روزنامه جمهوري اسلامي 11/04/1385 صفحه مقالات
سياست امام علي (ع )در پنج سال حكومت ظاهري


بخش دوم
در آينه نهج البلاغه
چهارمين دوره از حيات امام علي (ع ) كه ربع قرن ادامه داشت , دوران بعد از رحلت پيامبر(ص ) و كنارگيري امت از امام (ع ) و محروميت امام از منصب الهي و رهبري و زعامت جامعه اسلامي است ; كه بر اثر شرائط خاص آن عصر حضرت ناگزير از سكوت و كناره گيري از صحنه اجتماع شد; با اين همه در شرائط مناسب از بيان حقائق و احقاق حق خود و خاندانش خودداري نكرد; و بارها براي تبين جايگاه رفيع اهل بيت (ع ) و اولويت و تقدم خاندان رسالت براي رهبري جامعه , به ايراد سخن پرداخت و با بيان كوبنده خويش خصم را زبون و زمين گير نمود.
جايگاه رفيع اهل بيت (ع )
امام در بيانات خويش مقام رفيع و ممتاز اهل بيت (ع ) را مشخص ساخته و منابع علوم و معارف آنان را منبعي فوق بشري معرفي مي نمايد.
قال (ع ) : « لا يقاس بآل محمد(ص ) من هذه الامه احد و لا يسوي بهم من جرت نعمتهم عليه ابدا هم اساس الدين و عماد اليقين » (1 ) :
« احدي از مسلمين قابل قياس با آل محمد(ص ) نيست ; و ريزه خوران نعمت اهل بيت با آنان برابر نخواهند بود; چرا كه آنان ركن دين و پايه يقينند » .
قال (ع ) : « نحن الشعار والاصحاب والخزته والابواب لاتوتي البيوت الا من ابوابها فمن اتاها من غير ابوابها سمي سارقا » (2 ) :
« ما محرم اسرار حق هستيم و ياران و گنجوران دين , و درهاي ورودي اسلام ما اهل بيت هستيم , كه به غير از دزدها , همه از درهاي ورودي , داخل خانه مي شوند » .
قال (ع ) : « هم دعائم الاسلام و ولائج الاعتصام , بهم عاد الحق في نصابه وانزاح الباطل عن مقامه » (3 ) :
« آل محمد(ص ) اركان دين و پناهگاه مردمند , به وسيله آنها حق به نصاب خود رسيد و باطل ريشه كن گرديد » .
قال (ع ) : « انه من مات منكم علي فراشه و هو علي معرفه حقه و حق رسوله و اهل بيته مات شهيدا » (4 ) :
« هركس از شما در بستر خود بميرد , در حالي كه به حق خدا و پيامبر و خاندان رسالت آشنا باشد , شهيد از دنيا رفته است » .
قال (ع ) : « الا ان مثل آل محمد(ص ) كمثل نجوم السما اذا خوي نجم , طلع نجم » (5 ) :
« خاندان رسالت همانند ستارگان آسمانند كه اگر يكي غروب كند ديگري طلوع خواهد كرد » .
اولويت خاندان رسالت اميرالمومنين (ع ) , در بيان اولويت اهل بيت و تقدم خاندان رسالت بر ديگران در امر خلافت و جانشيني رسول خدا و رهبري امت اسلامي سخنان نغزي دارد :
قال (ع ) : « ان الائمه من قريش غرسوا في هذا البطن من هاشم لا تصلح علي سواهم و لا تصلح الولاه من غيرهم » (6 )
« امامان از قريشند اما نه همه قريش بلكه خصوص تيره بني هاشم كه جامه امامت جز بر تن آنان راست نيايد و كسي غير آنان شايسته آن نباشند » .
قال (ع ) : « هم اساس الدين و عماد اليقين ... ولهم خصائص حق الولايه و فيهم الوصيه و الوراثه » (7 )
« اهل بيت ركن دين و پايه يقينند ... و شرائط ولايت و رهبري در آنها جمع است و پيامبر به ولايت آنها سفارش نموده و آنان كمالات معنوي را از آن حضرت به ارث برده اند » .
قال (ع ) : « اما الاستبداد علينا بهذا المقام و نحن الاعلون نسبا والاشدون برسول الله (ص ) نوطا فانها كانت اثره شحت عليها نفوس قوم , وسخت عنها نفوس آخرين » (8 )
« اما چيره شدن ديگران بر ما در تصاحب امر خلافت , بااينكه ما از نظر نسبت بالاتر و پيوندمان با رسول خدا(ص ) محكم تر بود; بر خاسته از بخل ورزي عده اي نالايق و سخاوت ورزي (شايستگان خلافت ) بود; كه به خاطر حفظ مصالح عالي دين و امت سكوت نمودند » .
