روزنامه جمهوري اسلامي 11/04/1385 صفحه جبهه و جنگ

آميزه اي از هنر و تعهد
سردشت شهره به شهر شيميايي شده ها
آميزه اي از هنر و تعهد


بمناسبت گراميداشت يادوخاطره هنرمند متعهد دفاع مقدس مجيد (ركن الدين ) فلاح دوست
وقتي در آستانه خرداد ماه قرار مي گيريم ناخودآگاه روز 14 خرداد را در ذهنمان تداعي مي كند . چنين روزي چراغ ظاهري عمر ابرمردي خاموش شد كه با اتكا به خداي بزرگ نظامي را طراحي و بنيان گذاشت كه به حقيقت تاثيرگذاري آن در انديشه و عمل جوامع اسلامي و ملل ديگر بسيار سترگ خواهد بود . در همان ايام در هشتم خرداد سال 68 يعني 6 روز قبل از رحلت جانگداز رهبر فقيد انقلاب اسلامي ايران چراغ عمر جوان هنرمندي خاموش شد كه براستي يكي از شاگردان با وفاي حضرت امام (ره ) در عرصه فرهنگ و هنر بود. به گونه اي كه در مراسم شب هفت آن مرحوم كه مصادف با رحلت حضرت امام (ره ) شده بود مجلس مذكور تبديل به مجلس سوگواري حضرت امام (ره ) شد و اين چيزي نبود كه متوليان اين مجلس از قبل پيش بيني كرده باشند. گويا روح اين هنرمند بود كه مجلس خودش را اين گونه هدايت كرده بود. آري به جرات مي توانم بگويم شاگردي كه خود دستش از دنيا كوتاه شده بود در عزاي رحلت امام سوگواري مي كرد. اين هنرمند جوان كسي نبود جز مجيد (ركن الدين ) فلاح دوست جواني كه در سال 1339 در كرج به دنيا آمد و سال هاي نوجواني را به خاطر شغل پدر در استان خوزستان , شهرهاي آبادان و خرمشهر زندگي كرد. گويا او درك كرده بود كه اين سرزمين در سال هاي بعد كربلاي اين مرزوبوم خواهد شد و ياراني با عشق به امام حسين (ع ) در اين سرزمين براي دفاع از اسلام خونشان به ناحق بر زمين مي ريزد و ايشان نقش جالبي را در اين عرصه بازي خواهند كرد. وي قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به محل تولد خويش (شهر كرج ) بازگشت و در پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني (ره ) همانند ساير جوانان متعهد نقش اساسي داشت و در اين زمان آرام آرام وارد عرصه هنر و در ابتدا نقاشي شد. انقلاب پيروز شده بود. مجيد فكر مي كرد چگونه مي تواند در عرصه اين انقلاب نقش پررنگي داشته باشد. ابتدا وارد امور تربيتي آموزش و پرورش كرج شد و در همين زمان بود كه دشمنان شروع به چيدن گل هاي باغ انقلاب يعني شهيد مطهري , شهيد مفتح , شهداي محراب و... كردند. با شروع جنگ تحميلي شهداي بيشماري از خيل جوانان اين مرزوبوم براي حفظ نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران خونشان بر زمين ريخته مي شد. هر چند اين شهدا به مصداق احدي الحسينين به پيروزي رسيده بودند ولي مجيد براي جامعه نقشي حياتي را حس مي كرد. اولين تصويري كه مجيد بر روي بوم نقاشي كشيد تصوير زيباي بزرگ معمار انقلاب اسلامي بود. گويا چشم هاي نافذ امام در تصوير مشغول انتقال پيام انقلاب مي باشد. كاروان شهدا همچنان ادامه دارد. شهيد مطهري , شهداي