روزنامه جمهوري اسلامي 07/04/1385 صفحه مقالات
واقعه هفتم تير و شكست حلقه چهارم توطئه عليه انقلاب اسلامي


« نفاق » و « ليبراليسم » از پديده هاي تاريخ سياسي ايران در عصر حاضر هستند و اين دو پديده بيش از صد سال در تاريخ ايران قدمت دارند. نخستين بروز نفاق و ليبراليسم به دوره مشروطيت باز مي گردد. در آن زمان , ليبراليسم تحت عناوين مختلفي مثل حريت , تجدد , ترقي خواهي , مشروطيت و... خودش را به صورت منافقانه و مزورانه به جامعه شناساند. به اين دليل مي گوييم « منافقانه و مزورانه » كه الحاد , دنياگرايي صرف , ضديت با دين و... بخشي از ذات ليبراليسم است , ولي در ابتدا هرگز اين سيماي خود را بروز نداد و لباس مصلحان , دلسوزان , آزاديخواهان و آزادگان , ت ـرقي خواهان و... را به تن كرد تا جامعه ايران كه در اساس صبغه ديني داشت و ضديت با دين و معيارهاي آن را به هيچ وجه نمي پذيرفت . فريب بدهد. بنابر اين , تاريخ ليبراليسم در ايران با نفاق آميخته است و هرگاه بانيان اين پديده فرهنگ سياسي غرب خواسته اند در جامعه ما به نقش آفريني بپردازند و اهداف خاص مربوط به خود را دنبال كنند با نفاق پيش آمده اند البته با همين شيوه , توانسته اند موفقيت هاي مقطعي هم به دست آورند و حتي خواص جامعه را فريب بدهند تا چه رسد به فريب توده ها و افراد معمولي جامعه مي دانيم كه دردوره مشروطه , فقط آيت الله شيخ فضل الله نوري و كساني كه با او و يا در اطراف او بودند , از توفان فريب ليبراليسم و غرب گرايان درامان ماندند.گرچه اين عده نيز ابتدا چندان متوجه نفاق ليبراليسم نشدند ولي به دليل هوشياري , بعد از مدت بسيار اندك موفق شدند پرده نفاق را در چهره ليبراليسم منافق ببينند و سپس با شور و حرارت در اين زمينه به مردم هشدار بدهند.
آيت الله شيخ فضل الله نوري براي افشا كردن چهره واقعي منافقان دوره مشروطه و شناساندن عريان جريان نفاق كه به همه تار و پود جامعه آن روز نفوذ كرده و پرچم پيروزي نفاق را برافراشته بود , تلاش وسيعي كرد و نهضت بزرگي به راه انداخت , ولي پيش از آنكه نهضت وي عمومي مي شود و مردم به حقايق پي ببرند , جريان نفاق فورا تصميم گرفت آن عالم بزرگ و روشن بين رااز ميان بردارد. به همين دليل بايد گفت كه آيت الله شيخ فضل الله نوري قرباني نفاق عصر مشروطه شد و ليبرال ها و غرب گرايان منافق , وي را به شهادت رساندند تا مردم در جهل بمانند و ليبرال ها و غرب گرايان در فضاي آميخته به جهل كار , خود را به پيش ببرند و به اهداف خود دست يابند. اما خون آيت الله شيخ فضل الله نوري به تدريج آثارش را بر جامعه نهاد و چرخ تاريخ ايران پس از فراز و فرودهاي فراوان و پيمودن بسترهاي متفاوت , سرانجام در مسيري قرار گرفت كه به پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 هـ . ش ختم شد .
هنگامي كه نخستين شعله هاي دومين مرحله انقلاب اسلامي در سال 1356 هـ . ش بروز كرد و مشخص شد كه ملت مسلمان ايران ديگر نمي خواهند رژيم شاه را تحمل كنند , آمريكا كه از يك سو حامي رژيم شاه بود و از سوي ديگر خود را سردمدار استكبار و ليبراليسم غرب مي دانست , براي مهار انقلاب اسلامي , برنامه ها و توطئه هاي چند مرحله اي را به مورد اجرا نهاد.
نخستين مرحله توطئه اين بود كه رژيم شاه بامجموعه اي از حركت هاي نمايشي و سياسي بتواند با كم ترين تغييرات , مردم را بفريبد و چنين وانمود كند كه قصد دارد دگرگوني ايجاد نمايد , مردم را در امور سياسي مشاركت بدهد , افراد و اشخاصي كه به اصطلاح در بدنه و يا در رده هاي بالاي حاكميت قرار داشتند و سبب نارضايتي شده بودند , تعويض نمايد و...