مقام رفيع علي (ع )
اولويت علي (ع ) براي امامت و رهبري جامعه ديني برخاسته از پاكي روح و برخورداري از فضائل و مناقب ويژه ايست كه خداي متعال در آن بزرگ جانشين رسول خود به وديعت نهاده كه پي بردن به شايستگي آن حضرت براي زعامت امت اسلامي , معرفت كامل و جامعي نسبت به كمالات معنوي و اجتماعي و سياسي آنحضرت را مي طلبد و براي شناختي شايسته چه سخني آشناتر و چه راهي مطمئن تر از سخنان خود حضرت چرا كه : « الانسان علي نفسه بصيره » ; « هر كسي به زواياي شخصيت خود از ديگران آگاهتر است » لذا براي هر چه روشن تر شدن امتياز امام علي (ع ) در رهبري امت اسلامي بر ديگران ; فضائل و كمالات ويژه او را در لابلاي سخنان حضرتش جستجو مي نمائيم .
ايمان راسخ
قال علي (ع ) : « واني لعلي يقين من ربي و غير شبهه من ديني » (9 )
« براستي من به خداي خويش باور دارم و در آئين خود هيچ ترديدي به خود راه نمي دهم » .
قال (ع ) : لو كشف الغطا ما ازددت يقينا : (10 ) اگر « پرده هاي مادي » هم , از معارف غيبي برداشته شود; يقين و ايمان كامل من افزون نگردد.
قال (ع ) : « ما شككت في الحق مذاريته »
« از هنگامي كه حق را شناخته ام , هرگز در رابطه با آن ترديد نكرده ام » .
« قد ساله دغلب اليماني فقال : هل رايت ربك يا اميرالمومنين فقال (ع ) : افاعبد مالا اري فقال : كيف تراه فقال : لا تدركه العيون بمشاهده العيان ولكن تدركه القلوب بحقايق الايمان » (12 )
« دغلب يمني از حضرت سئوال كرد كه : آيا پروردگار خود را ديده اي حضرت فرمود : آيا خدايي را كه نمي بينم عبادت كنم دغلب گفت : خدا را چگونه ديده اي امام فرمود : چشمها هرگز او را آشكارا نمي بينند; اما قلبها با نيروي ايمان وي را درك مي كنند » .
قال (ع ) : « الهي ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا في جنتك بل وجدتك اهلا للعباده فعبدتك » (13 )
« خدايا! من ترا به خاطر بيم از كيفر و عذاب يا به طمع بهشت پرستش نكردم ; بلكه تو را « چون شايسته عبادت يافتم » پرستيدم » .
علم امام علي (ع )
قال علي (ع ) : « ينحدر عني السيل و لايرقي الي الطير » (14 )
« سيل دانش ار و جود من سرازير است و بلنداي انديشه كسي , به اوج شناخت من نمي رسد » .
قال (ع ) : « لكميل بن زياد : يا كميل بن زياد...ها ان ههنا لعلما جما (و اشار بيده الي صدره ) لو اصبت له حمله » (15 ) :
« اي كميل ! بدان , كه در (سينه ) من دانشي است انباشته , اگر افرادي را (شايسته آن ) بيابيم » .
قال (ع ) : « ايها الناس ! سلوني قبل ان تفقدوني فلانا بطرغ السما اعلم مني بطرق الارض » (16 ) :
« اي مردم ! پيش از آنكه مرا از دست بدهيد , هرچه مي خواهيد , بپرسيد. چرا كه من به راههاي آسمان از راههاي زمين داناترم » .
قال (ع ) : « والله لوشئت ان اخبر كل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شانه لفعلت ... » (17 ) :
« به خدا سوگند! اگر بخواهم حكايت هر يك از شما را باز مي گويم كه از كجا آمده , به كجا مي رود و همه ويژگيهاي او را بيان مي كنم » .
قال رسول الله (ص ) : « علي بن ابي طالب اعلم امتي و اقضاهم ... » (18 ) :
« علي بن ابي طالب داناترين امت من و شايسته ترين آنها به داوري است » .
قال علي (ع ) : « لانا اعلم بالتوراه و اعلم بالانجيل من اهل الانجيل » (19 ) :
« به راستي من از اهل تورات و انجيل به اين دو كتاب آسماني داناترم » .
