگردان در سكانس هاي پاياني به صورت موازي تنهايي مرتضي در اتاق
خواب و شوهر سيمين در خودرو را به نمايش مي گذارد احتمالا به اين معنا
كه تنهايي و جدايي زن و شوهر از يكديگر نه تنها در خانواده هاي طلاق بلكه
در خانواده هايي كه ظاهرا با يكديگر زندگي مشترك دارند نيز ديده مي شود.
« چهارشنبه سوري » عليرغم ساختار , تكنيك و بازي مناسب , محتواي
تلخ و تيره و تاري دارد كه آرام بخش خانواده ها نيست . اميد براي بهتر شدن
وضعيت در آينده نيز در اين فيلم ديده نمي شود گويا اين سرنوشت لايتغير
وضعيت زنان در جامعه ديني و سنتي ايران در زمان حال و آينده است . در
اين جامعه زنان قربانيان اصلي اين جدايي اند. بايد زنان , خود به فكر خويش
باشند و براي زندگي هم جنسشان مشكل آفرين نباشند آنچنان كه سيمين
خودش را از زندگي مژده كنار كشيد. در سكانس انتهايي فيلم زنان به جاي
اينكه در كنار شوهرانشان آرام گيرند در كنار فرزندانشان مي خوابند.
از ديگر نكات منفي به تصوير درآوردن چگونگي آرايش زنان
(بندانداختن ) , عكس زنان مانكن در آرايشگاه , رقص جوانان در پارك در
شب چهارشنبه سوري , پخش موسيقي طاغوتي (احتمالا ويگن ) مي باشد
و... كه قابل تامل است .
دست اندركاران فيلم با انتخاب نام « چهارشنبه سوري » و اكران اين فيلم
در اواخر سال عملا مراسم چهارشنبه سوري را تثبيت كردند و به تمام شك
و ترديدهاي مسئولين براي اجراي مراسم آن پايان دادند. آيا مسئولين ارشاد
نسبت به اين حركت فرهنگي ناآگاه بودند

|
بحران تصوف
|
اشاره
چندي پيش گفتگويي تحت عنوان « تصوف و بحران معنويت معاصر » با
فردي به نام « شهرام پازوكي » در روزنامه « شرق » به چاپ رسيد كه مشحون
از مطالب ناراست و استنادات غيرواقع بود.
از همين رو آقاي « حميدالله رفيعي » مطلبي را در پاسخ آن تهيه و براي
روزنامه مذكور ارسال ولي از آنجا كه شرق از درج آن خودداري نمود , به
روزنامه جمهوري اسلامي ارائه و ما براي تنوير افكار عمومي اقدام به انتشار
آن مي نمائيم .
اميد است خوانندگان گرامي با مطالعه اين مقاله نسبت به تحركات
مشكوكي كه در سالهاي اخير براي رواج تصوف وصوفيگري در ايران و
ايجاد انحراف در اسلام صورت مي گيرد , شناخت و آگاهي لازم را كسب
نمايند.