محراب , شهيد چمران , شهداي بي نام و نشان جامعه . آري مجيد بدون هيچگونه انتظاري در حال كشيدن تصاوير شهدا بر در و ديوار شهر بود. مي خواست به نسل انقلاب پيام شهدا را از نگاه تصاوير انتقال دهد. در اين ميان هركس از مجيد انتظاري داشت و او به هيچ كس و هيچ سازماني نه نمي گفت . چون نقاشي او آميخته با عشق بود. عشقي كه منشا الهي داشت . مجيد در كانون خانواده هم نقش اساسي داشت . او جداي اين كه يك فرزند خوب براي مادر و برادري مهربان براي دو خواهر محصل خود بود نقش پدر را در خانواده نيز عهده دار بود. مسئوليت تامين قسمت زيادي از هزينه هاي مالي خانه برعهده وي بود و در اين دوران هرگز تعهدش را به انقلاب فراموش نكرده بود. دائما در تلاش و تحرك براي نمايش چهره هاي ايثار بود. برادر كوچكش وارد دانشگاه افسري امام علي (ع )ارتش جمهوري اسلامي ايران شده بود. همان مكاني كه حضرت امام (ره ) آن را فيضيه ارتش نام گذاري كرده بودند. قرار بود در دانشگاه افسري مراسم باشكوهي برگزار شود. مجيد با عشق دعوت برادر و دوستانش را در اين دانشگاه پذيرفت و هر روز از كرج به دانشگاه افسري مي آمد و تصاوير حضرت امام (ره ) و شهداي محراب و شهداي بزرگ انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي وطرح هاي ابداعي زيادي كه شكوفايي انقلاب را نشان مي داد به تصوير مي كشيد و شبانگاه بدون اينكه از كسي انتظار مساعدتي داشته باشد به كرج باز مي گشت . سال هاي سال و بنابه مناسبت هاي مختلف هر موقع مقام معظم رهبري به اين دانشگاه تشريف مي آوردند آثار هنري اين عزيز زينت بخش مراسم بود. او شهداي انقلاب را هميشه حاضر بر امور مي ديد. سپاه كرج هم مجيد را خوب شناخته بود. پيوسته نقاشي چهره شهدا را به وي مي سپرد. اگر شب به منزل وي مي رفتيد ايشان را بي كار نمي ديديد تا پاسي از شب در منزل محقر خود به نقاشي مي پرداخت و بعضا كنار تصاوير شهدا به خواب مي رفت . مادر دائما مانند پروانه دور شمع فروزان فرزندش مي چرخيد. گويا مي دانست كه اين شمع به زودي خاموش مي شود. مجيد معنويت وجودش را به اعضاي خانواده منتقل كرده بود. به خاطر اين كه مزاحم خواب اعضاي خانواده نشود در مواقع مختلف چه در سرما و چه درگرما كار را به حياط منزل منتقل مي كرد.
تحمل سرماي زمستان در شب هاي فوق العاده سرد كرج او را خيلي مي آزرد ولي او عاشق كار و يا به عبارتي وظيفه اي كه روي دوشش احساس مي كرد بود. مي گفت بلكه من بتوانم با اين قلم موي ناچيز خود ايثار شهدا را به تصوير بكشم . حتي درد سينوزيت هم كه خيلي رنجش مي داد باعث نمي شد در اين شب هاي سرد دست از كار بكشد. احساس عجيبي داشت . يك بار از طرف دوستان نظامي اش گفتند بايد بروي قرارگاه جنوب و در محيط قرارگاه عملياتي تصاوير شهدا را بكشي و پيامهايشان را با قلم زيباي خود زينت بخش مركز ستاد و عمليات بكني به سهولت پذيرفت و بدون مقدمه اي رفت و وظيفه اش را انجام داد.