عدل امام علي (ع )
قال علي (ع ) : « والله لو وجدته قد تزوج به النسا و ملك به الاما; لرددته فان في العدل سعه و من ضاغ عليه العدل فالجور عليه اضيق » (20 ) :
« حضرت بعد از رسيدن به خلافت فرمود : « به خدا سوگند! آنچه از (عطاياي عثمان ) كه بيهوده از « بيت المال » بخشيده , بيابم , باز خواهم ستاند; گرچه مهريه زنها و بهاي كنيزان قرار گرفته باشد. زيرا عدالت باعث گشايش دركارهاست و هر آنكس عدالت بر او گران آيد , ظلم و ستم بر او گرانتر خواهد بود » .
قال (ع ) : « ...لو لا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و ما اخذالله علي العلما الا يقاروا علي كظه ظالم ولا سغب مظلوم ; لالقيت حبلها علي غاربها و لسقيت آخرها بكاس اولها » (21 ) :
« اگر نبود حضور انبوه مردم كه به ياريم قيام كرده و حجت را بر من تمام نمودند; و عهد و پيماني كه خداوند از علما و دانشمندان « هر جامعه » گرفته كه در برابر پر خوري ستمگران و گرسنگي (و محروميت ) ستمديدگان آرام نگيرند; خلافت را رها كرده و از آن صرف نظر مي كردم » .
قال (ع ) : « الذليل عندي عزيز حتي آخذ الحق له , والقوي عندي ضعيف حتي آخذالحق منه » (22 )
« انسان ذليل و « ستمديده » نزد من عزيز و سر بلند است تا حق او را از ستمگران بستانم و نيرومند ستمگر در برابر من ناتوان و خوار است تا حق ديگران را از او بگيرم » .
قال (ع ) : « فاني سمعت رسول الله (ص ) يقول في غير موطن : « لن تقدس امه لا يو خذ للضعيف فيها حقه من القوي غير متعتع » (23 ) :
« هر گز به سعادت و خوشبختي نرسد ملتي كه در آن حق ضعيفان از زورمندان با صراحت گرفته نشود » .
قال (ع ) : « اللهم انك تعلم انه لم يكن الذي كان منا منافسه في سلطان ولا التماس شي من فضول الحطام و لكن لنردالمعالم من دينك و نظهرالاصلاح في بلادك فيامن المظلومون من عبادك و تقام المعطله من حدودك » (24 ) :
« پروردگارا! تو مي داني (كه پذيرفتن رهبري جامعه ) نه براي اين بود كه سلطنتي به دست آوريم و يا از متاع پست دنيا چيزي براي خود گيريم , بلكه (تنها هدف ما) بازگرداندن دين به جامعه و برقراري صلح و آسايش در شهرها بود; تا ستمديدگان آسوده زندگي كنند و احكام شريعت , حياتي دو باره يابد » .
قال (ع ) : « والله لان ابيت علي حسك السعدان مسهدا , او اجر في الاغلال مصفدا , احب الي من ان القي الله و رسوله يوم القيمه ظالما لبعض العباد و غاصبا لشي من الحطام » (25 ) :
« به خدا سوگند! اگرشب را بر روي خارهاي « سعدان » بيدار بمانم و يا در زنجيرها بسته و كشيده شوم , برايم محبوب تر است از اينكه خدا و رسولش را در حالي ملاقات كنم كه به بعضي از بندگان ستم كرده , و يا از مال دنيا چيزي را غصب نموده باشم » . بي اعتنائي به دنيا
قال علي (ع ) : « يا دنيا , يا دنيا! اليك عني ابي تعرضت ام الي تشوقت لا حان حينك هيهات ! غري غيري , لا حاجه لي فيك , قد طلقتك ثلاثا لا رجعه فيها! فعيشك قصير و خطرك يسير , و املك حقير » (26 )
« اي دنيا! اي دنيا! از من دور شو; خود را به من عرضه مي كني يا مي خواهي مرابه شوغ آوري هر گز! آن زمان كه تو در من نفوذ كني , فرا نرسد. از من دور شو و ديگري را فريب ده , من نيازي به تو ندارم و تو را سه طلاقه كرده ام كه رجوعي در آن نيست » .
قال (ع ) : « والله لدنياكم هذه اهون في عيني من عراغ خنزير في يد مجذوم » (27 ) :
« به خدا سوگند! دنياي شما در نظر من از استخوان خوك « در دست شخص جذامي » پست تر است » .