گفتگويي كه به بهانه دفاع از تصوف و محكوميت تخريب حسينه
شريعت در شهر مقدس قم , انجام شده است هر چند اول سعي شده كه به
مسائل قضايي و حقوقي اين واقعه پرداخته شود لكن پس از بيان چند جمله
در مسائل قضايي , مسير بحث به سوي اثبات تصوف تغيير داده شده و
درآغاز اين بحث تصوف به عنوان لطيف ترين و عميق ترين طريقه تفكر
اسلامي معرفي شده كه به همين مناسبت لازم بود اين ادعا تبيين و سپس
اثبات مي شد , اما به جاي اينكه اين حقيقت يا پندار شكافته و مستدل شود ,
مستقيما به سخنان بعضي از علما كه در مورد تصوف ذكر گرديده پناه برده
شده و سخنان منقول از « علامه طباطبايي » را اولين پناه گاه خود قرار داده اند
گفته شده ايشان معتقدند كه علامه طباطبايي (ره ) فرمود : « اين مشروطيت و
آزادي و غرب گرايي و بي ديني و لاابالي گري كه از جانب كفار براي ما
سوغات آمده است , اين ثمره را داشت كه ديگر درويش كشي منسوخ شد و
گفتار عرفاني و توحيدي آزادي نسبي يافت و گرنه شما مي بينيد كه امروز هم
همان اتهامات و قتل و غارت ها و به دارآويختن براي سالكين راه خدا بود. »
در مورد سخني كه به علامه نسبت داده شده بايد گفت كه اولا اين نقل به
علت عدم استناد كتبي به علامه غيرقابل اعتماد مي باشد. ثانيا خود اين كلام
بيانگر اين است كه تصوف با بي ديني , لاابالي گري و غرب گرايي سازگاري
داشته و در دامن دين اسلام جايگاهي ندارد , زيرا در اين سخن , كفار با
ترويج غرب گرايي , بي ديني و لاابالي گري در كشور اسلامي در برابر متدينين و
متشرعين حامي تصوف تلقي شده است . اگر تصوف متكي بر دين اسلام
مي بود بايد در فضاي تدين اسلامي نفس راحت تر مي كشيد تا در ميان كفار و
فرهنگ ضداسلامي آنان , افزون بر اين دو مطلب , علامه طباطبايي , در جاي
جاي تفسير الميزان , موضع فكري و اعتقادي خود را در برابر تصوف با
شفافيت و متانت تام بيان نموده كه در اينجا فقط به يك مورد آن اشاره
مي كنيم . علامه مي فرمايد : « صوفيه براي سير و سلوك , آداب و رسوم خاصي
را كه در شريعت وجود نداشت به وجود آوردند و راه هاي جديدي را پيوسته
به آن افزوده و شرع را كنار گذاشتند. تا اينكه به جايي رسيدند كه شريعت را
در يك طرف و طريقت را در طرف ديگر قرار دادند و كارشان به جايي رسيد
كه در محرمات غوطه ور شدند و واجبات را ترك كردند و در آخر منتهي به
تكدي و استعمال بنگ و افيون شدند كه اين حالت , آخرين حالت تصوف
است كه مقام فنا ناميده مي شود . (1 )
ايشان در ادامه گفتگو با نقل سخن امام خميني (ره ) از جلد دوم مجموعه
تقريرات فلسفي ايشان سعي نموده كه امام را مدافع و موافق تصوف معرفي
كند و طبق نقل ايشان امام خميني (ره ) فرموده اند كه : « عرفان به علمي گفته
مي شود كه به مراتب احديت و واحديت و تجليات به گونه اي كه ذوق
عرفاني مقتضي آن است پرداخته و هر كسي كه اين علم را بداند به او عارف
گويند و كسي كه اين علم را عملي كرده و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب
آورده و در قلب داخل كرده است به او صوفي گويند. »
در اين سخن امام (ره ) دو علم عرفان و تصوف توصيف شده است به اين