برادر مجيد بنام حميد در اين سالها افسري شجاع در مناطق عملياتي جنوب بود و داماد جديد خانواده هم كه يكي از همدوره هاي مجيد بود در جبهه هاي شمال غرب مشغول انجام وظيفه بود ومنزلي در نزديكي منزل ايشان اختيار كرده بود. اميد داماد ايشان به حضور مجيد در كنار خانواده كوچكش بود. كار مجيد سنگين تر شده بود و مي بايست حمايت از دو خانواده را عملا عهده دار شود و طوري عمل كند كه مادر و خواهر محصلش از يك طرف و يك خواهر و خواهرزاده كوچكش از طرف ديگر در غياب دامادشان كمبودي احساس نكنند سال ها به همين گونه گذشت تا اين كه خبر رسيد برادرش به اسارت نيروهاي بعثي درآمده است . خبر را نمي دانست چگونه به مادرش بگويد دلش نمي خواست اشك هاي مادرش را ببيند ولي چاره اي نداشت . مجيد به مادرش عشق مي ورزيد. روزي مادر و خواهران از وي خواستند يك تابلو براي منزل نقاشي كند. مجيد به درخواست مادرش شروع به كشيدن نقاشي يك سبد گل نمود ولي كارهاي شهدا و كارهاي تصويري فرهنگي انقلاب ضرورتش بود كار را نيمه كاره رها كرد و آن را به زمان فراغت ديگري منتقل كرد. آن قدر اين تابلو نيمه كاره را مادر جابجا كرد تا مجيد به خاطر مادر پس از گذشت ماهها آن را تكميل كرد. مجيد آن قدر محو كارهاي هنري متعهدانه خود بود و از طرفي بار زندگي خانواده را به دوش مي كشيد كه هرگز فرصت رسيدگي به سلامتي خود را پيدا نمي كرد. آرام آرام ديگر بيماري داشت بر او چيره مي شد. كسي كه پيام خون شهدا را با تصوير به جامعه منتقل مي كرد به گفته پزشكان خون درون رگ هايش ديگر قدرت حمايت از اين جسم را نداشت و به گفته پزشكان , سرطان خون در حال گسترش بود. باوركردني نبود. مجيد با اين چهره معصوم و شاداب انگار داشت مقدمات هجرت را فراهم مي كرد. آري كسي كه تمام عمر كوتاه خود را وقف انقلاب اسلامي , شهدا و جنگ تحميلي در عرصه فرهنگي كرده بود قطرات شمع فروزان زندگيش داشت به انتها مي رسيد. گويا لبخند مطهري , دستغيب , مدني , مفتح و چمران به او پيام وصل را مي دادند. در زماني كه حضرت امام در آستانه هجران بودند اين فرزند پاك انقلاب در هشتمين روز خرداد سال 1368 دعوت حق را لبيك گفت و ناباورانه خانواده و دوستان و عاشقان ولايت را ترك كرد و به ديار باقي شتافت .
امروز17 سال از آن واقعه مي گذرد و چون مجيد به صورت رسمي مستخدم هيچكدام از دستگاههاي دولتي نبود به نظر مي رسد فرصتي به دست نيامده كه از وي تجليل لازم به عمل آيد و بسيار شايسته است كه ياد و خاطره اين فرزند متعهد و هنرمند انقلاب را گرامي بداريم و از خداي بزرگ بخواهيم كه روح پاك و با صفايش با شفاعت ائمه طاهرين (ع ) با شهدا محشور گردد. و با اين اميد كه روح هنر قدسي در افق انديشه هنرمندان گرامي بيش از پيش مستدام باشد.
ابراهيم گلفام
خرداد سال 85
زيرنويس عكس :
يكي از آثار مجيد فلاح دوست در جبهه هاي جنگ

سردشت شهره به شهر شيميايي شده ها


بمناسبت سالگرد بمباران شيميايي سردشت توسط رژيم بعث عراق
وقتي تقويم روميزي را ورق مي زدم نگاهم بر هشتم تيرماه امسال كه مصادف است با سالروز مبارزه با سلاح هاي شيميايي و ميكروبي در جهان افتاد. امسال نوزدهمين سالگرد بمباران شيميايي شهر مرزي سردشت توسط نيروي هوائي رژيم بعثي عراق است .
در بحبوبه جنگ اين اولين حمله بزرگ نيروي هوائي عراق با سلاح هاي شيميائي به مناطق مسكوني بود. روزي كه رژيم غاصب در اقدامي نابخردانه و كينه توزانه اين شهر بي دفاع را آماج بمب هاي شيميايي خود قرار داد. بمب هائي كه با همراه داشتن مقادير زيادي گاز خردل تنها در ساعات اوليه , 60 كشته و دو هزار مجروح برجاي گذاشت و امروز بعد از گذشت 19 سال آمار شهداي اين بمباران به بيش از 110 نفر و آمار جانبازان و مجروحان به بيش از سه هزار تن بالغ مي شود.