در پي اجراي اين مرحله از توطئه بود كه از اواخر سال 1356 و ماه هاي نخست سال 1357 , رژيم شاه ضمن تغيير بعضي از چهره ها , سياست تك حزبي را نيز به تدريج ناديده گرفت و برخي افراد را مامور كرد احزاب جديدي تشكيل دهند تا نمايش ها كمي واقعي جلوه بدهد.
اين توطئه رژيم شاه و آمريكا هيچ اثري نكرد و انقلاب همچنان به پيش رفت . بنابر اين , آمريكا و رژيم شاه مجبور شدند مرحله ديگر توطئه را به مرحله اجرا درآورند و با آوردن چهره هاي جديدتر و تغيير دولت ها , بار ديگر مردم را فريب بدهند. در اين مرحله , افرادي روي كار آمدند كه ضمن آنكه ستايش گر رژيم شاه و سلطنت بودند , اندكي موضع انتقادي در برخي جزئيات بروز مي دادند و برخي سياست هاي قبلي دولت هاي گذشته مورد انتقاد قرار مي دادند. رژيم شاه و آمريكا با منصب دادن به اين افراد كه فقط به نخست وزيران و وزيران و برخي سياست هاي خرد انتقاد داشتند ولي كاملا دل بسته رژيم شاه و سلطنت بودند نيز نتوانستند انقلاب را مهار كنند , بنابر اين , مجبور شدند مرحله سوم توطئه را اجرا نمايند. مرحله سوم توطئه اين بود كه براي حفظ رژيم سلطنتي , كارها را به برخي چهره هاي شبه ملي كه به رژيم سلطنتي و شاه معتقد بودند ولي اظهار مي كردند كه شاه بايد وسعت عمل بيشتري به دولت ها بدهد و خودش سلطنت كند نه حكومت , بسپارند و به مردم چنين وانمود كنند كه نهايت تحولات را به وجود آورده اند و ديگر نيازي به انقلاب نيست . توطئه مذكور نيز با رهبري هوشمندانه امام خميني در هم كوبيده شد و انقلاب اسلامي در 22 بهمن 1357 هـ . ش به پيروزي رسيد.
چهارمين مرحله توطئه اين بود كه برنامه ريزي دقيقي انجام بگيرد تا بعد از پيروز انقلاب اسلامي , زمام انقلاب و حكومت در دست ليبرال ها و عناصر وابسته به غرب بيفتد و عناصر اصيل مذهبي ابتدا در حاشيه قرار بگيرند و بعد نيز به طور كلي حذف شوند و در نهايت , انقلاب اسلامي كه با خون هزاران شهيد و مصايب فراوان ملت مسلمان ايران به دست آمده بود , تبديل به يك رژيم غرب گرا ولي با شكل و سيماي جديد بشود.
قدمت طرح مذكور كه بايد آن را حلقه چهارم توطئه عليه انقلاب اسلامي دانست , به ماه ها پيش از پيروزي انقلاب اسلامي باز مي گردد و آمريكا از همان ماه هاي اول سال 1357 كه پايه هاي لغزنده رژيم شاه را احساس كرد , حلقه چهارم توطئه را نيز تدوين نمود تااگر با اجراي حلقه هاي اول و دوم و سوم نتوانست حركت انقلاب را متوقف كند و انقلاب به پيروزي رسيد , با اجراي حلقه چهارم , آن را منحرف نمايد و عنان انقلاب را به دست مجموعه اي از ليبرال ها و عناصري كه دركل متاثر از فرهنگ سياسي و حكومتي غرب بودند بسپارد , و بدين ترتيب , انقلاب به طورطبيعي ماهيت خودش را از دست بدهد اين توطئه دقيقا شبيه همان بلايي بود كه انگليس بر سر نهضت عدالت خواهانه اي كه بعدا به نهضت مشروطه تبديل شد , آورد و آن را از يك انقلاب متعالي , عدالت خواهانه و استبدادستيزانه , به يك حركت كاملا غرب گرايانه تبديل كرد و در نهايت نيز اين حركت غرب گرايانه را به حركت تندتر و خشن تر غرب گرايانه سوق داد و رضاخان را بر روي كار آورد.