معني كه امام (ره ) علم عرفان و تصوف را به گونه اي كه در ميان اهل آنها
مرسوم و رائج مي باشد بيان نموده است و هيچ اثري از تاييد تصوف در آن
ديده نمي شود بلكه بر عكس در تاليفات ديگر به رد صوفيه مي پردازند. به
عنوان مثال در كتاب « جهل حديث » , تصوف و اهل آن را شديدا مورد حمله
قرار داده و در ضمن سخنان مبسوطي تصوف را بازار عوام فريبي معرفي
نموده و آن را مولود ناهنجار , معجون و اخلوطه غريبه دانسته كه از
مخلوط شدن حب نفس و دنيا و سرقت مفاهيم با اضافات و اعتبارات ديگر
به وجود آمده است . امام (ره ) مي گويد : حال صوفيان پست تر و غمزه اش
بيشتر از عارفان و حكيمان متكبر است . آنان بندگان خدا را از حق منصرف و
مجذوب به خود نموده و آنها را با علما و ساير مردم بدبين نموده و براي
رواج بازار خود , فهميده يا نفهميده , پاره اي از اصطلاحات جاذب را به
خورد عوام بيچاره داده , گمان كرده به لفظ « مجذوبعلي شاه » يا « محبوبعلي
شاه » حال جذبه و حب دست مي دهد » (2 )
آقاي پازوكي بعد از اين نقل قول ها به رواياتي كه در مذمت تصوف وارد
شده اشكال نموده و گفته اند « اين روايات اگر صحيح بودند , علامه و امام به
آنها اعتنا مي كردند و در اين زمينه چنين مي گويد : « آيا اين دو نفر به روايات ,
وارد نبودند ايا روايات را نديده بودند رواياتي كه آلان مستمسك ما شده
و عليه تصوف صحبت مي كنيم , روايات ضعيفي است كه توجه نداريم الان
به قوت و صحت آن فكر كنيم و بعد ببينيم اگر اين رواياتي كه از ائمه نقل
مي شود ـ آيا ناظر به يك گروه خاص نيست كه در دوره ايشان تصوف خوانده
مي شد »
در پاسخ لازم است گفته شود كه قطعا اين دو شخصيت علمي و فقهي
جهان تشيع به اين روايات آگاه بوده و آنها را ديده و لذا موضع روشن و
صريح خودشان را چنانچه اجمالا بيان گرديد در برابر تصوف ابراز داشته اند
و نيز هيچ دليلي تاريخي و هيچگونه قرينه اي در اين روايات ديده نمي شود
كه باعث انصراف آنها به سوي گروه خاص صوفيه شود بلكه در تمام
روايات , تصوف به صورت كلي مورد مذمت و نكوهش قرار گرفته است . ثانيا
با قطع نظر از روايات , تضاد و مغايرت برخي از عقايد و رسوم خانقاهي
صوفيه با مباني ديني و معيارهاي عقلي و وجود تناقضات و هرج ومرج هاي
حيرت آور فرقه اي و طريقتي در ميان تمام فرقه هاي صوفيه , معرف روشن و
دقيق تصوف مي باشد و احتمال ضعيف بودن روايات مشكل را حل نمي كند.
ثالثا تضعيف روايات به اين سادگي آن هم بدون مراجعه به علم رجال و
بدون توجه به علم درايه نشانگر بي مبالاتي در درك و فهم احاديث اهل بيت ـ
عليهم السلام ـ مي باشد سواي آنكه قاعده اين است كه با طرح يك ادعا دليل
آن هم بايد ذكر شود كه ايشان از اين قاعده عقلي و عقلايي خارج شده و فقط
ادعا كرده كه اين روايات يا ضعيف است و يا ناظر به گروه خاصي مي باشد.
در قسمت ديگر از مصاحبه در مقام اينكه شيعيان و سنيان همديگر را در
ساختن تصوف متهم مي كنند , چنين مي گويند : « ... در عالم سنت هم
مخالفان تصوف مي گويند تصوف ساخته شيعيان است . در عالم تشيع هم
مخالفان تصوف مي گويند تصوف ساخته سني ها است هر كدام كه اين مكتب
فكري را نمي پذيرند رد مي كنند به گروه مخالف » .