هرچند كه توسل عراق به سلاح هاي شيميايي بعد از فتح خرمشهر به طور محدود بود , ولي كاربرد گسترده اين سلاح ها را پس از پيروزي هاي بزرگ رزمندگان اسلام و شكست پي در پي رژيم غاصب در عمليات هاي والفجر 2 , والفجر 4 , خيبر , بدر و بعدها در عمليات هايي نظير والفجر 8 و كربلاي 5 به وضوح مشاهده كرديم .
در عمليات خيبر پس از تصرف جزيره مجنون توسط نيروهاي اسلام , بمباران هاي شيميايي نخست در منطقه شط علي و سپس در تمام جزيره مجنون صورت گرفت . براي نمونه تنها در يك روز بيش از صد بمب خردل پرتاب شد كه هر يك از آنها حاوي بيش از 40 ليتر مايع خردل بود كه پس از انفجار بخار مي شد و چندين كيلومتر مناطق اطراف را آلوده مي ساخت .
طبق آمار به دست آمده بيشتر شهداي ما بر اثر استنشاق گاز سيانور كه براي اولين بار در جنگ ما و سومين بار در تاريخ جنگ هاي دنيا مورد استفاده گرفته است به شهادت رسيده اند و اين خود نشانه اي از كينه توزي و قسي القلب بودن صدام و نيروهاي غاصبش را مي رساند.
شهرستان مرزي سردشت در دوران دفاع مقدس همواره در تيررس توپخانه هاي ارتش رژيم فاسد عراق بود و علاوه بر اينها مورد حمله هواپيماهاي جنگي دشمن قرار گرفت .
گازهاي به كار برده شده در اين حملات باعث ايجاد زخم ها و تاول هاي وحشتناك در ميان مجروحان شده بود و در اين ميان كودكان بيش از ديگران دچار صدمه شدند و اغلب آنها بر اثر خفگي به شهادت رسيدند.
اغلب اين مجروحين قبل از رسيدن به بيمارستان هاي منطقه جان خود را از دست دادند و سه روز بعد از حادثه بيمارستان هاي اطراف مملو از مجروحين و اجساد كشته شدگان ناشي از اين حمله شده بود.
بمباران شيميايي مهر مرزي سردشت توسط عراق در هفتم تير ماه 1366 فجيع ترين و وحشتناك ترين تهاجم از اين نوع بود كه سبب كشته و مجروح شدن تعداد زيادي از هموطنان بي دفاع اين شهر شد. بعد از اين فاجعه جمهوري اسلامي ايران اين تهاجم را غيرانساني اعلام و شهر سردشت را نخستين شهر قرباني جنگ افزارهاي شيميايي در جهان بعد از بمباران هسته اي هيروشيما ناميد. اما خوي وحشي گري صدام بيش از اينها بود. حتي شهر حلبچه عراق را به بهانه شادي آنها بعد از پيروزي رزمندگان ايراني در يكي از عمليات ها بهانه قرار داد و در اسفند ماه 1366 اين شهر را با بمباران وسيع شيميايي مورد حمله قرار داد.
شدت تاثير تالمات و جنايات ضد بشري صدام به قدري هولناك و دردآور است كه يادآوري آنها پس از گذشت دو دهه هنوز تن و روح هر انسان متالم و بشردوست را مي آزارد. حال كه از آن حادثه تلخ و تاريخ ضد بشري دو دهه مي گذرد , بسياري از مردم آن منطقه بدن هايشان آلوده به اين گازهاي كشنده است كه تعدادي از آنها به كاروان شهدا پيوسته اند و وظيفه دولت مردان است كه در مجامع جهاني به افشاي اين جنايت و نقش حمايت كنندگان از صدام كه در راس آنها آمريكا , انگليس , آلمان و فرانسه و ديگر كشورهاي مدعي حقوق بشر قرار دارند بپردازند و گامي در احقاق حقوق مسلمين و از جمله حق استفاده صلح آميز از فن آوري هسته اي پا پس نكشند و اين عبارت را بعد از ياد خدا و ائمه با خود زمزمه كنند كه :
هيچ وقت اين صدا را فراموش نكن , صداي خس خس سينه هايي كه از گاز خرددل دشمن پر شده اند , صداي سرفه هايي كه تو را ياد روزهاي عشق و عاشقي و جان دادگي در راه آزادي و سربلندي وطن مي اندازند , هيچ وقت اين صدا را فراموش نكن .
ث تهيه و تنظيم : صادق اسدي