اگر به رويدادهاي آشكار سال 1357 و برخي حوادث پشت پرده و رويدادهاي پنهان اين سال بنگريم , به خوبي متوجه قدمت حلقه چهارم توطئه مي شويم و مي بينيم كه ماموران و جاسوسان زبده آمريكا از ارديبهشت 1357 به طور مرتب با عناصر ليبرال و غرب گراياني كه در زمان شاه , خارج از قدرت بودند و ساز مخالفت با رژيم شاه را مي نواختند , وارد گفت و گو شده اند تا در صورتي كه هيچ طرحي براي مهار انقلاب كارگر نيفتاد , اين عناصر به كمك آمريكا قدرت را به دست بگيرند و اجازه ندهند ايران از اردوگاه غرب خارج شود و در تقسيم بندي هاي جهاني در اردوگاه مخالف غرب قرار بگيرد.
واقعيت اين است كه حلقه چهارم توطئه نيز مثل حلقه هاي اول تا سوم , اجرا شد , ولي همانند توطئه هاي قبل سرانجام به شكست انجاميد.در جريان مرحله چهارم توطئه , در سال هاي نخست پيروزي انقلاب اسلامي , غرب گرايان و ليبرال ها به مناصب بالاي انقلاب رخنه كردند وعنان بسياري از امور را در دست گرفتند. اگر بخواهيم در اين باره كه چگونه ليبرال ها و غرب گراها به مناصب بالاي انقلاب رخنه كردند , توضيح بدهيم , سخن طولاني خواهد شد. بنابراين , همين قدر مي گوييم كه عنصر نفاق و تظاهر به اسلام گرايي و تظاهر به اينكه كليه اصول انقلاب و رهبري آن را قبول دارند , نردبان اصلي رسيدن ليبرال ها و غرب گرايان به مناصب بالاي انقلاب بود , ولي آن ها پس از آنكه در مراتب نسبتا بالاي قدرت به گمان اينكه پس از اين مي توانند انقلاب را به مسير دل خواه خود بكشانند و آن را مثل دوره مشروطه منحرف كنند , چهره واقعي خود را تا حدودي نشان دادند و با بنيان ها و اصول انقلاب و همچنين با جريان ها و چهره هاي اصيل انقلاب به ستيز برخاستند و به طور آشكار در برابر انقلاب ايستادند. درراس اين جريان , ابوالحسن بني صدر قرار داشت كه با نفاق و تظاهر به انقلابي بودن , به منصب رياست جمهوري دست يافته بود. وي از زماني كه به قدرت رسيد , به تدريج ضديت خود با انقلاب اسلامي و جريان ها و چهره هاي اصيل انقلاب را بروز داد و با شيطنت ها و سازماندهي همه غرب گرايان و گروهك هاي ضد انقلاب , آرام آرام سياست منحرف كردن انقلاب اسلامي را اجرا كرد. در همان حال كه جريان بني صدر ضديت خود را با انقلاب اسلامي بروز مي داد , با جريان سازمان مجاهدين خلق (منافقين ) كه از ابتدا راهي متفاوت و متضاد با جريان اصيل و مكتبي انقلاب اسلامي مي پيمود , نزدك و سپس متحد شد , آشوبي كه در14 اسفند 1359 در جريان سخنراني بني صدر به مناسبت سالگرد فوت دكتر محمد مصدق به وقوع پيوست , اوج اتحاد جريان بني صدر و جريان منافقين را برملا كرد , همچنانكه در اين ماجرا , اتحاد ضد انقلاب با جريان بني صدر نيز به خوبي آشكار شد. پس از اين واقعه , جريان مشترك بني صدر و منافقين , آشكارتر از گذشته و جدي تر از قبل به رويارويي فيزيكي با مردم و نيروهاي اصيل و مذهبي پرداختند و فعاليت هاي خود را براي كنار زدن مخالفان خود , تشديد كردند. كم كم كار به جايي رسيد كه عملا همه امور مختل شد وجريان مشترك منافقين و بني صدر تمام توان خود را صرف بر هم زدن نظم كشور و جامعه , ايجاد آشوب و بلوا , و در يك كلام صرف كرد تا عليه انقلاب نمودند. چون كار به اين جا رسيد , امام خميني حكم عزل بني صدر از فرماندهي كل قوا را صادر كرد. بعد از صدور حكم امام خميني , از يك سو مجلس شوراي اسلامي طرح دو فرويتي عدم كفايت سياسي بني صدر را تصويب كرد و از سوي ديگر , بني صدر و سران منافقين مخفي شدند و خود را براي يك درگيري تمام عيار مسلحانه آماده نمودند. پس از آنكه عدم كفايت بني صدر در مجلس شوراي اسلامي تصويب شد , فرمان عزل وي از رياست جمهوري نيز از سوي امام خميني صادر گرديد. در اين زمان , جريان مشترك بني صدر و منافقين , پس از آنكه از ايجاد شورش اجتماعي عليه انقلاب اسلامي ناكام شدند , به طور گسترده در خيابان ها به جنگ مسلحانه عليه انقلاب ونظام اسلامي پرداختند. در همين زمان كه جنگ مسلحانه در خيابان ها آغاز شده بود , عناصر نفوذي جريان نفاق نيز دست به كار شدند تا سران و بزرگان انقلاب را ترور كنند. اولين مرحله برنامه ترور سران و بزرگان انقلاب در ششم تير 1360 هـ .ش اتفاق افتاد و آيت الله خامنه اي در حالي كه در مسجد ابوذر تهران در حال سخنراني بود , با جاسازي كردن بمب در ضبط صوت , هدف سو قد قرار گرفت و به سبب جراحت شديد به بيمارستان منتقل شدند.