اين سخن ايشان بالملازمه اين مطلب را مي رساند كه تصوف با اسلام
نيامده و در آن ريشه نداشته بلكه بعدها ساخته شده و از همين روي شيعه و
سني همديگر را به ساختن و ابداع آن متهم مي كنند. ثانيا اينكه پيرو كدام
مذهب بستر و خاستگاه تصوف بوده چيزي نيست كه ابهام داشته باشد چون
هم بنابر گواهي تاريخ و هم بنابرگفته هاي تذكره نويسان تا قرن هفتم هجري
جملگي موسسين اوليه تصوف و مشايخ فرقه هاي آن سني مذهب بوده اند و
هيچ عالم سني مذهب نگفته كه تصوف ساخته دست شيعيان است بلكه با
كمال افتخار مي گويند كه شيعه اصلا صوفي ندارد و اين مطلب را دليل بر
بطلان تشيع مي گيرند و از اين روي « مير محذوم شريفي » در كتاب « فواضح
الروافض » مي گويد « دليل بر بطلان روافض همين بس است كه اوليا صوفيه
را منكراند و هيچ كس از علماي ايشان صوفي و صاحب دل نبوده اند و از
معارف كشفي و حالي خبر نداشته اند » . (3 )
چيز ديگري كه گوينده آن را در حمايت از تصوف علم نموده رساله
اجوبه علامه مجلسي به ملا خليل قزويني مي باشد و كلامي را از اين رساله
چنين نقل مي كند « اين جماعت , زبده مردم هستند ولي چون در هر سلسله
جمعي داخل مي شوند كه آنها را ضايع مي كنند و در هر فرقه از شيعه و سني و
زيدي و صاحبان مذاهب باطله مي باشند... صوفيه شيعه هميشه علم و عمل
و ظاهر و « باطن را با همديگر جمع كردند... »
اگر رساله اجوبه علامه به دقت مورد توجه قرار گيرد چيزي كه بر تائيد
تصوف و فرقه ها و مشايخ مطرح در تصوف دلالت صريح داشته باشد به
چشم نمي خورد , بلكه قرائني بر خلاف آن در اين رساله مشاهده مي شود.
مثلا در آغاز پاسخ خطاب به ملا خليل مي فرمايد : « بحمدالله حق تعالي شما
را به اخبار اهل بيت رسالت ـ صلي الله عليه وآله ـ و آثار ايشان اشنا گردانيده
كه خود بتوانيد از كلام هدايت نظام ايشان آنچه حق است از اين مسائل
استخراج نمائيد » و سپس توجه ملا خليل را در اين مسائل به اطاعت از قرآن
و رهنمودهاي پيامبر ( صلي الله عليه وآله ـ و امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ
و آثار و راويان احاديث آنان ـ عليهم السلام ـ جلب مي كند . » (4 ) و هنگامي كه
درباره صوفيه آغاز سخن مي كند چنين مي گويد : « بايد دانست كه راه دين
يكي است و حق تعالي يك پيغمبر فرستاده و يك شريعت قرارد اده و ليكن
مردم در مراتب عمل و تقوي مختلف مي باشند و جمعي از مسلمانان كه عمل
را به ظواهر شرع شريف نبوي ـ صلي الله عليه وآله ـ و به سنن و مستحبات
عمل نمايند و ترك مكروهات و مشتهيات كنند و متوجه امور دنيا نگردند و
پيوسته اوقات خود را صرف عبادات و طاعات كنند و از اكثر خلق كه
معاشرت ايشان موجب تضييع عمر است كناره جويند. ايشان را مومن زاهد
متقي مي گويند و مسمي به صوفيه ساخته اند . » (5 )
علامه مجلسي در حقيقت مومن زاهد و متقي را كه پايبند شريعت و
ظواهر نبوي و عامل مستحبات و تارك مكروهات مي باشد توصيف و تمجيد
نموده است نه آن فرقه هاي صوفيه را كه خبر در قالب وحدت وجود , حلول ,
ولايت اقطاب , پيرو مريدي , خرقه پوشي , خانقا , رياضت هاي
غيرمشروعه , عشق , سماع , رقص و چرخ و امثال آنها كه از اركان تصوف
مي باشند , نمي گنجد , منتهي باتوجه به حاكميت تصوف بر جامعه آن زمان و
نفوذ و ريشه داري صوفيان در ميان مسلمين , آنان را به عنوان صوفي واقعي
تلقي نموده و خواسته تا با اين روش گرايش مردم را به سوي تشيع و علما
زاهد و پارساي اين مذهب جلب كند و لذا گفته است كه علما شيعه در زهد
و تقوي و ورع به مراتب بالاتر از صوفيان اهل سنت مي باشند و به عنوان
نمونه اسامي علي بن طاووس , ابن فهد حلي را نام مي برد كه اصلا صوفي
نبوده اند . (6 ) از اينها كه بگذريم علامه مجلسي تفكر و اعتقاد خود را در برابر