قال (ع ) : « ان دنيا كم عندي لاهون من و رقه في فم جراده تقضمها , ما لعلي و لنعيم يفني ولذه لا تبقي » (28 ) :
« دنياي شما نزد من « از برگ جويده شده در دهان ملخ » پستراست » .
قال (ع ) : « ولوشئت لا هتديت الطريق الي مصفي هذا العسل و لباب هذا القمح و نسائج هذا القز , و لكن هيهات ان يغلبني هواي و يقودني جشعي الي تغير الاطعمه و لعل بالحجاز اواليمامه من لا طمع له في القرص ولا عهد له بالشبع » (29 ) :
« اگر مي خواستم از عسل خالص و مغز گندم براي خود خوراك , و از بافته هاي ابريشم , لباس تهيه مي كردم . اما دور باد! كه هوي و هوس بر من غلبه كند و حرص و طمع بر انتخاب غذاهاي لذيذ وادارم نمايد , درحاليكه شايد در سر زمين « حجاز » يا « يمامه » كسي باشد كه نه قرص ناني داشته و نه شكم سيري » .
قال (ع ) : « وايم الله « استثني فيها بمشيه الله » , لاروضن نفسي رياضه تهش معها الي القرص اذ قدرت عليه مطعوما و تقنع بالملح مادوما » (30 ) :
« به خدا سوگند! كه به خواست او , نفس خويش را چنان ورزيده سازم و گرسنگي دهم كه به قرص نان و نمكي قانع باشد » .
قال (ع ) : « والله ما كنزت من دنياكم تبرا و لاادخرت من غنائمها وفرا ولا اعددت لبالي ثوبي طمرا ولاحزت من ارضها شبرا » (31 ) :
« به خدا سوگند! من از دنياي شما , طلا و نقره اي نيندوختم و از ثروتهاي آن مالي ذخيره نكردم و براي لباس كهنه ام « بدلي تهيه ننمودم , و از زمين آن « حتي يك وجب » اختيار نكردم » .
قال الباقر(ع ) : « و لقد ولي خمس سنين و ما و ضع آجره علي آجره ...و لا اقطع قطيعا و لا اورث بيضا و لا حمزا » (32 ) :
« علي (ع ) در پنج سال حكومت خود نه خانه اي ساخت و نه زميني را به خود اختصاص داد و نه ثروتي (از طلا و نقره ) به ارث گذاشت » .
قال (ع ) : « قبض علي (ع ) و عليه دين ثمانماه الف درهم » (33 ) :
« علي (ع ) از دنيا رفت در حالي كه هشتصد هزار در هم , بدهكار بود » .
قال علي (ع ) : « والله لقد رقعت مدرعتي هذه حتي استحييت من راقعها » (34 ) :
« به خدا سوگند! آنقدر پيراهن خود را وصله زدم , كه از وصله كننده آن خجالت كشيدم » .
پايداري در اقامه حق
قال (ع ) : « ما ضعفت ولا جبنت ولا خنت و ايم الله لابقرن الباطل حتي اخرج الحق من خاصرته » (35 ) :
« هر گز ضعيف و ناتوان نشده و نترسيدم و خيانت و سستي ـ در كار اسلام و مسلمين ـ نكرده ام و سوگند به خدا , باطل را مي شكافم تا حق را از پهلوي آن بيرون بياورم » .
قال (ع ) : « اني والله لو لقيتهم واحدا و هم طلاع الارض كلها ما باليت و لا استوحشت » (36 ) :
« به خدا سوگند! اگر به تنهايي با (دشمنان ) روبرو شوم , در حالي كه تمام زمين را پركرده باشند , نمي ترسم و (از نبرد با آنها) باكي به خود راه نمي دهم » .
قال (ع ) : « انا وضعت في الصغر بكلا كل العرب وكسرت نواجم قرون ربيعه و مضر » (37 )
« من در نوجواني بزرگان و شجاعان عرب را به خاك افكندم و شاخه هاي بلند درخت قبيله « ربيعه » و « مضر » را در هم شكستم » .
قال (ع ) : « والله لو تظاهرت العرب علي قتالي لما وليت عنها و لو امكنت الفرص من رقابها لسارعت اليها » (38 )
« به خدا سوگند اگر تمام قوم عرب به جنگ با من اجتماع كنند من از نبرد روي نگردانم و اگر فرصتي مناسبي به دستم آيد به سوي آنان مي شتابم و نابودشان مي كنم » .