دومين ترور كه بسيار وسيع و فاجعه آميز بود , در شامگاه هفتم تير 1360 در دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي اتفاق افتاد . در اين زمان كه شهيد بهشتي و تعداد زيادي از نمايندگان مجلس , وزرا , معاونين ونخبگان فكري و اجرايي انقلاب در محل اجتماعات حزب جمهوري اسلامي تشكيل جلسه داده بودند تا به بررسي مهم ترين مسائل روز بپردازند , يكي از عوامل نفوذي منافقين بمب پر قدرتي را در محل اجتماعات جاسازي كرد و خود به طور مخفيانه گريخت . بمبي كه در زير صندلي شهيد بهشتي كار گذاشته شده بود , به هنگام سخنراني شهيد بهشتي منفجر شد و بدين ترتيب , شهيد بهشتي و بيش از هفتاد و دو نفر از بهترين ياران امام و انقلاب به شهادت رسيدند.
منافقين و جريان بني صدر , انفجار بمب دردفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي را ضربه نهايي به انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايران مي دانستند و مي پنداشتند بعد ازاين واقعه , كار نظام اسلامي تمام است و آن ها به اهداف خود خواهند رسيد. به عبارت ديگر , منافقين گمان مي كردند بعد از وقوع انفجار در حزب جمهوري اسلامي , ديگر كار مهمي نخواهند داشت و كار مهم همين خواهد بود كه قدرت را از نيروهاي مذهبي بگيرند و پس از انتقام گيري از آن ها , همه چيز را به دست آورند; اما چنين نشد و حضور ميليوني مردم در صحنه از يك سو , و رهبري امام خميني از سوي ديگر , و همچنين مجاهدت شورآفرين نيروهاي مذهبي براي پاسداري از انقلاب اسلامي , جريان نفاق و ليبراليسم را ناكام كرد , بدين ترتيب حلقه چهارم توطئه عليه انقلاب اسلامي نيز به ثمر نرسيد.
« نفاق » و « ليبراليسم » از پديده هاي تاريخ سياسي ايران در عصر حاضر است و اين پديده بيش از صد سال قدمت دارد. نخستين بروز نفاق و ليبراليسم به دوره مشروطيت بازمي گردد كه عناصر ليبرال با پنهان كردن لايه الحاد ليبراليسم , لباس مصلحان , دل سوزان , آزادي خواهان و ترقي خواهان را پوشيدند و مردم را فريب دادند
اجراي چهارمين حلقه توطئه عليه انقلاب اسلامي بر دوش جريان نفاق و ليبرال گذشته شد و قرار بود همان بلايي كه بر سر نهضت مشروطه آمد , بر سر انقلاب اسلامي نيز بيايد
قدمت چهارمين حلقه توطئه عليه انقلاب اسلامي , به ارديبهشت ماه 1357 , يعني حدود ده سال پيش از پيروزي انقلاب اسلامي باز مي گردد , زيرا در اين زمان بود كه ماموران و جاسوسان زبده سفارت آمريكا با عناصر ليبرال و غرب مذاكرات خود را آغاز كردند تا راهي براي متوقف كردن روند انقلاب بيابند