صوفيان در رساله اعتقادات و كتاب عين الحيات به حدي روشن و محكم
بيان نموده كه هيچ ابهامي را باقي نگذاشته است كه در اينجا به چند جمله از
رساله اعتقادات او اشاره مي كنيم . علامه در ضمن مطالب گسترده اي در
نكوهش و مذمت تصوف مي فرمايد : « و گروهي از اهل زمان , بدعتها را براي
خود دين اخذ كرده , خدا را با اين بدعتها مي پرستند و آن را « تصوف » نام
نهاده اند , اينها رهبانيت را عبادت مي شمارند... آنها به جاي عبادات اسلامي
يك سلسله عبادت هاي بي اساس را اختراع كرده اند... اين از خدا بي خبران
كه لعنت خدا بر آنها باد به اين بدعتها اكتفا نكرده به « وحدت وجود » قائل
هستند و معناي معروفي كه از آن قصد مي كنند. آن طور كه از بزرگان شان در
عصر ما شنيده مي شود كفر به خداوند عظيم است » و در آخر مي فرمايد : اي
برادران ايماني ! از اينها بپرهيزيد تا دين و ايمان تان سالم
بماند . (7 )
پازوكي در بخش دوم گفتگويش عبادات و شريعت اسلامي را زير سوال
برده و آن را ناتوان و غيرموثر در اشباع خواست هاي معنوي جوانان دانسته و
مي پندارد كه اين خواست ها و گرايشات معنوي جوانان در عصر و عالم
جديد كه امروز جهان به آن رسيده فقط با طريقت صوفيانه قابل اشباع و
جواب گويي است و در غير اين صورت بحران معنويت جوانان را به سوي
عرفان هندي و بودايي سوق خواهد داد. ايشان درباره اينكه شريعت
نمي تواند پاسخگوي خواست هاي معنوي جامعه باشد به گونه هاي مختلف
ابزار نظر نموده و مي گويد : « من نمي دانم به يك جوان مسلماني كه
پرسش هايش بيشتر از پرسش هاي شك در نماز است بلكه پرسش هايي وجود
دارد كه من از كجا آمده ام و به كجا مي روم , بگويم كه اسلام به نظر ما
مسلمانان دين جاودان است چه پاسخي دارد در مقابل در عالم جديد سيل
تهاجم افكاري كه آدم را ريشه كن مي كند و بين زمين و آسمان معافش مي كند
شكيات نماز پاسخ آن را نمي دهد. ما الان به جايي رسيده ايم كه زبان معنوي
براي گفت وگو با مسلمانان جوان در ايران را نداريم . ما در 50 سال پيش
نيستيم در عالم سنتي كه همه چيزش به همه چيزش بخورد... ما در عالم
مدرن هستيم كه اين عالم مدرن خودش لوازم و حرفهائي دارد... وقتي كه ما
جوان هايمان را مي خواهيم به معنويت اسلامي دعوت كنيم , اين معنويت را
از كجا مي خواهيم نشان بدهيم مي خواهيم ارجاع بدهيم به فروع به مباحث
سنتي كه مخاطب زمان خودش را داشته ولي الان نمي تواند مخاطب داشته
باشد »
اين نگرش از جهات متعددي قابل مناقشه است زيرا تصوف و طريقت
اختراعي , يك پديده كهنه و قديمي است و چيزي نيست كه براي رفع
نيازهاي معنوي جوانان عصر جديد به تازگي اختراع شده و تجربه نشده
باشد , ثانيا با توجه به اينكه تمام فرقه هاي صوفيه بر مغايرت بين طريقت و
بين شريعت و اخلاقيات اسلامي تصريح دارند , (8 ) طريقت جز اينكه از
ابداعيات صوفيان باشد جايگاهي در دين اسلام براي آن ديده نمي شود و
معمولا آن گونه كه قبلا بيان شد شامل اموري است كه برخي از آنها در
عرفان هاي هندي و بوديسم نيز رايج مي باشند و بيشتر اين امور منافات و
تضاد صريح با دستورات شرع مقدس اسلام دارند. بنابر اين دسترسي به
معنويتي كه مورد پسند خدا باشد با اين امور نه تنها امكان پذير نبوده بلكه به
علت تمرد از دستورات الهي از معنويت تهي گشته و از خدا دور خواهد شد
پس فرقي نمي كند كه يك جوان به تصوف رجوع كند يا به معنويت تهي گشته
و از خدا دور خواهد شد پس فرقي نمي كند كه يك جوان به تصوف رجوع
كند يا به عرفان هاي بوديسم و هندي , چون همگي در رفع بحران معنويت
نقش همسان دارند. بنابر اين اين ادعاي انحصاري بودن رسيدن به نيازهاي
معنوي از طريق مسلك صوفي گري باطل و غيرقابل قبول است .