قال (ع ) : « ولعمري ما علي من قتال من خالف الحق وخابط الغي من ادهان ولا ايهان » (39 )
« به جان خودم سوگند! كه در مبارزه با مخالفان حق و كساني كه در گمراهي غوطه ورند , درنگ و سستي نخواهم كرد » .
عشق و شهادت
قال علي (ع ) : « اني الي لقاالله لمشتاغ و حسن ثوابه لمنتظر راج » (40 )
« همانا , من به ملاقات پروردگار مشتاغ و به پاداش نيكوي او اميدوارم » .
قال (ع ) : « والذي نفس بن ابي طالب بيده لالف ضربه بالسيف اهون علي من ميته علي الفراش في غير طاعه الله » . (41 )
« قسم به خدايي كه جانم به دست اوست تحمل هزار ضربه شمشير (در راه خدا) براي من آسان تر است از مرگ در بستري كه در راه طاعت خدا نباشد » .
قال (ع ) : « والله لابن ابي طالب انس بالموت من الطفل بثدي امه » . (42 )
« به خدا سوگند! علاقه فرزند ابي طالب به شهادت در راه خدا , بالاتر از علاقه طفل به شير پستان مادر است . »
قال (ع ) : « ماكنت الا كقارب ورد وطالب وجد » (43 )
« سرور من به هنگام شهادت , همانند شادي تشنه اي است كه , ناگهان به (چشمه ) آبي برسد و يا گم كرده اي كه گمشده خود را بيابد » .
قال (ع ) : « لولا طمعي عند لقائي عدوي في الشهاده و توطيني نفسي علي المنيه لاحببت الا القي مع هولآ يوما واحدا , و لا التقي بهم ابدا » (44 )
« به خدا سوگند! اگر به هنگام پيكار , خود را براي مرگ در راه خدا آماده نساخته بودم , دوست نداشتم حتي يك روز با اين مردم روبه رو شوم و با آنها ملاقات كنم » .
قال (ع ) : « نسال الله منازل الشهدا و معايشه السعدا , و مرافقه الانبيا » (45 )
« از خدا مي خواهم كه درجات شهيدان , و زندگي سعادتمندان و همنشيني پيامبران را به ما عنايت كند » .
پي نوشتها :
1 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , خطبه .2
2 ـ نهج البلاغه , خطبه .154
3 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , خطبه .239
4 ـ همان « عبده » , خطبه .185
5 ـ همان , خطبه .96
6 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , خطبه .144
7 ـ همان , خطبه 2
8 ـ همان , خطبه .162
9 ـ نهج البلاغه فيض , خطبه .22
10 ـ بحار , ج 69 , ص .209
11 ـ همان , خطبه 96
12 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , كلام .179
13 ـ بحار , ج 41 , ص 14
14 ـ نهج البلاغه فيض , خطبه 3
15 ـ همان , حكمت .139
16 ـ همان خطبه .231
17 ـ همان , خطبه .174
18 ـ بحار , ج 40 , ص .144
19 ـ همان , ج 40 , ص .137
20 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , كلام .15
21 ـ همان خطبه .3
22 ـ همان , كلام , .37
23 ـ همان , نامه .53
24 ـ نهج البلاغه , خطبه .131
25 ـ همان , كلام .224
26 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , كلمات قصار , ش .77
27 ـ همان , ش .236
28 ـ همان , ش .224
29 ـ همان , نامه .45
30 ـ نهج البلاغه , نامه .45
31 ـ همان .
32 ـ بحار , ج 40 , ص .322
33 ـ همان , ص .338
34 ـ نهج البلاغه , نامه .45
35 ـ نهج البلاغه فيض , خطبه .103
36 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , نامه .62
37 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , خطبه .192
38 ـ نهج البلاغه فيض , نامه .45
39 ـ همان , خطبه .24
40 ـ نهج البلاغه صبحي صالح , نامه .62
41 ـ همان , خطبه .123
42 ـ همان , خطبه .5
43 ـ همان , نامه .23
44 ـ همان , نامه .35
45 ـ همان , خطبه .23
خاندان رسالت همانند ستارگان آسمانند كه اگر يكي غروب كند ديگري طلوع خواهد كرد
انسان ذليل و ستمديده نزد من عزيز و سربلند است تا حق او را از ستمگران بستانم و نيرومند ستمگر در برابر من ناتوان و خوار است تا حق ديگران را از او بگيرم