ثالثا اگر طريقت مورد ادعاي صوفيان واقعيت مي داشت بنابر آنچه كه
علامه طباطبايي مي فرمايد : « سزاوار بود كه شارع آن را بيان كرده و خودش
سزاوارتر به رعايت آن بود. و اگر چنين چيزي حق نيست پس بعد از حق
خبر ضلالت و گمراهي چه چيزي مي تواند باشد » و در جاي ديگر
مي فرمايد : « اين حق است كه در تحت ظواهر شريعت حقايقي است كه باطن
ظواهر مي باشند و اينكه براي انسان راه دسترسي به اين بواطن وجود دارد باز
حق است لكن طريق رسيدن به آنها استعمال ظواهر ديني آنگونه كه سزاوار
است مي باشد نه غير آن . و حاشا اينكه باطني باشد و ظاهري به سوي آن
هدايت نكند و باز حاشا از اينكه چيزي نزديك تر از آنچه كه شارع دين به آن
دلالت و هدايت نموده وجود داشته باشد و شارع از آن غافل شده و يا
تساهل نموده است درحالي كه مي فرمايد : « ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل
شي » (10 )
رابعا شريعت منحصر در شكيات نماز نبوده هرچند آن هم در محل
خودش مهم باشد بلكه عبادات متنوعي در شريعت وجود دارد كه اگر به
صورت صحيح انجام بگيرد قطعا موجب كمال و معنويت اصيل و واقع و
مايه رستگاري ابدي مي شود و نيز اخلاقيات اسلامي در كنار عبادات كه از
ظواهر متون ديني به دست مي آيد بخش ديگر شريعت است كه براي
جوابگويي نيازهاي معنوي بشر و تزكيه نفوس جعل شده اند.
بنابر اين بهتر است گفته شود كه بحران معنويت را بايد در درون جوانان
و عوامل خارجي تاثيرگذار بر آنان جستجو نمود نه در برنامه هاي عبادي و
اخلاقي اسلام . و اين بحران چيزي نيست كه تازگي داشته باشد بلكه در
هميشه تاريخ . گرايشات نفساني و خواست هاي معنوي لذت بخش و سرگرم
كنده برخي از انسان ها بحران زا بوده و مي باشد. آن چه نفسي خواهد بود كه با
نمازي كه خداوند خودش آن را براي كمال و تقرب بندگانش تشريح نموده ,
معنويت حاصل نمي كند ولي با انجام برنامه هاي دست ساخته بشر به
معنويت مي رسد !
در نتيجه مي توان گفت معنويتي كه انسان به آن نيازمند است و واقعا او
را به كمال مي رساند يك امر ثابت و محكم و غيرقابل تغيير مي باشد و
شريعت مقدس اسلام كه مطابق با حكمت الهي و مقتضيات فطري انسان
جعل و تشريع شده است براي هميشه در هر مكان و هر زمان داراي آثار
نجات بخش بوده و خواهد بود پس بحران در اصل معنويت اسلامي و زبان آن
به وجود نيامده و نخواهد آمد بلكه اين برخي از افراد جامعه است كه در همه
زمان ها دچار بحران شده و انجام عبادت مشروع آنان را كسل نموده و
خواست ها و گرايشات نفساني را به جاي تمايلات معنوي و فطري انسان
اشتباه گرفته و در اين منجلاب به دام افتاده اند و سماع , موسيقي , چرخ و
برنامه هاي دسته جمعي خانقاهي و امثال اين امور را به عنوان طريقت بهتر از
شريعت دانسته اند.
آقاي پازوكي در راستاي حمايت از تصوف مانند غريق به هر خار و
خاشاكي دست انداخته و كلامي را از دروس شهيد اول و كشف الغطا براي
اين هدف چنين نقل مي كند : « شهيد اول كتابي دارد به نام دروس درباره
وقف . بحث سر اين است كه ما چه چيزهايي را مي توانيم وقف كنيم ,
مي گويد « الصوفيون المشتغلون بالعباده والمعرضون عن الدنيا).
صوفيه كه براي خانقاه وقف مي كنند موقوفه شان چه حيثيتي دارد بعد
شرح مي دهد كه صوفيه چه كساني هستند صوفيه كساني هستند كه مشغول
عبادت هستند از دنيا روي گردانند. اين را در مقام مدح آنها مي گويد.
مرحوم كاشف الغطا كتابي دارد به نام « كشف الغطا » , بابي دارد به نام
« وقف » . آنجاشرح مي دهد كه اگر بر صوفيه وقف كند و اين صوفيه عارف
باشند بر كساني وقف مي كند كه از دنيا خودشان را كناره مي كشند و به عبادت
مشغول هستند. »
اگر به كتاب دروس رجوع شود شهيد در ضمن فرض هاي متعددي
صحت وقف بر صوفيه را متوقف بر شروطي مي دند و مي گويد وقف براي
صوفيه اي كه مشغول عبادت بوده و از دنيا گريزانند در صورتي صحيح است
كه فقير بوده و عدالت داشته باشند و از مسير شريعت حقه خارج
نباشند(11 ) ازاين سخنان شهيد اول جز اينكه اشاره بر جهات منفي صوفيه
دارد چيز ديگري به دست نمي آيد و نيز كاشف الغطا در همين كتاب صوفيه را
در كنار جبريه ومفوضه از منكرين برخي از ضروريات دين به حساب آورده
منتهي آنان را از مرتدين فطري خارج نموده و توبه شان را مورد قبول دانسته
است . (12 )
پازوكي دراين راستا سخني راهم به آيت الله خويي (ره ) نسبت داده و
مي گويد او از آقاي تابنده خواسته بود كه در ايران رساله بنويسد. » در حالي
كه مرحوم آيت الله خويي در كنار طهارت مسئله طهارت و نجاست , صوفيه
را مطرح نموده و مي فرمايد : « اقوي اين است كه صوفيه نجس نباشند مگر
اينكه علم داشته باشيم آنان به لوازم مذاهب خوشان كه جزمفسده چيزي
نيست , ملتزم باشند . » (12 )
وبالاخره پازوكي از موقعيت جهاني مسيحيت و بوديزم متاثر گشته و با
يك حركت انفعالي اسلام را زير سئوال برده و بن لادن و امثال او را نماد
اسلام بدون تصوف قلمداد كرده و اسلام ذوالفقاري را در عصر حاضر
خشونت تلقي نموده و خواستار جايگزيني تصوف به جاي ذوالفقار علي ـ
عليه السلام ـ شده است . او در اين زمينه چنين مي گويد : « بعداز ماجراي 11
سپتامبر ما در موضع عجيبي قرار گرفتيم بايد يك جوري نشان دهيم كه اهل
صلح هستيم . همين اخير مقاله اي خواندم كه يك نفر از نزديكان پاپ جديد
نوشته بود گفته بود اصلاح پذير نيست مباني اش بر خشونت است بويي از
صلح در آن نيست . ما بايد اسلام صلح را نشان دهيم . بايد جنبه معنوي آن را
نشان دهيم جنبه معنوي آن در تصوف است . اينكه اسلام جنبه جهاد اصغر را
داشت اما جهاد اكبر را هم داشت . در تصوف بر جهاد اكبر آن تاكيد شده
است . من به آنها گفتم ذوالفقار علي در صدر اسلام ذوالفقار بود كه مي كشت
بعد در تاريخ اسلام اين ذوالفقار تعبير شده به فكر و ذكر سالك ذوالفقار
دولبه داشته است ذكر و فكر براي كشتن نفس اماره آن شمشير علي در زمان
غيبت ذوالفقار نيست جهاد اكبر جاي جهاد اصغر را گرفته فقط در صدر
اسلام ما جهاد اصغر داشتيم چه كسي مروج جهاد اكبر بود. اصلا تصوف
جنبه جهاداكبر اسلام است . » اين طرز تفكر در حالي كه منافات صريح با
نصوص قرآني و روايي دارد و بر جهاد و دفاع در مقابل دشمنان دين و امر به
معروف و نهي از منكر خط بطلان كشيده است . به يقين ناشي از توطئه هاي
دشمنان اسلام بوده و تازگي هم ندارد و در طول تاريخ اين اركان اصلي اسلام
و قيودات اخلاقي و ديني آن از طرف دشمنان به تبع آنان دانسته يا ندانسته
از طرف روشنفكران و نوانديشان زير سوال برده شده و آنها را بر خشونت و
مخالف با حقوق بشر , آزادي و مردم سالاري و امثال اين عناوين فريبنده
حمل نموده اند. و چشمان تيزبين خود را برجنايات استعمار در كشورهاي
مختلف آسيايي , آفريقايي و آمريكاي جنوبي بسته و به راحتي از آنها گذشته
و لبه تيز انتقادات و سوالات مغرضانه خود را بر فرق اسلام و مسلمانان
مي كوبند. با كدام انصاف و معيارهاي عقلي و ديني پيروان اديان بيگانه صلح
طلب تلقي مي شود. در حالي كه با چاپ كاريكاتورهاي موهن و شرم آور ,
احساسات بيش از يك ميليارد مسلمان را به بازي گرفته و آنان را داغدار
مي كنند
حميدالله رفيعي
پي نوشت ها :
1 ـ محمدحسين طباطبايي , تفسيرالميزان . ج ك ص .282 قم . انتشارات
موسسه نشر اسلامي , بي تا.
2 ـ امام خميني , شرح چهل حديث ص .91 موسسه تنظيم و نشر آثار امام ,
پنجم , 1373 ش
3 ـ محمد تقي مجلسي , رساله تشويق السالكين . ص 13 و 14 , انتشارات
نور فاطمه , 1375 ش
4 ـ رساله تشويق السالكين « ابويه ملاخليل » ص 27 و 28
5 ـ همان ص .29
6 ـ تشويق السالكين ص 29 ـ 31 .
7 ـ محمد باقر مجلسي , اعتقادات مجلسي , ص 15 ـ 17 (ترجمه علي اكبر
مهدي پور) . قم , رسالت دوم 1376 ش
8 ـ ميرزاابوالقاسم شيرازي , مناهج انوارالعرفه ص 6 تهران , خانقاه
احمديه , دوم 1263 ش .
9 ـ الميزان ج .5 ص .281
10 ـ همان . ج 5 ص .282
11 ـ شهيد اول , دروس . ج 2 ص 275 و 276 , قم موسسه نشر اسلامي ,
اول 1414 ق .
12 ـ شيخ جعفرالغطا كشف الغطا ج 1 ص 183 , اصفهان انتشارات
مهدوي , بي تا.
13 ـ سيدابوالقاسم خويي , كتاب الطهاره ج .2 ص 81 قم دارالهادي دوم
1610 ق .

| |